به‌روز شده در: ۲۰ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴:۲۴
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۳۰۱۴۳
تاریخ انتشار: ۰۶ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۵:۱۶
در حقیقت وقتی ادبیاتی که علوم انسانی غربی در توصیف انسان به کار می برد، حیوانی است، برون داد این فرهنگ نیز انسانی حیوانی و درنده است که قدرت سیاسی هم به همین ترتیب ماجرای آن در علوم انسانی غربی تعریف می شود.
حمیدرضا ترقی- حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ریشه‌یابی برخورد گستاخانه‌ی غربی‌ها از جمله اروپایی‌ها با ایران در مسائل جاری برجامی،به خصلت «تکبر» آنان اشاره کردند و گفتند: خودبزرگ‌بینی موجب میشود غربی‌ها نتوانند حقایق را درک کنند، البته این تکبر در مقابل ملتها و کشورهای ضعیف برای آنان موفقیت به همراه می‌آورد، اما در مقابل ملتهایی که نمیهراسند و از حق خود دفاع میکنند، غربی‌ها را دچار شکست میکند 26/4/98

علوم انسانی غرب متکبر پرور است

علم غربی به دلیل این که ماموریت خود را تصرف جهان و تغییر عالم قرار داده است، - نه مدل علم اسلامی که ماموریت خود را هماهنگی با عالم و تفسیر عالم قرار داده- در ذات خویش قدرت طلب است.

تفاوت علوم انسانی غربی واسلامی

در حقیقت علوم انسانی غربی دو تفاوت عمده با علوم انسانی اسلامی دارد؛ نخست این که علم غربی دغدغه تصرف دارد و لازمه اش همین است اما دغدغه علوم اسلامی هماهنگی است به دلیل این که در مبانی هستی شناسی اسلامی، ما بر این باور هستیم که خدای حکیم هر آن چیزی که مقتضی کمال مخلوقاتش بوده، در وجود آنها به ودیعه گذاشته است و ماموریت انسان آن است که این ودایع را هماهنگ و فعال کند لذا با این رویکرد، نیازی به تغییر در عالم نمی بیند.

اما ذات علوم انسانی غربی قدرت طلب است به همین دلیل در حوزه علم به یک صورت ظهور پیدا می کند و در حوزه فرهنگ به شکلی دیگر و در حوزه سیاست نیز به گونه ای دیگر.

اما تفاوت دوم علوم انسانی غربی و اسلامی در این است که علوم غربی وقتی ماموریت خود را تصرف در عالم قرار می دهد، کارکرد آن جعل قانون می شود در حالی که کارکرد علوم اسلامی کشف قانون است نه جعل آن.

در واقع وقتی علوم انسانی غربی قانون را جعل می کند، دغدغه اش آن نیست که عالم چگونه است، بلکه در این فکر است که عالم چگونه باید باشد؛ در حالی که دغدغه علم اسلامی آن است عالم چگونه است. به عبارت دیگر کارویژه علم انسانی غربی به نوعی صورت گری در عالم است، در حالی که کارویژه علم اسلامی حکایت گری است نه صورت گری در عالم؛ به طور مثال کمال انسان، گیاه، حیوان و ... را در آن قرار داده و مثلا کمال درخت آن است که میوه بدهد اما علم غربی اموری را جعل می کند و مثلا می گوید اگر قرار است شما حاکم بر مجموعه ای باشید، باید چنین و چنان کنید.

بازتاب این تفاوت این دو علم یعنی علوم انسانی غربی با اسلامی در حوزه قدرت یک نتیجه دارد، در حوزه فرهنگ نتیجه ای دیگری و در حوزه های دیگر نیز پیامدهای دیگری.

علوم انسانی غربی در حوزه سیاست

در حوزه سیاسی علوم انسانی غربی می خواهد که انسان در ذات خود استیلا جویی را قرار دهد و تصرف داشته باشد.

اسلام داعیه تحقق حکومت جهانی را دارد و غرب نیز داعیه حکومت جهانی واحد را دارد اما تفاوت اینجاست که غرب در تفسیر جهانی شدن خود معتقد است همه خرده فرهنگ ها باید به نفع لیبرال دموکراسی مضمحل شده و ملاک ها و استانداردهای غرب بر آن حاکم شود در حالی که در حکومت جهانی اسلامی، حقوق به گونه ای تعریف شده که ظرفیت های متکثر دیگران اعم از مسلمان و غیرمسلمان، شیعه و سنی، مسیحی و ... نیز دیده و لحاظ می شود.

اما در دیدگاه غرب این گونه نیست و مثلا آمریکا به عراق حمله می کند به این بهانه که می خواهد پیام آور دموکراسی در عراق باشد اما با کشتار مردم و پُر کردن زندان ها، می خواهد بگوید من کدخدا هستم. در این راستا یکی از کارویژه های آمریکا، زور است لذا تحریم می کند، حمله می کند، تهدید می کند و ... یعنی خودِ علم در حوزه سیاست استیلا جو می شود.

امروز در پروژه جهانی شدن مفهومی در ادبیات آن شکل گرفته به نام اروپامداری یا غرب مداری و افرادی همچون بابی سعید در کتاب «هراس بنیادین» مطرح می کنند این اروپامداری غربی ها چیست و این مساله را به خوبی تبیین و بیان می کنند چراکه جهان و عقلانیت انسان غربی به این سمت رفته است که به خود اجازه می دهد به جای دیگران تصمیم بگیرد و روش ها و افق ها و جهت های آنها را تعیین کند. بابی سعید ادامه می دهد که باید راه مفری پیدا کرد که خود را از سیطره اروپامداری خارج کنیم. او می گوید در علم اسلامی راه این مفر، الگویی به نام خمینیسم (به تعبیر بابی سعید) راه فرار و گذار از سیطره غربی را فراهم می کند.

بنابر این ایستادگی رهبر معظم انقلاب در برابر تکبر و استیلاجویی غرب و اروپا دقیقا بر اساس همین شناخت درست از ریشه ی گستاخی های غرب است .

آن چه که گفته شد، بازتاب علم انسانی در حوزه سیاست است در حوزه علم و فرهنگ نیز دوباره این استیلاجویی علوم انسانی غربی مشاهده می شود و این رویکرد گفتمانی را به نام شرق شناسی تولید می کند .

متاسفانه بسیاری از اساتید دانشگاه ما به دلیل آن که منابع غربی را می خوانند، نگاه آنها که خود شرقی هستند، از پشت عینکی است که غرب ساخته و این امر بازتاب بدی دارد. یعنی این حوزه فکر در دانشگاه شرقی، مسلمانان را منفعل می کند.

استیلا جویی در عرصه های علمی

بنابراین، این استیلاجویی نرم و پنهان است که البته برای غرب قدرت می آورد. لذا علوم انسانی آنها قدرتی که برای غرب به وجود آورده، مهم تر از علومی همچون مهندسی است که آن هم برای غرب قدرت در پی داشته ؛ بدین معنا که علوم مهندسی بنیاد غرب را عیان می کند اما علوم انسانی این قدرت را پنهان کرده و نرم نگاه می دارد.

در حوزه های دیگر نیز به همین صورت است؛ در حوزه تاریخ این علوم یک سبک از قدرت را تولید می کند در عرصه فرهنگ هم چیزی دیگری و دلیل آن نیز این است که مبانی که به لحاظ معرفتی در نطفه علمی غرب بسته شده و شکل گرفته، مبانی استیلاجویانه و قدرتی است .لذا سیستم غرب بر این رویکرد شکل گرفته و به خود هر اجازه ای را می دهد.

اردوگاه سرمایه‌داری و استعماری با همه‌ی توان سیاسی خود، با همه‌ی قدرت مالی و اقتصادی خود و با همه‌ی شبکه‌های تبلیغاتی خود، دارد فشار میآورد تا شاید بتواند ملت ایران را وادار به عقب‌نشینی و تسلیم بکند؛ نه فقط از حق هسته‌ای - حق هسته‌ای یکی از حقوق ملت ایران است - بلکه میخواهند ملت ایران را از حق عزتش، از حق استقلالش، از حق قدرت تصمیم‌گیریش و از حق پیشرفت علمیش، وادار به عقب‌نشینی کنند 11/2/87

این چند کشور تسلطشان بر دنیا را به واسطه‌ی انحصار علم و انحصار فناوری تعریف کردند. بخشی از این هیاهوئی که اینها میکنند، به خاطر این است که این انحصار شکسته نشود. اگر چنانچه ملتها بتوانند در قضیه‌ی هسته‌ای، در قضیه‌ی فضا، در مسائل الکترونیک، در مسائل گوناگون صنعتی، فناوری و علمی پیش بروند، راهی برای سیادت زورگویانه و قلدرانه‌ی اینها بر دنیا باقی نخواهد ماند.

یکی از بزرگترین جنایتهائی که به بشریت شد، این بود که در انقلاب صنعتی در دنیا در این دو سه قرن، علم وسیله‌ای شد برای زورگوئی. انگلیسها که جزو پیشروان انقلاب صنعتی بودند، از این امکانِ خودشان استفاده کردند برای راه افتادن در اطراف دنیا و به زنجیر کشیدن ملتها. شما میدانید در دوران حاکمیت انگلیسها در شبه‌قاره، در این صحنه‌ی بزرگ و ثروتمند چه گذشت؟ فقط هم شبه‌قاره نبوده؛ تمام منطقه‌ی شرق آسیا سالهای متمادی - بیش از یک قرن - زیر چکمه‌ی اینها بوده و با ابزار علم که اینها داشتند، بر مردم مسلط شدند؛ مردم به جان آمدند، چه انسانهائی نابود شدند، چه آرزوهائی نابود شد، چه ملتهائی عقب افتادند، چه کشورهائی خراب شدند. اینها از ابزار علم یک چنین استفاده‌ای کردند. این بزرگترین خیانت به علم است؛ همچنان که بزرگترین خیانت به بشریت است. اینها میخواهند این انحصار شکسته نشود. هر ملتی که بتواند با استقلال - نه زیر بلیط آنها و با مجوز آنها و در اختیار آنها و در مشت آنها - روی پای خود بایستد، یک ضربه به این انحصار زده؛ و این کار امروز خوشبختانه در ایران راه افتاده.2/12/90

جریانی است که راه افتاده، نه فقط در ایران [بلکه] در دنیا، برای کوچک کردن، سبک کردن‌ و بی‌ارزش نشان دادن حرکت عظیم علمی کشور؛ الان در دنیا دارد روی این کار میشود؛ پول خرج میکنند، برنامه‌ریزی میکنند؛ یک نمونه‌اش این برنامه‌ی ۲۰۴۰ دانشگاه استنفورد است(۲) -که لابد شماها مطّلعید یا مطّلع میشوید- درباره‌ی ایران در ۲۰۴۰، [سال] ۲۰۴۰ و زیر سؤال بردن پیشرفتهای علمی کشور و کارهای مهمّ دانشگاهی کشور؛ که در اینجا هم کسانی هستند که با آنها هم‌صدایی میکنند، برای گُل زدن آنها بهشان پاس میدهند؛ اینجا هم از این کارها انجام میگیرد. حالا متّهم میکنند -نمیدانم حالا شما این خبرها را [دارید یا نه؛] لابد در جریان قرار میگیرید- هم محصولات علمی ما را، [هم تحصیل‌کردگان ما را]. مثلاً فلان مقاله‌نویس مزدبگیر سعودی برمیدارد راجع‌ به محصولات دفاعی پیشرفته‌ی ما که آدمهای عاقل دنیا را میترساند، مقاله مینویسد و میگوید اینها چیزی نیست، اینها مال دیگران است، مال ایران نیست، مال خودشان نیست! اصلاً نمی‌شناسند. حالا او که آن [جور میگوید]، آن مقاله‌نویس خارجی هم -آمریکایی یا اروپایی- به کمک افراد خائن ایرانی، متّهم میکند این قشر عظیم تحصیل‌کرده‌ی دانشگاه را، این مجموعه‌ی عظیم اساتید امروز دانشگاه را به کم‌عمقی و کم‌سوادی! اگر اینها کم‌عمقند، پس غنی‌سازی بیست درصدِ اورانیوم را چه کسی در این کشور درست کرد؟ پیشرفت در دانش نانو را چه کسی دارد در کشور دنبال میکند؟ پیشرفت در همین سلّول‌های بنیادی را که ایشان ذکر کردند، چه کسی دارد در کشور پیش میبرد؟ اینها همه، چشمها را خیره میکند؛ البتّه چشمهای آدمهای وارد و مطّلع و چیزفهم را. بنابراین دانشگاه بحمدالله کار بزرگی را انجام داده و حتّی همین کسانی هم که با ظاهر غیر سیاسی و باطن سیاسی راجع‌ به مسائل علمی کشور حرف میزنند، در خلال گزارششان ناگزیر اعتراف میکنند به پیشرفتهای علمی کشور. بنابراین این یک حقیقتی است که وجود دارد و ما بر اساس این حقیقت باید فکر کنیم، کار کنیم، برنامه‌ریزی کنیم.8/3/98

علم در علوم اسلامی ضد تکبر است

علم در سیستم دینی امری خاضع است. چارلی چاپلین می گوید سیب وقتی می رسد، می افتد اما انسان وقتی می افتد، می رسد. در واقع در نگاه دین، علم انسان را متواضع می کند و وقتی این اتفاق افتاد، به کمال می رسد. اما خروجی علوم انسانی غربی، تکبر است. اگر سفری به اروپا داشته باشیم، در حوزه فرهنگ نمونه های متعددی از این استیلاجوییِ فرهنگی را می توان مشاهده کرد.

به طور مثال در فضای عمومی پاریس وقتی به زبان انگلیسی صحبت کنید، به شما جواب نمی دهند یا برخوردی سرد دارند به دلیل آن که این برداشت را دارند که شما زبان من را یاد نگرفته اید و زبان من باید برتر باشد. در حقیقت در اروپا با نگاه سنگین با شرقیان برخورد می شود این در حالی است که اگر یک توریست از اروپا یا کشورهای دیگر به ایران سفر داشته باشد، مردم ایران برخوردی مناسب با او در پیش می گیرند و این به دلیل آن است که علمی که برای مناسبات و روابط اجتماعی ما مبناساز شده، در جوهر خود با تواضع نسبتی دارد اما علم غربی به دلیل این که در ذات و جوهر خود مغرور است، خروجی فرهنگی آن نیز چنین برخوردهایی است.

در حقیقت وقتی ادبیاتی که علوم انسانی غربی در توصیف انسان به کار می برد، حیوانی است، برون داد این فرهنگ نیز انسانی حیوانی و درنده است که قدرت سیاسی هم به همین ترتیب ماجرای آن در علوم انسانی غربی تعریف می شود.

بنابر این علت مواضع گستاخانه و متکبرانه اروپا و غرب نسبت به ملت ما و دیگر ملتهای شرق ریشه در همان علوم انسانی ای دارد که متاسفانه بعضی مسئولین تفاوت آنرا با علوم انسانی اسلامی تشخیص نمی دهند

برچسب ها: حمیدرضا ترقی
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: