محمد اکبرزاده- جاهلیت اولی به اصطلاح امروز آن، دوره توحش انسان است که هنوز قواعد مدنیت را در نیافته، خود را پای بند احکام نساخته بود. در آن عهد مردان و زنان برحسب غریزه حیوانی با یکدیگر معاشرت داشتند و پس از آنکه محاسن آداب، مکارم اخلاق و احکام و شرایع را پذیرفتند، هرگاه باز به توحش باز گردندجاهلیت ثانی است. بی عفتی و لاقیدی زنان از لوازم توحش نوع بشر است آن گاه که زندگیشان نزدیک به روش حیوانات بود، خداوند زنان را از آن گونه رفتار منع کرد.(1) برای اولین بار واژه جاهلیت، در قرآن به دوران قبل از بعثت اطلاق شده است، بدون این که محدوده مکانی آن مشخص گردد.(2) چیستی جاهلیت مورد اختلاف است. برخی جاهلیت را از ریشه «جهل» و در مقابل «علم» و در نتیجه به معنی نادانی گرفته اند ولی عده بیشتری این معنا را نپذیرفته اند. دکتر زریاب درباره وجه تسمیه جاهلیت می نویسد: «چنان که گولدزیهر در مطالعات اسلامی به تفصیل بیان داشته، مقصود از جاهلیت، نادانی نیست. وی با استنادبه شواهد، «جهالت» را در برابر «حلم» می داند. مسلم است که جاهلیت در برابر «اسلام» است، و بنابراین، مقصود از جاهلیت، در قرآن، عصری است که با تمام موازین و ارزش های اخلاقی و دینی و فرهنگی، درست در مقابل اسلام بوده است.»(3)
یکی از راه های درس آموزی از بزرگان، بررسی شیوه رفتار آنان است. حضرت محمد(ص) از کسانی است که می باید رفتارش مورد مطالعه قرار گیرد؛ زیرا ایشان الگوی عملی مسلمانان و انسان های آزاده در هر عصر و زمانی است: و( لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ)(4)؛ «در وجود رسول خدا برای شما الگوی نیکویی نهفته است». برای درس آموزی در این زمینه، لازم است، موقعیت خاص زمان رسالت ایشان، حاکمیت فرهنگ خاص بر جزیره العرب و کل جهان، و چگونگی مبارزه با آن فرهنگ منحط مورد توجه قرار گیرد. اولا: عرب دوره جاهلی به وعده و وعید های خداوند اهمیت نمی داد: (یَظُنّونَ بِاللّهِ غَیْرَ الْحَقّ ِ ظَنّ الْجاهِلِیّه)(5) «آنان درباره خداوند گمان ناحق همانند گمان دوران جاهلیت می برند». و پیامبر خدا(ص) به وضعیت روحی و روانی مردم زمان خود آگاه بود. اکثر مردم آن زمان در قبال دعوت پیامبر(ص) خالی الذهن بودند و بدون عکس العمل خاصی پیام را دریافت می کردند و آن حضرت نیز که «از طرف خداوند متعال به عنوان دکتر روح انسان بودند»(6)برای مبارزه با گمان ناروا از حکمت که یکی از ابزارهای مبارزه با جاهلیت است، استفاده می کرد. در حقیقت این شیوه، «معرفت حاصل از ابعاد (شناخت علمی، فلسفی، شهودی، اخلاقی) را فراهم می کند»(7)تا انسان به مقام والای انسانیت برسد. برای بیرون آمدن مردم از حالت جاهلی و درمان بیماری جاهلیت، به راهنما و طبیب نیاز است و پیامبر(ص) هم راهنماست و هم طبیب»إختاره من مصابیح الظّلمه و ینابیع الحکمه. هو طبیب دوّار بطبّه، قد احکم مراهمه و احمی مواسمه؛ خداوند پیامبرش را از چراغ های دوران تاریک و سرچشمه های حکمت برگزید. او پزشک دوره گردی بود که داروها را به درستی به کار می برد و...».(8)بر همین اساس، خداوند به پیامبر(ص) این گونه دستور می دهد:ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ ... (9) «ای پیامبر!به وسیله حکمت و موعظه حسنه،به راه پروردگارت دعوت کن». در ایه دیگری نیز تعلیم کتاب و حکمت یکی از وظایف انبیا به حساب آمده است.(10)که وظیفه پیامبر خدا(ص) اصلاح دیدگاه مردم (توجه به وعده و وعید ها) است. ثانیا: مبنای احکام در دوران جاهلیت، هوی و هوس بود. وظیفه پیامبر خدا(ص) این بود که مبنای احکام را از هوی و هوس به «ما انزل الله» تغییر دهد. خداوند به رسولش دستور می دهد که ) وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللّهُ وَ لا تَتّبِعْ أَهْواءَهُم ...أفَحُکْمَ الْجاهِلِیّهِ یَبْغُونَ...((11)؛ «میان آنان بر اساس آنچه خداوند نازل فرموده، حکم کن و از هواهای آنان پیروی مکن... .ایا آنان حکم جاهلیت را می خواهند». پیامبر خدا(ص) ابتدا حکیمانه پندارهای غلط مردم را اصلاح و در مرحله دوم تلاش کرد تا خواهش های نفسانی مردم را هم کنترل کند و به کمک موعظه حسنه ـ که همان «استفاده از عواطف انسان ها برای دعوت حق است»(12)ـ آنان را از خواسته های ناصحیح باز دارد و به سوی «ما انزل الله» فراخواند که این فراخوانی همان اندرز نیکوست. برای مبارزه با هواهای نفسانی باید از موعظه استفاده کرد. ثالثا: بارزترین ویژگی دوران جاهلیت تعصب درباره معلومات ناچیز و خواسته های بی اساس است. قرآن کریم حمیت را ویژگی کافران می داند: (إِذْ جَعَلَ الّذینَ کَفَرُوا فی قُلُوبِهِمُ الْحَمِیّهَ حَمِیّهَ الْجاهِلِیّه)(13)؛ «چون آنان کفر ورزیدند، حمیت و تعصب جاهلیت در دل هایشان جای گرفت». امام علی(ع) هم مصداق هایی از این حمیت و تعصب را چنین بیان می کند: یک: خواب امت ها طولانی شده بود. دو: فتنه ها، هرج و مرج پدید آورده بود. سه: مشعل های هدایت از کار افتاده بود. چهار: علائم ونشانه های هلاکت بروز یافته بود».(14)
پیامبر خدا(ص) برای مبارزه با این جاهلیت، از ابزار و روش متناسب با آن؛ یعنی «مجادله با شیوه نیکو» بهره می جست. می دانیم که مردم در برابر دریافت یک پیام حالت یکسان ندارند: برخی خالی الذهن، و بعضی در حالت شک و تردید، و گروهی هم در حالت انکار به سر می برند. افراد منکر آمادگی شنیدن پیام مطلوب یا پذیرفتن حقایق را ندارند و «گاهی این عدم آمادگی تا سر حد مقاومت و لجاجت پیش می رود».(15) شاید بهترین تعبیر قرآنی برای چنین جامعه ای، واژه «جاهلیت» باشد.
نمونه بارز جامعه آسیبپذیر جاهلیت، جامعه بنی اسرائیلی فرعون است. او خویش را معبود قومش معرفی کرده و جز خود، احدی را شایسته این مقام نمی دانست(16)و خویش را هدایت کننده آنها معرفی می کرد،(17)در نتیجه قومش مطیع و منقاد او شدند: «فاتّبعوا امر فرعون»،(18)«پس پیرو دستور فرعون شدند». فرعون به حدی در روح و فرهنگ زمان خویش تأثیر گذاشت که سبب شد، بنی اسرائیل وارث فرهنگی بسیار منحط در اخلاق و عقائد شود. لذا قرآن کریم فرعون و اطرافیانش را امام و مقتدای همه منحرفین بعدی معرفی می کند: «و جعلناهم ائمه یدعون الی النّار»(19)«و ما آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به آتش جهنم دعوت می کنند». در چنین جامعه ای، رسالت حضرت موسی در درجه اول، متوجه فرعون، نخبگان فرهنگی و اقتصادی حکومت می شود.(20)«و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا و سلطان مبین الی فرعون و هامان و قارون»،(21)«و همانا ما موسی را با آیات خویش و سلطه الهیّه آشکاری، به سوی فرعون و هامان و قارون فرستادیم».
جامعه جاهلی فرعونی دربر دارنده استبداد سیاسی (حاکمیت مطلقه فرعونی)، استبداد فرهنگی هامانی (کاهن بزرگ حکومت فرعون) و استبداد اقتصادی (قارونی) بود، البته در رأس تمام نهادها استبداد فرعونی قرار داشت. از چنین ساختاری جز انحراف و کجروی برنمی خیزد و افرادی که در این شرایط به انحراف کشیده می شوند، در برابر سؤال فرشتگان الهی گویند: «قالوا کنّا مستضعفین فی الأرض»،(22)«گویند ما در زمین ناتوان بودیم». قرآن کریم این منطق آنها را رد کرده و می فرماید: مگر زمین خدا گسترده نبوده، چرا مهاجرت نکردید؟!(23) از این آیه چنین برمی آید که ساختار یک جامعه و نهادهای آن چه بسا می تواند زمینه بسیاری از انحرافات و کجروی ها را فراهم نماید. لذا نقش حکومت،قوانین، نخبگان سیاسی و قدرتمندان در ایجاد انحراف افراد و گروههای کجرو بسیار اساسی می باشد، برای این مورد مستندات قرآنی، روایی، شواهد عینی و تجربی فراوانی است. یکی از آن موارد، عمل بنی امیه می باشد، در برخی از روایات چنین آمده است که بنی امیه مردم را در فراگیری ایمان آزاد می گذاشتند، اما در آموختن ویژگی ها و خطوط شرک آزاد نمی گذاشتند تا اگر آنها را به شرک وادار کردند، نشناسند.(24) در روایت دیگری امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «فلیست تصلح الرعیّه الا بصلاح الولاه»،(25)«مردم جز از طریق زمامداران، اصلاح نمی شوند».
