به‌روز شده در: ۲۷ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۵:۳۷
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۸۴۴۱
تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۳۹۷ - ۰۹:۴۲
به مناسبت هفته امر به معروف و نهی از منکر
حضرت موسی بن جعفر (علیه السّلام) فرمود: «هیچ چیزی را نمی‌بینی مگر آنکه می‌توانی از آن عبرت و پند بگیری.» (بحارالانوار ، ج78، ص 319)
از حیوان هم میتوان پند گرفت

حضرت آیت الله حاج شیخ جعفر شوشتری واعظ عامل و مجتهد کامل از تهران عازم زیارت حضرت رضا (علیه السّلام) شد و جمعی از علما و طلاب با اجازه ی وی او را در آن سفر همراهی کردند. قافله حرکت کرد، به مسجدی رسیدند که کار بنایی آن نیمه تمام بود و کارگران درآنجا مشغول کار بودند. ناگهان دیدند شیخ جعفر شوشتری روی زمین نشست و بشدت شروع کرد به گریستن. از او سبب گریه اش را پرسیدند، فرمود: به اینجا که رسیدم، دیدم کارگران بار الاغی را که سنگ و خاک بود خالی کردند و پالان را از پشتش جهت استراحت حیوان برداشتند. الاغ روی زمین دراز کشید و با حرکاتی که به بدن خود داد، شروع کرد به خاراندن بدنش و در این میان به من نظر انداخت و فریاد زد:« آشیخ، من بار صاحبم را به منزل و مقصد رساندم، تو که بیش از پنجاه سال از عمرت میگذرد آیا بار امانت صاحب خود حضرت حقتعالی را به منزل رساندهای یا نه؟». از هشداری که ان حیوان به من داد بی طاقت شدم و به خودآمدم و گریستم و پند گرفتم. (عرفان اسلامی ، ج 12، ص 33)

حضرت موسی بن جعفر (علیه السّلام) فرمود: «هیچ چیزی را نمیبینی مگر آنکه میتوانی از آن عبرت و پند بگیری.» (بحارالانوار ، ج78، ص 319)

از تعمیر تار تا تادیب نفس

آیت الله جهانگیر خان قشقایی بود. او در ایام جوانی به اسب سواری و کشاورزی و تربیت حشم و غنم پرداخت و به دنبال جمعی رفیق از طایفه خود روزگار به خوشی میگذراند. در همان ایام به زدن تار شوق وافر پیدا کرد و پس از مدتی هنر تار زدن بیاموخت و در جمع دوستان به تارزنی اشتغال میورزید.

شنیده بود در اصفهان در این زمینه استاد بسیار ماهری هست. برای فروش اجناس ایلاتی و اصلاح تارش که خراب شده بود و تکمیل موسیقی به اصفهان امد، در بازار اصفهان گذارش به مدرسه صدر افتاد و از حال و هوای آنجا خوشش امد و صبح و عصر برای تفنن به آنجا میرفت.

روزی به وقت رفتن به مدرسه صدر از کنار مغازهای در جنب مدرسه میگذرد، ژنده پوش درویشی که صاحب نفس بود او را صدا میزند. فرزند خان وارد مغازه میشود و ژنده پوش از وطن و حرفت و نسب او میپرسد. جهانگیر خان شرح حال خود و علاقه اش به موسیقی و تکمیل موسیقی بخصوص تار را با او در میان میگذارد.

چون گفتارش به پایان میرسد، درویش در او خیره میشود و میگوید: گیرم در این فن فارابی وقت شدی ولی بدان که مطربی بیش از کار در نخواهی آمد. جهانگیرخان در فکر فرو رفت و فریاد زد: مرا از خواب غفلت بیدار کردی. هان! بگو اکنون چه باید کرد که خیر دنیا و آخرت در آن باشد؟

درویش الهی در پاسخش چنین گفت: این گونه استنباط کردهام که تو را فضای این مدرسه پسند افتاده است، در همین جا حجرهای بگیر و به تحصیل علوم الهی مشغول باش.

جهانگیر خان از موعظه و همت نفس آن درویش و راهنماییش پند گرفت و در همان مدرسه مشغول تحصیل علوم الهی گردید و به مقامات عالی و ارجمندی از علم رسید و شاگردان زیادی از محضر پرفیضش به مقامات عالی فقهی و اخلاقی و عملی رسیدند. یکی از شاگردانش مرحوم آیت الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی طباطبایی است. (عرفان اسلامی ، ج9، ص 113)

حضرت علی (ع) فرمود: نتیجه و حاصل موعظه بیدار شدن دل از خواب غفلت است. (غررالحکم، حرف الثاء)

حلم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

یکی از طلاب حکایت کرد که در صحن امام حسین (ع) «تل زینبیه» نشسته بودم و مردی در کنار من ایستاده بود. مرحوم آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی با اصحابش از حرم مقدس امام حسین (ع) خارج شد و صحن مطهر را از در تل زینبیه ترک گفت: بروم سید را دشنام بگویم.

سپس دنبال سید حرکت کرد تا آنکه هر دو از آنجا گذشتند. هنوز لحظاتی نگذشته بود که دیدم مرد دشنام دهنده با چشم گریان برگشت. علت را پرسیدم، پاسخ داد: من سید را تا در منزل دشنام دادم، اما همین که به در منزل رسیدم، سید فرمود: «همین جا توقف کن، من با تو کاری

ندارم.» و داخل منزل شد. طولی نکشید از منزل خارج شد و فرمود: بگیر این پولها را و هر موقع دست تنگ شدی به ما مراجعه کن، زیرا ممکن است چنانچه به غیر ما مراجعه کنی حاجت تو را برآورده نسازد. دیگر آنکه من آمادگی دارم که هرگونه دشنام و ناسزایی را بشنوم و لیکن استدعای من آن است که عرض و ناموس مرا مورد دشنام قرار ندهی.» این کلمات پیامبر گونه سید چنان اثر عمیقی بر من گذاشت که نزدیک بود قالب تهی کنم. چشمانم از اشک پرشد و همان طوری که میبینی رعشه بر اندامم افتاد. (مردان علم در میدان عمل، ص 210)

حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: خداوند بهشت را بر هر زشت گوی بد زبان و بی حیایی که ازآنچه گوید یا به او گویند پروا ندارد، حرام کرده است. (تحف العقول، ص 75)

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: