مك فارلين جديد در راه است؟
روزنامه صهیونیستس جروزالم پست هفته گذشته به نقل از مقامات کاخ سفید نوشت که باراک اوباما به دنبال آن است که طی 4-5 ماه آینده با ایران وارد مذاکره شود.
کد خبر: ۳۶۳۲
تاريخ: ۲۳ آذر ۱۳۹۱ - ۱۵:۰۴
امیر صابری‬-کانال 10 تلویزیون اسرائیل سه شنبه شب به نقل از یک مقام ارشد آمریکا گزارش داد که رئیس جمهور آمریکا قصد دارد به ایران پیشنهاد کند که در مورد برنامه هستهای ایران با این کشور به طور مستقیم وارد مذاکره شود. براساس گفته این مقام آمریکایی، در این تصمیم هیچ هماهنگی و مشورتی با اسرائیل نشده است.
این گزارش بعد از آن منتشر شد که روزنامه گاردین انگلیس به نقل از دیپلماتهای غربی گزارش داد که اسرائیل قصد دارد با نشت اطلاعات حساس درباره برنامه هسته ای ایران جامعه جهانی را نسبت به ایران تحریک کند. این دیپلماتها افزودند: اسرائیل این اطلاعات را افشا کرد چراکه از تاخیر اقدامات بینالمللی برای مقابله با ایران صبر خود را از دست داده بود.
ماجرای برقراری ارتباط میان ایران و آمریکا چندی است که به سوژه رسانه های غربی تبدیل شده است. اگر چه درطول مدت قطع ارتباط ایران و آمریکا، بارها و بارها زمزمه هایی از مذاکرات غیررسمی آنها در فضای رسانه ای و بین الملل عنوان و عموما تکذیب شده است.
در حالي که ايران و 1+5 خود را براي ادامه مذاکرات هسته اي آماده ميکنند، سناي آمريکا دولت اين کشور را موظف به افزايش تحريمها عليه ايران کرده است، البته وزيرامورخارجه آمريکا تمايل واشنگتن را براي گفتوگوي دو جانبه با ايران مطرح کرده است که نشان از نوعي عوام فريبي رفتاري در عرصه بينالمللي و جلب افکار عمومي است. آمريکا در اين سالها با اقدامات يکجانبه و افزايش تحريمها تلاش کرد که با اجماع بين المللي مانع ادامه فعاليتهاي هستهاي ايران شود و تاکنون با وجود انجام چند دور مذاکره همچنان اختلافات حل وفصل نشده است. در شرايط کنوني و با توجه به نشانههايي که از سوي مقامات آمريکايي بيان شده، واشنگتن براي مذاکره دوجانبه با ايران اگرچه به طرق مختلف اصرار می ورزد اما اين اقدام به معني حل اختلافات و رفع خصومتها در اين سه دهه نيست.
درواقع مذاکره راهي براي شناخت دو طرف از فضاي فکري و نظري است که مسائل گسترده و پيچيده اي حول اين اقدام وجود دارد، با اين حال آمريکا براساس دکترين سياست خارجي خود به دنبال جلب افکار عمومي و همراه کردن ديگر کشورها در مساله هستهاي ايران است تا بتواند از آن بهرهبرداريهاي لازم را داشته باشد.
چرا کلينتون
 برای مذاکره مستقیم اصرار داشت؟
هيلاري کلينتون همزمان با تصويب دور جديدي از تحريمهاي سنا عليه ايران اعلام کرد که آمريکا از گفتوگوي دو جانبه درباره برنامه هستهاي ايران در صورت آمادگي تهران استقبال ميکند.
او که زمان زیادی به عمر وزارتش باقی نمانده، در مورد تصمیم آمریکا برای مذاکره با ایران از "جدیت"  سخن گفت و در حالی که ایران را متهم به جدی نبودن می کرد، ادامه داد که ما انتظار داریم ایران نیز چنین رفتاری را داشته باشد. آن گونه که شبکه سی ان ان آمریکا گزارش داده است ، سنای آمریکا با 94 رای پیش نویس تحریمها علیه بخش انرژی، بنادر، کشتیرانی، و کشتی سازی ایران را تصویب کرد. این تحریمها که بدون هیچ رای منفی تصویب شد، از جمله شامل انتقال طلا از ترکیه به ایران نیز میشود.
این تحریم ها باید پس از تصویب سنا به تائید مجلس نمایندگان این کشور نیز برسد و در ادامه این مصوبه پس از امضای رئیس جمهوری آمریکا بعنوان قانون اجرایی خواهد بود. گفته می شود که کاخ سفید با اعمال این تحریمها بر ایران مخالف بوده است. همچنین طبق مصوبه سنا سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز به عنوان ناقض حقوق بشر نامیده شده است.  صادرات نرم افزارهای صنعتی مربوط به بخش های انرژی و کشتیرانی نیز ممنوع شده است.
در این بین، «واشنگتن» به «تهران» باز هم چراغ سبز نشان داد. شرط از سرگيري مذاكره با يك دستور كار و يك موضوع كه از سوي واشنگتن مطرح شد، مورد پذيرش تهران قرار گرفت و به گفته علياكبر صالحي وزير خارجه جمهوري اسلامي ايران «منعي» براي آن وجود ندارد. او پس از گذشت سه روز از اعلام آمادگي واشنگتن براي مذاكره دوجانبه و مستقيم حول محور برنامه هستهاي ايران كه از سوي هيلاري كلينتون، وزير خارجه آمريكا مطرح شد، در پاسخ به همتاي خود از اين درخواست استقبال كرد و گفت: مذاكره «موضوعي» تاكنون در چند مرحله ميان دو كشور انجام شده است و اكنون نيز آمريكا در مذاكرات گروه 1+5 حضور دارد. «اگر منظور هيلاري كلينتون، مذاكره سياسي بين ايران و آمريكا است، تصميمگيرنده در اين مورد رهبر معظم انقلاب اسلامي است.»
در عین حال موج تحليلها و گمانه زنيهاي دوباره درباره روابط ايران و آمريکا به همین جا ختم نشد. گمانه زني هايي که دو ماه پيش تا مرز معرفي علي اکبر ولايتي به عنوان مذاکره کننده ايراني نيز پيش رفت و تکذيب شد. ولايتي اين بار هم در معرض سوالات متعدد خبرنگاران قرار گرفت و سکوت پيشه کرد.  علی اکبر ولایتی، دبیر کل مجمع جهانی بیداری اسلامی در نشست خبری در پاسخ به سئوال خبرنگاری که درباره اظهارات کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا مبنی بر اینکه آمریکا آمادگی مذاکره مستقیم با ایران را دارد، از پاسخ خودداری کرد.
در شرايطي که صادق خرازي ديپلمات ايراني ابراز امیدواري کرد که با صلاحدید رهبری شاهد تحولات جدید در روابط ایران و آمریکا باشیم، نماينده رهبري در سپاه موکدا گفت: ارائه این پیشنهاد برای ایجاد تزلزل در اراده ایرانیان است چون امریکاییها پایبند به تعهدات مندرج در متن مذاکرات نیستند و این موضوع را خودشان هم میدانند که اگر مذاکراتی هم میان ایالات متحده امریکا و ایران صورت گیرد، عملاً منجر به یک تکه کاغذی خواهد شد که این کاغذ از سوی سران ایالات متحده نادیده گرفته میشود.
بررسی روابط ایران وآمریکا
از سال 1358  كه سفارت آمريكا در تهران مورد حمله دانشجويان پيرو خط امام قرار گرفت، همين امر منجر به قطع رابطه دو كشور شد و فضاي سياسي و گفتمان حاكم متاثر از عدم تمايل به مذاكره و برقراري مناسبات ديپلماتيك بوده است. با اين حال در مورد عراق و افغانستان آمریکا مجبور بود برای استفاده از ظرفیت ایران برای حل بحران منطقه ای با جمهوری اسلامی مراوده داشته باشد.
اکنون باراك اوباما در مسير تعيين تكليف پرونده جمهوري اسلامي ايران گام برداشته است؛ براي اثبات اين مدعا شواهد و قرائن هم كم نيست؛ از آن جمله اعلام آمادگي رسمي آمريكا براي انجام مذاكرات دوجانبه در صورت موافقت جمهوري اسلامي ايران است. پيش از برگزاري انتخابات رياستجمهوري در آمريكا هم بسياري از تحليلگران پيشبيني كرده بودند كه در صورت پيروزي مجدد اوباما، او تلاش خواهد كرد كه مهمترين پرونده سياست خارجي آمريكا يعني پرونده جمهوري اسلامي ايران را به سرانجام برساند؛ چراكه توفيق در اين زمينه ميتواند يك امتياز ويژه هم در كارنامه اوباما و هم حزب دموكرات ثبت كند. از اين رو باراك اوباما نه تنها پس از پيروزي در انتخابات بلكه خيلي پيش از آن، در اين زمينه برنامهريزي كرده بود. سياست خارجي اوباما چه پيش از ورود به رقابت انتخاباتي و چه پس از آن با يك تدبير قابل اعتنايي همراه بود. اوباما در طول دوران چهارساله نخست رياستجمهوري خود ديپلماسي را در طيف وسيعي در قبال جمهوري اسلامي ايران به كار برد و هيچگاه پنجرههاي گفتوگو را نبست. موافقت با بازگشت نماينده آمريكا به مذاكرات هستهاي ايران و 1+5 در همين چارچوب قابل تحليل و تفسير است. اين در حالي است كه در اواخر دوران رياستجمهوري جورج بوش، واشنگتن از اعزام نماينده به اين مذاكرات سر باز زده بود.
اينكه اوباما حاضر نشد گزينه نظامي در مناقشه هستهاي ايران تعيينكننده باشد نيز نشاندهنده آن است كه همواره به ديپلماسي پايبند است. مهمترين امتياز پيروزي مجدد اوباما براي ایران هم دور شدن سايه تهديد جنگ از فراز ايران براي حداقل چهار سال ديگر است. بنابراين اكنون ميتوان اذعان داشت كه موضوع حمله نظامي تا حدود زيادي در بحث پرونده هستهاي ايران هم از سوي آمريكا و هم از سوي اسراييل فاصله گرفته است.  بنابراين در حال حاضر حضور مجدد شخص باراك اوباما بر مسند قدرت ايالات متحده آمريكا به دليل نوع نگاه و رويكرد او براي به سرانجام رساندن پرونده ايران، بهترين فرصت براي دو كشور به منظور فراهم كردن زمينه مذاكره و رفع سوءتفاهمات است. البته در اين ميان برخي منتقدان به انجام مذاكرات ميان دو كشور خصوصا در ايران معتقدند كه آمريكا براي مذاكره صادق نيست، چراكه اگر صادق بود اعمال تحريمهاي بيشتر را در دستور كار قرار نميداد. در حالي كه بايد گفت اين موضوع نميتواند و نبايد ملاك تعيينكننده باشد. معمولا در مناسبات سياسي و نظامي هر دو طرف تلاش ميكنند در آستانه مذاكرات احتمالي با تقويت موضع خود قدرت بيشتري را نسبت به طرف مقابل براي چانهزني در مذاكره كسب كنند. در دوره جنگ ايران و عراق هم هر بار صحبت از مذاكره ميان دو طرف مطرح ميشد صدام حسين ادعا ميكرد كه آخرين موشك را او به سمت ايران شليك كند آن وقت مذاكرات سر گرفته شود. اين يك نگاه متعارف در مسايل سياسي و نظامي است.
تحريمهاي جديد آمريكا را هم تا حدودي بايد در اين راستا در نظر گرفت. به اين معنا كه اوباما در حال تخليه تمام پتانسيلهاي اعمال قدرت خود عليه ايران است كه از يك طرف ايران را زودتر متقاعد به مذاكره كند و از طرف ديگر اگر مذاكرات سر گرفته شد از موضع بالا و با قدرت چانهزني بيشتري پاي ميز مذاكره بنشيند. بنابراين اين يك رويكرد متعارف است و تحريمهاي جديد منافاتي با تغيير رويكرد احتمالي آمريكا در قبال ايران ندارد. از سوي ديگر برخلاف اهداف مورد نظر ايالات متحده آمريكا، جمهوري اسلامي ايران، هماكنون در موضع ضعف قرار ندارد، چراكه پس از پيروزي نسبي حماس و كشيده شدن بازوهاي قدرت جمهوري اسلامي پشت مرزهاي اسراييل، توان چانهزني تهران هم در مذاكرات احتمالي آينده افزايش يافته است.
به علاوه، تن ندادن "اوباما" به فشارها در درون آمریکا و فشارهای رژیم صهیونیستی برای توسل به زور برای حل مسئله هسته ای ایران در ماه های قبل از انتخابات آمریکا، این فرصت را برای او به وجود آورده است که در دوران دوم ریاست جمهوری اش آزادانه راه حل دیپلماتیک را برای حل مسئله هسته ای ایران پیگیری کند.اما حال اين سوال مطرح ميشود كه اگر بنا به انجام مذاکره ای هم باشد، مذاكره احتمالي تحت چه شرايطي و به چه شكلي بايد انجام گيرد.
با ادامه اختلافات ايران و آمريكا بر سر برنامه هستهاي ايران و عدم حصول نتيجهاي مشخص در جريان مذاكرات هستهاي چند جانبه تهران با گروه 1+5 كه تاكنون چندين دور از آن برگزار شده است اما هيچ توافقي حاصل نشده، به نظر ميرسد براي طرفهاي اصلي چارهاي جز گفتوگوي مستقيم و بيواسطه باقي نگذاشته است. بر همين اساس اواخر مهرماه، در جريان كارزار انتخاباتي آمريكا، نيويوركتايمز به نقل از مقامات نزديك به كاخ سفيد خبر داد كه تهران - واشنگتن توافق كردهاند كه پس از انتخابات و در صورت پيروزي مجدد باراك اوباما، مذاكرات مستقيم و دوجانبهاي بر سر برنامه هستهاي ايران داشته باشند. اما اين خبر از سوي دو كشور رسما تكذيب شد و دوطرف آن را شايعه انتخاباتي خواندند؛ هر چند اكنون آن شايعه در حال تبديل شدن به واقعيت است. چراكه دو طرف براي از سرگيري اين مذاكرات بر مبناي اختلافات حول محور برنامه هستهاي ايران اختلافنظري با يكديگر ندارند.
در حالي كه انتخابات امريكا تمام شده، اين نگاه رو به گسترش در داخل واشنگتن وجود دارد كه فاصله بين انتخابات امريكا و ايران، بهترين فرصت مذاكره با ايران است.
اما سوال اصلی اینجاست که چرا شایعه برقراری رابطه با ایران از سوی غربی ها مطرح می شود و مورد توجه قرار می گیرد.
آنچه مسلم است، ایران اسلامی تاکنون توانسته بسیاری از سیاست های تحریم اقتصادی و تحلیل های سیاسی – امنیتی را پاسخگو باشد و خود را در مقابله با آن مقاوم کرده است و در عین حال نیز توانسته حوزه نفوذ خود را در منطقه چنان گسترش دهد که منافع امریکا نیز مورد تهدید قرار بگیرد.
نفوذ معنوی ایران در عراق و افغانستان، فلسطین و لبنان و سوریه و کشورهای دیگر همچنین در برخی ملت های دنیا موجب شده است که امریکا نتواند هر خواسته ای را دنبال کند و این نفوذ خود ارزش معنوی بسیار قابل ملاحظه ای است که می تواند بعنوان اعتبار ایران اسلامی شناخته شود و این دغدغه ای است که امریکا را هر روز بیشتر از پیش نگران کند.
ماجرای هسته ای ایران نیز بلای جان آمریکا شده چرا که ایران به هیچ وجه حاضر نیست از دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای کوتاه بیاید و آمریکا به دنبال راهی است که بتواند به نوعی ایران را قانع کند.
سابقه روابط ایران و آمریکا
روابط ایران و آمریکا از اواسط قرن نوزدهم میلادی آغاز شد. این روابط از سال ۱۹۴۴ تا انقلاب ایران در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ برقرار بود. پس از پیروی انقلاب ایران، دو کشور در چند مورد محدود روابط سیاسی و نظامی محرمانهای با یکدیگر برقرار نموده (ماجرای مکفارلین، کمک به یورش نظامیان آمریکایی از شما افغانستان به مواضع طالبان توسط نیروهای سپاه و...) بودند ولی در عین حال مناسبات رسمی با یکدیگر نداشتند تا ۷ خرداد ۱۳۸۷ که شروع ۳ دور مذاکرات فرستادگان ایران و آمریکا در بغداد بر سر برقراری صلح در عراق بود که به دلیل اختلافات نظرهای شدید دوطرف، ناکام باقی ماند. از آن زمان در خلال چند دور سفرهای محمود احمدینژاد به سازمان ملل متحد، وی پیشنهادهایی برای مذاکره مستقیم با دولت آمریکا مطرح نموده است که با مخالفتهایی از جانب مقامات ایران و نیز سکوت دولتمردان آمریکایی همراه بوده است.
رابطه تهران – واشنگتن مستقيم نيست ولي پيامهاي ديپلماتيك از طريق وابسته سوم يا كشوري كه حافظ منافع آمريكاست (سوئيس) است و همچنين امكان دارد از طريق ژاپن پيامهاي شفاهي به ايران منتقل شود. برخي اوقات نيز اين پيامها به صورت مكتوب به ايران منتقل ميشود. بنابراين، هرچند نوع پيامها به لحاظ شفاهي يا مكتوببودن آنها فرق ميكند ولي در شرايطي كه روابط مستقيمي بين ايران و آمريكا وجود ندارد، اين پيامها ادامه كار ديپلماسي محسوب ميشود.
به طور معمول پيامهاي كتبي از طريق كشوري كه حافظ منافع است، منتقل ميشود. گهگاهي شخصيتهايي كه از كشورهاي بزرگ براي ملاقات ميآيند، پيامهاي شفاهي را منتقل ميكنند كه بازتاب كتبي ندارد. ولي به كشوري هشدار ميدهند يا به فرض ميخواهند زمينه مساعدي را فراهم كنند براي تعديل وضع موجود. بنابراين، در روند كار ديپلماسي دو نوع پيام شفاهي و كتبي وجود دارد كه اثرگذاري اين پيامها نيز بستگي به شرايط اوضاع و احوال دارد.
نخستين پيام كارتر به ايران
در مورد نخستين پيامي كه از سوي آمريكا به ايران ارسال شد، اين امر باز ميگردد به جريان گروگانگيري ديپلماتهاي آمريكايي در اوايل انقلاب كه توسط شخص كارتر و به صورت مستقيم صورت گرفت. تا قبل از مسأله گروگانگيري، سفارت آمريكا در تهران دائر بود و مشكلي وجود نداشت. اما پس از مسأله گروگانگيري كه ظاهراً براي استرداد شاه بود و آمريكاييها ميگفتند كه قصد و نيت بازگرداندن شاه به قدرت را ندارند، اين رويه تغيير كرد.
مورد ديگر مربوط ميشود به اجازه بستريشدن شاه در يكي از بيمارستانهاي آمريكا كه آيتالله خميني(ره) خواهان مستردشدن شاه به ايران بودند. اما زمان ماندن شاه در آمريكا بسيار كوتاه بود و سپس او به پاناما رفت.
بنابراين، پيامهاي ديپلماتيكي كه در اين دوره از سوي آمريكا به ايران منتقل شد، از سه طريق بود. نخست؛ پيامي بود كه شخص كارتر مستقيماً آن را داد. دوم؛ هيأتي را به رياست آقاي اگلا و در چارچوب سازمان ملل به ايران فرستادند. سوم؛ شخص آقاي والدهايم دبيركل سازمان ملل براي آزادي گروگانها به ايران آمد كه تلاشهايشان به نتيجهاي نرسيد.
حتي سازمان آزاديبخش فلسطين سعي كرد تا اين نقش را به توصيه آمريكاييها ايفا كند تا دستاورد سياسي براي خودشان داشته باشند. ولي آنها هم به نتيجهاي نرسيدند. حتي در موردي كه جمهوري اسلامي تصميم گرفت تا ديپلماتهاي آمريكايي را آزاد كند، آقاي هاني اسد كه ظاهراً آن زمان سفير سازمان آزاديبخش فلسطين در ايران بود، به دفتر حقوقي وزارت خارجه آمد. من آن زمان رئيس اداره هشتم سياسي بودم. ايشان گفتند كه ما در ميان آمريكاييها جايگاه و نفوذ داريم و اگر گروگانهايي كه قرار است آزاد شوند، اعلام شود كه به درخواست سازمان آزاديبخش فلسطين بوده، كمك بزرگي به ما ميشود.
ايشان گفت حتي اگر شما 400تانك به ما بدهيد، باز ارزش اين كار براي منافع ما خيلي بيشتر از 400 تانك است. ولي دقيقاً همان روزي كه ايشان آمد و اين پيشنهاد را داد، فرداي آن روز در ساعت 14 راديو اعلام كرد كه آزادي گروگانهاي آمريكايي صرفاً براساس خواست جمهوري اسلامي بوده و نظر و درخواست كسي مطرح نبوده است. در واقع آن چيزي كه نظر هاني اسد بود، انجام نشد.
در هر حال آن 444 روز گروگانگيري ادامه داشت و واكنش آمريكا نيز بلوكهكردن داراييهاي ايران، تحريم ايران و طرح مسأله در ديوان بينالمللي دادگستري بود. بعد هم شوراي امنيت مسأله گروگانگيري را محكوم كرد. ولي چون مسأله انتخابات رياستجمهوري آمريكا به طول انجاميد، در اين مورد ريگان اعلام كرد كه اولاً اسلام سياسي را مغاير با مسائل و منافع آمريكا و منطقه ميداند و به همراهي با اسلام معتدل و ميانهرو معتقد است و اگر در انتخابات رياستجمهوري دوباره انتخاب شود، از اقدام نظام براي آزادي گروگانها استفاده ميكند.
ريگان و رابطه محرمانه
 در زمان جنگ
در زمان جنگ تحميلي عراق عليه ايران نيز كشورهاي آمريكا و شوروي اعلام بيطرفي كردند. ولي به طور مستقيم و غيرمستقيم هر دو قدرت پس از اينكه ايران موفق به بازپسگيري خرمشهر شد، سلاحهايي را به عراق دادند تا عليه ايران استفاده كند.
ولي در ادامه جنگ و به خصوص از زماني كه ايران فاو را گرفته بود، دولت ريگان نگرش جديدي را در رابطه با جمهوري اسلامي در پيش گرفت و آن هم فرستادن گروه مك فارلين به ايران بود. استدلالي كه در اين مورد مطرح شد عبارت از اين بود كه چون شوروي مبادرت به اشغال افغانستان كرده بود، اين نگراني وجود داشت كه شوروي شمال ايران را هم اشغال كند پس آقاي رونالد ريگان، رئيس كارمندان كاخ سفيد در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت كه اعزام گروه مك فارلين به دليل اين بود كه ايران در طيف بلوك شرق سقوط نكند و هدف اين بود كه آمريكا تفاهمي با ايران برقرار كند. او از لحاظ آينده و منطقهاي اين امر را ضروري ميدانست.
ضمن اينكه آمريكاييها اعلام كرده بودند كه در برخورد ايران و عراق، مايل نيستند كه پيروزي براي يكي از طرفين باشد. ولي در ارتباطي كه برقرار شد، تمايلشان اين بود كه به صورت نسبي ايران موفق خارج شود و كمكهايي هم كردند و موشكهايي هم به طريقي به ايران داده شد. ايران توانست فاو را در مقابل حملات عراق محفوظ دارد و حتي 40هواپيماي عراقي را ساقط كند. ولي بعد از كشف رابطه ظاهراً محرمانه كنگره آمريكا اقدام دولت ريگان را غيرقانوني اعلام كرد. چون قطعنامههاي كنگره آمريكا عليه جمهوري اسلامي بود و غيراخلاقي تلقي ميشد و اشخاصي كه در اين گردونه بودند زنداني يا از كار بركنار شدند. غير از آقاي بوش پدر كه معاون رئيسجمهور بود و گفت كه در اين جريان دخالت مستقيم نداشته است و اين امر سبب شد تا آمريكاييها به اجبار به طرف عراق گرايش پيدا كنند و تقريباً تا پايان جنگ آمريكاييها نه تنها حمايت تانكرهاي نفتي كويت را عهدهدار شدند و اسكورت كردند، بلكه اقدامات تنبيهي را عليه ايران انجام دادند.
بوش پدر به دنبال تفاهم
 با ايران بود
آقاي رفسنجاني تلاش كرد تا سياست تعديل يا نوعي سياست تنشزدايي را در سياست خارجي در پيش گيرد و حتي به اهتمام ايران گروگانهاي آمريكايي و حتي فرانسوي كه در لبنان گرفته شده بودند، آزاد شدند. در هر حال اين امر از سوي آمريكاييها يك اقدام مثبت تلقي شد. بيطرفي ايران در مسأله اشغال كويت و واكنش بينالمللي، باعث شد تا آمريكاييها در اين دوره كه مقارن بود با دوره رياستجمهوري بوش پدر، از ايران به لحاظ موضع بيطرفياش و اينكه ايران قطعنامههاي شوراي امنيت را عليه عراق ملحوظ داشته و رعايت كرده، قدرداني كنند. چنانچه آقاي بوش پدر گفته بود: «حسن نيت؛ حسن نيت ميآورد.» حتي بوش پدر اعلام كرد كه كمپانيهاي آمريكا ميتوانند روزانه 250 هزار بشكه نفت از ايران خريداري كنند. آنان فكر ميكردند فضا به گونهاي مساعد است كه ميتوانند با ايران تفاهمي را برقرار كنند. ولي در ايران جريان مسلطي وجود داشت كه تمايلي به غرب نداشتند و اين امر سبب شد تا در ماههاي آخري كه بوش پدر درگير انتخابات بود، محدوديتهاي تسليحاتي را عليه ايران و عراق ايجاد كند.
البته آقاي رفسنجاني تمايلاتي با اروپاييان داشتند و قرار بود مذاكرات انتقادي و سازندهاي داشته باشند ولي مسأله سلمان رشدي فضا را عوض كرد. در هر حال ايشان سعي كرد از نظر سياست بينالمللي عمل كند و همچنين تعاملات با سازمانهاي بينالمللي و بخشهاي تخصصيتر آن را كه قبلاً با ديد منفي برخورد ميشد، فعالتر كنند. به هر حال آقاي رفسنجاني فضاي جديدي را ايجاد كرد كه در دوره ايشان پيامهاي شفاهي به خصوص از طرف ژاپن رد و بدل ميشد.
تمايل كلينتون
 به برقراري رابطه با تهران
رياستجمهوري كلينتون مصادف بود با اواخر دوره رياستجمهوري آقاي خاتمي. سياست تنشزدايي و مسأله گفتوگوي تمدنهاي آقاي خاتمي، بازتاب بينالمللي و منطقهاي خاصي را در پي داشت. به خصوص مصاحبه ايشان با خانم امانپور براي CNN تحت عنوان اين پيام به مردم آمريكا كه از فرهنگ و ارزشهاي پيوريتنها كه آغازگر و زمينهساز دموكراسي در آمريكا بودند، تمجيد كردند. اين امر بازتاب مثبتي حتي روي شخص آقاي كلينتون نهاد تا آنجا كه سبب ايجاد تمايلاتي براي برقراري نوعي تفاهم با ايران شد. اين تمايلات از طريق نشستن كلينتون در اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل و به هنگام سخنراني آقاي خاتمي بود كه معمولاً رؤساي جمهور آمريكا هنگام سخنراني رؤساي جمهور ايران مجمع را ترك ميكنند. نمونه ديگر اين تمايل دعوت براي شام خصوصي و ملاقات رؤساي جمهور ايران و آمريكا از سوي دبيركل وقت سازمان ملل بود كه تهران با اين امر موافقت نكرد و...
از ديگر تمايلات آمريكاييها براي برقراري رابطه با ايران به اظهار تمايل خانم آلبرايت در يك كنفرانس آسيايي برميگردد كه ايشان بعداً هم در مورد مسأله 28 مرداد و ضربهاي كه به پروسه دموكراسي در ايران زده شد، رسماً از مردم ايران عذرخواهي كردند. كلينتون هم دستور داد كه تحريمهاي پسته، خاويار و فرش برداشته شود. ولي از طرف ايراني واكنشي مبني بر تمايل برقراري رابطه مجدد با آمريكا نشان داده نشد. مضاف بر اينكه در كنگره آمريكا هم قانون داماتو در حال پيگيري بود. در هر حال مهار دوگانه و تصويب قانون داماتو و تحريمهاي مضاعف براي اولين بار در زمان آقاي كلينتون مطرح شد. ولي دوره آقاي خاتمي فضايي براي تمايل نزديكي از سوي آمريكا پديدار شد كه به نتيجه نرسيد.
بوش پسر و ديپلماسي «زلزله»
بوش پسر در دوران مبارزات انتخاباتياش عنوان كرد كه نيمه رها كردن مسأله عراق اشتباه بود و اگر انتخاب شد سياست جديتري را در قبال عراق در پيش خواهد گرفت. ولي وقتي حادثه 11 سپتامبر اتفاق افتاد، فضاي جديد نقطه عطفي بود كه فرآيند آن بيش از همه در منطقه به نفع ايران تمام شد. در جايي كه كشورهاي عربي در شرايط انفعالي در رابطه با آمريكا و طرح خاورميانه بزرگ و دموكراتيزه شدن قرار گرفته بودند، ايران از شرايط مطلوبي برخوردار بود. به خصوص در زمان بوش پسر، زلزله بم علاوه بر كمكهاي آمريكا به ايران باعث شد تا طرف آمريكاييها اعلام كنند كه خواهان فرستان يك هيأت بلندپايه آمريكايي به ايران است. ولي در ايران اينگونه مطرح شد كه اگر اين هيأت بلندپايه آمريكايي به ايران بيايد سبب ميشود كه آقاي خاتمي مشكلات را با آمريكاييها حل كند و از همين روي مخالفت شديدي صورت گرفت و اعلام كردند كه فضا مساعد نيست تا هيأت بلندپايه آمريكايي به ايران بيايد. بنابراين، تلاش آمريكاييها براي گفتوگوي سازنده با ايران عملاً موفق نشد و به هر حال بوش پسر ايران را همواره با سوريه و كوبا جزو كشورهاي محور شرارت اعلام كرد.
در خصوص پيامهاي در و بدل شده در اين دوره ميتوان گفت كه در مورد قضيه افغانستان پيامهاي مكرري رد و بدل شد، چه از طريق سفارت سوئيس و چه كشورهاي دوست آمريكا. ولي در مورد عراق به جاي پيامها، مذاكرات علني بين هيأتهاي ايراني و آمريكايي به خصوص در بغداد صورت گرفت. به خصوص اينكه آقاي خليلزاد سفير آمريكا در عراق به دليل تسلط به زبان فارسي توانست با سفير ايران در عراق پيامها را خيلي نزديكتر و خصوصيتر رد و بدل كند. به هر حال با روي كار آمدن آقاي احمدينژاد، فضا به كلي تغيير كرد.
خط قرمز پيام اوباما
دوران آقاي احمدينژاد دوراني است كه سياست تهاجمي مسأله تكنولوژي هستهاي اولويت اساسي پيدا كرده است و بعد هم مسائل حقوق بشر. به طور كلي مواردي كه همواره در مورد جمهوري اسلامي مطرح بوده عبارتند از مسأله حمايت از تروريسم بينالمللي، تلاش براي دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي به خصوص تكنولوژي هستهاي و نقض حقوق بشر. اين موارد همواره در مورد جمهوري اسلامي و در دورههاي مختلف مطرح بوده ولي در برخي دورهها پررنگتر شده و در شرايطي برخي از عناصرش كمرنگتر شده است. ولي در زمان آقاي احمدينژاد اين مسأله پررنگتر شده است و تكنولوژي هستهاي در مذاكرات گروه (1+5) پيگيري شد كه قطعنامههاي شوراي حكام هم شديدتر شد. بنابراين، فشار آمريكاييها در اين دوره بسيار شديدتر است.
اما در خصوص پيامهاي اوباما كه در ابتداي مبارزات انتخاباتي اش گفته بود در صورت انتخاب شدن از ايجاد مذاكرات سازنده با ايران و كوبا و تعديلات و تغييراتي در روابط فيمابين آمريكا با اين دو كشور تلاش ميكند. چون ريشه مسلماني هم دارند، تلاش كرد كه در جهان اسلام از اين فضا استفاده كند و روابط آمريكا با جهان اسلام را از آن بدبيني خارج كند. از جمله اينكه پيام نوروزي را به ملت و دولت ايران فرستاد و به تمدن و فرهنگ ايران اشاره كرد. پيامي هم براي آيتالله العظمي خامنهاي فرستادند كه متن آن منتشر نشد. ولي واكنش ايران اين بود كه آمريكا با دست آهنين و دستكش مخملين ميخواهد حركت كند و استقبالي از اين جريان نشد. در موارد مختلف نيز آمريكاييها پيامهايي را در پروسه تحولات سياسي و به خصوص مسأله تكنولوژي هستهاي مطرح كردهاند. پيام جديدي هم در رابطه با مسأله تحريمهايي كه خارج از قطعنامههاي شوراي امنيت و در رابطه با بانك مركزي است در پيش گرفتند و بعد هم اتحاديه اروپا با اين امر موافقت كرد و راضي شد. اظهارنظر مقامات ايراني براي بستن تنگه هرمز نيز باعث شد تا دولت آمريكا در پيامي اعلام كند كه تنگه هرمز خطوط قرمز است و شخص آقاي اوباما نيز پيام مكتوبي را براي آيتالله العظمي خامنهاي فرستادهاند. به هر حال آمريكاييها به اين صورت واكنش نشان دادهاند كه بسته شدن تنگه هرمز ميتواند به يك برخورد سختافزاري گسترده منجر شود و يا فقط اعلام اين باشد كه تنگه هرمز خطوط قرمز آنهاست.
وزنه سنگين پيامها
به سوي آمريكاست
در يك جمعبندي كلي ميتوان گفت كه واقعيت اين است كه ارسال پيامها در زمان كارتر، ريگان، بوش پدر، كلينتون، بوش پسر و امروزه توسط اوباما و در شرايط و دورهها و فضاهاي متفاوت، بيشتر از سوي آمريكاييها بوده است كه به ايران ارسال شده است.
اوباما به عنوان تنها رئيسجمهور آمريكا در طي اين سه دهه گذشته تحت عنوان سياست رسمي اعلام كرد كه خواهان مذاكره و تغيير روابط و تعامل با ايران است؛ اما پاسخ همسويي از جانب جمهوري اسلامي براي اوباما ظاهر نشد. در نهايت دولت جمهوري اسلامي روي برنامه قبلي خودش پايداري و ايستادگي كرد كه خودش به عنوان يك شكست نسبي براي اوباما در مبارزات انتخاباتي فعلي مطرح ميشود. زيرا كه اوباما نتوانسته نويدي را كه براي حل مشكلات با ايران داده بود، حل كند و دوم اينكه موضعگيريهايش در مقابل ايران بسيار ملايم بوده، اكنون مورد انتقاد واقع شده است. در هر حال اين فضايي است كه به وجود آمده ولي ميشود گفت كه حوادث منطقه و تا حدودي به نظر ميرسد خود رويدادهاي داخلي ايران، دو جرياني است كه احتمالاً ميتواند در آينده پيامهاي متفاوتي را در پيش داشته باشد.