به‌روز شده در: ۰۱ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۴
logo
کد خبر: ۲۸۶۲۹
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۷ - ۱۵:۱۵
مهندس سیدمصطفی میرسلیم:
اقتدار هر حزب در برنامه‌های عالمانه و كارشناسانه او است كه بايد به دست افراد پاكدست و امين و دانشمند و باتجربه و مورد اعتماد مردم و با طلب ياری از خود مردم و مشاركت آنها به اجرا گذارده شود.


در حالی که دولت حسن روحانی به سراشیبی عمر خود نزدیک میشود گمانه زنیها درباره آرایش سیاسی آینده کشور افزایش پیدا کرده و دوجریان سیاسی تلاش میکنند به شکلهای مختلف صحنه گردان سیاسی کشور باشند. از یکسو اصلاح طلبان که هزینه زیادی برای دولت حسن روحانی کردهاند با مشاهده برخی رویکردهای محتاطانه دولت به دنبال روی کار آمدن یک دولت صددرصد اصلاح طلب هستند و از سوی دیگر اصولگرایان قرار دارند که تلاش میکنند با بازتولید گفتمان خود و استفاده از فاصله به وجود آمده بین مردم و دولت روحانی پس از شکست در چهار انتخابات اخیر دوباره به قدرت بازگردند. با این وجود جریان اصولگرایی برای بازتولید گفتمان خود با چالشهای مهم درونی مواجه است که شاید مهمترین آن فقدان یک رهبری واحد و عدم تطبیق این گفتمان با دغدغههای نسل جدید است. به همین دلیل و برای تحلیل و بررسی آرایش سیاسی کشور در سالهای پایانی دولت آقای روحانی و بررسی چالشهای درونی جریان اصولگرایی «آرمان» با مهندس سیدمصطفی میرسلیم رئیس شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی، وزیر سابق فرهنگ و ارشاد، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظم و کاندیدای دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفتگو کرده که در ادامه میخوانید.

مهمترین چالشهای جریان اصولگرایی را در سالهای پایانی دولت آقای روحانی چه میدانید؟

اصولگرايان به دليل تنگ نظری و دنياطلبی برخی از دولتمردان دولتهای يازدهم و دوازدهم مواجه با مشكلاتی شدهاند كه آثار اجتماعی آن به طور عمده به دولت بعدی منتقل خواهد شد و مدتها گريبان كشور را خواهد گرفت و پيشبرد كارهای اصلاحی را مشكل خواهد كرد. چالش بعدی به خنثی كردن اين بد اخلاقی برمیگردد كه دولتمردان كنونی بعضا از زير بار مسئوليت شانه خالی میكنند تا نظام مقدس ما را لكه دار كنند و اين جفای بسيار بزرگی است در حق انقلاب اسلامی و مردم شريف ما.

به نظر شما جریان اصولگرایی با توجه به ظرفیتهایی که در اختیار دارد میتواند از چالشهای درونی خود عبور کند یا اینکه باید با تکیه و گفتمانهایی جدید مانند نواصولگرایی به آینده امیدوار باشد؟

برای روشن شدن موضوع ابتدا بايد تعريف اصولگرايی را يادآوری كنم. نهضت دينی كه اعتقاد به وحی و كتاب خدا را به اتكای حقيقت عبوديت و فطرت، مطرح میكند. حقيقت عبوديت در اين است كه خدا را مالك و مدبّر و مدير بدانيم و اتكا به فطرت يعنی هر يك از مخلوقات جاندار سرشت خود را دارد و تحولی به نام تكامل انواع در بين نيست. شروع اصولگرايی به بدو خلقت آدم به عنوان خليفها... و خروج ابليس از عبوديت، با عدم اطاعت از فرمان سجده بر آدم برمیگردد. با بعثت پيامبر اسلام، شعار قولوالا اله الا ا... تفلحوا، يعنی نجات و رستگاری فقط برمبنای توحيد و اخلاص مطرح میشود. در دوران معاصر نيز در آمريكا از ۱۹۱۰ تا ۱۹۲۵، جريانی از پروتستانها ظاهرا پيرو اصولگرايی بود. اما در ايران بعد از پيروزی انقلاب اسلامی، جريان اصولگرايی را معتقدان به انقلاب و ارزشهايی كه به خاطر آن انقلاب اسلامی رخ داد، شكل دادند. آن ارزشها اصالتا ناشی از اعتقاد به اصول دين است، همان گونه كه در قرآن تبيين و از زبان پيامبر اكرم و اهل بيت عليهم السلام تشريح شده است توحيد، نبوت، معاد. اما اصولگرايی درايران امروز، طيفی دارد دستهای از افراد و گروهها كه يا خود را اصولگرا میدانند يا اصطلاحا منتسب به اصولگرايی و در زمره آنها دسته بندی شدهاند و عبارتند از، حزب مؤتلفه اسلامی، جامعه روحانيت مبارز تهران، جامعه اسلامی دانشگاهيان، جامعه مدرسين قم، جبهه پيروان خط امام و رهبری، جبهه پايداری، جبهه مردمی نيروهای انقلاب و... اصولگرايان در صحنه عمل به چند دسته تقسيم میشوند: ۱-پايبندان: وفاداران عملی به انقلاب اسلامی و ارزشهای آن بهويژه خط ترسيم شده از سوی امام ۲-رويگردانان: كسانی كه عملا از اصولگرايان تبری جستند و خود را مستقل از جريان اصولگرايی ناميدند، هرچند منكر اصول دين نشدهاند، ۳-مشروطان: كسانی كه قائل به وجود جريانات افراطی و تفريطی در اصولگرايی شده و خود را معتدل ناميدهاند؛ نيز شخصيتها و گروهايی كه مشهور به حضور در ميان طيف اصولگرايانند ولی در سالهای اخير مرتكب خلافهای متعدد و حتی خودكامگی شدهاند كه به آبروی اصولگرايان صدمه زده است.

شما با نواصولگرایی موافقید؟ آیا طرح این مسئله به سود جریان اصولگرایی است و یا فکر میکنید ایجاد چنین گفتمانی از مبانی اصلی جریان اصولگرایی فاصله دارد؟

با توجه به تعريف اصولگرايی، موضوع نواصولگرايی كه نوعی گرتهبرداری از واژه
نو محافظه
كاری است، از لحاظ بينشی مصداق ندارد زيرا اصول همان است كه از ابتدای خلقت بوده و نو و كهنه درباره آن مصداق ندارد؛ ولی از لحاظ روش سياسی ممكن است شيوههای جديدی از اقدام را در ميان اصولگرايان تعريف كرد و فكر میكنم نيت مطرح كنندگان عنوان نواصولگرايی هم اين بحث اخير باشد. يعنی بازنگری در روشهای اقدام سياسی با توجه به شرایط جديد حاكم بر جهان و حاكم بر كشور، در سايه همان اصول.

چرا اصولگرایان پایگاه اجتماعی خود را در سالهای اخیر از دست داده است؟ آیا جریان اصولگرایی قدرت تطبیق خود را با دغدغههای نسل جدید از دست داده است؟ برای بروز کردن جریان اصولگرایی چه باید کرد؟

اصولگرايان نيز مانند ساير گرايشهای سياسی در جمهوری اسلامی مرتكب خطا شدهاند و پاك نشدن از آن خطاها ولو اندك به پايگاه اجتماعی آنها لطمه زده است. اصولگرايان بايد با نقد كردن سياستها و روشهای خود درصدد رفع نواقص اجرايی خود برآيند تا بتوانند جوابگوی نيازهای امروز جامعه باشند و البته اين كاملا ميسر است با حفظ اصول. جريان اصولگرايی در حال حاضر فاقد رهبری سياسی مشخص و مورد قبول همه اصولگرايان است و طبيعتا تشتت آرا و سلائق سياسی مختلف در آن مشاهده میشود كه باعث تضعيف حركت جمعی آن شده ولی ريشه اين جريان بنا به طبع دينی آن، به سمت تصفيه شدن طيف از افراد و گروههايی است كه در عمل رويگردان از اصولاند يا تبعيت از اصول را بنا به ملاحظات سياسی كارانه، به زعم خود مشروط كردهاند و باقی ماندن جريان اصولگرايی در نزد پايبندان راسخ و حقيقی آن و پاك شدن از ظلمی كه دراين چند سال در حق اصولگرايی روا داشته شده، پيش خواهد رفت. دوام جريان اصولگرايی منوط به اخلاص و خلوص آن است.

چرا جریان اصولگرایی به عنوان یک گفتمان اصیل موجود در انقلاب اسلامی بیشتر انرژی خود را صرف مقابله و ضربه زدن به گفتمان اصلاحات کرده است؟ آیا این رویکرد مخرب سبب دور شدن اصولگرایان از گفتمان سازی و تولید اندیشه نشده است؟ آیا «تئوری مقابله» که بیشتر از جانب اصولگرایان در فضای سیاسی جامعه وجود داشته به حرکت هر دو جریان سیاسی کشور آسیب جدی وارد نکرده است؟

ريشه اقداماتی از اصولگرايان كه شما نام آن رامقابله گذاشتهايد به عملكرد به اصطلاح اصلاحطلبان بر میگردد كه الهام گرفته از بينش واقعی آنها است وآن تجديدنظرطلبی است. تجديدنظر در مورد اصول انقلاب و بهويژه اصل چهارم قانون اساسی مطرود است حتی اگر به دروغ نام اصلاحطلبی بر آن گذاشته شود. طبيعی است كه اصولگرايان حقيقی در مقابل اين نفاق جديد ايستادگی كردهاند و میكنند و خواهند كرد و برای آن تا پای جان ايستادهاند؛ اما اصلاح برخی از اشكالات جزء مبادی تفكری اصولگرايان است زيرا آنها خود را محب و پيرو امام حسين عليه السلام میدانند كه وقتی میخواست از مدينه خارج شود اشاره كرد به يكی از اهداف مقدس خود كه اصلاح وضع نابسامان امت جدش بود. ما هم امروز نيازمند اصلاحيم و اصولگرای واقعی همواره در فكر اصلاح است و از آن سو اصلاحطلب حقيقی نمیتواند برای اصلاح متكی به اصول نباشد چرا كه هر اصلاحی حكايت از وقوع انحراف نسبت به اصول میكند؛ بنابراين اصولگرايی حقيقی بيگانه از اصلاح نيست و اصلاحطلب واقعی جدای از اصول نيست و آنچه در اين ميان موجب اختلاف مخرب شده است جريان نفاق است و به نظر من هر دو جبهه اصولگرايی و اصلاح طلبی بايد خود را از نفوذ نفاق منزه نگهدارند تا بتوانند به كشور خدمت كنند.

تکیه بیش از اندازه جریان اصولگرایی به رانت قدرت به چه میزان بر تنبلی و تضعیف این جریانت تأثیرگذاشته است؟ چرا جریان اصولگرایی روزبه روز تنبلتر میشود و قدرت بازتولید خود را از دست داده است؟

يكی از ابعاد اصولگرايی همان اصالت دادن به خدمت است و بنابراين قدرت نزد اصولگرايان ابزاری برای تحقق خدمت است و هرجا كه شعار خدمت بخواهد به ابزاری برای كسب قدرت تبديل شود انحراف از اصول است. اينها تبعاتی دارد كه به برخی از آنها شما اشاره كرديد. امروز هر طيفی كه در مقابله با مفاسد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سياسی پيشرو باشد موفق و استوار خواهد بود. اين رمز نجات ما از وضع ناهنجاری است كه به دليل منفعت طلبی فردی وگروهی و با پشت پا زدن به اصول در آن گرفتار شدهايم.

طیفهای سنتی جریان اصولگرایی مانند حزب موتلفه اسلامی که برای تغییر رویکرد جریان اصولگرایی به سمت تطبیق خود با دغدغههای نسل جدید تلاش زیادی از خود نشان نمیدهند چه تأثیری در کند شدن روند بازتولید گفتمان اصولگرایی داشته است؟

آنها تلاش كردهاند و میكنند البته سرعت و شدتشان منظبق بر نياز زمانه نيست و بهتر از اين بايد عمل كنند. كميت مهم نيست آنقدر كه كيفيت مهم است.

برخی ضعفهای دولت آقای روحانی بهخصوص در زمینه اقتصادی به چه میزان در دوران پساروحانی به کمک اصولگرایان خواهد آمد؟

ضعفهای دولت يازدهم و بهويژه دوازدهم كه ريشه آن در عدم صداقت است و شاخه و برگ آن نيز فرصت سوزی است نه فقط به آقای روحانی و دولتش و طرفدارانش بلكه به كل نظام مقدس جمهوری اسلامی صدمه میزند زيرا اعتماد عمومی را خدشهدار میكند و اين موجب تضعيف مشاركت عمومی میشود و اينها سرمايههای نظام است و متعلق به جناحهای سياسی و احزاب نيست. احزاب و جناحها بايد دقت كنند كه عملكرد غير صادقانهشان همچون موريانه از درون مردمسالاری دينی ما را تهی نكند. هيچ حزب و جناحی نبايد پايه اقدام خود را ضعفهای رقيبش قرار دهد كه «ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت». اقتدار هر حزب در برنامههای عالمانه و كارشناسانه او است كه بايد به دست افراد پاكدست و امين و دانشمند و باتجربه و مورد اعتماد مردم و با طلب ياری از خود مردم و مشاركت آنها به اجرا گذارده شود.

آیا اصولگرایان با تکیه بر پایگاه اجتماعی انتخابات ریاست جمهوری سال96 میتوانند به آینده امیدوار باشند؟

برای اصولگرايان اميد اصلی به خداست؛ البته سرمايه اعتماد مردم كه نمونهای از آن در انتخابات ۹۶ ظاهر شد بايد محترم شمرده شود و توسعه يابد.

تحلیل شما از آرایش سیاسی سالهای پایانی دولت آقای روحانی چیست؟ اصولگرایان برای بازگشت به قدرت چه راهکاری در پیش خواهند گرفت؟

راهكار اصولگرايان جز اين نمیتواند باشد كه كشور را از ركود تورمی خارج كند، ركودی كه در اثر اتخاذ سياست غلط دولت يازدهم بر كشور تحميل شد به اميد واهی مهار تورم؛ بهعلاوه و توأم با آن اقدام اثباتی، اقدام مهم ديگری بايد انجام گيرد و آن پاك كردن كشور از مفاسد است؛ تا مفاسد و تخلفها و ويژه خواریها برقرار باشد كشور بسامان نخواهد رسيد. اين دولت نشان داد كه جرأت برخورد با مفاسد را ندارد حتی برخی از مفاسد در اين شش سال تشديد شده است.

آیا جریان اصولگرایی تلاش خواهد کرد به هر شکل حتی روی کار آمدن یک دولت راستگرای رادیکال قدرت را از جریان رقیب بگیرد و یا اینکه به دنبال تشکیل یک دولت اصولگرای معتدل است؟

اصولگرايی با خدعه و تزوير و شعار پوك و نفاق سازگار نيست، اصولگرايان با منطق محكم خدمت صادقانه به مردم و برای مردم و به ياری مردم و نهايتا كسب خشنودی خدا، اعتماد مردم را جلب خواهند كرد و به لطف و عنايت خدا در نجات دادن مردم از بنبستی كه در اين سالهای اخير، دشمنان خارجی و ايادی داخلی آنها خواستهاند ما را در آن قراردهند موفق خواهند شد.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: