به‌روز شده در: ۰۱ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۴
logo
کد خبر: ۲۸۶۵۲
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۶
نگاهی به کتاب «یادت باشد» زندگی شهید مدافع حرم، حمید سیاهکلی
«یادت باشد» کتابی است عاشقانه که از زبان همسر شهید بیان می‌شود. عاشقانه‌هایی که این روزها جنس ناب است و می‌تواند راهگشای جوانانی باشد که دنبال یافتن و پیدا کردن هستند. لازم نیست راه دوری برویم و کارهای عجیب‌وغریب بکنیم.

محمد حیدری


دستش باز است

یکشب نزدیکیهای اذان صبح خواب دیدم که حمید گفت: «خانوم خیلی دلم برات تنگشده، پاشو بیا مزار» معمولاً عصرها به سر مزارش میرفتم ولی آن روز صبح از خواب که بیدار شدم راهی گلزار شدم، همینکه نشستم و گلها را روی سنگ مزار گذاشتم دختری آمد و با گریه من را بغل کرد، هقهق گریههایش امان نمیداد حرفی بزند، کمی که آرام شد گفت: «عکس شهیدتون رو توی خیابون دیدم، به شهید گفتم من شنیدم شماها برای پول رفتید، حق نیستید، باهات یه قراری میزارم، فردا صبح میام سر مزارت، اگر همسرت رو دیدم میفهمم من اشتباه کردم، تو اگه بحق باشی از خودت به من یه نشونه میدی.»

برایش خوابی را که دیده بودم تعریف کردم، گفتم: «من معمولاً غروبها میام اینجا، ولی دیشب خود حمید خواست که من اول صبح بیام سر مزارش» از آن به بعد با آن خانم دوست شدم، خیلی رویه زندگیاش عوض شد، تازه فهمیدم که دست حمید برای نشان دادن راه خیلی باز است.»

این بخشی از سطور پایانی کتابی است بهنام «یادت باشد» زندگینامه شهید حمید سیاهکلی که نخستین شهید مدافع حرم شهر قزوین بود. از این مدل نمونهها و رفتارها از حمید سیاهکلی زیاد دیده شده است. شهیدی که دهه هفتادی بود و جنگ را هم درک نکرده بود. شاید خیلیها که این کتاب و داستانهای حمید را بخوانند بگویند اینها واقعیت ندارد.

کتاب یادت باشد تا یک ماه قبل 12 چاپ را پشت سر گذاشته بود. با حساب و کتابهای بازار نشر باید گفت کتاب موفقی بوده است و حتی بیش از اندازه خودش فروخته است اما این ماجرا روی دیگری هم دارد «یادت باشد» کتابی نبوده که دیده شود و برای خودش شهرتی دست و پا کند اما اینبار هم یک اتفاق باعث شد این کتاب مشهور شود شاید مثل برخی کتابهای دیگر.

روی دیگر سکه

«یک کتابی تازه خواندهام که خیلی برای من جالب بود. دختر و پسر جوان -زن و شوهر- متولّدین دهه ۷۰، مینشینند برای اینکه در جشن عروسیشان گناه انجام نگیرد، نذر میکنند سه روز روزه بگیرند! به نظر من این را باید ثبت کرد در تاریخ که یک دختر و پسر جوانی برای اینکه در جشن عروسیشان ناخواسته خلاف شرع و گناهی انجام نگیرد، به خدای متعال متوسّل میشوند، سه روز روزه میگیرند. پسر عازم دفاع از حریم حضرت زینب (س) میشود؛ گریه ناخواسته این دختر، دل او را میلرزاند؛ به این دختر -به خانمش- میگوید که گریه تو دل من را لرزاند، امّا ایمان من را نمیلرزاند! و آن خانم میگوید که من مانع رفتن تو نمیشوم، من نمیخواهم از آن زنهایی باشم که در روز قیامت پیش فاطمه زهرا سرافکنده باشم! ببینید، اینها مال قضایای 100 سال پیش و 200 سال پیش نیست، مال سال ۹۴ و ۹۵ و مال همین سالهاست، مال همین روزهای در پیش [روی] ما است؛ امروز این است. در نسل جوانِ ما یک چنین عناصری حضور دارند، یک چنین حقیقتهای درخشانی در آنها حضور دارد و وجود دارد؛ اینها را باید یادداشت کرد، اینها را باید دید، اینها را باید فهمید. فقط هم این [یک نمونه] نیست که بگویید «آقا! به یک گلبهار نمیشود» نه بحث یک گل نیست؛ زیاد هستند از این قبیل. این دو -زنوشوهری که عرض کردم- هر دو دانشجو بودند که البتّه آن پسر هم بعد میرود شهید میشود؛ جزو شهدای گرانقدر دفاع از حریم حضرت زینب (س) است.» اینها سخنان رهبری در دیدار با اعضای خبرنگاری است که همه مجتهد هستند و عالم اما رهبر انقلاب برایشان از یک جوان دهه هفتادی مثال میآورد تا افسانه حمید را باور کنیم.

عاشقانهای در همین روزها

شاید در روزهایی که پشتبهپشت اخبار اختلاس و دستگیری مفسدان اقتصادی در رادیو و تلویزیون روان مردم را به بازی میگیرد شاید باورش سخت باشد که جوان دهه هفتادی قصه ما به خاطر اینکه یک وسیله شخصی همراه خود دارد حاضر نشود با سرویس اداره به محل کارش برود تا بهاندازه سنگینی یک چادر هم از بیتالمال استفاده شخصی نکرده باشد.

«یادت باشد» کتابی است عاشقانه که از زبان همسر شهید بیان میشود. عاشقانههایی که این روزها جنس ناب است و میتواند راهگشای جوانانی باشد که دنبال یافتن و پیدا کردن هستند. لازم نیست راه دوری برویم و کارهای عجیبوغریب بکنیم.

«یادت باشد» کتاب جزئیات است و تقریباً همسر شهید جزئیات زندگیاش را بازگو کرده است، اینکه میگویم «همهچیز» اغراق نیست همه لحظات زندگی کوتاهش را برای مخاطب گفته و آینه حقیقی از زندگی شهید جلو چشم مخاطب میگذارد. جالب اینجاست که نویسنده کتاب یک مرد اما مصاحبهکننده خانم است. شرح این مصاحبهها را محمد رسول ملاحسنی نویسنده کتاب چنین شرح داده است: «تا مدتها همسر شهید نه حال روحی مساعدی برای مصاحبه داشتند و نه آمادگی ذهنی، چون خبر واقعاً خبر سنگینی بود. در بحث مصاحبهها، تصمیم گرفتیم در یک فضای زنانه این اتفاق بیفتد، همشیره ما لطف کردند کار مصاحبهها را انجام دادند. طبیعتاً وقتی دو خانم کنار هم مینشینند و صحبت میکنند هم به جزئیات اشاره میشود و هم کار راحتتر روایت میشود. همه مصاحبهها را خانم ملاحسینی، همشیره بنده انجام دادند و پیگیری کردند. جلسات متعددی رفتند و ساعتها مصاحبه انجام شد.»

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: