به‌روز شده در: ۲۹ تير ۱۳۹۸ - ۱۶:۱۳
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۹۹۴۵
تاریخ انتشار: ۲۹ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۵:۰۰
فرزند شهید امانی:
نیاز جامعه برای آن که بصیرت پیدا کند، معرفی این شهدایی است که در دوران خفقان و فشار سیاسی جامعه، از وظیفه خود غافل نمی شوند و عنوان گروهی که فریاد امام را شنیده اند، این عمل را انجام می دهند و احساس تکلیف شرعی می کنند
دختر شهید «صادق امانی» می گوید: مظلومیت شهدای مدافع حرم ما را به یاد مظلومیت شهدای 26 خرداد و مبارزان دوران نهضت امام خمینی (ره) می اندازد.

به گزارش نوید شاهد، شهید «محمدصادق امانی» یکی از مبارزان شاخص دهه 40 است؛ جوان خودساخته ای که شاخه نظامی «هیات موتلفه» را برعهده می گیرد و با پیروی از سخنان امام خمینی (ره) به همراه دیگر اعضای موتلفه، حکم الهی درباره «حسنعلی منصور» را برنامه ریزی کرده و در اول بهمن 1343 به همراهی شهیدان «محمد بخارایی»، «مرتضی نیک نژاد» و «رضا صفارهرندی» عملیات را به سرانجام می رساند.

اگرچه حکم الهی «حسنعلی منصور» با تیر مستقیم شهید بخارایی انجام می شود اما 3 شهید دیگر به جرم مشارکت و حمل اسلحه به اعدام محکوم شده و حکمشان 5 ماه بعد و در تاریخ 26 خرداد 1344 اجرا می شود.

شهید «محمدصادق امانی» برای رسیدن به آرمان های انقلابی خود با داشتن دو کودک، دل از دنیا برید و امروز پس از گذشت 54 سال از شهادت دو یادگار او اگرچه پدر را به یاد ندارند اما با افتخار و سربلند از پدری سخن می گویند که یک قهرمان گمنام و مظلوم ملی است. خانم «صدیقه امانی» دختر شهید «صادق امانی» هنگام شهادت پدر 9 ماهه بوده و از او هیچ تصویر و خاطره ای ندارد اما پدر را به خوبی می شناسد؛ گویی در 55 سالی که از زندگی اش می گذرد، هر روز و هر لحظه با او زندگی کرده است.

مصادف با پنجاه و چهارمین سالروز شهادت شهید «محمدصادق امانی» به گفت و گو با دختر ایشان، خانم «صدیقه امانی» نشستیم و از شهدای 26 خرداد سخن گفتیم. ماحصل این گفت و گوی صمیمی را در «نوید شاهد» می خوانید:

خانم «امانی» در ابتدای گفت و گو معرفی کوتاهی از خود و خانواده تان بفرمایید.
بنده متولد شهریور 1343 هستم و هنگام شهادت پدر کمتر از یک سال داشتم. برادرم متولد 1341 است و هنگام شهادت پدر دو سال و نیمه بود. مادرم هم خانم «زینب لاجوری» خواهر شهید لاجوردی است که سابقه مبارزاتی خانواده ایشان روشن است.

شهید «امانی» سرشاخه نظامی «هیات موتلفه» بود. ایشان در اعدام انقلابی «حنسعلی منصور» چه نقشی داشت؟
برای پی بردن به نقش شهید امانی در اجرای حکم الهی اعدام انقلابی «حسنعلی منصور» ابتدا باید شکل گیری هیات موتلفه بپردازیم. پدر، شخصیت خاص و خودساخته ای داشت که شاید نتیجه پرورش در دامن مادری مدبر و آگاه بود. در دوران تحصیل ایشان، گرایش رژیم در تعلیمات به غرب گرایی بالا بوده است بنابراین پس از سال ششم ابتدایی تصمیم می گیرد ادامه تحصیل ندهد. بعد از آن وارد مدرسه «جامعه تعلیمات اسلامی» می شود و به صورت شبانه دروس دینی را می آموزد.

در آن مدرسه با افرادی که هم فکر ایشان بودند از جمله شهید لاجوردی و شهید اسلامی آشنا می شود و در کنار هم جلسات مذهبی برگزار می کنند. در آن دوران بهائیان و کمونیست ها فعالیت زیادی داشته و درصدد بودند جوانان را جذب افکار خود کنند. پدرم و دوستانش احساس وظیفه می کنند که در برابر این گروه ها برای جامعه کاری انجام دهند به این ترتیب جلسات مذهبی و اردوهای تفریحی برگزار می کردند و نام هیات خود را «گروه شیعیان» می گذارند.

شهید امانی احساس می کند به لحاظ اجتماعی و سیاسی باید در این جلسات گام های بیشتری بردارد. بعد از وفات آیت الله بروجردی، با تحقیق امام خمینی (ره) را انتخاب کرده و در جلسات امام شرکت می کنند. پدرم بعد از آن که متوجه اعتراض های امام به رژیم می شود، در جلسات اعلام می کند باید ارتباط بیشتری با قم و امام داشته باشیم به همین دلیل اردوهای تفریحی خود را به قم و جمکران سوق می دهند.

پس از این نقطه ارتباط نزدیک تری با امام خمینی (ره) پیدا می کنند.
بله. شهید امانی برای آن که فعالیت هایشان هدایت شده باشد به این نتیجه می رسد که باید ارتباط بیشتری با مرجعیت برقرار کنند بنابراین ارتباط با امام را بیشتر می کند. هنگامی که موضوع اعتراض امام خمینی (ره) به انجمن های ایالتی و ولایتی مطرح می شود، شهید امانی و دیگر مبارزان به خدمت امام می رسند. امام هم می گویند «شما مخالفت خود را اعلام کنید» به این ترتیب تظاهراتی برپا و اعتراض خود را اعلام می کنند.

حضور مداوم شهید امانی و دیگر اعضای هیات در محضر امام خمینی (ره) برای دریافت راهکار و ارائه گزارش عملکرد و همچنین ارتباط امام با گروه های مختلف دیگر باعث می شود که امام (ره) موضوع تشکیل هیات موتلفه را مطرح کنند و به این ترتیب «هیات موتلفه» برای منسجم شدن به فعالیت این گروها، تشکیل می شود.

هیات موتلفه گروهی را تشکیل می دهد که اطلاعاتی و عملیاتی بوده است. اطلاعات این گروه به شکلی برنامه ریزی می شده که پیچیده باشد تا اگر عضوی دستگیر شد، سرگروه ها به راحتی شناسایی نشوند. در یکی از دیدارها با امام خمینی (ره) به این نتیجه می رسند که یک شاخه نظامی هم تشکیل شود تا به موقع عمل کنند. شهید عراقی، شهید اسلامی، شهید لاجوردی، شهید اندرزگو برنامه ریزی کردند و هرکدام در یک شاخه بودند.

پس از آن که لایحه کاپیتولاسیون در دوران نخست وزیری «حنسعلی منصور» به مجلس مطرح می شود، امام (ره) در سخنرانی خود می گوید «ای سیاسیون ایران!من اعلام خطر می کنم. والله کسی که داد نزند گناهکار است و مرتکب گناه کبیره شده است.» این سخنرانی امام که به تبعید ایشان منجر شد، برای شهید امانی و دیگر مبارزان احساس تکلیف ایجا می کند. بعد از تبعید امام (ره)، اعضای هیات موتلفه به این نتیجه می رسند تا کسی را که عامل لایحه کاپیتولاسیون بود را مورد هدف قرار دهند. برای کسب تکلیف برای اجرای حکم الهی (اعدام انقلابی حسنعلی منصور) به امام خمینی (ره) دسترسی نداشتند بنابراین نزد آیت الله میلانی می روند و برای انجام عملیات اجازه می گیرند. این عملیات شب هفدهم ماه رمضان برابر با عملیات «بدر» انجام می شود.


وارد موضوع اقدام انقلابی پدر و شهدای موتلفه شویم. پس از دستگیری مبارزان هیات موتلفه بعد از اجرای حکم الهی اعدام انقلابی «حسنعلی منصور» حکم اعدام 6 نفر صادر می شود اما حکم دو نفر از جمله عموی شما، آقای «هاشم امانی» تعلیق می شود. چرا رژیم از اعدام این دو نفر منصرف می شود؟
در ایامی که شهدا و مبارزان موتلفه در زندان بودند، خانواده هایشان نزد علما می روند. علما اعلام می کنند که «منصور» مهدورالدم بوده و اعدام او واجب بوده و به این ترتیب به رژیم فشار وارد می کنند. این فشار از طرف علمای قم و نجف هم به رژیم وارد می شود. از طرفی دیگر اگر رژیم 6 نفر را اعدام می کرد از سمت جامعه نیز تحت فشار قرار می گرفت بنابراین تصمیم می گیرد از 6 نفر محکوم به اعدام، 4 نفر را تیرباران کند. شهید عراقی و عموی بنده تخفیف گرفته و به حبس ابد محکوم می شوند. برای دیگر مبارزان محکومیت های مختلفی از جمله 13 ماه، 4 سال و 13 سال حبس صادر می کنند.


آقای هاشم امانی چگونه جذب هیات موتلفه می شود؟
ایشان از فعالان فدائیان اسلام بود. علاوه بر آن از اعضای یکی از هیات هایی بود که توسط امام خمینی (ره) با هم ائتلاف پیدا کردند.

نحوه دستگیری پدر را با چه روایتی برایتان تعریف کردند؟
زمان دستگیری پدر، من 5 ماهه و برادرم دو و نیم ساله بود. پدر شب بعد از عملیات دستگیر نمی شود و چند روز فراری بوده است. مادر تعریف می کند «خانه تحت نظر بود و ماموران تمام خانه را گشته بودند

پس از انجام عملیات، پدر از مادرم می پرسد «صدیقه چند وقتش است؟» مادر می گوید: «5 ماه» پدر گریزی به ماجرای کربلا می زند و به مادر می گوید «منصور ترور شده و احتمال دارد سراغ من هم بیایند.» ایشان به همراه مادر تمام اسنادی که احتمال داشت برای رژیم مهم باشد را جمع کرده و زیرزمین دفن می کنند. پدر مخفی می شود و به سامان دادن مسائل مربوط به ماجرای پس از عملیات و امور شخصی خود می پردازد. مدتی در منزل اقوام سپری می کند تا این که حدود 6 روز پس از عملیات دستگیر می شود. گویا در آن روزها یکی از اقوام را تحت فشار می گذارند. ایشان هم با عمویم آقای هاشم امانی تماس می گیرد و عمویم دستگیر می شود و بعد از ایشان پدرم را دستگیر می کنند.

در چند روزی که پدر پنهان شده بود، مادرم را چند مرتبه برای بازجویی به ژاندارمری می برند. بعد از دستگیری، پدر اجازه ملاقات نداشته و بعد از محاکمه و پیش از اجرای حکم به مادرم اجازه ملاقات می دهند.

حال و هوای شهید امانی قبل از اعدام و در دیدار با خانواده چگونه بوده است؟
اطرافیان پدرم را بابا صادق صدا می زدند زیرا ایشان محور خانواده بود. زمانی که مادر به همراه یکی از عموهایم به ملاقات پدر در زندان می رود، خود را کنترل می کند و به پدرم می گوید: «مادرتان پیغام داد که بگویم از شما راضی هستند و ان شاالله امام زمان (عج) از شما راضی باشد.» پدر با شنیدن این جمله خیلی خوشحال می شود و به مادرم می گوید:«با ایشان بگو مادر! همین یک کلمه برای من کافی بود و دنیا و آخرت را برایم با ارزش کردی

بعد از اعدام، شهید امانی و سه شهید دیگر در مسگرآباد به خاک سپرده شده و سال 1357 پیکرشان به «ابن بابویه» منتقل می شود. روایت است که رژیم سعی می کرد نشانی روی قبر شهیدان برای شناسایی مزار آنها نباشد. این روایت درست است؟
یادم هست که شهدا را با فاصله خاک کرده بودند و هیچ علامت و نشانه ای روی مزار آنها نبود. هربار که سر مزار پدرم می رفتیم، یک علامت می گذاشتیم اما یکی دو هفته بعد، هیچ اثری از آن علامت نبود و آن را خراب می کردند. یک دیوار روبروی پیکر پدر بود که آن را علامت گذاشته بودیم و براساس آن آدرس می دیدیم. درست می گویند، رژیم نمی خواست آثری از قبر این 4 شهید باقی بماند.

شهید امانی در دهه 40 دست به کار بزرگی می زند. با توجه به اقدام پدر و جو پرخفقان جامعه در آن دوران، نگاه اطرافیان به خانواده شما چگونه بود؟
قبل از انقلاب در میان برخی از اطرافیان به ما به چشم فرزندان قاتل نگاه می کردند البته خانواده شهید امانی با هم همراه و همدل بودند. مظلومیت شهدای مدافع حرم، من را دوران مظلومیت خودمان پیش از انقلاب می اندازد. ما جرئت نداشتیم بگوییم فرزند چه کسی هستیم. در دوران دبستان در مدرسه «رفاه» تحصیل می کردم و از آنجایی که فرزندان افرادی انقلابی در این مدرسه بودند، ساواک روی مدرسه نظارت داشت. من روی فرم ثبت نام، اسم پدر را نوشته بودم. یک مرتبه من را صدا زدند و گفتند نام ایشان را عضو کن و من نام پسرعمویم را نوشتم.

پس از آن که کمی بزرگتر شدید، چه برداشتی از اقدام پدر داشتید؟
اقدام پدر برای بنده همیشه افتخارآمیز بود. اعتقادات مذهبی ایشان هیچ گاه خانواده را تحت الشعاع قرار نمی داده است. مادر تعریف می کند: «شهید امانی گاهی برای نماز صبح از خانه خارج می شد اما سعی می کرد پیش از غروب به خانه بیاید و هربار هدیه یا خوراکی خاصی برای مادر می خرید و دوباره برای حضور در هیات از خانه خارج می شد.» ایشان تا جایی که می توانست از خانواده دریغ نمی کرد. پدرم هنگام شهادت اگرچه حدود 34 سال بیشتر نداشت اما بسیار خودساخته بود.

شهیدان 26 خرداد، مظلوم هستند و در این 54 سال که از شهادتشان می گذرد، بسیار کم درباره شان سخن گفته اند. به نظر شما دلیل مظلومیت این شهیدان چیست؟
یک موضوع بحث جناحی است بنابراین عمل شایسته، انقلابی و بصیرانه این شهدا تحت الشعاع مسائل سیاسی قرار می گیرد. هیات موتلفه از همان ابتدا مظلوم بود. نیاز جامعه برای آن که بصیرت پیدا کند، معرفی این شهدایی است که در دوران خفقان و فشار سیاسی جامعه، از وظیفه خود غافل نمی شوند و عنوان گروهی که فریاد امام را شنیده اند، این عمل را انجام می دهند و احساس تکلیف شرعی می کنند. آنها به دنبال شهرت و مقام نبودند و شاید مظلومیتشان در این دوران هم ادامه آرامش و تکلیفشان باشد.

شاید خودشان هم می خواهند گمنام باشند و کمتر از آنها سخن گفته شود. کاری که برای تکلیف باشد انسان به دنبال اجر و شهرت نیست. بسیاری از دوستانم بعد از آن که متوجه می شدند من فرزند شهید امانی هستم، تعجب می کردند که چرا این شهدا مظلوم هستند. شاید حکمت الهی باشد.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: