logo
کد خبر: ۳۲۹۹۳
تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ - ۱۱:۲۱
دو حکایت و دو درس از امام کاظم (ع)

روزی هارون الرشید به حضرت موسی بن جعفر (ع)عرض کرد: میخواهم ‏فدک را به شما برگردانم. امام فرمود: من فدک را نمی‏خواهم مگر باحدود آن. هارون گفت: حدود آن را مشخص کن. امام فرمود: اگر حدودش ‏را بگویم آن را به من نخواهی داد! هارون اصرار کرد و گفت فدک ‏را با حدودش به امام خواهد بخشید. امام فرمود: حد اول فدک، عدن‏ است. هارون باشنیدن این جمله درهم کشیده شد. امام فرمود: حد دوم آن سمرقند و حد سوم آن آفریقا و حد چهارم آن نواحی دریای‏ خزر و ارمنستان است. هارون الرشید در حالی که به شدت عصبانی ‏شده بود، گفت: با این حال چیزی برای ما باقی نمیماند. امام‏ فرمود: من از اول گفتم: اگر فدک را بخواهم با حدود آن است و تو آن را به ما نخواهی داد. (بحار، ج 48، ص 144)

حفظ اقتدار در برابر دشمن

در یکی از سالها، هارون الرشید برای انجام اعمال حج‏ به مکه ‏رفت. اطرافیان خلیفه مسجدالحرام را خلوت کرده، مانع طواف ‏دیگران شدند. در این هنگام، امام کاظم (ع)در کسوت مردی‏ که لباس اعراب بیابانی را به تن داشت، وارد شد و بدون توجه به ‏امر و نهی اطرافیان خلیفه به طواف پرداخت و فرمود: اینجا مکانی‏ است که خداوند بین همه مردم از خلیفه و غیر خلیفه تساوی برقرار کرده است. جالب توجه این که امام در طواف جلوتر از هارون قرار گرفت و هارون پشت سر امام طواف بجای آورد. هنگام استلام ‏حجرالاسود نیز امام قبل از هارون حجر را استلام کرد. بعد از تمام‏ شدن اعمال، هارون که امام را نشناخت گفت: این اعرابی را بیاورید تا علت کارهایش را بازگو کند. وقتی به امام گفتند، فرمود: من با او کاری ندارم. اگر او کار دارد، پیش من بیاید! (مناقب ابن شهر آشوب، ج 2)

این دو حکایت دو درس بزرگ در خود نهفته دارد. اولاً امام به ما آموخت برسر اصول هیچ سازش و مذاکره و مسامحه ای با دشمنان نداریم.

ثانیاً اینکه باید در برابر دشمن متکبر و پرادعا با اقتدار و صلابت و تکبر رفتار کرد تا مبادا او به فکر تعدی و تجاوز برآید.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: