یادداشت شفاهی
میراث داران حبیب بن مظاهر
مورخ بزرگ، در کتاب مروج الذهب می‌نویسد: «خانمی به قصد زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) به مامور ثبت نام مراجعه کرد. به وی تذکر دادند آیا می‌دانی که شرط رفتن به زیارت قطع دست است؟ آن زن پاسخ داد: از شرایط آگاهم! متصدی ثبت نام، اسم این خانم را می‌نویسد. آن‌گاه به وی می‌گوید دستش را برای قطع کردن بیرون بیاورد. آن زن دست چپ خود را بیرون می‌آورد. مامور می‌گوید: خانم! بخشنامه می‌گوید باید دست راست داوطلب زیارت قطع شود. آن زن دست راست خود را از زیر حجاب بیرون آورده و می‌گوید: این دست را که سال گذشته قطع کرده‌اید.»
کد خبر: ۱۳۶۴۶
تاريخ: ۲۴ آذر ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۸
میثاق بدیعی مقدم -حبیب ابن مظاهر از جمله سه نفری بود که امیر المومنین (علیه السلام) او را از اسرار آینده آگاه میکرد. آیندهای که واقعه طف و خباثت بنی امیه و یاران کوفیشان یکی از آنها بود. از جمله اینها روایتی است که در مورد پیشگویی چرخاندن سر حبیب به او خبر داده شده بود: «روزی میثم تمار که سوار بر اسب بود، حبیب بن مظاهر اسدی که در جمع بنی اسد بود، از او استقبال کرد و با یکدیگر سخن گفتند. حـبـیب گفت: گویا میبینم مرد بزرگی را که جلوی سرش مو ندارد و شکم فربهی دارد و ... بـه جرم محبت اهل بیت او را بر دار میزنند و شکمش را پاره میکنند منظورش از این سخنان میثم بود. مـیثم هم گفت: من هم میشناسم مرد سرخ چهرهای را که برای یاری فرزند پیامبر خروج میکند تا کشته میشود و سرش را در کوفه میگردانند. منظورش حبیب بود.

این دو، پس از این سخنان، از همدیگر جدا شدند، کسانی که در اطراف ایستاده بودند و سخنان این دو را مـیشـنـیـدنـد گفتند: به خدا احدی را دروغ گوتر از اینها ندیدیم همین طور که اهل مجلس نـشـسته بودند، رشید هجری از راه رسید و سراغ آن دو نفر را گرفت، مردم هم مطالب آنان را برای او نقل کردند. رشید گفت: خدا رحمت کند میثم را که یک مطلب را فراموش کرده بگوید و آن اینکه کسی کـه سـر حبیب را میآورد، صد درهم از دیگران بیشتر جایزه میگیرد .» این حبیب‌‌ همان کسی است که وقتی میخواهد به سوی پسر فاطمه (سلام الله علیها) برود، بدون فوت وقت حتی بدون خداحافظی از خانوادهاش به سوی نینوا میرود.

شاید روایت مشتاقان زیارت امام حسین (علیه السلام) که این روزها برای تجدید میثاق با مولایشان به کربلا آمدهاند، بیشباهت به داستان حبیب هم نباشد. این روزها زائران حسینی با این علم پای در راه نینوا میگذارند که اخبار اوضاع امنیتی عاشورا و اربعینهای سالهای گذشته را شنیده و به یاد دارند: انفجارهای انتخاری، حملههای خمپارهای، بمبهای دست ساز و.... . شاید حتی نامی از عزیزان آنها در زمره شهدا و یا جانبازان حملات سبوعانه دشمنان اهل بیت (علیه السلام) ثبت شده باشد. اما اینها هیچ یک باعث نمیشود زائری که ذکر «یا لیتنا کنا معک» را زیر لب زمزمه میکند راه از صراط مستقیم کربلا به سوی بیراهها کج کند.

این داستان تازهای نیست؛ داستان از پیش از شهادت خود امام شروع شد: اواخر سال شصتم و اولین روزهای سال ۶۱ هجری قمری. روزهایی که امام منازل بین راه مکه و کوفه را یکی یکی میپیمود. ابن مرجانه ملعون پس از شهادت مسلم ابن عقیل و هانی ابن عروه دستور داده بود برای جلوگیری از پیوستن کوفیان به امام حسین (علیه السلام) راههای خروجی کوفه را ببندند. اما یاران وفادار امام از جمله حبیب و مسلم ابن عوسجه مخفیانه و از راه شط خود را به امام میرسانند.

پس از شهادت امام نیز در سالهای حکومت حجاج ثقفی سفاک و سایر امرای اموی و عباسی از زیارت امام حسین(علیه السلام) جلوگیری میشده اما عاشقان آستانش با به جان خریدن خطرها، پای در راه عشق میگذاشتند. اوج این مساله در زمان متوکل عباسی رخ داد.

بنا بر متون تاریخی نقل شده که متوکل، حتی مامون، معتصم و واثق را که دوست دار علی (ع) (هر چند به صورت ریاکارانه) بودند را دشمن خود مینامیده و از این رو ندیمان و همنشینان خود را از کسانی که به بغص اهل البیت شناخته شده بودند بر میگزید و آنان نیز متوکل را از علویان میترساندند و از او میخواستند از آنان رو برگرداند و تبعیدشان کند و با آنها بدرفتاری نماید.

از این رو اقداماتی که وی در حق فرزندان حضرت علی (ع)، از جمله سیدالشهدا (ع) نمود، بسیار بیشرمانه بود به نحوی که عدهای این اقدامات را با اقدامات یزید و معاویه شباهت میدهند.

از اقدامات جنایتکارانه وی ویران کردن قبر امام حسین (ع) و سایر شهدای کربلا در سال ۲۳۶ ﻫ بود. به نحوی که به دستور وی قبر سیدالشهدا را با زمین یکسان کردند و آب بر آن بستند و زمین آنجا را شخم زدند.

او که قبر امام حسین (علیه السلام) را پایگاهی علیه حکومت خود میدید، متوجه گردید که گروه گروه از مردم شبانه به زیارت محل قبر امام میروند (حتی پس از تخریب) و آنجا را زیارت میکنند. از این جهت مامورانی را در نزدیکی قبر امام قرار داد تا هر کس را که به آنجا میرسد به قتل برسانند ولی باز هم این روش مفید فایده قرار نگرفت و باز هم مردم با وجود این به زیارت قبر امام میرفتند.

به رغم وحشی گریهای متوکل نسبت به زوار قبر امام حسین (علیه السلام)، هرگز این مسیر تعطیل نشد و از رونق نیفتاد و مردم به صورتهای مختلف خود را به کربلا میرساندند. سرانجام متوکل مجبور شد طی بخشنامهای زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) را به شرط اینکه دست راست زائر را قطع کنند، آزاد نماید و در اندک زمانی صف مشتاقان زیارت با وجود این شرط نیز طولانی گردید!

مسعودی، مورخ بزرگ، در کتاب مروج الذهب مینویسد: «خانمی به قصد زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) به مامور ثبت نام مراجعه کرد. به وی تذکر دادند آیا میدانی که شرط رفتن به زیارت قطع دست است؟ آن زن پاسخ داد: از شرایط آگاهم! متصدی ثبت نام، اسم این خانم را مینویسد. آنگاه به وی میگوید دستش را برای قطع کردن بیرون بیاورد. آن زن دست چپ خود را بیرون میآورد. مامور میگوید: خانم! بخشنامه میگوید باید دست راست داوطلب زیارت قطع شود.

آن زن دست راست خود را از زیر حجاب بیرون آورده و میگوید: این دست را که سال گذشته قطع کردهاید.»

در زمان حکومت عثمانی نیز سلاطین انواع آزار و اذیت را در مورد شیعیان انجام میدادند. به غیر از موارد محدودی که بیشتر در اواخر این سلسله رخ داد. موانع بسیاری برای زایرین حسینی انجام میدادند که حمله وهابیون و تخریب بارگاه مطهر و کشتار شیعیان هم در این زمان صورت گرفت.

اما خباثت همه دشمنان اهل بیت در قرن بیستم در صدام تکریتی تجلی یافت. محدودیتهای زیادی را در طول سالیان حکومتش بر عراق برای زایرین حسینی پدید آورد و حتی حمله به حرم امام حسین(علیه السلام) و تخریب بخشهایی از حرم و نیز غارت اموال حرمین را در جریان انتقاضه شعبانیه مردم مظلوم عراق در کارنامه سیاه خود ثبت کرد. حتی از سال ۱۳۷۶ که وی برای کسب درآمد، اجازه زیارت برای زایرین ایرانی را پدید آورد، محدودیتها بسیار زیاد و با کنترل شدید عوامل بعثی همراه بود.

با سقوط صدام امید میرفت که دیگر مزاحمتی برای زایرین به وجود نیاید. اما میراث داران یزید و شمر با حمایت حکومتهای ارتجاعی منطقه از جمله قطر و سعودی و با سمپاشی عقیدتی مفتیهای تکفیری -که حتی یکیشان عروسی پسرش را در روز عاشورا برگزار کرد- شروع به حمله به زوار حسینی از ابتدای استقرار آمریکاییها در عراق نمودند. اما گذشت زمان نشان داد که نیت تکفیریها که ایجاد رعب و ترساندن زایرین حسینی از پا نهادن در این راه بود، کاملا نتیجه معکوس داشته و بر شور و شعور حسینی دلباختگان مکتب اهل بیت افزوده است. نمونه بارز آن در مورد عاشورا و اربعین حسینی سال جاری بود؛ از خردادماه که گروه تروریستی داعش با همکاری پس ماندههای بعثی و پشتیبانی دلارهای سعودی در بخشهایی از عراق ترکتازی کرده و شروع به رجزخوانی برای شیعیان میکردند، نه تنها هیچ از حجم زائران کاسته نشد بلکه به مقدار قابل ملاحظهای بر تعداد آنان افزوده شد. فقط در مورد زایران ایرانی افزایش صد و بیست درصدی ثبت شده که باعث شوکه شدن مسئولان عراقی شده است.

گزارشگر هافینگتون پست در گزارش خود در مورد اربعین و پیامهای آن برای جهانیان مینویسد: «اگر دنیا حسین، پیامش و جان نثاریاش را شناخته بود، همه میتوانستند ریشههای باستانی داعش را پیدا کنند و بفهمند که عقیده این گروه برای مرگ و نابودی از کجا سرچشمه میگیرد. قرنها پیش بود که در کربلا بشریت شاهد بنیان گذاری وحشیگری و جنایت که در قتل حسین خلاصه شد، بود. این اتفاق مواجهه ظلمت مطلق با نور درخشان بود. مقابله فساد با فضیلت. از این روست که روح حسین تا به امروز زنده مانده است و حضورش با تمام جنبههای زندگی این افراد گره خورده. داستان او مبارزهای قهرمانانه برای زندگی بهتر را تشویق و تحسین میکند و هیچ تحریم رسانهای نمیتواند نور او را خاموش کند. حسین کیست؟ سوالی با این عمق که میتواند باعث شود افراد دین خود را تغییر دهند و تنها زمانی میتواند پاسخ داده شود که شما با پای پیاده به حرم حسین رفته باشید.»

در این روزها هم مثل تمام طول تاریخ که تکفیریان با زور و زحمت توانستند انفجار کوری را در خارج از کربلا ترتیب دهند فقط باعث شدند ندای «لبیک یا حسین» عاشقان میلیونی در بین الحرمین بلند شود.

* خبرنگار اعزامی هفته نامه شما – کربلای معلی