به‌روز شده در: ۰۳ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۶:۱۵
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۹۰۳۸
تاریخ انتشار: ۲۷ آذر ۱۳۹۷ - ۱۴:۳۴
گفتاری پیرامون وحدت حوزه و دانشگاه
شهید مفتح به دنبال این بود که دانشگاهی خداجو و دانشجویی خداپرست بار بیاید. می خواست حوزه ای پویا و علمایی مجهز و مسلط به پاسخ شبهات نوین و مسائل روز تربیت شوند. چنین دانشگاه و حوزه ای دست در دست هم به سوی اهداف بلند جمهوری اسلامی حرکت می کنند.
حجت السلام علی تبریزی؛ پژوهشگر حوزه و دانش آموخته دانشگاه - اگر به سالیان و قرون گذشته نگاهی بیندازیم می بینیم که در عمل علم دین و اخلاق و دانش روز در کنار هم و توامان در بین اندیشمندان وجود داشت و نمی توان تفکیکی بین این دو مقوله در آن دوران متصور شد. کسی نمی تواند بوعلی سینا را جدای از دین بداند و ابوریحان را نمی توان تنها عالمی دینی برشمرد. حتی شعرایی همچون حافظ و سعدی آگاهی فراوان و احاطه علمی گسترده ای بر معارف الهی داشتند و این را می توان از لابلای اشعار بی بدیلشان به روشنی دریافت.

 

اما به تدریج و با گسترده تر شدن علوم جدید و تخصصی تر شدن فقاهت دینی فاصله بین اندیشمندان علوم نوین و صاحب نظران معارف فقهی و حوزوی بیشتر شد. شاید حکمای الهی ما می پنداشتند با این تفکیک کار به سمت تخصصی شدن پیش خواهد رفت به این معنی که حوزه به تفسیر کلام و قول الهی بپردازد و دانشگاه به پیاده کردن فعل الهی. لذا شهید مفتح همت گماشت تا دوباره این فاصله را کم کرده و وحدتی بین این دو قشر اثرگذار بر جامعه ایجاد نماید.

 

البته عده ای معنای این شعار را درست نفهمیدند، برخی مغرضانه نخواستند به آن جامه عمل پوشانده شود، بعضی خواستند و طرفی نبستند و خلاصه کارهایی صورت گرفت ولی حاصل آن چیزی نبوده و نیست که انتظار می رفت. قرار نبود دانشمندان فیزیک لزوماً قوانین عالم طبیعت را از کلمات قرآن استخراج کنند ولی اینگونه هم نباید باشد که امروز شاهد کج فهمی عجیب نسبت به معارف دینی حتی در بین اساتید دانشگاه باشیم!

 

قرار به ادغام حوزه و دانشگاه نبود. زیرا برخی گمان کردند باید دانشجوها حتماً دروس حوزوی را بخوانند و حوزویان هم بدون مدارک دانشگاهی موفقیتی در جامعه نخواهند داشت. حال آنکه این تصمیم جز ضربه به هر دو دانش حاصلی نخواهد داشت. معنای غلطی که از کلمه وحدت برداشت می شود این است که وحدت حوزه و دانشگاه مثل وحدت آب و نمک است! لذا برخی از دانشمندان و فلاسفه اهل دقت در حوزه از لفظ اتحاد استفاده می کنند تا از برداشت های ناصواب نسبت به کلامشان جلوگیری کنند.

 

حتی قرار نبود روش های تحصیل یکی شود که متاسفانه برخی در سالیان گذشته با تغییر مداوم متدهای علمی حوزه سعی در به روز کردن آن داشتند و جالب اینکه همه روش ها ناموفق بود و دست آخر فهمیدند همان متد علمای سلف بهترین شیوه برای حوزه ها بوده و تغییر باید در جای دیگری اعمال می شد! مثلاً چرا باید حوزه و دانشگاه لزوماً هر دو از روش نقلی و یا هر دو از روش تجربی استفاده کنند؟ و آیا چنین وحدتی امکان و توجیه عقلی دارد یا خیر!؟

 

آنچه امروز بیش از همه چیز در این وحدت محقق شده تنها در حضور فیزیکی اساتید حوزه در دانشگاه و بعضاً دانشگاهیان در حوزه خلاصه می شود. حتی نحوه نگارش پایان نامه و مقالات در حوزه و تعریف سطوح عالی آن دچار سردرگمی عجیبی شده و بسان مثل "شترگاو پلنگ" هر گوشه اش از جایی الگوگیری گردیده و حاصل نه به دانشگاهی شدن مدارک حوزوی کمک کرده و نه دانشگاه ها با اضافه شدن صوری واحدهای معارفی اهل معرفت شده اند!

 

اما راه چاره چیست؟ قطعاً هرچه باشد راه در حوزه شدن دانشگاه و دانشگاه شدن حوزه نیست. راه این نیست که به سوی ادغام حوزه و دانشگاه قدم برداریم. حوزه، حوزه است و باید حوزه بماند همان طور که دانشگاه باید به کارش با جدیت بیشتر ادامه دهد. مشکل اصلی در ناهماهنگی این دو بال علمی است. کبوتر علم و فضیلت در وطن اسلامی ما یا بال نگشوده و یا به عبارت صحیح تر بال زدنش هماهنگ و ریتمیک نبوده است.

 

دانشگاه کوتاهی کرده و حوزه اگر کوتاهی اش بیشتر نباشد کمتر نیست! دانشگاه به علوم هسته ای پیچیده ای دست یافته ولی چقدر با معارف الهی آشناست!؟ چقدر توانسته آثار و نشانه های افعال خدا را در عالم به جهانیان بشناساند؟ حتی معجزات علمی قرآن را بعضاً باید از دانشمندان سایر مکاتب و کشورها بشنویم!

 

حوزه هم کوتاهی کرده وگرنه امروز نباید در کشوری اسلامی شاهد شنیدن ندای سکولار از دانشگاه هایش باشیم. چرا خط به خط کتاب قانون بوعلی سینا بوی توحید می دهد و بیت بیت گلستان سعدی تفسیر احادیث اهل بیت است ولی امروز همان علوم و حتی اندیشمندانشان (طب و ادبیات و غیره) در دانشگاه معرفی و آثارشان نقد می شود لکن در خروجی دانشگاه کمتر اثری از آن معارف شاهدیم. بوعلی معتقد به طبیعت مادی نبود و در کنار علم نوین طب به خداشناسی می رسید.

 

نه حوزه باید به سمت مدرکی شدن پیش می رفت -که متاسفانه رفته است- و نه دانشگاه بایستی به رقابت بین علوم ثروت آور مبدل می شد که شده است! شهید مفتح به دنبال این بود که دانشگاهی خداجو و دانشجویی خداپرست بار بیاید. می خواست حوزه ای پویا و علمایی مجهز و مسلط به پاسخ شبهات نوین و مسائل روز تربیت شوند. چنین دانشگاه و حوزه ای دست در دست هم به سوی اهداف بلند جمهوری اسلامی حرکت می کنند.

 
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: