شناخت عقل - مانند شناخت قرآن - دو بخش دارد; اگر کسی بخواهد به قرآن شناخت پیدا کند، نخست باید از بیرون - یعنی با علوم قرآنی - قرآن را بشناسد؛ مثلا باید معنای وحی، نزول وحی، آورنده و گیرنده وحی را دریافت کند و مطالبی مانند آن را بداند؛ آن گاه بحث هایی را که به تفسیر قرآن و تبیین معارف و مفاهیم آن برمی گردد بشناسد. عقل نیز در دو مقام باید شناخته شود: 1.عقل شناسی و شناخت معرفت عقلی. 2.شناخت قواعد و مفاهیم عقلی.
عباس آقایی
شناخت عقل
شناخت عقل - مانند شناخت قرآن - دو بخش دارد; اگر کسی بخواهد به قرآن شناخت پیدا کند، نخست باید از بیرون - یعنی با علوم قرآنی - قرآن را بشناسد؛ مثلا باید معنای وحی، نزول وحی، آورنده و گیرنده وحی را دریافت کند و مطالبی مانند آن را بداند؛ آن گاه بحث هایی را که به تفسیر قرآن و تبیین معارف و مفاهیم آن برمی گردد بشناسد.
عقل نیز در دو مقام باید شناخته شود:
1.عقل شناسی و شناخت معرفت عقلی.
2.شناخت قواعد و مفاهیم عقلی.
در مقام یکم، بحث می شود که آیا عقل مجرد است یا نه؟
جایگاه عقل کجاست؟ کاربرد شناخت عقل چه اندازه است؟ آیا عقل مستمع است یا منبع؟ آیا عقل می تواند فتوا بدهد یا نه؟ آیا عقل در علوم برهانی - مانند حکمت، کلام، ریاضی، منطق و بخش هایی از علم اخلاق - توان اقامه برهان قطعی دارد یا نه؟ آیا عقل در علوم تجربی که کارآمدی آن ها غالبا به طمانینه است و برهان منطقی در آن ها بسیار کم است، توان تامین اطمینان را دارد یا نه؟ آیا اطمینان حاصل از علم تجربی حجت است یا نه؟ این ها علوم عقلی است که به عقل شناسی و شناخت معرفت عقلی مربوط است. در مقام دوم، از قواعد عقلی بحث می شود; مثلا آیا «اجتماع ضدین» یا «اجتماع مثلین» یا «تکلیف ما لایطاق» محال است یا نه؟ هم چنین از قواعد دیگری که مبادی فلسفه و کلام و اصول فقه به حساب می آیند و نیز از قضایای حکمت عملی بحث می شود; قضایایی مانند: آیا ظم و دروغ، قبیح است؟ آیا عدل و انصاف و صدق، حسن است؟
روشن است که پیش از شناخت عقل نمی توان به این قواعد و قوانین عقلی تمسک کرد; چون در واقع، شروع کار از بین راه است. به بیان دیگر، اگر در فن «اصول فقه» در مساله مقدمه واجب، مثلا با تمسک به قاعده عقلی گفته شود که «ما یتوقف علیه الواجب»، یقینا واجب است، یا گفته می شود که امر و نهی با هم جمع نمی شود، امری عقلی است، و تمسک به قوانین عقل، قبل از تحلیل عقل از بیرون - با این که فی نفسه ممکن است - پیمودن راه از نیمه آن است.
با اهتمام به مطالب گذشته، باید از عقل در سه مرحله بحث کنیم:
1.شناخت عقل.
2.فرق یقین و قطع منطقی با قطع روانی.
3.امتیاز عقل منبع از عقلی که مخاطب فهیمی است; تا روشن شود که فتوای عقل، فتوای دین است و نیز عقل در مقابل نقل است، نه در برابر دین.
از این رو، گفته می شود که عقل و نقل، دو بال دین است؛ مثلا قرآن بر اصل استقلال امت و کشور تاکید دارد و این استقلال نیز شامل بخش های سیاسی، نظامی فرهنگی و اقتصادی می شود؛ چنان که عقل به حسن استقلال کشور در ابعاد مختلف فتوا می دهد و زیر بار دیگران رفتن را قبیح می داند. قرآن می فرماید: «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» (1) خداوند هرگز بر ضد مؤمنان، برای کافران راه (تسلطی) قرار نداده است. این آیه می فرماید: مسلمانان و مؤمنان باید مستقل باشند و سلطه کافران را بر خود نپذیرند. پس، اصل استقلال به حکم عقل و نقل مطلوب است و چون استقلال به خودی خود، مطلوب است، پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) فرمودند: «لئن ادخل یدی فی فم التنین الی المرفق احب الی من ان اسال من لم یکن ثم کان » (2) اگر دستم را تا آرنج در دهان افعی بگذارم (که سراسر سم است) برایم بهتر است تا این که از کسی که نبود و پدید آمد، چیزی طلب کنم; یعنی طلب از غیر خدا بدتر از دست گذاردن در دهان مار سمی است. امام صادق (ع) نیز فرمودند: «لان تدخل یدک فی فم التنین الی المرفق خیر لک من طلب الحوائج ممن لم یکن فکان» (3) ; اگر دستت را تا آرنج در دهان افعی و مار سمی قرار دهی، بهتر از حاجت خواستن از کسی است که نبود و سپس به وجود آمد; یعنی از موجودی که در هستی و بقای خود به خداوند نیازمند است. بنابراین، استقلال را هم دلیل نقلی اثبات می کند و هم دلیل عقلی; (4) لذا، اگر انبیا از آن سخن گفته اند، برای آن است که آن ها معدن وجود انسان را کندوکاو و گنجینه مستور را شکوفا کردند: «و یثیروا لهم دفائن العقول » . (5)
بنابراین، عقل برهانی منبع دین است و با ملاحظه دلیل معتبر نقلی، فتوایش همان فتوای دین است، مانند دلیل معتبر نقلی که هر آن چه را با ملاحظه برهان عقلی ثابت کند، همان به حساب دین می آید. از این رو، اگر کسی بر خلاف آن چه که برهان عقلی ثابت کرد عمل کند، در معاد محکوم می شود; مثلا اگر به فتوای عقل عملی و با دید کارشناسی، برای استقلال کشاورزی کشور باید از ماشین و کشاورزی مکانیزه استفاده شود و نیز برای تامین آب آن، باید سدی بتونی احداث گردد، اما افرادی عمدا مخالفت کرده، سد خاکی ساختند و بیت المال را در این جهت صرف کردند، محکمه عدل اسلامی آنان را محاکمه، و محکوم می کند و در قیامت نیز چنین شخصی محکوم، و معذب است.
شناخت عقل
شناخت عقل - مانند شناخت قرآن - دو بخش دارد; اگر کسی بخواهد به قرآن شناخت پیدا کند، نخست باید از بیرون - یعنی با علوم قرآنی - قرآن را بشناسد؛ مثلا باید معنای وحی، نزول وحی، آورنده و گیرنده وحی را دریافت کند و مطالبی مانند آن را بداند؛ آن گاه بحث هایی را که به تفسیر قرآن و تبیین معارف و مفاهیم آن برمی گردد بشناسد.
عقل نیز در دو مقام باید شناخته شود:
1.عقل شناسی و شناخت معرفت عقلی.
2.شناخت قواعد و مفاهیم عقلی.
در مقام یکم، بحث می شود که آیا عقل مجرد است یا نه؟
جایگاه عقل کجاست؟ کاربرد شناخت عقل چه اندازه است؟ آیا عقل مستمع است یا منبع؟ آیا عقل می تواند فتوا بدهد یا نه؟ آیا عقل در علوم برهانی - مانند حکمت، کلام، ریاضی، منطق و بخش هایی از علم اخلاق - توان اقامه برهان قطعی دارد یا نه؟ آیا عقل در علوم تجربی که کارآمدی آن ها غالبا به طمانینه است و برهان منطقی در آن ها بسیار کم است، توان تامین اطمینان را دارد یا نه؟ آیا اطمینان حاصل از علم تجربی حجت است یا نه؟ این ها علوم عقلی است که به عقل شناسی و شناخت معرفت عقلی مربوط است. در مقام دوم، از قواعد عقلی بحث می شود; مثلا آیا «اجتماع ضدین» یا «اجتماع مثلین» یا «تکلیف ما لایطاق» محال است یا نه؟ هم چنین از قواعد دیگری که مبادی فلسفه و کلام و اصول فقه به حساب می آیند و نیز از قضایای حکمت عملی بحث می شود; قضایایی مانند: آیا ظم و دروغ، قبیح است؟ آیا عدل و انصاف و صدق، حسن است؟
روشن است که پیش از شناخت عقل نمی توان به این قواعد و قوانین عقلی تمسک کرد; چون در واقع، شروع کار از بین راه است. به بیان دیگر، اگر در فن «اصول فقه» در مساله مقدمه واجب، مثلا با تمسک به قاعده عقلی گفته شود که «ما یتوقف علیه الواجب»، یقینا واجب است، یا گفته می شود که امر و نهی با هم جمع نمی شود، امری عقلی است، و تمسک به قوانین عقل، قبل از تحلیل عقل از بیرون - با این که فی نفسه ممکن است - پیمودن راه از نیمه آن است.
با اهتمام به مطالب گذشته، باید از عقل در سه مرحله بحث کنیم:
1.شناخت عقل.
2.فرق یقین و قطع منطقی با قطع روانی.
3.امتیاز عقل منبع از عقلی که مخاطب فهیمی است; تا روشن شود که فتوای عقل، فتوای دین است و نیز عقل در مقابل نقل است، نه در برابر دین.
از این رو، گفته می شود که عقل و نقل، دو بال دین است؛ مثلا قرآن بر اصل استقلال امت و کشور تاکید دارد و این استقلال نیز شامل بخش های سیاسی، نظامی فرهنگی و اقتصادی می شود؛ چنان که عقل به حسن استقلال کشور در ابعاد مختلف فتوا می دهد و زیر بار دیگران رفتن را قبیح می داند. قرآن می فرماید: «و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا» (1) خداوند هرگز بر ضد مؤمنان، برای کافران راه (تسلطی) قرار نداده است. این آیه می فرماید: مسلمانان و مؤمنان باید مستقل باشند و سلطه کافران را بر خود نپذیرند. پس، اصل استقلال به حکم عقل و نقل مطلوب است و چون استقلال به خودی خود، مطلوب است، پیامبر اکرم (ص) به علی (ع) فرمودند: «لئن ادخل یدی فی فم التنین الی المرفق احب الی من ان اسال من لم یکن ثم کان » (2) اگر دستم را تا آرنج در دهان افعی بگذارم (که سراسر سم است) برایم بهتر است تا این که از کسی که نبود و پدید آمد، چیزی طلب کنم; یعنی طلب از غیر خدا بدتر از دست گذاردن در دهان مار سمی است. امام صادق (ع) نیز فرمودند: «لان تدخل یدک فی فم التنین الی المرفق خیر لک من طلب الحوائج ممن لم یکن فکان» (3) ; اگر دستت را تا آرنج در دهان افعی و مار سمی قرار دهی، بهتر از حاجت خواستن از کسی است که نبود و سپس به وجود آمد; یعنی از موجودی که در هستی و بقای خود به خداوند نیازمند است. بنابراین، استقلال را هم دلیل نقلی اثبات می کند و هم دلیل عقلی; (4) لذا، اگر انبیا از آن سخن گفته اند، برای آن است که آن ها معدن وجود انسان را کندوکاو و گنجینه مستور را شکوفا کردند: «و یثیروا لهم دفائن العقول » . (5)
بنابراین، عقل برهانی منبع دین است و با ملاحظه دلیل معتبر نقلی، فتوایش همان فتوای دین است، مانند دلیل معتبر نقلی که هر آن چه را با ملاحظه برهان عقلی ثابت کند، همان به حساب دین می آید. از این رو، اگر کسی بر خلاف آن چه که برهان عقلی ثابت کرد عمل کند، در معاد محکوم می شود; مثلا اگر به فتوای عقل عملی و با دید کارشناسی، برای استقلال کشاورزی کشور باید از ماشین و کشاورزی مکانیزه استفاده شود و نیز برای تامین آب آن، باید سدی بتونی احداث گردد، اما افرادی عمدا مخالفت کرده، سد خاکی ساختند و بیت المال را در این جهت صرف کردند، محکمه عدل اسلامی آنان را محاکمه، و محکوم می کند و در قیامت نیز چنین شخصی محکوم، و معذب است.
پی نوشت ها:
1.نساء، آیه 141. 2.بحارالانوار، ج 74، ص 61. 3.همان، ج 100، ص 86. 4.استقلال از مسائل حکمت عملی است; یعنی عقل به عنوان منبع مستقل در بخش های حکمت عملی به آن فتوا می دهد.5.نهج البلاغه، خطبه 1.
