به‌روز شده در: ۲۱ آذر ۱۳۹۷ - ۱۴:۱۸
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۸۱۸۷
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۷
به بهانه آخر ذی القعده سالروز شهادت حضرت جوادالائمه(ع)
ابا جعفر گفت: حال كه سوگند دادي، مي گويم. تمام اقوال بيان شده، اشتباه است. در دين و سنت واجب است دست از نقطه پيوند استخوانها، انگشتان قطع و كف دست به حال خود باقي بماند. خليفه گفت: دليلش چيست؟ اباجعفر گفت: اين سخن رسول اكرم (ص) كه فرمود: سجده بر هفت عضو واجب است. پيشاني، دو دست، دو زانو و دو پا. پس اگر دستش از مچ و يا آرنج بريده شود براي دزد دستي باقي نمي ماند تا با آن سجده كند و خداي متعال مي فرمايند «و ان المساجد لله» (جن/ 18) يعني اعضاي هفت گانه سجده و مسجد از خدايند و آنچه از آن خداست قطع نمي شود.
از امام جواد (ع) با وجود برخورداری از سن کم و امامت در کودکی مناظرات و مباحثات فراوانی نقل شده است. در بسیاری از آنها هدف طرف مقابل نشان دادن ضعف تشیع در اینکه کودکی را به امامت برگزیده اند بود اما هر بار

پاسخ های قاطع امام نقشه های آنان را بر باد می داد. در زیر به دو نمونه شنیدنی از این مناظرات اشاره می نماییم.

پاسخ های قاطع به يحيى بن اكثم

بعد از آن كه مامون ام الفضل را به تزويج‏ حضرت جواد عليه السلام در آورد، يحيى بن اكثم (يكى از علماى اهل سنت) با جماعت‏ بسيارى نزد آن حضرت و مامون آمدند . يحيى عرض كرد: اى پسر رسول خدا نظر شما درباره روايتى كه [در مدارك
اهل سنت] نقل شده است كه «خداوند جبرئيل را فرستاد تا از پيامبر صلى الله عليه و آله بخواهد كه از ابابكر سؤال كند: آيا او از خداوند راضى هست‏ يا نه؟ با اين كه خداوند از او راضى می ‏باشد» چيست؟

امام جواد عليه السلام فرمود: من منكر فضيلت ابابكر نيستم، ولى بر ناقل اين ستور لازم است كه طبق دستور پيامبر صلى الله عليه و آله عمل كند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حجة الوداع فرمود: «بعد از من جاعلان حديث فراوان مى ‏شوند، لذا بايد احاديث را بر قرآن و احاديث عرضه كنيد; هر حديثى كه موافق قرآن و سنت من باشد به آن عمل كنيد و اگر مخالف آن دو بود، بدان عمل نشود .»

اين خبر موافق با قرآن نيست، زيرا خداوند مى‏ فرمايد: «ما انسان را آفريديم و وسوسه‏ هاى نفس او را مى‏ دانيم و ما از رگ قلبش به او نزديك تريم.» آن گاه چگونه مى ‏شود خداوند از رضايت و غضب ابابكر نسبت‏ به خود بى خبر باشد، تا نياز به سؤال داشته باشد؟ اين عقلا محال است .

يحيى گفت: روايت‏ شده كه ابابكر و عمر در زمين مانند جبرئيل و ميكائيل در آسمان می باشند؟

حضرت فرمود: در اين حديث هم بايد دقت نمود، چرا كه آن دو فرشته از فرشتگان مقرب بوده، لحظه‏ اى از طاعت ‏خدا جدا نشدند و هرگز خدا را معصيت نكردند، و حال آن كه آن دو مشرك بودند، بعد مسلمان شدند و اكثر عمر خود را در شرك به سر بردند، آن گاه چگونه مى‏ توانند همسان جبرئيل و ميكائيل باشند؟

يحيى گفت: در روايات آمده كه آن دو (ابابكر و عمر)، پير مردان اهل بهشت
مى‏ باشند، در اين زمينه چه مى‏ گویيد؟

حضرت فرمود: اين هم محال است، چون بهشتى‏ ها همه جوانند و در آن جا پيرمردى وجود ندارد . اين روايت را بنى اميه در مقابله با آن روايتى كه مى‏گويد: «حسن و حسين آقاى جوانان بهشتى مى ‏باشند» ، ساختند .

يحيى گفت: نقل شده كه عمر چراغ
اهل بهشت است .

حضرت فرمود: اين هم محال است، چرا كه در بهشت فرشتگان مقرب، پيامبران، آدم و محمد صلى الله عليه و آله حضور دارند . چگونه بهشت‏ با نور آن‏ها روشن نشده كه نياز به نور عمر باشد؟!

يحيى گفت: نقل شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر من مبعوث نمى‏ شدم، عمر به جاى من مبعوث می شد .

حضرت فرمود: قرآن راستگوتر از اين حديث است، آن جا كه مى‏ فرمايد: «و هنگامى كه از پيامبران پيمان گرفتيم، و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم، و ما از همه آنان پيمان محكمى گرفتيم.» آن گاه چگونه پيمان خداوند عوض مى‏ شود؟ [از اين گذشته] پيامبران يك چشم به هم زدن مشرك نشدند، چگونه كسى به رسالت مبعوث می شود در حالى كه اكثر عمر خود را در شرك به سر برده است؟!

يحيى گفت: در روايت آمده كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر عذاب نازل شود، جز عمر كسى از آن رهايى نمی يابد.

حضرت فرمود: اين هم محال است، چرا كه خداوند مى‏ فرمايد: «خداوند تا تو (پيامبر) در ميان آن‏ها باشى، آن‏ها را عذاب نخواهد كرد و مادامى كه به درگاه خدا توبه و استغفار كنند، [باز هم] آن‏ها را عذاب نخواهد كرد.» مى‏ بينيد كه براى نزول عذاب دو مانع ذكر شده است و لا غير؛

1- وجود مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله در بين مردم.

2- توبه و استغفار مردم.

انجام چنين مناظره ‏اى و پيروزى امام جواد عليه السلام چند پيامد مثبت داشت:

1- با توجه به اينكه امام جواد عليه السلام در خردسالى به امامت رسيد، عباسيان فكر مى ‏كردند او از نظر علمى ناتوان است و از اين رو با ترتيب چنين مناظراتى سعى میكردند شخصيت او را خورد كنند. پيروزى امام در مناظره با پاسخ ‏هاى قاطع و روشنگر، هر گونه شك و ترديد را در مورد پيشوايى او و نيز اصل امامت از بين برد.

2- اين مناظره خط بطلانى بر بسيارى از احاديث جعلى كشيد. احاديثى كه به دستور حاكمان غاصب و براى تثبيت ‏حكومت غصبى آنان توسط عده ‏اى انسان خود فروخته جعل شده و موجب انحراف در امت اسلامى بود.

زرقان دوست صميمي بن ابي داود نقل مي كند كه : روزي بن ابي داود در حالي كه اندوه و حزن بر چهره اش نمايان بود از نزد معتصم باز مي گشت. از وي علت حزنش را جويا شدم، كه او گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال قبل مرده بودم. به او گفتم به چه دليل؟ گفت: به خاطر اينكه امروز ابي جعفر محمد بن علي بن موسي (ع) نزد اميرالمؤمنين خود را تثبيت كرد. گفتم : چگونه ؟ گفت: دزدي به سرقتش اعتراف كرده بود و خليفه هم براي روشن شدن مسئله و اجراي حد، فقها را در مجلس جمع كرد و محمد بن علي را نيز دعوت نمود. از ما سؤال كرد: از كجا دست دزد واجب است قطع شود؟ من گفتم: از مچ دست. خليفه گفت: به چه دليل؟ گفتم: براي اينكه دست همان انگشتان و كف دست تا مچ است و بدين خاطر از خداوند سبحان در باره تيمم مي فرمايند: «فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الي المرافق وامسحوا برؤسكم و ارجلكم الي الكعبين.» (مائده، 6)

در خصوص اين فتوي برخي از فقها در مجلس با من همراه شدند. برخي نيز گفتند: قطع دست از آرنج واجب است. خليفه از آنان علتش را پرسيد. گفتند: چون خداوند در قرآن مي فرمايد :"وايديكم الي المرافق" و اين دلالت دست از نوك انگشتان تا مرفق و آرنج است. ابن ابي داود ادامه داد: سپس خليفه رو به امام جواد (ع) كرد و گفت: اي ابا جعفر نظر تو در باره اين موضوع چيست؟

ابا جعفر گفت: اي خليفه اين جماعت در اين باره نظر دادند. مامون گفت : راي آنها را ناديده بگير، راي خود را بيان كن. او گفت: مرا معاف كن. خليفه گفت: تورا به خدا سوگند مي دهم كه نظر و راي خود را بيان كني.

ابا جعفر گفت: حال كه سوگند دادي، مي گويم. تمام اقوال بيان شده، اشتباه است. در دين و سنت واجب است دست از نقطه پيوند استخوانها، انگشتان قطع و كف دست به حال خود باقي بماند. خليفه گفت: دليلش چيست؟ اباجعفر گفت: اين سخن رسول اكرم (ص) كه فرمود: سجده بر هفت عضو واجب است. پيشاني، دو دست، دو زانو و دو پا. پس اگر دستش از مچ و يا آرنج بريده شود براي دزد دستي باقي نمي ماند تا با آن سجده كند و خداي متعال مي فرمايند «و ان المساجد لله» (جن/ 18) يعني اعضاي هفت گانه سجده و مسجد از خدايند و آنچه از آن خداست قطع نمي شود.

ابن ابي داود گويد :معتصم از اين حكم خوشش آمد و آن را پذيرفت و دستور داد تا دست دزد را از مفصل انگشتان دست قطع كنند نه كف دست.ابن ابي داود مي گويد: در آن لحظه گويي براي من قيامتي برپا شد و آرزو كردم كاش زنده نبودم.

ابن ابي داود مي گويد: پس از سه روز به نزد معتصم رفتم و به او گفتم :همانا خيرخواهي براي اميرالمؤمنين بر من واجب است . هرچند كه بدانم به سبب آن بر آتش داخل شوم.

خليفه گفت : اين خير خواهي چيست ؟

گفتم : وقتي اميرالمؤمنين فقها رعيت و دانشمندان آنها را براي امري از امور دين در مجلس خويش گرد هم مي آورد،از آنها در باره حكمي پرسش مي كند و آنان نيز آنچه مي دانند بر زبان مي رانند ، در حالي كه در مجلس خليفه ، خاندان او ، فرماندهان، وزراء و كاتبان حضور دارند. سخنان مجلس خليفه به گوش مردم مي رسد و آنان پي مي برند كه خليفه به خاطر فتوي و قول مردي كه عده اي از اين امت به امامت وي قائل هستند و ادعا مي كنند ،كه او " امام جواد (ع) " به مقام خلافت سزاوارتر است ، قول و فتواي همه را كنار مي زند ،حكم او را بر حكم فقها ترجيح مي دهد ، اين چه عواقبي را در پي خواهد داشت؟

بن ابي داود گفت : در اين لحظه رنگ خليفه به خاطر آنچه به وي تذكر داده بودم تغيير كرد و گفت : خداوند به خاطر اين خير خواهي به تو جزاي خير عطا كند. چهار روز پس از اين واقعه حضرت به شهادت رسيد. (تفسيرالعياشي، ج 1، ص319)

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: