به‌روز شده در: ۲۷ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۵:۳۷
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۸۳۸۸
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۶
جناب میثم نیز مانند بقیه موالیان که پس از اسلام برای نزدیکی بیشتر به خاندان طهارت به مناطق عرب نشین آمده بودند، به کوفه آمده بود. ایشان اولین بار امیرالمومنین (ع) را در کوفه دیدار می‌کند و در آن زمان جناب میثم غلام یک زن عرب بوده و چون موالی بوده خدمتگزاری این خانواده را در کوفه انجام می‌داده است. امیرالمؤمنین (ع) میثم را می‌خرد و آزاد می‌کند.

22 ذیالحجه سالروز شهادت «میثم تمار» یکی از یاران ایرانی اهل بیت است. میثم تمار همانطور که از اسمش مشخص است، خرما فروشی بود که در کوفه زندگی میکرد و از موالیان بود. موالیان عجمهایی بودند که در بین عربها زندگی میکردند.

منطقهای که جناب میثم پیش از اسلام ساکن آنجا بودند و در آن متولد شده بودند، منطقهای به نام ران است که در آذربایجان قرار داشت. البته شهرهایی از جمله کرمان و فارس هم برای سکونت او گفته شده، اما در ظاهر، نقل قوی‌‌تر این است که زادگاه جناب میثم منطقه آذربایجان بوده است.

آزاد شده امیرالمومنین (ع)

جناب میثم نیز مانند بقیه موالیان که پس از اسلام برای نزدیکی بیشتر به خاندان طهارت به مناطق عرب نشین آمده بودند، به کوفه آمده بود. ایشان اولین بار امیرالمومنین (ع) را در کوفه دیدار میکند و در آن زمان جناب میثم غلام یک زن عرب بوده و چون موالی بوده خدمتگزاری این خانواده را در کوفه انجام میداده است. امیرالمؤمنین (ع) میثم را میخرد و آزاد میکند.

ماجرای عجیب نام «میثم تمار»

در دیدار اولی که بین میثم و امیرالمومنین (ع) اتفاق میافتد، حضرت از ایشان میپرسد که نام تو چیست؟ و ایشان در پاسخ میگوید: «سالم». حضرت میفرمایند: اما پیامبر خدا (ص) به من فرمود که پدرت اسم تو را در ایران و در سرزمین خودت، میثم گذاشته است. میثم بسیار متعجب میشود که رسول خدا (ص) و جانشین او امیرالمومنین (ع) درست میگویند و اسمش قبلا میثم بوده است. اما در این منطقه و کوفه هیچکس این را نمیداند و کسی از این موضوع با خبر نیست. حضرت به میثم میفرماید: از امروز نامت همان میثم باشد و همان نامی که پدرت بر تو گذاشت و همان نامی که رسول خدا (ص) مرا از آن نام با خبرم کرد.

امام حسین (ع) نیز از میثم یاد میکند

درباره پیشگویی حضرت علی (ع) از نوع شهادت میثم و به دار آویخته شدن بر درختی در کوفه و قطع شدن دست و زبانش مطالب فراوانی گفته شده و در این مجال به آن اشاره نخواهیم کرد. اما جالب است که جناب میثم محبوب امام حسین (ع) نیز بوده است. میثم برای ملاقات امام حسین (ع) به سمت شهر مدینه حرکت میکند. ظاهرا ایشان تا آن موقع مدینه را زیارت نکرده است و برای اولین بار به مدینه میآید. میثم سراغ خانه امام را میگیرد و در آنجا ام سلمه، همسر پیامبر (ص) را میبیند. از امام حسین (ع) سوال میکند. جالب اینجاست ام سلمه به میثم میگوید امام نیز از شما زیاد یاد میکنند. طبیعتا در دوره‌‌ای که امیرالمومنین (ع) در کوفه بوده و حسنین علیهماالسلام نیز در کوفه بودند، مطمئنا ملاقاتهایی بین میثم و حضرت سیدالشهداء (ع) اتفاق افتاده بود و وقتی ام سلمه این خبر را به میثم میدهد، خیلی خوشحال میشود و میگوید دلم میخواهد زودتر امام را ببینم. ام سلمه میگوید ایشان در منزل تشریف ندارند و به باغشان رفتهاند. میثم به دیدار امام حسین (ع) میرود و با این دیدار خاطرات امیرالمومنین (ع)، در دل امام حسین (ع) و میثم زنده میشود.

حکایات شنیدنی ملاقات میثم و حبیب بن مظاهر

میثم تمّار روى اسبى سوار بود. در این حال حبیب بن مظاهر اسدى هم از طرف مقابل بدین سو مى ‏آمد و در محلّى که جمعى از بنى اسد در مجلس خود نشسته بودند به هم رسیدند. با یکدیگر بطورى نزدیک با هم به گفتگو پرداختند که گردن هاى اسبانشان به هم رسید؛ در این حال حبیب گفت‏: «گویا من دارم مى‏بینم پیرمردى را که شکمش برآمده و جلوى سرش مو ندارد، و در کنار دار الرّزق شغلش خربزه فروشى است؛ که وى را به جرم محبّت اهل بیت بر دار کوبیده‏ اند، و بر روى چوبه دار، شکمش شکافته شده است‏!» میثم در پاسخش گفت‏: «و من مى‏شناسم مردى سرخ چهره را که گیسوانش از دو سو بافته شده است؛ او براى یارى پسر دختر پیغمبرش خروج می کند و کشته مى‏ شود، و سرش را در محلّات و کوى و برزن کوفه براى تماشاى مردم مى ‏گردانند.» این بگفتند و از یکدیگر جدا شدند. اهل مجلس با هم گفتند: ما دروغگوتر از این دو مرد کسى را ندیده ‏ایم! هنوز اهل مجلس از جاى خود برنخاسته بودند که رُشَیْد هَجَرِى به سراغ آن دو آمد و از اهل مجلس پرسید: آن دو نفر کجا هستند؟ گفتند: از هم جدا شدند. و ما از آن دو شنیدیم که چنین و چنان می گفتند. رشید گفت‏: «خدا میثم را رحمت کند؛ فراموش کرد بگوید: «افزون بر اين ها، به آورنده سرِ حبيب بن مظاهر، صد درهم بيش از آن چه انتظار مى رود، جايزه خواهند داد!» آن جماعت مجلس گفتند: «سوگند به خدا این دروغگوترین آنهاست!» سپس گفتند که‏ سوگند به خدا روزها و شبها سپرى نشدند مگر اینکه دیدیم ما که: میثم را در خانه عمرو بن حریث به دار زده ‏اند، و سر حبیب بن مظاهر را که در کربلا با حسین (ع) شهید شده بود به کوفه آوردند؛ و هر چه را که آن سه نفر گفتند، ما خود با دیدگانمان دیدیم! (نور ملکوت قرآن، ج ‏3، ص: 393)

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: