تاملاتی در خصوص دیپلماسی؛
دلیل ایجاد دوقطبی ایران و آمریکا
تاریخ معاصر پر است از دوقطبی های جنگی آمریکا، روزی شوروی، روزی ویتنام، روزی کوبا، روزی کره شمالی و حالا هم ایران! موضوع اینجاست آمریکا تمایل ندارد به شخصیت رهبر مآبانه اش در سیاست و حقوق بین الملل آسیبی وارد شود و از قضا ایران نوک پیکان تهاجم به چنین وضعیتی است. ایران یکی از کشورهای اصلی حوزه انرژی و از منادیان حذف دلار از مناسبات مالی بین المللی است.دلار آمریکا اکنون بیش از 65 درصد ذخایر ارزی دنیا را به خود اختصاص داده است.
کد خبر: ۳۲۸۶۵
تاريخ: ۲۱ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۱:۵۵

سیدحسین رضویان- این نوشتار را با طرح یک پرسش آغاز میکنم، چرایی و انگیزه ایالات متحده آمریکا از نزاعی چنین گسترده با جمهوری اسلامی ایران چیست؟آنچه که سالها از رسانه های مختلف شنیده ایم را با هم مرور کنیم؛ ایدئولوژی برخاسته از انقلاب اسلامی و پیگیری صدورآن؟ تسخیر سفارت آمریکا و گروگانگیری ؟ ضدیت با اسرائیل و حمایت از فلسطین؟ ساماندهی گروههای نیابتی در هلال شیعی؟ پروژه انرژی هسته ای و زرادخانه موشکهای بالستیک؟ کدامیک؟در این سطور تمایل دارم کنکاش پیرامون این موضوع را در پی رنگ واقعه که برآمده از فرم هژمونی ایالات متحده آمریکاست جست و جو کنم. تاریخ نشان می دهد تا پیش از استیلای هژمونی ایالات متحده آمریکا، دولتهای هژمون همچون بریتانیا ( از قرن شانزده میلادی تا اواخر قرن بیستم) ایده استعماریشان تسلط مستقیم یک مرکز قدرتمند بر مراکز دیگر بوده اما هژمونی ایالات متحده با حفظ ساختار در فرم از پیچیدگی هایی برخوردار است که فراتر از تسلط استعمارگرایانه یک مرکز بر مراکز دیگر خود را در استقرار مناسبات حقوقی و مالی بین المللی پیگیری میکند. چنین راهبردی موجب شده تا با طرح ریزی و رهبری نظامهای حقوقی و مالی بین المللی علاوه بر تسلط فرادستانه یک کشور بر کشورهای دیگر، ایالات متحده نقصهایش را پوشانده و فراتر از یک نظام ایالتی در صورتبندی های ممتد جهانی خود را باز تولید کند.

در سال 1974 به دنبال بحران اعتصابات کارگری انگلستان که موجب روی کار آمدن حزب کارگر شد دولت وقت ناچار شد برای ترمیم پایگاه پول ملی که نرخ آن به شدت نزول کرده بود از صندوق بین المللی پول تقاضای وام کند، صندوق بین المللی پول که خود نتیجه نشست برتون وودز در ایالات متحده بود بر 2 هدف اصرار داشت؛ به ثبات رساندن نرخ سیستم پولی بینالمللی و ایجاد یک رژیم منظم مبادله جهانی که در نهایت منجر به التزام بین المللی در انجام تجارت بر اساس اندیشههای لیبرالیسم، گسترش تجارت آزاد و مبنا قراردادن دلار آمریکا بهعنوان پول بین المللی شد.

در چنین نظام نامه حقوقی و مالی،دولت انگلستان متعهد شد با قبول پیشنهاد دولت آمریکا به ازای دریافت وام از صندوق بین المللی پول ذیل توافقنامه واشنگتن دولت رفاهی را که از 1940 نماد دیوانسالاری انگلیسی بود را برچیند و این در حقیقت آغاز عصر جدیدی در تاریخ امپریالیسم و نئولیبرالیزم بود که با افول بریتانیا همراه شد.توافقنامه واشنگتن با کنار زدن بریتانیا از حلقه هژمونی مسلط در رقابت با اتحاد جماهیر شوروی که نه یک رقیب حقوقی و اقتصادی قوی بلکه تنها یک غول نظامی و ایدئولوژیک بود موجب شد تا ایالات متحده دنیا را تکدستانه توسط معاهده های بین المللی اداره کند جالب است از سال 1979 تا سال 1997 روزانه 5/2 (دو و نیم)فقره قرارداد بین المللی منعقد شده که 98 درصد آن در بحث سیاستهای نئولیبرالیستی و تسهیل سرمایه گذاری خارجی است یعنی جایی که پول جهانی آمریکایی حکومت میکند. حالا مسئله اصلی آمریکا با ایران نیز همین است شاید اسرائیل،فلسطین، سوریه و لبنان بخشی از ماجرا باشند اما برای ایالات متحده اصل نیستند. شما بگوئید آمریکا از جنگ در منطقه و ثبات نظامی گری سود میبرد یا ضرر؟ در برانگیختن عواطف و غرور ملی و استمرار تهییج عمومی خویش چه طور؟ تاریخ معاصر پر است از دوقطبی های جنگی آمریکا، روزی شوروی، روزی ویتنام، روزی کوبا، روزی کره شمالی و حالا هم ایران! موضوع اینجاست آمریکا تمایل ندارد به شخصیت رهبر مآبانه اش در سیاست و حقوق بین الملل آسیبی وارد شود و از قضا ایران نوک پیکان تهاجم به چنین وضعیتی است. ایران یکی از کشورهای اصلی حوزه انرژی و از منادیان حذف دلار از مناسبات مالی بین المللی است.دلار آمریکا اکنون بیش از 65 درصد ذخایر ارزی دنیا را به خود اختصاص داده است.

نزاع آمریکا و ایران بیش از آنکه در حوزه نظامی باشد در محیط حقوق بین الملل دنبال میشود جایی که تجربه نشان داده اساسا جمهوری اسلامی ایران در آن تبحر چندانی ندارد و از قضا نقطه اتکای ایالات متحده آمریکاست. در موضوع برجام هم که اولین حضور موثر و تمام قد ایران در یک توافق بین المللی با حضور آمریکا و 5 کشور اروپایی طی 30 سال گذشته بود نتیجه آنچیزی نشد که ایران انتظارش را داشت زیرا بازی آنچیزی نبود که ایران در آن دست بالا را داشته باشد! به صراحت بر این نکته تاکید دارم باید یک تغییر در نگاه به کنشگری در سیاست خارجه و حقوق بین الملل در ایران اتفاق بیافتد.به این پرسش بیاندیشیم چرا حضور فعالانه ایران در ساختار حقوقی و مالی بین المللی با توجه به جایگاه ژئوپلتیکی ویژه آن بسیار ناچیز است؟ این تهدید را هم کنار دیگر تهدیدات که هر روز رسانه ها برایمان تکرار میکنند گوشه ذهن بسپاریم، آیا ایران در لایه های عمیق نزاع با آمریکا در حال حذف شدن از نظام حقوقی بین المللی است؟