به‌روز شده در: ۲۹ آبان ۱۳۹۷ - ۱۴:۳۲
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۷۸۵۵
تاریخ انتشار: ۰۴ تير ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۴
به مناسبت پنجم تیر سالروز وفات شیخ بهایی
سلطان رفته رفته خود را به شیخ بهایى نزدیک می کند و مى ‌گوید: میرداماد از ما عقب مى ‌ماند و کند حرکت مى ‌کند. به ما بى اعتناست. مثل اینکه ایشان خودش را از شما بالاتر مى ‌پندارد! شیخ بهایى مى ‌گوید: آن اسب که کندتر حرکت مى‌ کند و عقب مى‌ ماند حق دارد. زیرا دریایى از علم را حمل مى ‌کند ایشان هم فصلى در عظمت میرداماد صحبت می کند. سلطان صفوى تعجب مى ‌کند که چگونه دو نفر عالم این همه نسبت به هم خلوص و تواضع دارند و تا این اندازه صمیمانه به فضیلت یکدیگر اعتراف مى ‌کنند.
دو عالم بزرگوار میرداماد و شیخ بهایى، همراه یکى از سلاطین صفویه، سوار بر اسب و از شهر خارج شدند. گویا میرداماد قدرى سنگین وزن تر بودهو لذا اسبش کندتر حرکت مى کرده است. در نتیجه بین وى و شیخ بهایى فاصله مى افتد. شاه به وى نزدیک مى شود و مى گوید: شیخ بهایى جلو مى رود و به ما اعتنا نمى کند معلوم مى شود که به خودش مغرور است! میرداماد پاسخ می دهد.: نه: اینگونه نیست علت آن است: اسبى که ایشان سوار شده به شور و نشاط آمده است از این که عالمى مانند شیخ بهایى را حمل مى کند. لذا تند گام بر مى دارد. خلاصه فصلى در تعریف شیخ بهایى بیان مى کند.

سلطان رفته رفته خود را به شیخ بهایى نزدیک می کند و مى گوید: میرداماد از ما عقب مى ماند و کند حرکت مى کند. به ما بى اعتناست. مثل اینکه ایشان خودش را از شما بالاتر مى پندارد! شیخ بهایى مى گوید: آن اسب که کندتر حرکت مى کند و عقب مى ماند حق دارد. زیرا دریایى از علم را حمل مى کند ایشان هم فصلى در عظمت میرداماد صحبت می کند. سلطان صفوى تعجب مى کند که چگونه دو نفر عالم این همه نسبت به هم خلوص و تواضع دارند و تا این اندازه صمیمانه به فضیلت یکدیگر اعتراف مى کنند. (برگرفته از کتاب: آینه داران حقیقت ص 441)

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: