به‌روز شده در: ۲۳ تير ۱۳۹۹ - ۱۴:۱۹
logo
کد خبر: ۳۱۴۵۳
تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۰:۳۹
روایت هاشم امانی از دادگاه شهدای موتلفه:
وقتی در دادگاه از من سئوال شد که چه کار کردی، جواب دادم اسلحه‌ها را تهیه کردم. یا زمانی که از حاج صادق پرسیدند این اسلحه‌ها را برای چه به محمد بخارایی دادی، ایشان با صراحت جواب داد برای اینکه منصور را به قتل برساند یا در جای دیگر هنگامی که از علت قتل منصور سئوال شد پاسخ داد چون خائن، مفسد و سد راه اسلام و مسلمین و واجب‌القتل بر حسب حکم کلی شارع بود و بر همه مسلمانان فرض بود که او را از جلوی راه بردارند و خود شما هم می‌بایست اقدام به کشتنش می‌کردی. موضع ما موضع برتر و حق‌جویانه بود، نه موضع ضعف و ندامت.

پس از پایان بازجویی و بازپرسی پرونده را برای سیزده نفر تکمیل کردند و بقیه آزاد شدند. اولین دادگاه در 12 یا 13 اردیبهشت سال 1344 برگزار شد. محل دادگاه که دادگاه نظامی بود، در چهارراه حسن‌آباد حدود بیمارستان سینا قرار داشت. روز اول دادگاه ما را صدا زدند و سوار اتوبوس کردند. مسیرش هم خیلی کم بود. هر نفر را دستبند زده در اتوبوس می‌نشاندند و به دادگاه می‌بردند.

* رئیسی که از کار ما لذت می برد

رئیس گروه جهت انتقال استوار ایزدخواست بود که مأمور خوبی بود. هنگام رفت و برگشت از دادگاه خیلی مراعات ما را می‌کرد. مثل اینکه خودش هم انگیزه مخالفتی با حکومت داشت. گرچه هیچ‌وقت به زبان نیاورد، اما از طرز برخوردها و ظواهرش مشخص بود از واقع شدن چنین جریانی خیلی راضی بود. در جلسات دادگاه با دقت به مدافعات گوش می‌داد و از این همه شجاعت لذت می‌برد. در اوقات تنفس سربازی را می‌فرستاد تا برای ما نان بربری، کره و پنیر بخرد و در جمع ما با خنده و به مسخره گرفتن آن همه تشریفات به خوردن نان و پنیر و کره مشغول می‌شد. رئیس دادگاه از این عمل خودمانی و دوستانه او با گروهی که متهم به قتل نخست‌وزیر مملکت بودند بسیار ناراحت می‌شد و بارها به او اعتراض کرد، اما استوار ایزدخواست چندان اهمیتی به این اعتراضات نمی‌داد و به‌نوعی گذرا در برابر واکنش او رد می‌شد.

* گفتند مگر اینجا رستوران است

در طول دادگاه که رفت و آمد می‌کردیم توانستیم بعد از مدت‌ها همدیگر را ببینیم و با هم صحبت کنیم. همه متفق‌القول بودند که هر کس هر کاری که انجام داده است قبول داشته باشد و هیچ‌وقت نخواهد جرم کس دیگری را سنگین‌تر یا جرم خودش را انکار کند. حتی یک بار در جواب قاضی گفتیم جرم دیگر برادران را به گردن ما بیندازید که یکی از بازپرسان گفت مگر اینجا رستوران است که می‌گویید به حساب من بگذارید. ‌

* موضع ما برتر و حق‌جویانه بود

وقتی در دادگاه از من سئوال شد که چه کار کردی، جواب دادم اسلحه‌ها را تهیه کردم. یا زمانی که از حاج صادق پرسیدند این اسلحه‌ها را برای چه به محمد بخارایی دادی، ایشان با صراحت جواب داد برای اینکه منصور را به قتل برساند یا در جای دیگر هنگامی که از علت قتل منصور سئوال شد پاسخ داد چون خائن، مفسد و سد راه اسلام و مسلمین و واجب‌القتل بر حسب حکم کلی شارع بود و بر همه مسلمانان فرض بود که او را از جلوی راه بردارند و خود شما هم می‌بایست اقدام به کشتنش می‌کردی. موضع ما موضع برتر و حق‌جویانه بود، نه موضع ضعف و ندامت.

* عوامل دادگاه از رفتار شهدا بسیار رنج می‌بردند

هنگامی که دادستان در ادعانامه خود مطالبی را در محکومیت عمل جمع ما و مظلومیت منصور با نشان دادن دستکش‌های خونین او و عکس دو فرزندش مطرح کرد و قصد تحریک عواطف را داشت، در پایان جلسه رسمی دادگاه از ما عذرخواهی کرد و اینکه تمام این کارها بر حسب اعتقادش نبود، بلکه بر حسب وظیفه بود. همه بچه‌ها در دادگاه از روحیه بالایی برخوردار بودند و در موقع تنفس عوامل دادگاه، قضات و رئیس دادگاه هنگامی که بچه‌ها را می‌دیدند که با همدیگر می‌خندند و برخوردهای صمیمانه‌ای دارند بسیار رنج می‌بردند.

برگرفته از خاطرات هاشم امانی

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: