logo
کد خبر: ۲۹۹۳۰
تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۵:۰۶
فرزند شهید حاج صادق امانی:
اوایل انقلاب بود و آیتا... منتظری از زندان آزاد شده بودند و ما به دیدن ایشان رفتیم. ایشان وقتی ما را دیدند، خیلی منقلب شدند و خاطرهای را از امام نقل كردند. من این خاطره را از یكی از بزرگان دیگر، گمانم آیتا... امامیكاشانی هم شنیدهام. میگفتند: وقتی این حادثه اتفاق افتاد، حضرت امام گفتند: شبی نیست كه در نماز شبم اینها را دعا نكنم!
اگر بخواهید پدر را به لحاظ شخصیتی توصیف كنید، چه درحدی كه خود حضور او را لمس كردید و چه در حد روایتهایی كه از اطرافیان شنیدهاید، چه خواهید گفت؟

برخلاف بیشتر ما جوانان كه طولی زندگی میكنیم، ایشان عرضی زندگی میكردند. به این معنا كه ما مثلا اول به مدرسه میرویم، بعد دانشگاه میرویم، بعد شغل پیدا میكنیم و ازدواج میكنیم و همه وقایع زندگیمان به شكل متوالی و پشتسر هم اتفاق میافتد و مرحله به مرحله پیش میرویم، اما ایشان از سنین بسیار پایین، به شكل موازی و در همه زمینهها فعالیت میكردند. از یك طرف به مسائل دینی اهمیت میدادند و از سوی دیگر به كسب و تجارتشان میپرداختند. به خانه و خانواده و همچنین اقوام و دوستان، با شیوه خاصی رسیدگی میكردند. برای جوانان و سالمندان و دیگر اقشار، جلسات احكام و قرائت و تفسیر قرآن میگذاشتند. به هر صنف و قشری كه نگاه كنید، میبینید ایشان برایشان برنامهریزی و جلسه داشتند و به همین دلیل، صدها و بلكه هزاران دوست و رفیق پیدا كرده بودند. همین شبكه هم موجب شد كه ایشان و دوستانشان در هیاتهای مؤتلفه، بتوانند در یك شب اعلامیه امام را در سراسر ایران پخش كنند، بیآنكه حتی یك نفر دستگیر شود! كاری كه در آن شرایط خفقان و اختناق سنگین رژیم كار فوقالعاده شگفتآوری بود و رژیم را بهشدت نگران كرد.

از زمانی كه خودتان را شناختید، بهخصوص در دوران تحصیلات و نوجوانی، از طرف دوستانتان با چه نوع برخوردهایی مواجه بودید؟

من متولد سال 1341 هستم و وقتی انقلاب شد 16 سال داشتم. در دهه 40 و 50 شرایط جامعه بهگونهای بود كه از ترس مشكلاتی كه رژیم شاه و ساواك برای افراد ایجاد میكردند، حتی زن و شوهر و مادر و پدر و فرزندان به هم اعتماد نداشتند! در مدارس كه وضع بدتر از این هم بود. تازه من به یك مدرسه دینی، یعنی یكی از مدارس جامعه تعلیمات اسلامی میرفتم، با این همه به من میگفتند: فرزند قاتل و نمیگفتند فرزند شهید! آن موقع وسایل بازی برای بچهها خیلی كم بود. یادم هست مادربزرگم از مكه برایم توپ ماهوتی آورده بودند. وقتی در مدرسه میخواستم با این توپ هفتسنگ بازی كنم، بچهها توپ را از من میگرفتند و بازی میكردند و من حق بازی كردن با بچهها را نداشتم! در مدرسه اگر بچهای با من حرف میزد، از شهربانی میآمدند و بچه و پدر و مادرش را میخواستند كه: با این آدم حرف نزنید، اینها سرشان بوی قورمهسبزی میدهد! این روزها وقتی آدم روزنامهها و مجلات و رسانههای عمومی را میبیند كه هر كسی چقدر راحت حرفش را میزند و با این همه خیلیها معتقدند خفقان وجود دارد، واقعا حیرت میكند! اینها اصلا دركی از خفقان زمان شاه و شرایط آن رژیم ندارند و خیلی راحت قضاوت میكنند. در آن موقع امثال ما اصلا حق نداشتیم با كسی رفت و آمد یا بازی كنیم.

در دو دهه اخیر جریان مخالف با اعدام منصور روی این نكته تأكید میكنند كه: امام با مبارزات مسلحانه مخالف بودند. البته امام قاعدتا اینگونه فكر میكردند اما آیا در مورد اعدام حسنعلی منصور هم این مخالفت همچنان وجود داشت؟ با توجه به نزدیكی خانواده و داییهایتان به ایشان، دریافت خودتان در این باره چیست؟

در پاسخ به این سؤال شما میتوانم چند خاطره را عرض كنم. اوایل انقلاب بود و آیتا... منتظری از زندان آزاد شده بودند و ما به دیدن ایشان رفتیم. ایشان وقتی ما را دیدند، خیلی منقلب شدند و خاطرهای را از امام نقل كردند. من این خاطره را از یكی از بزرگان دیگر، گمانم آیتا... امامیكاشانی هم شنیدهام. میگفتند: وقتی این حادثه اتفاق افتاد، حضرت امام گفتند: شبی نیست كه در نماز شبم اینها را دعا نكنم!

خاطره دیگر این است كه در روز 12 بهمن كه امام وارد ایران شدند، دهها نفر خود را آماده كرده بودند كه در بهشتزهرا جلوی حضرت امام متنی را قرائت كنند و خیر مقدم بگویند، از جمله آقای علی مطهری كه متنی را آماده كرده بودند. به من هم گفته بودند چیزی را آماده داشته باشم. از خانواده رضاییها...

برخی هم مادر رضاییها را معرفی كرده بودند؟

بله، همه آماده شده بودند كه به هر نحوی كه شده خیر مقدمی به حضرت امام بگویند. وقتی حضرت امام در جایگاهی كه در بهشتزهرا برای سخنرانی ایشان آماده شده بود قرار گرفتند، آقای مطهری به امام گفتند كسانی میخواهند به شما خیر مقدم بگویند. امام پرسیدند: چه كسانی هستند؟ آقای مطهری اسامی را گفتند و وقتی نوبت به فرزند شهید حاج صادق امانی رسید، امام فرمودند: «همین پسر ایشان كفایت میكند». به نظرم این هم نشانه توجه امام به شهید حاج صادق امانی است. به این دلیل كه در دوران آغاز نهضت، مرحوم پدرم و دوستانشان در مؤتلفه ارتباطات زیادی با حضرت امام داشتند و ایشان نسبت به پدر شناخت داشتند و میدانستند هر چند مكلا است، ولی صاحب استنباط و فضل است. از این دست خاطرات زیادند. مثلا زمانی كه قرار بود با دختر مرحوم حاج حبیبا... شفیق ازدواج كنم، امام در روز عید غدیر به كسی وقت نمیدادند، ولی ما را برای اجرای خطبه عقد به حضور پذیرفتند.

درچه سالی؟

سال 1360. ایشان در روز عید غدیر، بهطور خاص ما را پذیرفتند و خدمتشان رفتیم و خیلی اظهار محبت كردند و خطبه عقد ما را خواندند. در این موضوع، خاطرههای پراكنده خیلی زیادند.

از كسانی كه پس از اعدام انقلابی منصور زنده ماندند یا بعدها از زندان آزاد شدند، چه كسانی با شما ارتباط داشتند؟ مثلا شهید اندرزگو را دیده بودید و با او ارتباط داشتید؟

گاهی شهید اندرزگو را در خانه شهید حاج صادق اسلامی میدیدیم.

دوست صمیمی شهید اندرزگو بود...

بله، آقای اسلامی یكی از بزرگترین انقلابیونی هستند كه حق ایشان در انقلاب بسیار ضایع شده است. ایشان به گردن خود من خیلی حق دارد، چون در بحرانهای زیادی به من كمك كرده بودند. گروههای زیادی مثل نهضت آزادی یا گروه آقای میرحسین موسوی به نام گروه جوانان، با آشناییای كه با شهید حاج صادق امانی و خانواده ما داشتند، از من دعوت به همكاری میكردند. گروههای مختلف تلاش میكردند ما را جذب كنند كه با آنها همكاری داشته باشیم. مدتی هم در دام فرقان افتاده بودم! مدرسهای به نام جهانآرا میرفتم كه مرحوم شهید دانش آشتیانی آن را اداره میكردند. ایشان بعدها جزو شهدای 72 تن حزب جمهوری شدند. خیلی از بچههای فرقان همكلاسیهای ما بودند. وقتی در این مدرسه تحصیل میكردیم، آقایی به نام علی حاتمی از دوستان شیخ حبیبا... آشوری و از سركردههای فرقان در آنجا بود و كتاب توحید آشوری را داده بودند كه من بخوانم. شهید اسلامی متوجه شدند و مرا راهنمایی كردند كه این شیخ آدم منحرفی است. از این موارد زیاد بود.

آیتا... خامنهای را اولین بار كجا دیدید و واكنش ایشان نسبت به پدرتان چه بود؟

ما قبل از انقلاب با حضرت آقا آشنا بودیم. ایشان همیشه اظهار علاقه و ارادت زیادی به مرحوم پدر داشتند و فرموده بودند: شهید امانی از جمله كسانی بودند كه در دورانی كه همه دچار سكوت و سكون شده بودند، روح تازهای در كالبد جامعه دمیدند و انقلابیون انرژی تازهای گرفتند.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: