به‌روز شده در: ۲۱ آذر ۱۳۹۷ - ۱۴:۱۸
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۸۱۲۲
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۰:۰۰
نگاهی به مسئله نور در فلسفه اشراق به مناسبت سالروز بزرگداشت سهروردی
سهروردي راههايي را نشان ميدهد كه به وسيله آنها نفس ميتواند، در عين تعلق به بدن، از بندهاي مادي خويش رهايي يابد و از اشراق نور فرشتهاي بهرهمند شود. هدف هر انساني بايد همين باشد؛ زیرا نفس، در هر لحظه از زندگي خود در جستجوي نور اعلي است، حتي اگر خود از منظور اصلي جستجوي خويش هم آگاهي نداشته باشد.

شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی، با تاملات ویژه در آیات قرآن و تکیه بر میراث کهن ایران باستان و حکمای یونان، حکمت اشراقی خویش را بر بنیان نور، استوار کرد. در اندیشه این حکیم، حکمت، منحصر در حکمت بحثی نیست؛ بلکه حکمت بحثی مقدمه ای برای حکمتی بالاتر و شریفتر به نام حکمت ذوقی است و بدین طریق، حکمت ذوقی را که در سیر تحول فلسفه، تا حدی رو به فراموشی رفته بود بار دیگر احیاء نمود. او در حکمت خود نوآوریهای فراوانی داشت که این نوآوریها، به ویژه در مباحث نور شناسی، بر حکمای متاخر، از جمله صدرالمتالهین شیرازی تاثیر فراوانی نهاد. او با وجود عمر بسیار کوتاه خود، آثار و مکتوبات فراوانی از خویش، به یادگار گذارد که با اهمیت ترین آنها، «حکمت الاشراق» است. به اعتقاد او، هیچ حقیقتی در عالم، آشکارتر و هویداتر از نور نیست و از این روست که نور، بی نیاز از تعریف است. او قائل به اصالت نور بوده و هستی را عین نور، قلمداد می کند؛ به این صورت که «نورالانوار» در راس هرم هستی جای دارد و سایر موجودات، اعم از انوار و برازخ - که خود ظِلّ نور هستند - در سایر مراتب هستی جای می گیرند. از همین روست، که بسیاری از اصحاب اندیشه، نور در حکمت سهروردی را مساوی با وجود، در حکمت متعالیه می دانند.

نور محمدی (ص) کامل ترین نور است

پیشینه بحث از نور، به اقدم حکما و بلکه به انبیاء سلف باز می گردد. تمامی انبیاء سخن را از نور آغاز میکنند. برای مثال حضرت موسی (ع) در کوه «طور» از نور سخن گفته است. اما نور محمدی (ص) کاملترین نور است و سهروردی مسلمانی است که از فرهنگ ایران باستان آغاز و به نور محمدی ختم میکند. کمتر فیلسوفی در جهان اسلام به اندازه او با قرآن مانوس بوده است. فلسفه و علوم مشائی از طریق ترجمه های عربی در قرن پنجم و ششم (یازدهم و دوازدهم میلادی) به جهان غرب وارد شد و به تدریج وسعت تسلطش به حدی رسید که جایگزین حکمت آگوستینی و افلاطونی دوران پیشین گردید. در جهان اسلام حملات صوفیان و متکلمان به جنبه عقلانی فلسفه ارسطویی منجر به ضعف آن گردید و این زمانی بود که فلسفه در سرزمینهای غرب مسیحی رو به قدرت می رفت و در جهان اسلام، جای خود را به دو آیین بسیار مهم یعنی تصوف نظری محی الدین عربی و حکمت الاشراق شیخ اشراق شهاب الدین یحیی بن حبش بن امیرک سهروردی می داد؛ که هدف هر دو آیین، شناخت واقعی «حق» و جایگزین ساختن ذوق به جای عقل گرایی فلسفه مشائی بود.

** فهم حکمت بدون راهنما ممکن نیست

سهروردي حكمت اشراقي را بارقه‌‌ نوراني و سكينهي ثابت الهي نيز ناميده است. وي بر اين عقيده است كه دست يافتن به حكمت اشراقي بيطلب و كوشش و بدون راهنما و مرشد، يك امر ممتنع يا شبيه به ممتنع به شمار ميآيد. بنابراين، براي وصول به مقام حكمت، علاوه بر اينكه طلب و كوشش و پشتكار لازم است هدايت مرشد ماهرو دلالت راهنماي كامل نيز ضروري ميباشد. سهروردي براي وصول به مقام حكمت و درك علوم الهي علاوه بر طلب و كوشش مداوم يك شرط اساسي ديگر نيز قائل شده كه آن داشتن استاد كامل و راهنماي ماهر است كسي كه در پرتو هدايت يك استاد كامل طلب مداوم و كوشش خستگيناپذير داشته باشد ديري نميپايد كه با رقهاي از نور حكمت او را روشن كرده و سكينه ثابت الهي نصيب وي ميگردد.

حالت نفس پس از مرگ در حکمت الاشراق

یکی از مباحث حكمت الاشراق مربوط است به بحث وصال معنوي و حالت نفس پس از مرگ. سهروردي راههايي را نشان ميدهد كه به وسيله آنها نفس ميتواند، در عين تعلق به بدن، از بندهاي مادي خويش رهايي يابد و از اشراق نور فرشتهاي بهرهمند شود. هدف هر انساني بايد همين باشد؛ زیرا نفس، در هر لحظه از زندگي خود در جستجوي نور اعلي است، حتي اگر خود از منظور اصلي جستجوي خويش هم آگاهي نداشته باشد. شادي و سعادت از اشراق شدن با نورهاي آسماني حاصل ميشود، و سهروردي در اين باره چندان پيش ميرود كه ميگويد كه هركس كه مزه شادي اشراق شدن به وسيله نورهاي قاهر را نچشيده باشد، حتي از معناي شادي و حقيقت آن بيخبر است. همه
شادي های جزئي و گذران اين جهان چيزي جز انعكاسي از شادي اشراق و عرفان نيست.

وضع نفس پس از مرگ بسته به درجه پاکي و معرفتي است كه در زندگي اين جهاني به آن رسيده است. بنابر اختلاف درجات معرفت، سه دسته نفوس ميتوان تشخيص داد: يكي سعداء كه در اين زندگي به درجهاي از پاكي و صفا رسيدهاند؛ دوم اشقياء كه نفوس آنان با شر و جهل تاريك شده است؛ سوم آنان كه در زندگي اين جهاني به ولايت و اشراق رسيدهاند، يعني حكما يا متألهين. نفوس مردمي كه به دسته اول تعلق دارند، پس از مرگ به جهان ارباب انواع ميرود، و در آنجا از اصوات و مزهها و بوهايي لذت ميبرد كه نظاير زميني آنها سايههايي از آنها بوده است. دسته دوم به جهان صور «معلق» و دهليز پرپيچ و خم عالم خيال ميرود كه جهان تاريك نيروهاي شرير و جنيان است. و بالاخره نفوس عرفا و اوليا، پس از مفارقت از بدن، چندان بالا ميرود كه از جهان فرشتگان هم ميگذرد و از سعادت قرب به نورالانوار بهرهمند ميشود. وضع نفس پس از مرگ و اينكه دچار رنج يا از سعادت برخوردار ميشود، بسته است به صفا و كمال آن كه تا چه حد از امكانات خود استفاده كرده و به معرفت دست يافته است. نفسي كه پاك و كامل است، يا لااقل يكي از اين دو صفت را دارد، از جدا شدن از اين جهان كه موضوع و هدف محبت و علاقه بسياري از مردمان در اين زندگي است، چندان رنج نميبرد. تنها نفسي كه در آن واحد هم ناپاك است و هم ناقص است، از مفارقت از زندگي اين جهاني دچار رنج دائم ميشود. شيخ اشراق، با توجه به اين مطالب، اندرز ميدهد كه آدمي بايد قدر ايام زندگي را كه نصيب او شده نيكو بداند، و به صفاي نفس خويش بپردازد، تا چنان شود كه به فرشتهاي شباهت پيدا كند و به رب النوع آسماني خويش مانند شود.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: