به‌روز شده در: ۳۰ مهر ۱۳۹۹ - ۱۶:۰۹
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۳۲۰۹۱
تاریخ انتشار: ۱۴ مهر ۱۳۹۹ - ۱۱:۰۶
هنگامـی کـه حضـرت آدم(ع) از میـوه ممنوعـه خـورد، بـه همـراه همسـرش حوّاء به زمین فرسـتاده شـد. در جریان این هبوط اجباری بیـن او و همسرش جدایـی ایجـاد شد و هرچـه گشت حواء را نیافـت. همیـن موضـوع موجب آغـاز سـیر او در اقصی نقـاط زمین گردید. این نبی گرامی خدا به دنبال همسـرش روانـه شـد و در ایـن بیـن گـذارش بـه سـرزمینی افتـاد متفـاوت با سـایر مکانهایی که دیده بـود.

حجتالاسلام علی تبریزی- در روایات آمده که همه انبیاء به کربلا رفته اند و مطابق برخی دیگر چنین بهدست میآید که هنوز هم به آن سرزمین سفر میکنند. در خصوص گریه حضرت آدم(ع) بر فرزند غریبش سیدالشهداء(ع) دو روایت مشـهور نقل شده اسـت. یکی ماجرای مشهور خوردن میوه ممنوعه و آموختن شیوه توبه توسط جبرییل به اوست. دیگری به هبوط او به زمین و گم کردن همسرش مرتبط است که در این مجال به آن اشاره خواهیم نمود. بنـا بـه نقل احادیث، محل هبوط حضرت سرزمین مکه بوده است.

هنگامـی کـه حضـرت آدم(ع) از میـوه ممنوعـه خـورد، بـه همـراه همسـرش حوّاء به زمین فرسـتاده شـد. در جریان این هبوط اجباری بیـن او و همسرش جدایـی ایجـاد شد و هرچـه گشت حواء را نیافـت. همیـن موضـوع موجب آغـاز سـیر او در اقصی نقـاط زمین گردید. این نبی گرامی خدا به دنبال همسـرش روانـه شـد و در ایـن بیـن گـذارش بـه سـرزمینی افتـاد متفـاوت با سـایر مکانهایی که دیده بـود.

نمی دانسـت چـه اتفاقـی در حـال رخ دادن اسـت امـا هرچـه بـود گویـی بـا ورود بـه آن شـهر، ابرهـای غـم و انـدوه دلـش را فـرا گرفـت و بی اختیـار قطـرات اشـک از گوشـه چشـم بـر گونه هایـش جاری شـد. چنـد قدمـی بـا تعجـب برداشـت و بـه ایـن سـو و آن سـو نگریسـت تـا شـاید بـه اسـرار موجـود در آن سـرزمین پی ببرد. اما نـه تنها به چیزی دسـت نیافـت بلکـه نـاگاه قدمـش لغزیـد، روی زمیـن افتـاد و خـون از پایـش جـاری شـد.

سـر بـه آسمان بلنـد کـرد و عرضـه داشـت: خدایـا! آیـا از مـن خطای دیگری سـر زد که این گونه عقابم کردی؟ بـه راسـتی مـن تاکنـون تمـام روی زمیـن را سـیر کـردم و در هیـچ کجـابـا چنیـن مصیبتـی کـه در ایـن زمین برایـم پیش آمد مواجه نشـدم!

فرشـته حامـل وحـی بر او نازل شـد و پیغام پـروردگار عالم را بـه او ایـن چنیـن مخابره نمود:

«ای آدم! از تـو گناهـی سـرنزد، ولیکـن در ایـن سـرزمین، فرزنـدت حسـین(ع) از روی ظلـم و سـتم کشـته میشـود. پـس خـون تـو بـه خاطـر همراهـی بـا خـون او روان گردیـد.

عرض کرد: خدایا حسین(ع)کیست؟ آیا از پیامبران است؟

نـدا آمـد: نـه، پیامبـر نیسـت، ولـی فرزنـد پیامبـر خاتم اسـت.

پرسید: خدایا قاتل او کیست؟

خطاب آمد: ملعون آسمانها و زمین است. در ایـن هنـگام، بـه جبرئیـل رو کـرد و گفـت: درباره قاتل حسـین(ع) چـه بایـد کرد؟ جبرئیل گفت: باید او را لعن کرد. آدم(ع) چهـار بـار لعـن کـرد و راه خـود را در پیـش گرفـت و از سـرزمین کربلا خارج شـد.

اولین زائر پیاده

اینکـه آن حضرت زمیـن را سـیر میکنـد و در نهایـت بـه کربلا میرسـد دو پیـام عمـده دارد. نخسـت اینکـه اولیـن زائـر پیـاده کربلا حضـرت آدم(ع) اسـت و سـبقه ایـن موضـوع بـه آن زمـان بـاز میگـردد. دوم اینکـه گویـا خـدای متعال قصد داشـته آن حضرت را به جای جای زمیـن سـیر دهـد و نهایتـا به کربلا برسـاند تـا پـرده از اسـراری بـرای نبـی خـودش بـردارد. زیـرا خـدای متعـال میتوانسـت آن حضـرت را در سـرزمین کربلا هبـوط دهـد لکـن در متـن روایـت مینویسد که او ابتدا «یطوف الارض» در زمین سیر کرد و سپس به کربلا رسید. یعنی خدا میخواست زایر حسینش همانند خود او خسته و خاک آلود به زیارت بیاید. بـه دیگـر تعبیـر خـدا میخواهـد آدم(ع) را هـم حسـینی کنـد از این ماجرا چنین فهم میشود که چـه بسـا زیـارت بـا چنیـن حالـی هـم اجـر فـراوان تـری داشـته باشـد و هـم چنیـن زائـری بـه درک بهتـری از مصائـب حسـینی برسـد. لـذا چنیـن سـفارش شـده کـه به زیـارت هر امامـی رفتـی عطـر بـزن ولـی هنگام حضـور در کربلا با حالـی غمگین و پریشـان و بـدون عطـر بـه زیـارت بـرو.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: