به‌روز شده در: ۲۵ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۶:۰۴
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۳۱۵۵۷
تاریخ انتشار: ۱۵ تير ۱۳۹۹ - ۱۳:۲۹
آقای خوئینی‌ها شما حق پرسیدن و در جایگاه منتقد نشستن را ندارید، شما و همه به اصطلاح اصلاح طلبانی که حامی اقدامات مخرب دولت روحانی بودید، امروز باید به ملت شریف ایران پاسخگو باشید.

علی آرش رناسی- بعد از خواندن نامه موسوی خوئینی ها خطاب به رهبر معظم انقلاب، ابتدا خواستم از بی بصیرتی خواص بگویم، دیدم این عنوان جفایی آشکار به خواصی است که فقط نادانند و گناهشان محدود به حماقت است و در بزنگاههای حساس، حق را گم و امام خویش را تنها می گذارند. اما موسوی خوئینی ها از این جنس نیست، او از همان ابتدا وحتی خیلی قبل از 18 تیر 78 نشان داد با اسلام ناب محمدی(ص) زاویه آشکار دارد و استعداد که نه، بلکه رسالت و وظیفه ایجاد جرقه برای شعله ور نمودن آتش فتنه دیگری را دارد تا کام انقلاب و نظام و مردم را تلخ کند.

موسوی خوئینی از همان ابتدا نشان داد مصداق عینی "وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَىٰ شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ" (و چون به اهل ایمان برسند گویند: ما ایمان آوردیم، و وقتی با شیاطین خود خلوت کنند، گویند: ما با شماییم، جز این نیست که ما مؤمنان را به مسخره گرفته ایم.) است

درسال 56، شهید اسلامی ازمبارزان پیشتاز نهضت امام و از موسسین موتلفه اسلامی، بعداز آزادی از زندان، در کلاس تفسیر موسوی خویینی ها شرکت و آشکارا مشاهده می نماید، که تفسیر قرآن وی، عینا تفسیری است که سازمان منافقین از قرآن دارند. حاصل این نوع نگاه التقاطی به قرآن و تفسیر نادرست آن، تربیت افرادی چون اکبر گودرزی و زایش گروهکی کج فهم به نام فرقان است که عامل ترور و شهادت بزرگانی چون شهید مطهری، شهید قرنی، شهید عراقی و شهید مفتح بود.

شاید از همین زمان بود که موسوی خوئینی ها با دیدن مواضع موتلفه اسلامی علیه خود و تفکرات خطرناکش، کینه یاران صدیق انقلاب را به دل گرفت و در کینه ورزی با شهید پولادین انقلاب لاجوردی عزیز، حتی گوی سبقت را از منافقین هم ربود.

راستی اگر کارنامه سیاسی و فکری موسوی خوئینی ها را اجمالا برانداز کنیم، چه می بینیم؟ قبل از انقلاب، مروج تفکر التقاطی و عامل ایجاد گروهکهای تروریست و براندازی مانند فرقان. بعد از انقلاب، تمام همت خود را برای کسب قدرت و منصب های قضایی بالای کشور بکار می گیرد و دادستان کل کشور می شود اما بقول خودش، "زمان امام هم ولایت مطلقه فقیه را قبول نداشتم ولی رویم نمی شد مطرح کنم". مرحوم هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود نکات جالبی از سهم خواهی و جاه طلبی موسوی خوئینی ها بیان می دارند، «... به جلسۀ رسمی برای تحلیف رفتیم. آقای موسوی اردبیلی و موسوی خوئینی‌ها هم بودند. به نظر می‌رسد از جایگزینیِ آقای یزدی ناراحت‌اند...» (هاشمی رفسنجانی: کارنامه و خاطرات 1368: بازسازی و سازندگی، به اهتمام علی لاهوتی، تهران: دفتر نشر معارف انقلاب، 1391. ص 271)

و در جای دیگر نوشته‌اند: «آقای موسوی خوئینی‌ها آمد؛ خودم ایشان را خواستم ... از رهبری رنجیده، به خاطر اینکه ایشان را رئیس قوۀ قضائیه نکرده است» (همان، ص 280)

اینها فقط اوراقی از کتاب قطور خیانتها و خباثت های پنهان و آشکار گذشته نامبارک ایشان است و آتش افروزی فتنه 18 تیر 78 نیز برگ سیاه دیگری در کارنامه اوست. حال به نظر شما کسی با چنین رزومه ای حق دارد در جایگاه منتقد و سوال کننده نشسته و برای مردم نقش دایه مهربانتر از مادر را بازی کند؟

آقای موسوی خوئینی‌ها، یادتان رفته، چه کسی بعد از خطبه های رهبری در نماز جمعه 29 خرداد 88، با دعوت به ایجاد بلوا و آشوب، آتش فتنه 88 را شعله ور کرد؟ آیا مسبب وضعیت کنونی کشور، همان دولتی نیست که با حمایت همه جانبه شما و همفکران و هم حزبی هایتان روی کار آمد؟ آیا فتنه بنزین، فتنه دلار و ارز، فتنه طلا و سکه، فتنه خودرو، فتنه گرانی لجام گسیخته ای که کمر مردم را زیر بار خود خمیده، از برکت دولتی نیست که دولت تدبیر و امیدش خواندید و همه جانبه شما همکیشان سیاسی تان، حمایتش کردید؟

آقای خوئینی‌ها شما حق پرسیدن و در جایگاه منتقد نشستن را ندارید، شما و همه به اصطلاح اصلاح طلبانی که حامی اقدامات مخرب دولت روحانی بودید، امروز باید به ملت شریف ایران پاسخگو باشید. دولتی که ایدئولوگ اقتصادی آن به شرکتهای عمدتا دولتی که می بایست 28 میلیارد دلار ارز حاصل از صادرات را به کشور بازمیگرداندند، پیام می دهد، "از بازگرداندن ارز کالاهای صادر شده خودداری کنید تا نظام (بخوانید رهبری) تحت قشار قرار گرفته و راضی به مذاکره با امریکا شود"، نباید پاسخگوی کردار خباثت آمیز خود باشد؟ بله شما و دولتی که حامی آن بوده اید بجای فرار به جلو باید پاسخگوی اقدامات خود باشید.

گرچه این تکرار تاریخ است که همواره زیاده خواهان و ویژه خوارانی که مطامع شان برآورده نمی شود، بر امام امت تاخته و طلب حقی را میکنند که خود متهم اول ضایع شدن آن هستند.

آقای خوئینی‌ها، صدای شما که از پس این نامه سرگشاده به ولی امر مسلمین،شنیده می شود، چقدر آشناست. انگار نعره های طلحه و زبیر است که بعد از پاسخ نه، حضرت امیر(ع) به سهم خواهی و زیاده خواهی شان، بلند شده و از پس تاریخ شنیده می شود. چقدر زیبا امام علی(ع) درباره آنان و پیروانشان فرمود، «وإِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَکُوهُ وَدَماً هُمْ سَفَکُوُه; آنها حقى را مطالبه مى کنند، که خود آن را ترک گفتند، و خونى را طلب می کنند که خود ريختند». این تکرار تاریخ است که ناکثین بر امام حق شوریده و او را به چیزی متهم می کنند که خود باعث و بانی آنند.

آقای موسوی خوئینی‌ها، آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. دیگر ژست های اپوزیسیونی به شما و هم پالکی هایتان نمی آید. دیگر نمی توانید با فرار به جلو و قرار گرفتن در مسند پرسشگری، مانع پاسخگویی دولت مورد حمایت تان باشید. حنایتان پیش مردم دیگر رنگ ندارد، گرچه اگر رنگ هم داشت، نمی شد ننگ را با رنگ پاک کرد.

آقای خوئینی‌ها، اینبار شما و اصلاح طلبانی که مردم را به این مصائب دچار کردند باید پاسخگوی وعده های دروغ و اقدامات مخرب و ضد ملی خود باشید.

آقای خوئینی‌ها، شما خود متهم اید.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: