به‌روز شده در: ۰۵ آبان ۱۳۹۹ - ۱۵:۳۶
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۶۶۴۷
تاریخ انتشار: ۰۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۷:۲۵
حسين انواري:
ماهنامه ذكر گفتگويي با حسين انواري عضو شوراي مركزي حزب موتلفه اسلامي در مورد انتخابات ریاست جمهوری داشته است كه در ادامه تقديم مي گردد.
اشاره: ماهنامه ذكر گفتگويي با حسين انواري عضو شوراي مركزي حزب موتلفه اسلامي در مورد انتخابات ریاست جمهوری داشته است كه در ادامه تقديم مي گردد.

با توجه به نتیجه­ی انتخابات ریاست جمهوری و تحلیل­هایی که تا کنون ارائه شده است، نظر شما درباره­ی نتیجه­ی این انتخابات چیست؟

ما گاهی مسائل را در یک دایره­ی محدود تصویر می­کنیم و اگر چیزی از آن دایره بیرون باشد، برای ما ناخوشایند است و اگر چیزی درون آن دایره بود، برای ما خوشایند است. ممکن است آن­چه که بیرون باشد برای ما مفید هم باشد. هدف­گذاری­ این انتخابات بود چه بود؟ مقام معظم رهبری فرمودند: «حماسه­ی سیاسی». ایشان یک­سری مشخصه به آن دادند و انتخابات را هم نقطه اوج آن مطرح کردند. در انتخابات هم فرمودند که حضور حداکثری مردم. رعایت قانون و نشاط مردم این مسائلی بود که مطرح فرمودند. اول این­که آیا این­ها تحقق پیدا کرده یا خیر؟ دوم این­که ما در صحنه­ی بین­المللی با چه چالشی مواجه بودیم؟ این حماسه‌ای که اتفاق افتاد پاسخ آن چالش­ها می‌توانست باشد یا نه؟ نکته­ی­ سوم این­که این 8 نامزد مورد تأیید نظام بودند یا نه؟ ما ممکن است در حزب نظری داشته باشیم و بعضی­ها هم نظر دیگری ولی بالأخره این­ها خارج از نظام بودند؟ الان، اتفاقی که افتاده چیست؟ یعنی تحقق همه­ی خواسته­های رهبری؛ این از الطاف الهی است که باعث تحقق  خواسته­های مقام معظم رهبری شد. تقریباً، ما آن­چه که می­خواستیم تحقق پیدا کرده است. حالا، ممکن است که نامزد ما رای نداشت. ما چطور می­توانیم ارزیابی کنیم که اگر نامزد ما رای داشت، چه می شد و حالا که رای نیاورد چه می­شود؟ کمی وسیع­تر ببینیم. خب، نامزدی که انتخاب شده آیا حرف­هایی که می­زند و شعارهایی که می­دهد تضاد دارد با آن­چه که ما فکر می­کردیم  و آن­چه که مقام معظم رهبری تبیین می‌کردند یا نه؟ واقعیت آن این است که تا الان چیز مغایری پیدا نشده است. چه کسی انتخاب شده؟ کسی است که عضو مجلس خبرگان رهبری است و عضو جامعه­ی روحانیت مبارز است؛ یعنی در درجه­ی بالایی از دین­مداری قرار دارد. بیش از یک دهه نماینده­ی مقام معظم رهبری در شورای امنیت است؛ یعنی نزدیک­ترین و با حضورترین فرد هم در حوزه­ی دینی و هم در حوزه­ی سیاسی. به نظر من، این از الطاف الهی است که اتفاق افتاده است. خب، بعد از انتخابات، چه اتفاقی افتاد؟ همه­ی تنش­هایی که در داخل داشتیم تمام شد؟ یعنی واقعاً یک معجزه اتفاق افتاد؟ در جریان انتخابات و بعد از انتخابات احساس آرامش می­شود و آثار آن در حوزه­های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ما احساس می­شود. وقتی نگاه می­کنید می­بینید عنایات الهی پشت سر هم می­آید؛ راه­یابی تیم فوتبال ما به جام جهانی و برد تیم والیبال. ما اگر ناشکری کنیم، خیلی جفا کرده‌ایم؛ یعنی عنایت الهی جاری است. چه بسا، این آرامش جامعه­ی ما تأثیر بسزایی در پیشرفت­های ما خواهد داشت. باید خدا را شکر کنیم و آن­چه که در توان داریم باید عرضه کنیم و حزب مؤتلفه­ی اسلامی هم باید در خدمت سازندگی کشور قرار بگیرد. حالا، در همین راستا هم ملاقاتی با رئیس جمهور منتخب داشتند.

شما وقتی که می­فرمایید خدا را شکر کنیم منظورتان شکر عملی است؟  یعنی این­که طوری باشد که این اتفاقی که افتاده تبدیل به کفر نعمت نشود؟

شکر یعنی سپاس­گزاری از منعم. وقتی شخصی کاری برای شما انجام می­دهد از او سپاس­گزاری می­کنید؛ یعنی اگر واقعاً صادقانه باشد، در لفظ چیزی نمی‌گویید و در عمل طور دیگری رفتار کنید. شکر و سپاس­گزاری شما باید نمود عینی داشته باشد این­که تنها با زبان شکر کنیم کافی نیست. نماد شکر عمل ماست. باید عمل ما عملی باشد که در واقع تأییدکننده و کمک­کننده و همراهی­کننده و انسجام­دهنده باشد؛ یعنی در این مقطع از زمان باید مجدداً  تکلیف حزب مؤتلفه­ی اسلامی بازبینی شود. الان، تکلیف حزب و عمل­کرد آن با شش ماه پیش فرق دارد. این تفاوت در اصول حزب نیست. اصول حزب ثابت است ولی در موقعیت زمان باید تکالیفش تبیین شود. هر چقدر بتواند تفکر عملی در حوزه­های مختلف  تولید و عرضه کند الان خریدار دارد. با اعضای دولت تعامل مستمر داشته باشد. نظر بدهد و نظر بگیرد و هر کجا که از آن­ها خواستند کمک کنند؛ این تکلیف است ومقام معظم رهبری هم همین را فرمودند.

در دوره­های گذشته، مثلاً دوره­ی آقای احمدی نژاد، حزب مؤتلفه­ی اسلامی به تکلیفش درست عمل کرد یا نه؟ خیلی­ها معتقدند که او از دل اصول­گرایی بیرون آمد. به نظر شما، حزب در نقادی و همراهی درست و رفع انحراف­ها کوتاهی نکرد؟ آیا این تکلیف درست انجام شد؟

این دیدگاه دیدگاه برخی افراد است که شاید معتقدند این تکلیف به خوبی انجام نشده. باید نقد درون­حزبی و درون­گروهی به هر حال وجود داشته باشد. دیدگاه حضرت­عالی، که از سابقون این مجموعه­اید، برای ما مهم است.

بحثی در مدیریت داریم که نظام تصمیم­گیری باید مبتنی بر یک­سری مبانی باشد. برخی از علمای مدیریت، مدیریت را تصمیم­گیری می دانند. این تصمیم­ها اگر مبنا نداشته باشد یا مبنای آن از اصول مستحکمی برخوردار نباشد، تزلزل و پارازیت ایجاد می­کند­؛ یعنی شما اگر در هر رده‌ای از مدیریت به اصول و ارزش مستحکم متکی نباشید، مدیر حرکت می‌‌کند برای تصمیم­گیری و به جایی می­رسد که منافع فردی او با منافع تکلیفی که دارد تضاد پیدا می­کند؛ یعنی من منصوب شدم برای این­که کاری را انجام دهم ولی در ذهن من زمینه‌ای وجود دارد که من بالأخره خودم هم باید مطرح شوم؛ یعنی اگر مسائل اجتماعی و جمعی خواست خدشه­دار شود، باز هم باید من به این بپردازم. اگر اصول در یدم نباشد، خواهم پرداخت. من اگر به مبانی ارزشی متکی نباشم، آن جایی که تضاد پیدا کنم و به دوراهی برسم، به منافع فردی خودم گرایش پیدا می­کنم؛ یعنی منافع ارزشی را فدای منافع فردی می­کنم حالا یا جاهلانه این کار را انجام می­دهم یا قدرت­طلبانه.  اگر مبانی از استحکام بالایی برخوردار باشد، من منافع شخصی‌ام را فدا می­کنم برای این ارزش­ها منتها این ارزش­ها یک قید زمان هم دارد و زمانش را چه کسی تعیین می­کند؟ رهبری نظام. ایشان هستند که مصالح را تشخیص می­دهند و هدایت می‌کنند. اگر این مبانی ارزشی به آن تکیه­گاه مستحکم ولایی متکی شود، ما مشکل پیدا نمی‌کنیم. فرمایش­های حضرت امام را ببینید در صحیفه­ی نور. مقام معظم رهبری این همه سال صحبت کردند و از همه چیز هم گفتند. آیا شما می‌توانید تضاد در مواضع و کلام و رفتار ایشان پیدا کنید؟ ما حالا معصوم را مثال نمی­زنیم. پیامبر(ص) را مثال نمی­زنیم که متصل به وحی بوده وتضادی در صحبت­هایش دیده نمی­شود ولی  چطورمی‌شود که کسی در این سختی­ها و فرازونشیب­های انقلاب مواضعی را اتخاذ کند و دچار تضاد نشود؟ متکی به یک مبناست و چون متکی به این مبناست تضاد در سخنانش پیدا نمی‌شود. شما در هیچ یک از صحبت­های مقام معظم رهبری، قبل از انتخابات و بعد از انتخابات، در حوزه­ی سیاست و فرهنگ و... تضادی نمی­بینید. اتفاقاً، هم­پوشانی هم دارد و همدیگر را کامل می­کند. در حوزه­ی فرهنگ، فرمایش­هایی دارند که در حوزه­ی سیاست با هم چفت می­شود. این موضوع اگر متکی به یک مبنا نباشد، اصلاً امکان­پذیر نیست. در مباحث مدیریت، می‌گویند اگر مبانی فکری یک مدیر را تنظیم کنید، تصمیم­هایی که می‌گیرد از استحکام برخوردار خواهد شد. این طور نمی­شود که صبح یک تصمیم بگیرد و ظهر لغو کند و یک روز تند برود ویک روز کند. ما این را باید در حزب به وجود بیاوریم. ما هم تندروی­هایی داشتیم و هم کندروی­هایی؛ هنوز هم داریم. مواضع حزب باید از انسجام و استحکام بالایی برخوردار باشد و اعضاء دچار تندروی و کندروی نشوند و احساساتی برخورد نکنند.

این­که عرض می­کنم اصلاً بحث حزب هم نیست یک بحث کلی است. الان، نظام مدیریت غربی متکی به یک اصولی است. انسان را یک طوری معرفی می­کند آن طرف خط هم هیچ خبری نیست ولی تصمیم هم می‌گیرد و برای قدرتش آدم هم می­کشد و هیچ وجدانش ناراحت نمی­شود. ما می­خواهیم این طور مدیریت کنیم یا می­خواهیم به یک ارزش­هایی متکی باشیم؟ این­که فرض کنید اگر کسی به ما بدوبیراه گفت، ما هم به او بدوبیراه بگوییم؟ در خطبه­ی متقین آمده که متقین از دشنام دادن به دورند و این­ها هیچ موقع ضد دیگران اقدام نمی‌کنند. این­قدر مطمئن­اند و ثبات دارند که حاضر نیستند برای اثبات خود دیگران را تخریب کنند یا مثلاً در روایاتی داریم که کسی که دروغ می‌گوید به سبب ناآرامی­ها و ضعف­هایی است که در درونش هست.

حالا که شما فهمیدید شخصی که دروغ می‌گوید و کسی که تخریب می­کند به قول خودمان" یه چیزی‌اش میشه" در این زمان طریقه­ی برخورد شما چگونه خواهد بود؟ یک موقع است که می­گویید به من ناسزا گفت و عصبانی می‌شوید ولی یک موقع می­بینید طرف مریض است و تب دارد و هذیان می‌گوید؛ شما حتی دست نوازش هم به سر او می­کشید. حالا چطور در اجتماع که می­آیید وقتی طرف بدوبیراه می­گوید یا بد رانندگی می­کند و دروغی را می­گوید ما خیلی برانگیخته می­شویم؟ این هم یک مرض است و او هم مریض است. چه چیزی من را ثبات می­دهد؟ همان اتکا به ارزش است. اگر ما بتوانیم در نظام مدیریتی­مان سبک مدیریت علوی را به این شکل پیاده کنیم، این ثبات ایجاد می­شود و تصمیم­گیری راحت می­شود. کسی نمی­تواند متزلزل باشد؛ خوب او را بگویند یا بد او را بگویند و تخریبش کنند ثبات دارد. آن وقت است که یک الگویی مثل حضرت امام (ره)یا مقام معظم رهبری می­شود که می­توانیم به آن­ها تأسی و پیروی کنیم.

اگر با نگاه به تجربه­های 8 سال گذشته و سال­های گذشته برای آینده و دولت آقای روحانی بخواهیم درس­هایی از رفتار گذشته­ی خودمان در این انتخابات بگیریم چیست؟ این انتخابات و رفتارهای گذشته­ی ما چه درس­هایی برای ما دارد خصوصا با تغییر روی­کرد مردم در این انتخابات.
باید از خودمان بیرون بیاییم. ما مطلق نیستیم. ما در یک حصار محدود نمی­توانیم برتری خودمان را اثبات کنیم. ما باید اصول­مان را خوب تبیین کنیم. از رهبری تبعیت کنیم. ببینیم ایشان چگونه عمل می‌کند؛ با موافق و مخالف و با دشمن؛ «اشدّاء على الکفّار رحماء بینهم». ما در داخل خودمان هم گاهی این­قدر تند می‌رویم و گاهی خیلی کند. حالا غیر از این­که در داخل باید انسجام پیدا کنیم باید این نوسان­ها را کاهش دهیم. ما بالأخره می‌خواهیم جامعه­ی اسلامی درست کنیم. ما می‌خواهیم از این دولت اسلامی به جامعه­ی اسلامی برسیم. الان، در نهضت‌های اسلامی دنیا، به ما نگاه می‌کنند. در این انتخابات چرا این­قدر رسانه­های غربی فارسی زبان القا می‌کنند که سرتان کلاه گذاشتند. هیچ اتفاقی نیفتاده و شما را به میدان کشیدند. خود این انتخابات پیامی است برای این نهضت­ها که بیایید و پای کار بایستید. طبیعی است که اگر قرار است ما الگوساز باشیم، خیلی از کارها را باید انجام دهیم و خیلی از کارها را نباید انجام دهیم.
 

روشی که انتخاب کردیم این است که در دل جمهوری اسلامی از روش حزبی و تشکیلاتی استفاده کنیم ولی در داخل خودمان می­بینیم که چندان رفتار حزبی و تشکیلاتی نداریم بلکه همچنان رفتار هیئتی داریم. نمونه­ی مصداقی آن در بحث انتخابات اخیر است که یک شوری ایجاد شد، اما به سرانجام نرسید و واکنش­های منفی هم در پی داشت. می­خواهم تحلیل شما را بدانم. آیا واقعاً درست بود؟ چرا بعضی مواقع قائل به رفتارهای حزبی نیستیم؟

چقدر قبل از انتخابات توانسته‌ایم مواضع خودمان را صریح بیان کنیم و در مخاطبان جاذبه ایجاد کنیم. ما در زمان فشرده و اندک می‌گوییم که می‌خواهیم کار سیاسی کنیم یا مثلاً کار اقتصادی کنیم. قطعاً، کامل نمی­توانیم بگوییم. تازه، اگر کامل هم بیان شود، کامل جذب نمی­تواند بشود. ما چقدر جاذبه داریم که پایگاه تفکری حزب را بالا ببریم. بحث ما با نشریه­ی ذکر همین است. تفکر که یک شبه تزریق نمی­شود. یک­مرتبه نمی­شود انقلابی شد؛ این تدریجی است. ما چقدر در کشور طرف­دار داریم؟ طرف­دار فکری عرض می­کنم. ممکن است عضو حزب هم نباشد و یا حتی از من هم بدش بیایید ولی تفکر ما را قبول دارد. وقتی ما زمینه را ایجاد نکردیم، چطور چنین انتظارهایی داریم. خوب است که یک دور بازنگری کنیم. خود این انتخابات برای ما درس بزرگی بود. حداقل خودمان را با زمان منطبق کنیم که عقب نمانیم.

بعد از صحبت­هایی که آقا در کرمانشاه داشتند، نتیجه­گیری شد که آقا نظرشان بر این است که نظام حزبی برای جامعه­ی ما نیاز است. در همین انتخابات، خصوصیاتی داشت که این موضوع حس می­شد.

ما می­گوییم اگر حزبی باشد، مردم می­توانند به دفتر حزب مراجعه کنند و مطالبه داشته باشند؛ این وجه ممیزه­ی کارکرد نظام حزبی است.

این کارکرد کارکرد فکری است. الان این سؤال را جواب بدهیم که ما برای اداره­ی کشور چه تفکراتی را عرضه کرده‌ایم و برای برون­رفت از این مسائل چه تفکراتی را داشته‌ایم. ما تولید شفافی نداریم. ما اگر فکر تولید کردیم و فراگیر شد، خود به خود این جریان به کار می­افتد و اثر خود را خواهد گذاشت؛ یعنی جذب می­شود و مورد توجه قرار می‌گیرد که در این زمان می‌توان سازمان­دهی کرد. شما بگویید برای ارز در وضعیت موجود باید چه کار کرد؟ برای مسائل فرهنگی در وضع موجود چه کار باید کرد؟ برای اشتغال چه کار باید کرد؟ جایی در حزب نشسته و این­ها را تولید کرده؟ این­ها چیزی نیست که یک­شبه تولید شود. زمانی در رابطه با حوزه­های حزبی خیلی کار شد. دو سالی ما کار کردیم ولی به علت این­که مقاومت بالا بود نتوانستیم آن را عملیاتی کنیم. حوزه­های حزبی ما در حال حاضر چه کار می‌کنند و چه تولیدی دارند؟ ما باید بتوانیم تولید فکر را از پایه بگیریم و بالا بیاوریم و عرضه کنیم. اگر این کار را کردیم، بعد این جریانی که گفتید می­تواند اجرا شود؛ یعنی بالأخره روی­کرد جدیدی است و حرف تازه ای است که توجه­ ها را جلب می­کند.

در حال حاضر، هیچ یک از احزاب نتوانستند این کار را انجام دهند. البته مؤتلفه از پشتوانه­ ی با ثباتی برخوردار است که از آن انتظار می‌رود این کار را انجام دهد والا این همه حزب در کشور آمدند و رفتند و حذف شدند؛ هیچ کدام نتوانستند این کار را انجام دهند. تولید فکر کار اصلی حزب است.

 


 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: