به‌روز شده در: ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۳:۴۹
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۷۷۳۵
تاریخ انتشار: ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۹:۲۰
به مناسبت سالروز جنگ حنین
یکی از درس های بزرگ نبرد حنین تاثیر عدم پیروی از فرامین رهبری واحد الهی و تکیه به قدرت ظاهری سپاه اسلام بود که موجبات شکست اولیه را فراهم آورد
یکی از موضوعاتی که در تاریخ اسلام کمتر مورد دقت و کاوش و بررسی قرار گرفته جنگ های پیامبر اکرم (ص) و درس ها و نتایج آن است. مقام معظم رهبری در این رابطه می فرمایند:

«من میخواهم به شما عرض بکنم که مردم ما از زندگی و جنگ های پیامبر تقریباً چیزی نمیدانند؛ همینطور جسته و گریخته چیزی شنیدهاند؛ مثلاً اگر یک منبری داشته دربارهی موضوعی صحبت میکرده، بعد به مناسبت، چیزی از جنگ خندق نقل کرده، مردم فهمیدهاند که جنگ خندقی هم بوده است؛ اما این جنگ خندق چه بود، چه موقع بود، با چه کسانی بود، شروعش به چه علت بود، حضرت تا کجا آن را ادامه دادند، چه کسی کشت و چه کسی کشته شد و سرانجام چه شد، واقعاً مردم نمیدانند! یا مثلاً جنگ حنین که در قرآن از آن نام برده شده - «و یوم حنین اذ أعجبتکم کثرتکم» چه جنگی بوده است، مردم از ابعاد گوناگون آن اطلاع چندانی ندارند؛ حتّی از جنگ احد - که به خاطر حساسیت آن خیلی تکرار شده است - هنوز شناخت کامل و درستی ندارند! مردم باید بدانند که پیامبر چند جنگ داشته است؛ در چند مورد از این جنگها خود پیامبر حضور داشته است؛ در چند مورد حضور نداشته است؛ با چه گروهها و چه عناوینی جنگیده است؛ شعارشان در جنگ چه بوده است. این وقایع را دنبال کنید؛ آن وقت به تاریخ دورهی فترت برسید؛ یعنی بعد از رحلت پیامبر و دورهی خلفای ثلاثه، تا امامت امیرالمؤمنین.» (بیانات در تاریخ ۱۳۷۰/۱۲/۱۳)

در آیه 25 از سوره توبه می خوانیم:

«لَقَد نَصَرَكُمُ اللَّهُ في مَواطِنَ كَثيرَةٍوَيَومَ حُنَينٍإِذ أَعجَبَتكُم كَثرَتُكُم فَلَم تُغنِ عَنكُم شَيئًا وَضاقَت عَلَيكُمُ الأَرضُ بِما رَحُبَت ثُمَّ وَلَّيتُم مُدبِرينَ.»

«خداوند شما را در جاهای زیادی یاری کرد (و بر دشمن پیروز شدید)؛ و در روز حنین (نیز یاری نمود)؛ در آن هنگام که فزونی جمعیّتتان شما را مغرور ساخت، ولی (این فزونی جمعیّت) هیچ به دردتان نخورد و زمین با همه وسعتش بر شما تنگ شده؛ سپس پشت (به دشمن) کرده، فرار نمودید.»

اما ماجرای این جنگ چه بود و علت فرار مسلمانان در آن از چه قرار است؟ در این مجال به اختصار به بیان نکاتی از این جنگ اشاراتی گذرا خواهیم انداخت.

تحریک مشرکان

پیغمبر اسلام پس از فتح مکه پانزده روز در مکه ماند و در این مدت به نشر تعالیم اسلام و محو آثار شرک و بت پرستی همت گماشت.اما نیروی اهریمنی شیطان که حاضر نبود به این آسانی در برابر نیروی توحید و اسلام تسلیم گردد این بار فکر خود را به سوی قبایل اطراف مکه متوجه کرد و آنجا را دامنه فعالیت خویش قرار داد و گروهی از بت پرستان و سرکردگان آن حدود را که هنوز مسلمان نشده و حضرت را به عنوان یک کشور گشایی که می خواهد همه قبایل را تحت تسلط خویش در آورد و بر آنها حکومت کند می شناختند تحریک کرد تا جبهه واحدی بر ضد پیغمبر اسلام تشکیل دهند و پیش از آنکه از طرف مسلمانان مورد حمله قرار گیرند آنها برای جنگ و حمله آماده شوند.

در میان سران قبایل مزبور مالک بن عوف نصری بیش از دیگران جنب و جوش داشت توانست قبیله های ساکن کوههای جنوبی مکه را که از هوازن بودند مانند بنی سعد، بنی جشم، بنی هلال و همچنین قبیله ثقیف را که در طائف سکونت داشتند با خود همراه کرده و به نقل برخی از مورخان نزدیک به سی هزار نفر از آنها را در جایی به نام «اوطاس» برای جنگ بامسلمانان و زدن یک ضربه کاری به لشکر اسلام جمع کرد و خود او نیز فرماندهی آنها را به عهده گرفت و تحت فرمان او به سوی حنین حرکت کردند.

مالک دستور داده هر کس می خواهد در این جنگ شرکت کند باید زن و فرزند و اموال خود را نیز همراه بیاورد و منظورش این بود که مردان در هنگامه جنگ بهتر پایداری کنند و به خاطر مال و زن و فرزند هم که شده تا سر حد مرگ مقاومت داشته باشند.

جمعیت فراوان و غرور بیجا

خبر اجتماع هوازن در«اوطاس »به سمع پیغمبر اسلام رسید و برای درهم کوبیدن آخرین سنگر مشرکان و دفع باقیمانده پیروان شیطان، آماده تجهیز سپاه و حرکت به سوی حنین گردید. از نظر نفرات و تعداد سربازان جنگی نگرانی در کار نبود. لشکر اسلام با دوازده هزار مرد جنگی - که ده هزار نفرشان از مدینه به همراه پیغمبر آمده بودند و دو هزار نفر نیز از مردم تازه مسلمان مکه تحت فرماندهی ابو سفیان - به سوی وادی حنین حرکت کرد.

هنگامی که چشم ابوبکر در خارج شهر به سپاه مجهز اسلام افتاد از کثرت سپاهیان دچار غرور شده گفت: ما دیگر مغلوب نخواهیم شد و این غرور به برخی افراد دیگر نیز سرایت کرد و همگی از پیروزی و شکست دشمن سخن می گفتند. ولی همین غرور بیجا در همان آغاز جنگ و حمله ناگهانی دشمن موجب هزیمت آنان شد و این ایمان به خدا و پیغمبر اسلام بود که آنان را دوباره گرد یکدیگر جمع کرد و جلو شکست قطعی و پاشیدگی لشکر را گرفت.

حمله اولیه و فرار عده ای از مسلمانان

پس از ادای نماز صبح هنوز هوا تاریک بود که سربازان اسلام به سوی دره حنین سرازیر شدند. و پیشاپیش لشکر، خالد بن ولید با بنی سلیم حرکت می کرد و به دنبال او گروههای دیگر هر دسته به دنبال پرچم مخصوص به خود پیش می رفت که ناگهان مورد حمله سرسختانه هوازن که با نقشه قبلی کاملا خود را آماده چنین حمله ای کرده بودند قرار گرفتند و از اطراف دره تیرها به صورت رگبار بر آنها باریدن گرفت و در پناه تیرها نیز هزاران سرباز از جان گذشته با شمشیرهای برهنه، آنها را محاصره کردند.

این حمله چنان سخت و غافلگیرانه بود که مسلمانان تا خواستند به خود آیند و دست به اسلحه و سپر و نیزه ببرند عده ای از آنها کشته شدند و راهی جز فرار و زیمت برای خود ندیدند. پیغمبر اسلام که در عقب سپاه بر استر سفیدی سوار بود و لباس جنگ بر تن داشت ناگهان دید سپاه اسلام گروه گروه به سرعت فرار می کنند و این سپاه منظم دوازده هزار نفری که چون رودخانه ای به پیش می رفت ناگهان در هم ریخت و هر قسمت آن به سویی رهسپار گشته و گریزان است.

رسول خدا (ص)که چنان دید بسرعت خود را به سمت راست دره حنین رسانید و فریاد زد: مردم به کجا می روید؟ منم رسول خدا، منم محمد بن عبد الله به نزد من آیید!

ولی هیچ کس متوجه سخن آن حضرت نشده و همگی می گریختند و در این وقت بود که کینه ها ظاهر گردید و نفاقهای درونی افراد آشکار شد و منافقان از این منظره به وجد و شوق آمده بودند تا آنجا که ابو سفیان از روی تمسخر به رفیق خود شیبة بن عثمان گفت: اینها تا لب دریا فرار خواهند کرد و دیگر باز نمی گردند.

شیبة بن عثمان بن ابی طلحه - که پدرش در جنگ احد کشته شده بود - در آن لحظه تصمیم گرفت پیغمبر اسلام را بکشد و انتقام خون پدر را از آن حضرت بگیرد و به همین قصد نزدیک رفت و چرخی هم اطراف رسول خدا (ص) زد ولی چنانکه بعدها خودش می گوید: حائلی میان من و آن حضرت پیدا شد که دیدم نمی توانم این کار را بکنم.

لحظه تاریخی

در این لحظه تاریخی، پیغمبر اسلام می دید زحمات بیست و یک ساله اش در راه تبلیغ اسلام و پیروزیهای بزرگی که در این راه نصیبش شده همگی به مخاطره افتاده است به خدا معروض داشت:

«خدایا تو را سپاس و شکوه حال خود را به درگاه تو می آورم و تویی تکیه گاه!» و به دنبال آن گفت:

«خدایا اگر این جماعت نابود گردد کسی تو را پرستش نخواهد کرد و اگر هم براستی مشیت و اراده ات بدان تعلق گرفته باشد که کسی تو را پرستش نکند پرستش نخواهی شد!(و بسته به مشیت و اراده توست.»

آن گاه از آنجا که دعا جای عمل را نمی گیرد و لازم بود دست به کاری زند تا جلوی فرار و از هم پاشیدگی لشکر را بگیرد، در اینجا از عباس بن عبد المطلب نقل شده که گوید: نخست رسول خدا به من که صدای رسا و بلندی داشتم فرمود: فراریان را به این گونه صدا بزن:

«یا معشر الانصار و یا اصحاب سورة البقرة، و یا اصحاب بیعة الشجرة، الی این تفرون؟اذکروا العهد الذی عاهدتم علیه رسول الله»

ای گروه انصار و ای یاران سوره بقره و ای کسانی که در بیعت شجره پیمان بستید، به کجا می گریزید؟ پیمانی را که با رسول خدا بسته اید به یاد آرید!

و من با بلندترین صدایی که داشتم مردم را صدا می زدم و خود رسول خدا نیز چنان بی تاب شهادت و جنگ بود که استر خود را به سوی میدان جنگ رکاب زد و می خواست خود را به قلب دشمن بزند ولی ابو سفیان فرزند حارث بن عبد المطلب به جلوی استر پرید و دهانه آن را محکم نگه داشت و نگذاشت به جلو برود.

و در برخی از تواریخ است که سرانجام پیغمبر اسلام تاب نیاورد و یک تنه به دشمن حمله کرد و این رجز را نیز می خواند:

انا النبی لا کذب

انا ابن عبد المطلب

و گفته اند: تنها در این جنگ بود که پیغمبر اسلام شخصا به میدان رفت و به دشمن حمله برد. البته بعید نیست این حمله وقتی که انصار به میدان جنگ بازگشتند انجام شده و رسول خدا (ص) رهبری حمله را به دست گرفته و پیشاپیش آنها حمله می افکند و رجز می خواند و آنها نیز به دنبال آن حضرت حمله می کرده اند.

چه کسانی با رسول خدا (ص) ماندند؟

مورخین مانند یعقوبی و دیگران نوشته اند: در آن گیر و دار تنها ده نفر بودند که با پیغمبر ماندند و فرار نکردند که از جمله آنها علی (ع)، عباس بن عبد المطلب، عبد الله بن زبیر و ایمن بن ام ایمن بودند. در این میان علی (ع) از همه بیشتر دلاوری و تلاش داشت و دشمن را از جلوی پیغمبر دور می نمود، گاهی خود را به عقب دشمن می زد و گاهی به سوی پیغمبر باز می گشت تا از حال آن حضرت و سلامتی او مطمئن گردد، و در این گیر و دار چهل تن از دشمنان را به خاک هلاک افکند.

دو تن از زنان فداکار

در تواریخ و روایات نام دو زن نیز در لشکر اسلام ذکر شده که در جنگ حنین بودند و با رسول خدا(ص)پایداری کرده و منهزمین را ملامت و سرزنش می کردند یکی نسیبه دختر کعب و دیگری ام سلیم دختر ملحان.در تفسیر قمی آمده که نسیبه وقتی دید مردم فرار می کنند خاک به روی منهزمین می پاشید و می گفت: به کجا فرار می کنید؟آیا از خدا و رسول او می گریزید؟

کمک الهی و مراجعت انصار

قرآن کریم در سوره مبارکه توبه وقتی اشاره به داستان جنگ حنین می کند و سختی کار و فرار مسلمانان را بیان می دارد به دنبال آن فرماید:

«سپس خدای تعالی آرامش خود را بر پیغمبر و مؤمنان نازل فرمود، و لشکریانی که شما نمی دیدید فرو فرستاد و کافران را معذب ساخت و جزای کافران این چنین است.»

باری نصرت الهی فرود آمد و صدای بلند و پی در پی و رسای عباس بن عبد المطلب به گوش فراریان رسید و انصار را به خود آورد که پس از آن همه فداکاریها که در راه اسلام داشتند این چه فرار ننگینی است که در این معرکه می کنند و از این رو به سوی دره حنین بازگشته غلاف شمشیرها را شکستند و صداها را به «لبیک، لبیک »بلند کردند و با شمشیرهای برهنه از هر سو به دشمن حمله ور شدند، صحنه جنگ که داشت به سود دشمن پایان می یافت تدریجا عوض شد و مسلمانانی که غالبا از انصار مدینه بودند و به میدان جنگ باز می گشتند به جبران فراری که کرده بودند بسختی در برابر دشمن پایداری کرده و صفوف آنها را به هم ریختند و جنگ سختی از نو در گرفت.یکی از درس های بزرگ این نبرد تاصیر عدم پیروی از فرامین رهبری واحد الهی و تکیه به قدرت ظاهری سپاه اسلام بود که موجبات شکست اولیه را فراهم آورد. (منبع: کتاب زندگانی حضرت محمد (ص)، سید هاشم رسولی محلاتی)

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: