به‌روز شده در: ۰۱ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۴:۲۶
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۹۱۷۹
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۷ - ۱۰:۲۱
شبهاتی درباره ملاصدرا
گرایش ملاصدرا در عرفان بیشتر بر برهان بوده تا رابطه مرید و مرادی، بر خلاف بسیاری از عرفا؛ از جمله مولوی که راه دست یابی به عرفان را عشق بین سالک و انسان کامل می داند و پیر عرفانی از نظر او دارای موضوعیت کامل است.
محمود قزوینیان-نگارش درباره نظریات فیلسوفی همچون ملاصدرا نیازمند مجالی گسترده و چندین مقاله مطوّل است. هانری کربن معتقد است ملاصدرا مخالف تقلید بوده است و همین نظر او موجب اختلاف بین علما گردید. آنچه اجمالاً با مطالعه آثار ملاصدرا و بررسی وقایع پیرامون حیات او به دست می آید مشخص می کند که وی نسبت به نوع تفکر رایج در عصر خویش واکنش نشان داده و نظریاتش در مقابله با شدت به محاق رفتن عقل گرایی در بین جامعه آن زمان است. این فیلسوف وقتی مشاهده می کند که تقلید در تمامی جوانب آن به شدت جایگزین معرفت و تحقیق شده نسبت به آن عکس العمل نشان داده و نمی توان چنین مقابله ای را به حساب مخالفت او با تقلید در تمامی جوانب دانست. از نظر ملاصدرا قرار بر این نیست که انسان همواره همچون فردی کور بماند که باید دست او را گرفت تا راه را پیدا کند. چنین فردی هرچند ممکن است فی الجمله با سلامت مسیر را طی کند، اما مطلوب اصلی دین نیست.

بر همین اساس ملاصدرا همواره دیدگاهی منتقدانه نسبت به بسیاری از علمای عصر خود داشت که در اثر حب ریاست تمایلی به تشویق مردم برای فهم و معرفت نداشتند و همه دین را در دایره تقلید مطرح می نمودند. آنچه مسلم است ملاصدرا مخالفتی با مراجعه مردم به مجتهدین برای تقلید فقهی نداشت، بلکه سخنان او مربوط به نهادینه شدن تقلید به عنوان خط مشی سلوک دینی در برابر معرفت و عقل بوده است. این دیدگاه در اکثر آثار ملاصدرا قابل پیگیری است و مخالفت های زیادی را هم بر ضد او دامن زده است.

در مورد دیدگاه ملاصدرا در مورد عرفان هم باید گفت: ملاصدرا عرفانی را مطرح می کند که بیش از آن که دائر مدار استاد طریقت باشد، دائر مدار متابعت از میزان یا همان برهان است! در واقع خود ملاصدرا سالکِ گونه ای از عرفان است که در آن میزان درست یا همان برهان جایگزین قطب و استاد طریقت شده است. این که چرا ملاصدرا به چنین دیدگاهی رسیده است، می تواند دلایل بسیاری داشته باشد، ولی از اهمیتی که فلسفه و برهان و استدلال برای ملاصدرا داشته است، می توان حدس زد که ایشان در عین این که مباحث خود را ماورای فلسفه می داند، ولی در عمل بیشترین تمایل را به مباحث نظری داشته و تکیه گاه اصلی خود را استدلال و برهان قرار داده است. شاید مشاهده برخی از اقطاب دروغین که مردم در آن عصر به طور بی اساسی از آنها تقلید می کردند در این دیدگاه ملاصدرا بی تأثیر نبوده است، اما نمی توان از نظر دور داشت که در همان عصر عرفای بزرگی بودند که یقیناً جزو مدعیان دروغین
نبوده اند، ولی ظاهرا ملاصدرا همچون بسیاری از طرفداران حکمت متعالیه اهمیت ذاتی برای رابطه مرید و مرادی قائل نبوده است. و در واقع عرفان در حکمت متعالیه هیچ گاه دارای قطب یا استاد طریقت به معنایی که در تصوف مطرح شده نبوده است. برخلاف اکثر عرفا و شاید همه عرفا که بر این امر تأکید کرده اند. حتی سهروردی که بیشتر به عنوان فیلسوف مطرح شده است تا عارف، معتقد است که استفاده از کتاب حکمة الاشراق او بدون حضور انسان زنده ای که قائم این کتاب است، امری عبث و بی نتیجه است؛ یعنی غایت او از این کتاب حاصل شدنی نیست، مگر در رابطه با کسی که قائم این کتاب است. ولی می بینیم که ملاصدرا در نظام فلسفی خود، برهان را جایگزین این امر نموده است.

به هرحال، فی الجمله آنچه به نظر می رسد، گرایش ملاصدرا در عرفان بیشتر بر برهان بوده تا رابطه مرید و مرادی، بر خلاف بسیاری از عرفا؛ از جمله مولوی که راه دست یابی به عرفان را عشق بین سالک و انسان کامل می داند و پیر عرفانی از نظر او دارای موضوعیت کامل است.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: