به‌روز شده در: ۰۲ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۵:۳۰
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۳۰۱۰۶
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۳۹۸ - ۱۶:۰۱
تاریخ خوانی مرحوم حبیب الله عسگراولادی:
حضرت امام از تجربياتي كه از جريان ملي شدن صنعت نفت و حكومت ملي دكتر مصدق و دوران‌ آيت‌الله كاشاني داشتند، براي سامان دادن تشكيلات مؤتلفه مي‌فرمودند شما به دنبال عضوگيري نباشيد، به دنبال برادريابي باشيد. هر كس سابقه احزاب سياسي در گذشته را دارد، نبايد به عضويت بپذيريد و فرق هم نمي‌كند كه اين عضويت در بخش مذهبي، جبهه ملي باشد و يا چپي باشد. كسي كه در احزاب سياسي سابقه دارد، شما نبايد بپذيريد.
مروري اجمالي بر آثار پديد آمده در موضوع 30 تير از سوي پژوهندگان مختلف نشان مي‌دهد كه آنان به‌رغم اختلافات و حتي تضادهاي آشكار در تفسير اين پديده، هر يك مي‌كوشند آن را به گرايش سياسي خويش منتسب سازند. در بررسي بسترهاي پيدايش اين ديدگاه‌ها، طبعاً بايد با چهره‌اي به گفت‌و‌گو مي‌نشستيم كه به‌رغم حضور پرانگيزه در جريان نهضت ملي، از گرايش به هر يك از احزاب و جريانات ملي و اسلامي آن روزگار به دور بوده باشد و از آن روي حبيب‌الله عسگراولادي براي اين مصاحبه انتخاب شد. او به دليل عدم عضويت در هيچ‌يك از احزاب فعال آن دوران، به‌راحتي آنها را به نقد مي‌كشد، تا جائي كه هر يك از آنان را به نسبتي معين در به بن‌بست رسيدن نهضت ملي دخيل مي‌داند.

و كلام آخر آنكه مفاد اين گفت‌و‌شنود مي‌تواند براي بسياري از كساني كه خود را با خصال گوينده، آشنا مي‌پندارند، تعجب‌برانگيز باشد.

قبل از وقوع رويداد 30 تير، بخشي از نيروهاي مذهبي جامعه، يعني فدائيان‌ اسلام، به دليل برخوردي كه مصدق با آنها كرده بود، از او بريده بودند. مرحوم نواب به اطرافيان گفته بود كه اين فرد به تعهدات خود عمل نمي‌كند و لذا به هواداران خود فرمان داد كه در اين مسئله دخالت نكنند، اما ياران مرحوم آيت‌الله‌كاشاني با قاطعيت وارد ميدان شدند و پيروزي 30 تير را رقم زدند. جنابعالي به كدام جريان گرايش داشتيد؟

با درخواست علو درجات براي امام راحل(ره) و شهداي انقلاب اسلامي و شهداي مخلص 30 تير، در ابتدا بايد مقدمه‌اي را عرض كنم. در طول چند دهه اخير، سي‌تير پنج شش تفسير و تعدادي تحليل پيدا كرد. سي‌تير از زاويه طرفداران دكتر مصدق، سي تير از زاويه طرفداران آيت‌الله كاشاني، سي تير از نگاه طرفداران حزب توده، سي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تير از نگاه جبهه ملي و سي‌تير از نگاه سلطنت‌طلب‌ها و حتي ليبرال‌هاي منهاي جبهه ملي و هركدام از ظن خودشان يار سي‌تير شدند و از درون آن، اسرارش را نجستند. بنده به عنوان يك طلبه، اولين ورودم در مسائل سياسي به سال 27 برمي‌گردد، يعني اولين دستگيري من در سال 27 است. اولين ورودم به مسائل سياسي به دعوت آيت‌الله كاشاني در راه‌پيمائي در اعتراض به غصب فلسطين بود. به اين راه‌پيمايي حمله شد و تعدادي شهيد و مجروح هم داشتيم و من هم براي چند روزي دستگير شدم. بنده به دعوت آقاي كاشاني به اين صحنه آمدم. هيچ زماني اين افتخار را نداشتم كه عضو فدائيان اسلام باشم، ولي به آنها علاقه داشتم و تماس هم با آنها داشتم.

از اين مقدمه كه بگذريم در جريان تشكيل جبهه ملي، دكتر مصدق و آيت‌الله كاشاني و نيروهاي تقريباً متضاد، از ليبرال‌هاي محض تا مذهبي‌هاي متعصب، در آن حضور داشتند. در مقطع تشكيل اين جبهه، آيت‌الله كاشاني به لبنان تبعيد شدند. تعدادي از طرفداران آيت‌الله كاشاني،‌ سازمان‌ها و احزابي داشتند، از جمله حزب زحمتكشان دكتر بقائي، زيرمجموعه آيت‌الله كاشاني به حساب مي‌آمد. مجمع مسلمانان مجاهد كه شمس قنات‌آبادي در رأس آن بود، تشكيلاتي داشت و در كنار آيت‌الله كاشاني بود. در اطراف دكتر مصدق هم چند سازمان مثل حزب ايران و حزب مردم ايران بودند. حزب توده در مقابل جبهه ملي قرار داشت و حتي در جريان ملي شدن صنعت نفت، شعار حزب توده اين بود كه صنعت نفت فقط در جنوب بايد ملي شود، در صورتي كه شعار ملي شدن صنعت نفت اين بود كه نفت بايد در سراسر كشور و بدون قيد و شرط، ملي اعلام شود. حزب توده تا عصر 30 تير در مقابل دكتر مصدق و آيت‌الله كاشاني و جبهه ملي قرار داشت. دكتر مصدق به امريكا خوش‌بين و به انگليس بدبين بود و با شوروي مماشات مي‌كرد. اين خوش‌بيني دكتر مصدق به امريكا موجب مي‌شد كه متدينين با شبهه به وي نگاه كنند.

حزب توده در روز آمدن هريمن در 23 تير سال 30 كه قرار بود وامي را به ايران بدهد، تظاهرات خشني را در مقابل منزل دكتر مصدق به راه انداخت و پليس و نيروهاي نظامي به آنها حمله كردند و حزب توده چندين كشته و زخمي داد و سفر هريمن را خونين كرد. آنها تا اين حد در مقابل دكتر مصدق مقاومت مي‌كردند. از 23 تير 30 تا پايان سال، حزب توده كارشكني‌هاي فراواني را عليه دكتر مصدق انجام داد. در ميان كارگران، فرهنگيان و ساير اقشار افرادي را داشت و وقتي اعلام اعتصاب و راه‌پيمايي مي‌كرد، عده معتنابهي مي‌آمدند. حزب توده دست‌كم در آغاز در ارتش نمود چنداني نداشت. ارتش بيشتر تحت نفوذ دربار بود. در مورد فدائيان اسلام، بايد بگويم پليس و نيروهاي نظامي با اينكه ظاهراً از دكتر مصدق حمايت مي‌كردند، ‌ولي در واقع فرمانشان را از دربار مي‌گرفتند و به همين دليل فدائيان اسلام را خيلي اذيت كردند و آنها هم اين را از چشم مصدق ديدند. در طول 27 ماه حكومت دكتر مصدق، شهيد نواب صفوي 24 ماه در زندان و حصر بود. خشونت و فشاري كه عليه حزب توده هم صورت گرفت، به اعتقاد من توسط دربار و عواملش انجام شد، وگرنه دكتر مصدق قطعاً نمي‌خواست با تانك به مردم حمله كند. همان‌طور كه مي‌دانيد متحصنين فدائيان اسلام را بسيار وحشيانه زدند. اين دربار بود كه مي‌خواست دو طرف را به جان هم بيندازد و اين نوع خشونت، در واقع شيوه دربار بود.

شواهد موجود نشان مي‌دهند كه مرحوم نواب و يارانش اين حبس‌ها و تحمل خشونت‌ها را از چشم دكتر مصدق مي‌ديدند و دكتر مصدق هم راضي نشد كه نواب از زندان بيرون بيايد، الاّ اينكه تعهد بدهد به مسائل سياسي كاري نداشته باشد و برود گوشه مسجد بنشيند! ظاهراً در اين مسئله، دربار و دكتر مصدق همسوئي داشتند.

من از اين سئوال شما تعجب نمي‌كنم، چون شما هم تحت تاثير همين چيزهائي كه شنيده‌ايد، هستيد، ولي بنده عرض مي‌كنم كه مصدق هيچ وقت درباره شهيد نواب صفوي و اين مسائل اظهارنظر صريحي نكرده، پليس و نيروهاي نظامي اظهارنظر كرده‌اند كه بيشتر، خطشان را از دربار مي‌گرفتند. ظاهراً قرار نبود جز شاه كسي عامل وحدت ملي باشد! و لذا هر كسي كه مي‌خواست اين وحدت را حفظ كند، بايد با او مي‌بود.

مقدمه ديگر اينكه اساساً اعضاي جبهه ملي با هم نامتجانس بودند. دكتر مصدق يك ناسيونال ليبرال بود و اصلاً جنبه مذهبي نداشت. آيت‌الله كاشاني مذهبي به تمام معنا بود، اما سيد مجتبي نواب صفوي يك مذهبي حاد بود و جز از طريق اسلحه، راه حلي براي رژيم شاه قائل نبود. آيت‌الله كاشاني، راه حل را مردمي و پارلماني مي‌دانست و در اين راه انصافاً خيلي لطمه خورد. مدتي هم كه دكتر مصدق نخست وزير بود، ايشان به رياست مجلس انتخاب شد.

برحسب آنچه كه گفتيد، شما قاعدتاً به آيت‌الله كاشاني گرايش داشتيد.

خير، بنده طلبه‌اي بودم در مسجد جامع و مدرسه مردمي بازار تهران و لباس شخصي هم داشتم و هيچ وقت افتخار لباس‌ روحاني را پيدا نكردم. حركت آيت‌الله كاشاني يك حركت مذهبي بود و من بدون اينكه در هيچ حزب طرفدار آيت‌الله كاشاني عضو باشم و يا حتي چندان به بيت ايشان رفت و آمد داشته باشم، نغمه‌هاي اصلي پيام ايشان را مي‌شنيدم.

چه ويژگي‌هائي را از شخصيت ايشان به ياد داريد؟

راجع به 30 تير كه صحبت مي‌كنم، شايد اين ويژگي‌ها هم در آن مستتر باشد. دكتر مصدق در 25 تير 1331 كابينه خود را به شاه معرفي كرد:نخست‌وزير: دكتر محمد مصدق، وزير دفاع: دكتر محمد مصدق. شاه نپذيرفت و دكتر مصدق استعفا كرد و تا آنجا كه من اطلاع دارم به‌كلي از صحنه كنار كشيد و به احمدآباد رفت. محمدرضاي خائن هم به قوام فرمان نخست‌وزيري داد و او هم آمد و اعلام كرد كه كشتيبان را سياستي دگر آمد و هر كس مقاومت كند، از سر راه برداشته مي‌شود و خلاصه احمد قوام اين بار خيلي با خشونت آمد، در حالي كه دفعات قبل هربار كه آفتابي مي‌شد، با اين خشونت نمي‌آمد؛ اما اين دفعه يا خواست شاه بود يا هر دليل ديگري كه داشت، خيلي خشونت به خرج داد و اين جمله را در طليعه اعلاميه‌اش نوشت. او شروع كرد به زدوبند و عده‌اي از نمايندگان را هم با خود همراه كرد. آيت‌الله كاشاني در روز 27 تير كه ظاهراً پنجشنبه يا جمعه بود،‌ اعلاميه‌اي دادند كه روز دوشنبه 30 تير، روز مقاومت ملي است. براي بازگشت حكومت ملي دكتر مصدق، كار و كسب تعطيل است. يادم هست كه در روز 29 تير با برادرم، از پامنار به طرف بازار مي‌آمديم. جلوي نانوائي‌ها جمعيت زيادي ايستاده بودند. من به برادرم گفتم: «اينها براي فرداست كه 30 تير است، چون فردا نانوائي‌ها تعطيلند.» برادرم گفت: «دست بردار. چه كسي دستور تعطيلي داده؟» گفتم: «مي‌رويم مي‌پرسيم.» و رفتيم و از نانوائي‌ پرسيديم. گفت كه آيت‌الله كاشاني دستور تعطيلي تظاهرات داده و نانوائي فردا تعطيل خواهد بود. كاملاً‌ مشخص بود كه ايشان قدرت بسيار عظيم بسيج توده‌هاي مردم را در اختيار داشت. در روز 29 تير،‌ برخي تصور مي‌كردند فردا تعطيل نشود و آيت‌الله كاشاني هم مثل دكتر مصدق مي‌رود. عده‌اي از نمايندگان مجلس هم كه با قوام مخالف بودند، دولت او را زير فشار قرار دادند و به شاه هم تذكراتي دادند.

صبح دوشنبه 30 تير، من در مسجد جامع تهران، در كلاس درس مرحوم حاج شيخ‌ محمد حسين زاهد كه يك روحاني برجسته بود و از نظر فداكاري و تربيت، شان بسيار بالايي داشت، بودم كه ناگهان صداي تيراندازي آمد. ايشان طبق عادت هميشگي فرمود: «داداشي! چه خبر است؟» جواب داديم: « آيت‌الله كاشاني اعلام كرده‌اند كه تا وقتي دكتر مصدق سركار بيايد، كسب و كار تعطيل است.» اينكه ايشان چه جوابي داد، يادم نيست، ولي كلاس تعطيل شد. ساعت حدود يك ربع به هشت صبح بود كه من و عده‌اي ديگر به طرف بهارستان حركت كرديم. در ميان راه صداي تيراندازي را مي‌شنيديم. رفتيم جلوي مجلس در بهارستان. جمعيت زياد شد و نيروهاي نظامي آمدند و مردم را به رگبار بستند و عده‌اي آسيب ديدند. آن روز من سه بار همراه جنازه شهدا به منزل آيت‌الله كاشاني رفتم. منزل آيت‌الله كاشاني در خيابان پامنار بود كه الان مسجدي هم به نام ايشان هست. ايشان كمرش درد مي‌كرد و برايش سخت بود كه از پله‌ها بالا و پائين برود. بار اول آمد و فاتحه‌اي براي شهدا خواند و از آنها تجليل كرد. بار دوم ما دچار مشكل شديم و مامورين كلانتري آمدند كه ما را به رگبار ببندند كه براي نخستين بار خانم‌ها در اين نهضت مداخله كردند و آمدند دور رئيس كلانتري را گرفتند و او را محاصره كردند و به اين ترتيب ماموران را وادار كردند كه بروند و ما به منزل آيت‌الله كاشاني رفتيم. بار سوم كه نزديك ساعت 12 بود، تعدادي شهيد و عده‌اي مجروحين سخت را به منزل ايشان برديم. آيت‌الله كاشاني دست به كمر آمدند و پرسيدند: «شعارها چيست؟» گفتيم: «شعار يا مرگ يا مصدق و مرگ بر قوام‌السلطنه است.» آيت‌الله كاشاني فرمودند:‌ «خودش را بگوئيد. چرا به اين چيزها مي‌پردازيد؟» جمعيت كه از خانه ايشان بيرون آمد، شعار داد: «ما بنده يزدانيم، ما پيرو قرآنيم، ما شاه نمي‌خواهيم.» شعار، شعار قشنگي بود و خيلي زود در زبان‌ها غلتيد. حدود ساعت 1 بعدازظهر دستور دادند كه تيراندازي نشود و نيروهاي مسلح را جمع كردند. اول آنها را در گوشه‌اي از ميدان بهارستان جمع كردند و مردم همچنان مشغول تظاهرات بودند، بعد هم آنها را بردند.

عصر روز 30 تير نيروهاي نظامي و انتظامي در شهر نداشتيم و يكي از وظايف ما اين شد كه آن شب تا صبح، به‌خصوص در ميدان‌هاي اصلي شهر، نگهباني بدهيم و جالب اينجاست كه آن شب، در تهران تقريباً هيچ جنايتي اتفاق نيفتاد و اين يك رشد ملي بود كه در غيبت نيروهاي نظامي و در حالي كه مردم، خودشان نظم شهر را به عهده گرفتند، هيچ بي‌نظمي و تخلفي پيش نيامد. عصر 30 تير، حزب توده اعلاميه‌اي داد كه در آن از دكتر مصدق طرفداري كرد. دكتر حسين فاطمي كه خدا رحمتش كند، مرد شجاع و مقاومي بود، منتهي در مقابل مذهبي‌ها آدم تند و خشني بود. او مدير مسئول روزنامه باختر امروز بود. علي زهري هم روزنامه شاهد را به طرفداري از آيت‌الله كاشاني چاپ مي‌كرد. به نقل قول از بعضي‌ها اين را عرض مي‌كنم و من خودم شخصاً از دكتر فاطمي نشنيده‌ام كه حزب توده‌ از او مي‌خواهد كه وساطت كند كه دكتر مصدق، آنها را بپذيرد و رد نكند،‌ اما پذيرش آنها با رد كردن نيروهاي مذهبي روبرو شد.

حاميان و بستگان نزديك آيت‌الله كاشاني اظهار مي‌دارند كه دكتر مصدق هنگامي كه به‌تدريج از حمايت نيروهاي مذهبي نااميد شد، با حزب توده دست همكاري داد.

اين مربوط به بعد از 30 تير است و تا 30 تير اين طور نبود. در مقدمه‌اي كه درباره فدائيان اسلام و مرحوم نواب عرض مي‌كردم، اين نكته را نگفتم كه در اينجا بيان مي‌كنم. فدائيان اسلام و رهبري آن سيد مجتبي نواب كه خدا رحمتش كند، نه تنها با دكتر مصدق مخالفت داشتند كه به‌تدريج با آيت‌الله كاشاني هم مقابله‌هاي سختي كردند و لذا در 30 تير،‌ با فتواي آيت‌الله كاشاني هم به ميدان نيامدند و خودشان را كنار كشيدند. اگر افرادي از فدائيان اسلام بگويند كه ما حضور داشتيم، اين تصميم شخصي آنها بوده، ولي جمعيت فدائيان اسلام تصميم گرفت كه حضور نداشته باشد و حتي مواضع بسيار تندي را عليه آيت‌الله كاشاني اتخاذ كرد و شوراي رهبري فدائيان اسلام بيانيه‌هاي تندي داد كه در آن زمان هيچ كس جرئت بيان چنين مطالبي را عليه آيت‌الله كاشاني نداشت.

آنها مدعي بودند كه ما زودتر از آيت‌الله كاشاني، مصدق را شناختيم، چون او قبل از نخست وزير شدن به ما وعده اجراي احكام اسلام را داده بود و اعضاي جبهه ملي در منزل حاج محمود آقائي با ما مذاكره كردند و به جاي اينكه به وعده خود كه براي ما نفعي هم نداشت، عمل كنند، اولين كاري كه كردند اين بود كه به بهانه‌اي واهي، نواب را به زندان انداختند و در نتيجه به اين تحليل رسيدند كه مصدق مردي است پيمان‌شكن و صرفا مي‌خواهد از پله‌هاي نيروهاي مذهبي بالا برود و به خاطر همين زماني كه متوجه ماهيت او شدند، خود را كنار كشيدند. آيت‌الله كاشاني بعدها متوجه ماهيت دكتر مصدق شد.

اين نوعي توجيه براي موضع‌گيري است، چون دكتر مصدق تظاهر به مذهبي بودن نمي‌كرد. هميشه با صراحت موضع خود را مي‌گفت و حتي تِز دكتراي او با مسلمات فقه اسلامي تعارض دارد. او نسبت به احكام مذهبي هم نوعي ضديت داشت، اما مورد قبول مردم بود. چهره‌اي ملي بود. آيت‌الله كاشاني خيلي معقول برخورد كرد و تا زماني كه با سياست انگليس و امريكا و شوروي، به مذهب حمله مستقيم نشد، ايشان با دكتر مصدق همراهي كرد. به خاطر دارم وقتي دكتر مصدق نخست وزير شد، به آيت‌الله كاشاني گفتند:« شما فهرستي براي وزرا بدهيد.» ايشان گفت:« دست دكتر مصدق را نبنديد و بگذاريد خودش وزرايش را انتخاب كند.» توده‌اي‌ها وارد عرصه شدند، دشمن توانست بين نيروها اختلاف بيندازد. بعضي‌ها به‌درستي مي‌گفتند حزب توده‌اي كه تا پريروز آن شعارها را درباره نفت مي‌داد و حالا اين موضع‌گيري را كرده، اساساً آمدنش براي به هم زدن است. اينكه شهيد نواب صفوي و فدائيان اسلام، مصدق را زودتر از آيت‌الله كاشاني شناخته باشند، اين طور نيست. آيت‌الله كاشاني مي‌خواست يك درجه جلو برود و شاه را وادار به سلطنت كند و از حكومت بيرون بياورد و اين نياز به نيرو داشت. خودش هم مي‌دانست الان نمي‌شود حكومت اسلامي تشكيل داد، ولي مي‌خواست يك درجه جلو برود و در اين باره انصافاً خوب عمل كرد، ولي متاسفانه طرفداران آيت‌الله كاشاني، بد از آب درآمدند و بعضاً اسباب آبرويزي ايشان شدند. ايشان ابتدائاً از آنها حمايت كرد، ولي بعدها نتوانست، از جمله پسرش سيد مصطفي و شمس قنات‌آبادي كه در راس مسلمانان مجاهد بود و بعضي از اطرافيان دكتر بقائي، موجبات ضعف مجموعه آيت‌الله كاشاني را فراهم آوردند.

شخصيت خود دكتر بقائي را چگونه تحليل مي‌كنيد؟

خود دكتر بقائي يك رجل ملي- مذهبي بود و اعلاميه‌اي كه در سال 42 درباره مرجعيت حضرت امام داده، حقاً قابل توجه است. هرچند در اواخر عمرش، عده‌اي از كساني كه در زندان با او بودند، نكات منفي زيادي از او نقل كرده‌اند، اما ايشان وقتي در 15 خرداد امام را گرفتند، هم با مراجع تماس گرفت و هم يك اطلاعيه سي و چند صفحه‌اي در دفاع از مرجعيت صادر كرد و اطلاعات مذهبي خوبي هم داشت. اينكه بگوئيم يك چهره مذهبي بود، خير اين طور نبود، اما يك چهره ملي- مذهبي بود.

آيا شما شخصا با او برخوردي داشتيد؟

بله، در همان دوراني كه ايشان نماينده مجلس بود و روزنامه شاهد را كه مال زهري بود، اداره مي‌كرد، با او آشنا بودم، ولي قبل از موتلفه اسلامي، هرگز در هيچ گروه و حزب و دسته‌اي عضو نبودم. عرض مي‌كردم كه دو سه تا كار منفي به آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق نسبت پيدا كرد و باعث شكاف بين مردم شد. اين را براي آگاهي نسل جوان عرض مي‌كنم كه در 30 تير 1331، مردم با تمام وجود آمدند و دكتر مصدق را برگرداندند.

در ساعت 4 بعدازظهر 30 تير استعفاي قوام‌السلطنه و حكم نخست‌وزيري دكتر مصدق اعلام شد و واقعاً‌ بايد به مردم دست مريزاد گفت كه خوب مقاومت كردند و جنبه‌هاي مذهبي قضيه هم قوي‌تر از جنبه‌هاي ديگر بود. در عصر سي‌تير به مصدق اين طور گزارش كردند كه مردم براي شما آمدند و گفتند يا مرگ يا مصدق! نگفتند كه اين خيزش به خاطر فتواي آيت‌الله كاشاني بود و به‌خصوص با آمدن حزب توده در صحنه، شروع كردند به تخريب جريان مذهبي در ذهن دكتر مصدق، چون اساساٌ حضور حزب توده، متدينين را مي‌تاراند. دو نكته را در اينجا عرض كنم. يكي اينكه طرفداران هردو جناح، عليه جناح مقابل بسيار شديد و بد عمل كردند. در سي‌‌تير، مردم دكتر مصدق را از احمدآباد يا انزوا در‌ آوردند و بر مسند قدرت نشاندند. در 28 مرداد كه تقريباً يك سال از اين ماجرا مي‌گذرد،‌ دسته‌اي از دروازه قزوين و دسته‌اي از جنوب شهر راه افتادند، اينها وقتي سرتاسر بازار را طي كردند، شعار مي‌دادند: «هم شاه هم مصدق». جلوتر كه رفتند ديدند بازار نيامد، دانشگاه نيامد،‌ شعار را عوض كردند كه مرگ بر مصدق، زنده باد شاه! و ريختند از ناصرخسرو به بالا، رفتند به باختر امروز و كيهان و چند جاي ديگر را آتش زدند و سرهنگ ممتاز هم كه مدافع خانه مصدق بود، صف‌آرائي كرد و با نيروهاي ديگري كه در كاخ بودند، جنگيد و دكتر مصدق از روي پشت بام به ساختمان اصل 4 ترومن رفت و از آنجا مي‌خواست فرار كند كه دستگيرش كردند. مردم، 30 تير را با مديريت آيت‌الله كاشاني و جبهه ملي، به‌خصوص بخش مذهبي، سامان دادند و مصدق را برگرداندند، ولي مصدق از روز 30 تير به بعد طوري رفتار كرد كه نه دانشگاهي‌ها و نه بازاري‌ها در كنارش نماندند و فقط چند نفر از متعصب‌هاي آنها ماندند. طلاب و حوزه و دانشجويان و بازاري‌ها حتي در كنار آيت‌الله كاشاني هم نماندند، چون اطرافيان هر دو جناح خيلي بد عمل كردند. يك وقتي حضرت امام خطاب به ما فعالين دو جناح سياسي ‌فرمودند:« شما دو جناح كه هركدام عليه طرف مقابل صحبت مي‌كنيد، مردم از آن اجماع مركب در مي‌آورند. شما مي‌گوئيد آنها دزد و فاسدند و آنها هم مي‌گويند شما دزد و فاسد هستيد و مردم يك اجماع مركب از آن بيرون مي‌آورند.» واقعاً در 28 مرداد اين اجماع مركب پديد آمد. مصدقي‌ها فكر كردند اكثريت را دارند، اطرافيان آيت‌الله كاشاني هم تصور كردند ايشان همان كسي است كه فتواي 30 تير را داده، اما مردم كنار رفته بودند. واقعاً در روز 28 مرداد، در درگيري‌هائي كه اتفاق افتاد، مردم نيامدند و مي‌گفتند اينها دعوايشان سر لحاف كهنه ملانصرالدين است!

چنين حالتي پديد آمد كه پنج شش تفسير از سي‌تير پديد آمد كه به نظر من هيچ‌كدام جامع نيستند و بخش اعظم آنها از تعصبات گروهي و فردي ناشي مي‌شوند. مصدقي‌ها تقصير را گردن اطرافيان آيت‌الله كاشاني مي‌اندازند و بالعكس. در زندان كه بوديم اعضاي جبهه ملي طرفدار دكتر مصدق به طرفداران آيت‌الله كاشاني مي‌گفتند كه اينها انگليسي هستند. اشتباهاتي هم بود. يكي اينكه سپهبد زاهدي كه وزير كشور دكتر مصدق بود و سر و سرّي با دربار داشت و دكتر مصدق، او را كنار گذاشته بود، آمد و در مجلس متحصن شد، آن هم مجلسي كه رئيس آن آيت‌الله كاشاني بود! مصدق هم حركت‌هاي ضد آيت‌الله كاشاني داشت، از جمله شبي كه در منزل آيت‌الله كاشاني، روضه بود، حزب پان ايرانيستي‌ها از در و بام و پشت بام به خانه ايشان ريختند، حدادزاده در آنجا شهيد شد و عده‌اي هم مجروح شدند.

آيا شما محمد حدادزاده را مي‌شناختيد؟

بله، از نزديك نه، ولي جزو مجموعه طرفداران آيت‌الله بود. بعد هم آيت‌الله كاشاني را از منزل بردند. كارهاي خيلي زشتي انجام شد و بايد بگويم شيطان و دشمنان نقش خيلي خوبي در اين ميان ايفا كردند. مثلاً در قتل افشار طوس كه افسر طرفدار دكتر مصدق بود، اين را عده‌اي مي‌برند و مثله مي‌كنند و با اين شيوه به طرفداران آيت‌الله كاشاني، از جمله دكتر بقائي و ديگران هم نسبت‌هاي بدي دادند و يا مصطفي كاشاني كه برحسب نقل، در حالتي غيرعادي از دنيا رفت. شمس قنا‌ت‌آبادي كه تا عمق قضايا رفت و با رژيم سلطنتي ساخت و نماينده مجلس شد. هر دو طرف در مقابل هم موضعگيري‌هاي زشتي كردند و هر نسبتي را كه توانستند به طرف مقابل دادند. يادم هست يكي از طرفداران آيت‌الله كاشاني مي‌گفت هر كس با ايشان مخالف باشد، حلال‌زاده نيست و حرف‌هائي از اين قبيل كه نمي‌توانست جز شيطنت دشمن باشد. آنچه كه بنده براي نسل جوان عرض مي‌كنم اين است كه دشمن توانست بين نيروها اختلاف بيندازد. نيروها هم نقاط ضعفي داشتند كه اسباب زده شدن مردم شد. اساس تفرقه و اختلاف هم در كشور در دربار سامان گرفت. نيروهاي نظامي و امنيتي سرنخ را از آنجا مي‌گرفتند، هر چند به ظاهر تحت فرمان دكتر مصدق بودند.

عده‌اي معتقدند كه شاه و دربار در آن مقطع ضعيف بودند و شاه بعد از 28 مرداد، شاه شد.

ابداً، من معتقد بودم در 23 يا 24 مرداد از طرف دكتر مصدق كودتائي را اعلام كردند. قبلاً هم كه وزارت جنگ را تبديل به وزارت دفاع كرد و از اختيارات شاه بيرون آورد و قسمتي از ارتش را منحل كرد، اما نيرنگ تفرقه‌افكني در دربار بود و خشونت نيروهاي نظامي از آنجا نشأت مي‌گرفت و من معتقدم كه نيروهاي بيگانه، ابتدا به كمك اياديشان توانستند وحدت را بشكنند و نيروهاي ملي را در مقابل هم قرار بدهند، بعد اين نيروها تا توانستند همديگر را تضعيف كردند و كودتا خيلي آسان شد. كودتاي 28 مرداد سنگين نبود، جز اينكه سرهنگ ممتاز در كنار دكتر مصدق و سرهنگ ديگري در كاخ با هم مي‌جنگيدند و جاهاي ديگر هيچ خبري نبود. عده‌اي از شوش و از دروازه قزوين آمدند، طيب حاج‌رضايي هم در اينجا نقش داشت و لقب تاج‌بخش گرفت، شعبان‌بي‌مخ و اعوان و انصارش هم در چهار راه حسن آباد نيروهائي را راه انداختند و امنيت شهر را شكستند و به دنبال آن كودتا موفق شد. آنچه كه بنده به عنوان كسي كه در صحنه حاضر بودم عرض مي‌كنم اين است كه تحليل‌ها و تفسيرهائي كه درباره 30 تير و 28 مرداد مي‌شود، عمدتاً ناشي از تعصب گروهي است و هيچ كدام از اين گروه‌ها نتوانستند پس از آن كاري بكنند.

بخشي از حاميان آيت‌الله كاشاني پس از شروع نهضت امام، پشت سر ايشان قرار گرفتند.

امام واقعاً از ايشان اعاده حيثيت كرد. فعاليت‌هاي بسيار حساب شده آيت‌الله كاشاني توسط طرفداران خود او و بخشي كه شخص ايشان سر ِكار آورده بود، لطمه شديدي خورده بود. آنها آيت‌الله كاشاني را كوبيدند، ولي امام از ايشان و فعاليت‌هايش اعاده حيثيت كرد.

شما از اولين سال‌هاي حضور سياسي امام در سال‌هاي 40 و 41 با ايشان مرتبط بوديد. امام در مورد نهضت ملي ديدگاه خاصي داشتند و به رغم سابقه مؤانست با آيت‌الله كاشاني و رفت و آمد زياد و علاقه به ايشان، به روند نهضت ملي چندان خوش‌بين نبودند. همان موقع هم فرمودند كه من نامه‌هاي زيادي براي آيت‌الله كاشاني فرستادم كه جنبه مذهبي نهضت را تقويت كنند، ولي مؤثر واقع نشد. در جاي ديگري هم فرموده بودند كه به اعتقاد من هدف يا دست‌كم برآيند جريان نهضت ملي شدن نفت اين بود كه نفت را از انگليس بگيرند و به امريكا بدهند و اين چيزي است كه عملاً هم اتفاق افتاد و نفت ايران هم هيچ‌وقت به مفهوم واقعي كلمه ملي نشد، جز بعد از پيروزي انقلاب و به دست خود امام. تحليل امام از نهضت ملي با توجه به شنيده‌ها و مشهودات شخص شما از سيره ايشان چه بود؟

حضرت امام از تجربياتي كه از جريان ملي شدن صنعت نفت و حكومت ملي دكتر مصدق و دوران‌ آيت‌الله كاشاني داشتند، براي سامان دادن تشكيلات مؤتلفه مي‌فرمودند شما به دنبال عضوگيري نباشيد، به دنبال برادريابي باشيد. هر كس سابقه احزاب سياسي در گذشته را دارد، نبايد به عضويت بپذيريد و فرق هم نمي‌كند كه اين عضويت در بخش مذهبي، جبهه ملي باشد و يا چپي باشد. كسي كه در احزاب سياسي سابقه دارد، شما نبايد بپذيريد. بعد برايمان توضيح دادند كه اينها چند دسته‌اند. يك دسته هستند كه با ما مخالفند و فقط مي‌خواهند زير پوشش مجموعه قرار بگيرند. يك عده عامل دشمن هستند و در آنجا هم حضور داشتند و حالا مي‌خواهند در اينجا هم نفوذ كنند. عده‌اي هم آدم‌هاي دهان‌لقي هستند، رازدار نيستند، در جلسات شما مي‌آيند و حرف‌هايتان را بيرون مي‌برند، عده‌اي هم شناخته شده هستند و در هر منزلي رفت و آمد كنند،‌ پليس آنها را مي‌شناسد. دسته آخر هم ضعيف‌الايمان هستند و اگر دستگير بشوند، با يك سيلي همه چيز را لو مي‌دهند. شما دنبال برادران خودتان باشيد كه سال‌هاست آنها را مي‌شناسيد. دنبال عضوگيري نباشيد، دنبال برادريابي باشيد و يا در مورد بيت خودشان، اگر كسي مي‌رفت بيرون و به نام دفتر حرفي مي‌زد، فوراً جلوي او را مي‌گرفتند. حتي در پاريس، آقاي قطب‌زاده گفته بود من سخنگوي امام هستم، امام بلافاصله فرمودند كه از بلندگو اعلام كنند ايشان سخنگو ندارند. بني صدر هم كاري مشابه اين كرد و امام جلوي او را هم گرفتند. ايشان در آغاز آشنائي، راجع به بنده از سه جا تحقيق كرده بودند. نسبت به ياران و اطرافيانشان خيلي حساس بودند.

با بيان اين مطلب در واقع مي‌خواهيد تفاوت ديدگاه آيت‌الله‌كاشاني و امام را در انتخاب اطرافيان و برخورد با آنها بيان كنيد؟

بله، امام از آنجا تجربه گرفته بودند. من يادم هست كه امام براي شركت در دو نماز عيد به امامت آيت‌الله كاشاني را از قم آمدند. يكي در كنار كارخانه اشكودا در انتهاي خيابان بي‌سيم كه الان خيابان طيب هست كه جاي بسيار وسيعي بود برگزار شد و يكي هم در جواديه كه امام تشريف آوردند. رابطه‌شان با آيت‌الله كاشاني صميمي بود. من مستقيماً از روش آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق يا نقدي بر نهضت ملي، چيزي از امام نشنيدم، اما عملاً همين چيزها را به ياد داشتند و رعايت مي‌كردند.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: