logo
تازه های سایت
کد خبر: ۳۰۲۸۹
تاریخ انتشار: ۰۶ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۴:۱۹
روایت فضل‌الله فرخ از مؤتلفه دوم:
محمد منتظري از كساني بود كه داغ به ميدان مي‌آمدند و زود گير مي‌افتادند و دچار سختي و شكنجه مي‌شدند. روش شهيد بهشتي اين بود كه بيشتر كار كند و كمتر گير بيفتد، شهيد مطهري هم همين‌طور بود. شهيد اسلامي هم اين‌طور بود. ايشان خيلي كار مي‌كرد و در برگزاري مجالسي كه در مسجد ارك، سیدعزیزالله و جاهاي ديگر تشكيل مي‌شد، مؤثر بود و مي‌شود گفت نقش اساسي داشت، منتهي تظاهر به اين قضايا نمي‌كرد و افراد متوجه فعاليت‌هايش نمي‌شدند.


گفتگو: محمد صادق رخ‌فرد- هم شهید رجایی و هم شهید باهنر، بخشی از مبارزات خود را در «مؤتلفه دوم» یاد کرده‌اند. ابعاد و فعالیت‌های این تشکل چندان بازگو نشده است. در گفتگویی با حاج فضل‌الله فرخ نگاهی کوتاه به فعالیت‌های این گروه داشته‌ایم.


شهید رجایی، شهید باهنر و برخی مبارزان دیگر اشاره کرده‌اند که بعد از آسیب دیدن سازمان موتلفه در زمستان 1343، مؤتلفه دوم تشکیل شد که شما هم در آن حاضر بوده‌اید، مطلبي از آن مقطع خاطرتان هست؟

جلسات ما برقرار بود و هفته‌اي يك بار جلسه‌اي داشتيم كه خصوصي بود و حدود 15، 16 نفر از جمله آقاي خاموشي، آقاي سعيد اماني و ... آقاي عسگراولادي، آقاي حاج‌حيدري اينها در زندان بودند، بعداً كه از زندان بيرون آمدند، اين جلسات رونق بيشتري گرفت و در آن شركت مي‌كردند. مؤتلفه دوم همين جلساتي بود كه قبل از انقلاب و تا تشكيل حزب جمهوري بعد از انقلاب داشتيم...

چرا مؤتلفه دوم؟

مي‌شود گفت مؤتلفه اول را تقريباً متلاشي كردند، چون در قضيه ترور منصور اصلي‌ها همگي دستگير شدند. مؤتلفه اول جلسات ده نفره‌اي بود كه مثلاً ماها يك شاخه بوديم و اين ده‌ نفرها چندان از همديگر خبر نداشتند و اصلي‌ها مي‌گرداندند. اصلي‌ها كه همه گير افتادند، بقيه هم فراري شدند يا رفتند دنبال كار خودشان. 4 نفر كه شهيد شدند، عده‌اي هم به 10، 15 سال و حبس ابد محكوم شدند. پس از مدتی که بعضي‌ها از زندان بيرون آمدند و با كمك كساني كه بيرون بودند، نزدیک سال 1350 بود، تصميم گرفتند در پوشش ديگري فعاليت كنند. بقيه افراد را هم مثل آقاي بادامچيان گاهي مي‌گرفتند و گاهي رها مي‌كردند، حاج‌صادق اسلامي همين‌طور گاهي زندان و گاهي بيرون بود. به همين دليل گاهی فرصتي نبود كه جلسه‌اي تشكيل شود. يك جلسه هفتگي داشتيم كه افراد از جاهاي مختلف در آن جلسه شركت مي‌كردند و به وسيله آنها پخش مي‌كرديم. گاهی هم شهيد صادق اسلامي درِ مغازه ما مي‌آمد، منزل ما مي‌آمد، ما منزل ايشان مي‌رفتيم. اعلاميه‌ها را به اين صورت پخش مي‌كرديم. گاهی هم جلسات مؤتلفه به‌طور مخفي تشكيل مي‌شد. كساني كه يادم هست، آقاي دكتر شيباني، آقاي بادامچيان، آقاي لبّاني، شهيد اسلامي و آقاي پوراستاد بودند.

از جمله اقدامات برخی اعضای مؤتلفه مثل شهید اسلامی پس از آزادی از زندان در دهه 50 سركشي به تبعيدي‌ها بود، شما در جريان بوديد؟

رفقا براي سركشي به شهرستان مي‌رفتند. ما در اينجا براي زنداني‌هايي كه در زندان بودند و يا آزاد مي‌شدند، برنامه‌هايي داشتيم كه به خانواده‌هايشان سر مي‌زديم، ولي من خودم شخصاً شهرستان را نرفتم.

يك كسي روش شهيد بهشتي و روش شهيد محمد منتظري را تحليل مي‌كرد، مي‌گفت محمد منتظري از كساني بود كه داغ به ميدان مي‌آمدند و زود گير مي‌افتادند و دچار سختي و شكنجه مي‌شدند. روش شهيد بهشتي اين بود كه بيشتر كار كند و كمتر گير بيفتد، شهيد مطهري هم همين‌طور بود. شهيد اسلامي هم اين‌طور بود. ايشان خيلي كار مي‌كرد و در برگزاري مجالسي كه در مسجد ارك، سیدعزیزالله و جاهاي ديگر تشكيل مي‌شد، مؤثر بود و مي‌شود گفت نقش اساسي داشت، منتهي تظاهر به اين قضايا نمي‌كرد و افراد متوجه فعاليت‌هايش نمي‌شدند.

یکی از فعالیت‌های مؤتلفه دوم تأسیس بنیاد رفاه و مدرسه رفاه ذکر شده است.

بله، ولي بنده در آن نقشي نداشتم. شهید رجایی، شهید باهنر، شهيد اسلامي، مرحوم خاموشي، مرحوم شفيق و ... بودند كه ما با آنها ارتباط داشتيم، ولي خود من در آنجا نقشي نداشتم.

ظاهرا در مقطعی به توصیه بزرگان، بخشی از مؤتلفه دوم با سازمان مجاهدين خلق هم همكاري داشت؟

خيلي كم، خیلی زود و همان اوايل آنها را در زندان شناختند. اوايلي كه اينها پيدا شده بودند، بعضي از افراد با اينها ارتباطاتي داشتند، ولي بعداً خيلي زود متوجه شدند. مثلاً اولين كسي كه متوجه شد و از همان روز اول متوجه بود، شهيد مطهري بود. ايشان از همان ابتداي تشكيل اينها مي‌گفت: كه اينها خطرناكند و از كمونيست‌ها خطرناك‌ترند. بعد در زندان شهيد لاجوردي از همه زودتر متوجه شد و اينها را شناخت.

بعد از انقلاب هم این نوع کژی‌ها از بعضی مبارزین دیده شد، خاطره‌ای از ریشه این نوع کجروی‌ها یادتان هست؟

روزهای اول انقلاب بود و عده زيادي از همين دوستانمان كه با آنها جلسه‌اي به نام انجمن جويندگان دين و دانش داشتيم، به مقرّ امام آورده بوديم كه در آنجا به عنوان انتظامات مشغول فعاليت بودند. بعد همه اينها را به حزب جمهوري برديم. از مدت‌ها قبل از انقلاب قصد داشتند حزبي را تشكيل بدهند كه آن موقع امام اجازه ندادند. بعد از پيروزي انقلاب يكباره ديدند آنهايي كه داراي حزب و تشكيلات بودند، آمده‌اند و انقلاب را قبضه كرده‌اند، مثل جبهه ملي و نهضت آزادي و مانند اينها و اين طرف تشكيلاتي نداشتند. بلافاصله امام اجازه دادند حزب را تشكيل بدهيم. اينها كه تشكيل دادند، چند نفري را به عنوان مؤسس اعلان كردند كه شهيد بهشتي بود، آقاي موسوي‌اردبيلي بود، آقاي خامنه‌اي و آقاي هاشمي‌رفسنجاني و... بودند، يك شب جمعيت زيادي از روحانيون مثل ائمه جماعات به مقرّ امام آمدند. امام براي اينها صحبت كردند. بعد از صحبت امام ديدم آقاي مرواريد ‌ـ‌كه آن موقع يكي از روحانيون انقلابي و زنداني‌برو و مثلاً در سطح آقاي هاشمي و اينها بودند‌ـ روي چهارپايه رفتند و دارند صحبت مي‌كنند و عده‌اي هم در حال رفتن‌اند و عده‌اي هم گوش نمي‌دهند. گفتم چرا اينها گوش نمي‌دهند؟ بعد ديدم شهيد اسلامي دارد مردم را رد مي‌كند كه گوش به حرفش ندهند و خيلي عصباني و ناراحت است. گفتم: «چرا اينها گوش نمي‌دهند؟» با عصبانيت گفت: «آقا! ايشان دارد تفرقه‌افكني مي‌كند»، پرسيدم: «چرا؟» جواب داد: «ايشان اعتراض دارد به اينكه اين آقايان فوري حزب جمهوري را تشكيل دادند و اسم نوشتند و با ايشان مشورت نكردند يا ايشان را جزو مؤسسين نگذاشتند»، چون ايشان همدوش اين آقايان مبارزه مي‌‌كرد و زندان رفته بود، از اين قضيه ناراحت شده بود. آقاي اسلامي نگذاشت بقيه جمع شوند و به صحبت‌هاي ايشان گوش بدهند. عصباني بود كه ايشان بيخودي دارند اين حرف‌ها را مي‌زنند و الان وقت اين حرف‌ها نيست و امام دستور داده بودند برويد و حزب را تشكيل بدهيد، وقت نبود، فوري بود؛ اين شد كه آقاي مرواريد از همان‌جا از حزب جمهوري فاصله گرفت و فاصله‌اش خيلي به ضررش تمام شد، به علت اينكه فاصله گرفتن ايشان باعث شد برود به طرف بني‌صدر و خدمات گذشته، وجهه گذشته، انقلابي‌گري و زندان رفتن و موقعيتش خراب شود. ايشان در مسجد المهدي در خيابان ستارخان پيشنماز و امام جماعت بود. بيشتر برنامه‌ها بعد از شهادتي كه در قم شد، صورت گرفت و چهلم آنها در تبريز، يزد و تهران برگزار شد. به عنوان چهلم مبارزه ادامه مي‌يافت. بعد كه اينها تمام شد برنامه‌ريزي‌اي شد كه يك نمازجمعه راه بيندازند. يادم هست اولين نمازجمعه‌اي كه راه افتاد در مسجد ايشان بود و همه انقلابيون و سياسيون در آن شركت كردند و خود ايشان هم امام‌جمعه بودند، ولي همين كار، يعني نزديكي با بني‌صدر باعث شد كه آخر سر جوان‌ها تقريباً ايشان را از آن مسجد بيرون كردند!

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: