به‌روز شده در: ۰۱ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۴
logo
کد خبر: ۲۸۵۸۷
تاریخ انتشار: ۰۹ مهر ۱۳۹۷ - ۰۹:۳۲
نگاهی به درون جامعه آمریکایی؛
وقتی به پیش رویمان نگاه کنیم دلیل برخی خوش بینی ها را متوجه می شویم. دستمزدها افزایش داشته است. و با اینکه آمار و ارقام تا حدی صادقانه نیستند –زیرا بسیاری از امریکایی ها از نیروی کار خارج شده اند و اینطور به نظر می رسد که دیگر به دنبال کار نگشته اند!- نرخ بیکاری حقیقتا پایین است. بخش اعظم افزایش نرخ خانه به سمت شهرهای ساحلی کشیده شده و این امید وجود دارد که بتوان با بازسازی مجدد شهرهایی همچون دترویت، فشار وارده بر بازار مسکن را کاهش داد. اما تصویری که افق های گسترده تر به ما می دهند، بسیار ناامید کننده تر از این حرف هاست.

سیدهادی سیدعسگری- بر هیچ کس پوشیده نیست که معیار سنجش اقتصادی از نظر دولتمردان آمریکا باعث شده مردم عادی در این کشور هاج و واج بمانند که اگر واقعا اوضاع تا این اندازه خوب است، پس چرا دارند برای زنده ماندن دست و پا می زنند. از نظر دونالد ترامپ که در همین هفته با انتشار توییتی دیوانه کننده و اغراق آمیز به ما یادآوری کرد که حواسش به پدیده ی بیکاری هست، مدت پنجاه سال است که نرخ این پدیده نسبتا پایین است.

پس از وضعیتی که در سال 2017 شاهد آن بوده ایم و شرایطی که در آغاز امسال تجربه کردیم، ارزش بازار سهام بار دیگر افزایش یافت. بانک ها هم پرسودترین فصل خود را تجربه می کنند و جروم پاول؛ رئیس بانک مرکزی و وال استریتی کهنه کاری که توسط ترامپ برای این منصب انتخاب شده را تشویق کردند تا در روز چهارشنبه وضعیت اقتصاد را "عالی” توصیف کند و نظرات را به نرخ خوشحال کننده ی بدهکاری میلیون ها امریکایی به بانک ها جلب کند. پس در ظاهر همه چیز مرتب است، مگر نه؟

بخشی از اتفاقی که در حال وقوع است به این دلیل است که اگرچه به قول آنها نرخ بیکاری به شدت پایین است و تصویر میکروسکوپی اقتصاد خیلی هم گل و بلبل به نظر می رسد، اما درآمد مردم در واقعیت آنطور که باید افزایش نیافته است، و همانطور که اریک لویتز در نیویورک مَگ نوشته، نرخ تورم که از سال 2012 در بالاترین حد خود قرار گرفته، هر پول مازادی که افراد غیرثروتمند به دست می آورند را می بلعد. همچنین این روزها احتمالا بسیاری از امریکایی ها در حال خرج کردن
پس انداز نه چندان چشمگیری هستند که تا به امروز از آن برای تفریح و استراحت استفاده
می کردند و حالا باید بابت قرض هایشان خرج کنند. به گزارش مارکت واچ، پرداخت 3/40 بیلیون دلار قسط بانکی بوسیله ی کارت اعتباری توسط مردم در فصل اخیر، دومین پرداخت بزرگ قسط و بدهی سراسری مردم از اوایل سال 2009 محسوب می شود. مشکل اینجاست که با اینهمه در پایان سال اخیر و آغاز سررسید مالی جدید، مردم 6/91 بیلیون دلار بدهی داشتند که بی سابقه ترین نرخ بدهی بانکی در دهه ی اخیر به شمار می رود.

مهم تر از همه ی اینها این است که اختلاف سطح میان اقتصاد کلان در امریکا و طیف وسیعی از مردم با درآمد معمول در این کشور در طول چند دهه اخیر به شدت افزایش داشته است. و حتی با فرض اینکه اینطور هم نباشد، هیچ جای تعجب نیست که نیازهای ضروری مردم همچون اجاره خانه و خلاص شدن از قرض و بدهی همچنان برایشان یک رویاست.

دین باکر؛ یکی از بنیانگزاران مرکز تحقیقات سیاسی و اقتصادی وابسته به حزب چپ اینطور به من گفت:” تقسیم ثروت به بخش های بالایی جامعه یکی از تصمیمات بود که در طول چهل سال عملی شد و شما نخواهید توانست در طول یکی دو سال و یا حتی سه یا چهار سال عکس آن را اجرایی کنید.”

البته به نظر هم نمی رسد که تیم مدیریتی ترامپ قصد داشته باشد عکس آن عمل کند. قانون کاهش مالیات که در سال گذشته تصویب شد، هدیه ای
شگفت انگیز برای ثروتمندان به شمار می رود و به آنها اطمینان می دهد که نابرابری مالی و اقتصادی همچنان رو به اوج خواهد رفت. حالا مسئله مسکن که در سنت ما لازمه ی رشد، بلوغ و استقلال بوده و یکی از اصلی ترین بخش های هزینه ی افراد و خانواده ها به شمار می رود، با توجه به نرخ کلی تورم تنها نوعی خیالبافی است. قیمت خانه نه صرفا اما علی الخصوص در شهرهای ساحل غربی همچون سانفرانسیسکو و پورتلند، سریعتر تر از قیمت هر چیز دیگری رو به افزایش است.

باکر به من گفت:” این مسئله در دهه های 80 و 90 هم به این شکل نبوده است. این یک داستان نوظهور است و اگر از سال 2011 تا به امروز را در نظر بگیریم، نرخ قیمت مسکن حتی نرخ تورم را هم پشت سر گذاشته است.” نکته ای که باید به یاد داشت این است که اغلب افراد در آمریکا به تنهایی هزینه های مربوط به مسکن را پرداخت نمی کنند؛ میلیون ها نفر مانند ما از مجاری دولتی کمک می گیرند یا حداقل در گذشته می گرفتند. به گزارش واشنگتن پست در آپریل، بن کارسن وزیر مسکن کابینه ترامپ درخواست کاهش بی رحمانه کمک هزینه دولتی مسکن به مردم کم درآمد را مطرح کرده، در حالی که نرخ خانه سه برابر شده است. یک کشور دموکراتیک واقعی که به مردمش اهمیت می دهد، تلاش خواهد کرد اختلاف سطح حداقل حقوق دریافتی توسط قشر متوسط و نرخ معیشت را کاهش بدهد، اما ما در چنین کشوری زندگی نمی کنیم.

وقتی به پیش رویمان نگاه کنیم دلیل برخی خوش بینی ها را متوجه می شویم. دستمزدها افزایش داشته است. و با اینکه آمار و ارقام تا حدی صادقانه نیستند زیرا بسیاری از امریکایی ها از نیروی کار خارج شده اند و اینطور به نظر می رسد که دیگر به دنبال کار نگشته اند!- نرخ بیکاری حقیقتا پایین است. بخش اعظم افزایش نرخ خانه به سمت شهرهای ساحلی کشیده شده و این امید وجود دارد که بتوان با بازسازی مجدد شهرهایی همچون دترویت، فشار وارده بر بازار مسکن را کاهش داد. اما تصویری که افق های گسترده تر به ما می دهند، بسیار ناامید کننده تر از این حرف هاست.

جرد برنشتاین، اقتصاددان و عضو ارشد مرکز لیبرال گرای اولویت های سیاسی و بودجه ای که مشاور نخست وزیر جو بایدن نیز هست به من گفت:" مناطق زیادی در این کشور وجود دارد که مردم کم درآمد در شرایط ناپایدار اقتصادی به آنجا رفته و زندگی شان را می گذرانند. فکر نمی کنم اوضاع به این زودی ها بهتر شود!"

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: