به‌روز شده در: ۲۹ آبان ۱۳۹۸ - ۱۴:۳۹
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۷۶۵۴
تاریخ انتشار: ۰۷ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۹:۵۷
نقش مؤتلفه در 15 خرداد به روایت شاهدان عینی
ابوالفضل توکلی‌بینا در خصوص اقدامات مؤتلفه پس از 15 خرداد می گوید: « مؤتلفه اسلامی دو کار مهم و درخشان را انجام داد، برنامه اول، هجرت علمای شهرهای بزرگ در تهران و اعتراض به بازداشت امام بود و دیگری، فعالیت برای تثبیت مرجعیت امام خمینی.» اقداماتی که سرانجام پس از 9 ماه موجب عقب نشینی رژیم و آزادی امام خمینی گردید.

مؤتلفه اسلامی اگرچه پیش از 15 خرداد 1342 تشکیل شده و فعال بود؛ اما به راه انداختن تظاهرات چند هزار نفری عاشورای تهران، اثرگذاری بر تمهید سخنرانی امام خمینی در فیضیه و تلألو در اداره قیام خودجوش مردم در 15 خردادماه موجب جهشی در نقش این تشکل در نهضت پدید آورد. آنچنان که آیت الله العظمی مکارم شیرازی می گوید « همه احزاب و تشكل هاي سياسي ميدانند كه اگر ادعا كنند سهم زيادي در نهضت 15 خرداد داشتهاند دروغ گفتهاند. تشكل عمدهاي كه در آن نهضت مؤثر بود هيئت مؤتلفه بازار بود و نيروهاي مردمي در مناطق مختلف و همچنين جوانان دانشگاهي. گروههاي ديگر بيشتر سعي ميكردند خودشان را با جريان شتابآلود نهضت هماهنگ كنند تا از آن عقب نمانند، والا آن چنان نقش حساس و فوقالعاده‌‌اي در جريان نهضت 15 خرداد نداشتند»

اعلام خبر بازداشت امام به مردم

صبح زود خبر بازداشت امام خمینی (ره) به مؤتلفه می رسد؛ خبر را حاج علی تشکری که رابط مؤتلفه با قم برای انتقال اخبار و اعلامیهها ی بوده است، به ابوالفضل توکلی بینا می دهد. توکلی بینا ماجرا را چنین نقل می کند: « ما يك رابطي داشتيم به نام آقاي تشكري، ايشان خودرو باري داشت كه ما هر وقت مي خواستيم اعلاميه امام را جابه جا كنيم، آنها را بين بارهاي ايشان مخفي مي كرديم؛ صبح روزي كه حضرت امام را دستگير كردند ايشان با منزل من تماس مي گيرند كه اين خبر را به من بدهند، ولي از آنجا كه ايام محرم بود من با «شهيد عراقي» در حال برگزاري هيئت بوديم و در خانه حضور نداشتم. آقاي تشكري به همسر من مي گويد با توكلي كار واجبي دارم و خانم بنده شماره هيئت را به ايشان مي دهد و ما از اين طريق مطلع شديم.»

علاء میر محمد صادقی از بازماندگان شورای مرکزی آن تاریخ مؤتلفه اسلامی آغاز برنامه را چنین روایت کرده است: «فردای روز  11محرم، که مصادف با 15 خرداد بود، وقتی به بازار آمدیم خبر رسید که امام دستگیر شده اند. دولت متوجه شده بود که دیگر از طریق برخورد دستگاه هایی مانند شهربانی نمی تواند این قیام را کنترل کند. همان روز تلفنی به اعضای شورای مرکزی اطلاع دادند که باید بلافاصله جلسه ای فوق العاده برگزار شود. دعوت کردند که در محلی در نزدیکی منزل آقای لاجوردی- رو به روی خیابان خانی آباد در خیابان مولوی در منزل یکی از دوستان شورای مرکزی نشست اضطراری داشته باشیم.
در جلسه قرار بود تصمیم گرفته شود که از این پس باید چگونه حرکت کنند. مصوب شد ستادی شکل بگیرد تا ادامه مبارزات را هدایت کند. مردم پس از دستگیری امام قیام هایی را شکل داده بودند. آن ها در میدان های شهر تجمع می کردند و در اعتراض به رویه ی حکومت شعار می دادند.
از بیرون هم پشت سرهم تلفن می شد و همه کسب تکلیف می کردند. قرار شد در آن روز (15خرداد) جمعیت را از میدان های تهران به سمت میدان 15 خرداد فعلی حرکت دهیم. البته حرکت مردم فقط ناشی از تشویق و سازماندهی جمعیت موتلفه نبود و تا حد زیادی مردم به صورت خودجوش اعتراض را آغاز کرده بودند. هدف مردم اشغال محل رادیو در میدان ارگ بود. همان روز تا نزدیکی های ظهر در جلسه بودیم و مرتب خبر می رسید که در کدام مناطق تهران درگیری رخ داده است. خبرها به صورت مداوم می رسید و شورا هم به صورت مرکز فرماندهی درآمده بود و اعلام می کرد که چگونه باید رفتار شود.»

مدیریت میدان

شهید عراقی در خاطرات خود، یکی از دستاوردهای آن جلسه را چنین بیان می کند: « هر کدام از بچهها مأموریت پیدا کردند که در یک قسمت از شهر، مردم را وادار به بستن و تظاهرات بکنند. عدهای از بچه‌‌ها مأموریت پیدا میکنند که میدان را تعطیل بکنند. ابتدا میآیند میدان سبزی، میدان سبزی را تعطیل میکنند، از میدان سبزی میآیند میدان بارفروشها که مغازه مرحوم طیب هم آنجا بود. میآیند در دکان طیب، طیب خودش نبود، پسرش بود، جریان را برای او میگویند و او هم تلفن کرد با باباش صحبت کرد توی خانه.گفت آمدهاند میخواهند میدان را تعطیل بکنند و جریان هم این شکلی است. گفت که اشکالی ندارد، بگو تعطیل کنند. همین خبر که از در دکان طیب منتقل شد... بچهها دیگر ریختند وسط میدان، بعضیها تو ماشین بودند، داشتند بار میفروختند، همه از ماشینها آمدند پایین و چوب به دست راه افتادند و میدان تعطیل شد. اینها از در شمال میدان میآیند بیرون، دیگر هر چی جلو راهشان بوده اینها صاف و صوف میکنند، با چوب و چماق میآیند کلانتری 6 را هم تقریباً میگیرند.

بچههاي بازار هم از اين طرف حركت كرده بودند ميآيند جلوي مسجد شاه و دم ادارة تبليغات. يك تعدادي از بچهها هم رفتند بازارچه قوامالدوله، شاهپور و گمرك و آنجا را تعطيل كرده بودند. يك تعدادي هم خيابان شهباز و خيابان خراسان و دولاب و اينجاها. همه حركت كردند ميآمدند به طرف بازار و به طرف ادارة تبليغات. پليس وقتي خواست مداخله كند با حملات مردم كه روبرو شد نتوانست مقاومت كند، پليس در رفت. مردم وقتي رفتند توي اداره تبليغات البته در آنجا يك مقدار اختلاف بود. بعضي ها ميگفتند نرويد براي اينكه اينجا فايدهاي ندارد اصلا رفتن شماها، ادارةتبليغات اصلش خيابان شميران است، اگر كسي ميخواهد از فرستنده هم استفاده بكند بايد برود آنجا، نه اينجا، اينجا كاري نميتوانيد بكنيد. نزديكهاي ساعت 5/11 11 بود كه دو تا كاميون چترباز دم ادارة تبليغات پياده شدند و از همانجا شروع كردند به تيراندازي. خوب، نصف مردم فرار كردند و نصف مردم باز مقاومت كردند. پشت سر اينها ژاندارمري آمد. چون اينها در آن موقع نيروي نظامي در مركز نداشتند نيروي نظاميشان خيلي كم بود، جريان عشاير بود، مسايل قشقاييها و اين حرفها بود و اكثر نيروهايشان منتقل شده بود به آنجا. اينها در حدود 3 2 ساعت از وجود ژاندارمري و چتربازها استفاده كردند. بعدازظهر بچهها تصميم گرفتند كه به بعضي وسايل مثل اتوبوسهاي شركت واحد يا ماشين هاي خود روي سربازها آسيب برسانند. خوب، با اين وسايل اوليه، بنزين و اين چيزها چند تا اتوبوس را آتش زدند و چند تا جيپ ارتش را آتش زدند.»

یکی از نقاط انسجام این قیام، پیشینه شعارهای منسجم 14 خرداد بود که توسط سران موتلفه همچون شهید صادق امانی تهیه و مردم با آن آشنا شده بودند و سبب هماهنگی در شعارهای 15 خرداد نیز شده بود. «یا مرگ یا خمینی» و «خمینی خمینی خدا نگهدار تو، بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو» از مشهورترین این شعارها بود.

برخورد وحشیانه رژیم

مرحوم سعيد اماني خاطرات خود از پانزده خرداد را چنين روايت كرده است: «برنامه تقريبا از ساعت هشت صبح شروع شد. محيط طوري آماده شده بود كه مردم حركت كنند. مسايلي مثل دستگيري امام، بازداشت علماي تهران، خبري كه از قم آمد و سر و صداهايي كه بلند شد جملگي زمينه را آماده كرد... من خودم در خيابان پانزده خرداد (بوذرجمهري سابق) بودم. دستجاتي از ميدان ترهبار شوش به طرف كلانتري ميدان ارك آمدند. كنار ساختمان راديو زد و خوردهايي پيش آمد كه تا ساعت يك يا دو بعدازظهر طول كشيد... رژيم هم بعد از آن شدت عمل به خرج داد و از ظهر به بعد با مردم مقابله كرد، طوري كه هر سري از كوچه بيرون ميآمد به طرفش شليك ميشد. مأموران شاه در محلههاي جنوبي شهر مثل بيسيم، كشتار عجيب و غريبي كردند. هرچه و هركه بود ميزدند.»

مرحوم حسين صالحي ، يكي ديگر از مبارزان مؤتلفه از مشاهداتش در برخورد رژیم با مردم می گوید: « در چهارراه گلوبندك پيشانيام با قنداق تفنگ شكست،ابرويم شكافت و در بيمارستان سينا چهار بخيه خورد. همين كه به مغازه پدرم آمدم ريختند توي مغازه. به من گفتند شما جلو نيا، اگر جلو بيايي شما را هم ميگيريم. تا چهار روز پس از 15 خرداد از پدر و اخويام خبر نداشتيم روزي هم كه ميخواستند ايشان را ببرند با قنداق تفنگ چنان به كمرش زده بودند كه قنداق تفنگ از وسط دو نيم شده بود. »

تشجیع مردم

مبارزان مؤتلفه اسلامی با شهادت طلبی پا به میدان گذاشته بودند، آنچنان که نقل شده برخی وصیت نامه نوشتند و برخی غسل شهادت کردند و به میدان رفتند. این روحیه سبب شد که در برابر کشتار ایادی شاه، تسلیم نشوند. آنچنان که در روایت احمد احمد از حادثه عیان است: «وقتی در خیابان خیام به چهارراه گلوبندک نزدیک شدم ، دیدم که سرهنگ ارتش دستش را به سوی دستهای از کماندوهای تحت امر خود بالا برد . من فکر نمیکردم که تهدید او جدی باشد و به اصطلاح میگفتم فیلم است . ناگهان او دستش را با شتاب پایین انداخت و گفت : «آتش!» صفیر گلولهها فضا را شکافت ... خود را به دهنه سنگی یک بانک رساندم و مخفی شدم . همچنان گلوهها از مقابلم رد میشدند و برخی هم به لبه دیوار سنگی میخوردند . وحشت سراپایم را گرفته بود . خود را بیشتر به سینه دیوار بانک کشیدم تا از اصابت گلوله در مان باشم . قادر به هیچ حرکتی نبودم . زمینگیر شده بودم و ترس و وحشت وجودم را گرفته بود . یک دفعه صدای شعارهای مردم را شنیدم . دیدم عدهای از مردم در حالی که چوب و چماق دستشان است ، به طرف ما میآیند و شعار میدهند : «یا مرگ یا خمینی ... مردم بروید به بازار ... مردم بروید به بازار ...» کمی روحیه گرفتم . دقت کردم و دیدم برادرم مهدی با عدهای از جوانهای رشید هیئت مؤتلفه به این طرف میآیند ... در میان این تعقیب و گریزها ناگهان متوجه ورود تانکها از خیابان ری شدم . دو کامیون نظامی هم نیروهای کماندو را سر خیابان ری ، تقاطع بوذرجمهری شرقی پیدا کردند . آنها به طرف چهارراه سیروس حرکت کردند و تیر انداختند ... ما تا چهارراه مولوی دویدیم و متوجه شدیم که از آن طرف هم نظامیها آمده و مسجد حاج ابوالفتح را اشغال کردهاند و میدان شاه (قیام) در تصرف آنهاست . ساعت 4 بعدازظهر در حوالی خیابان مولوی بودیم ... مردم از خیابانها پراکنده شده و به منازل خود رفته بودند . یواش یواش نیروها نظامی و شهربانی تمام خیابانها را به تصرف خود درآوردند و بر نقاط استراتژیک شهر مسلط شدند .»

فضل الله فرخ از مبارزان مؤتلفه نیزمی گوید: «آن طرفتر از چهارسوق کوچک، در بازار کیلوییها، بشکهای را پیدا کردم و روی آن رفتم. گفتم: «جنایتکاران دیشب مرجع تقلید ما را گرفتند. امروز دیگر دعوت به آرامش در کار نیست. امروز روز کشتن و کشته شدن است. در محیط و جایی که مرجع تقلیدمان امنیت نداشته باشد ما هم امنیت و آرامش نمیخواهیم.» در ادامه هم دیدم سعید محمدی سخنرانی میکند. او به تندی علیه شاه شعار میداد و همه را به مبارزه دعوت میکرد... دوباره همراه مردم به جلوی مسجد شاه آمدیم. چند تن از اطرافیان، روی پلهها، مرا بالا بردند که شعار بدهم.»

امداد رسانی به مجروحین

با برخورد خونین رژیم شاه، مؤتلفه دست از فعالیت نکشید و در گام نخست، به یاری زخمی ها در بیمارستان شتافت. شهید عراقی از ستارگان تلاش برای امداد به مجروحین حادثه بود. همچنین علاء میرمحمدصادقی از بعداز ظهر 15 خرداد چنین نقل می کند: «عزت الله خلیلی زنگ زد و گفت برادر زاده ام مجروح شده و او را به بیمارستان بازرگانان برده اند. به سرعت به سمت بیمارستان بازرگانان رفتم. نزدیک های غروب شده بود، وضع بیمارستان بسیار بد بود. مجروحان را در راهروهای بیمارستان خوابانده بودند و از هر سمتی صدای فریاد و ناله می آمد.
حالت فوق العاده ای در بیمارستان حاکم بود. در اتاق ها مجروحان خوابیده بودند و از شدت درد فریاد می کشیدند، ولی کسی نبود که به حال آنها رسیدگی کند. وضع برادر زاده ی من هم بسیار وخیم بود. از او خون می رفت و به حالت موت افتاده بود. زخم او را بستیم و خودمان برای کمک به دیگران رفتیم. هرکاری که می شد انجام می دادیم. از پانسمان گرفته تا جا به جایی بیمارها. دیگر فرصتی برای فکر کردن نبود. هرکسی باید کاری می کرد.»

راز سازماندهی در لحظه

یکی از نقاط قوت مؤتلفه در مدیریت قیام خودجوش مردمی، وجود شبکه گسترده میان مبارزان بود. سید علیاصغر رخصفت در مورد نقش حوزههای ده نفره مؤتلفه میگوید: «حوزههای منسجم خوبی بودند که به حوزههای ده نفره معروف شده بودند. همه از همدیگر میپرسیدند حوزه ده نفری میروی یا نه؟ اما هیچ کس هم نحوه ارتباط با اینها را متوجه نمیشد. مثلاً خدارحمت کند. پدرمن، اصلا نمیدانست ارتباط ما با اینها چیست. حاج آقا صادق امانی یک آدم معنوی افتادهای بود. چهره آرامی داشت واصلاً قیافهاش به آدمهای مبارز نمیخورد. یادم هست قبای بلندی داشتند و از پلههای خانه ما که میرفت بالا، حاج آقا پدرمان میپرسید: این قبائی کیست؟ میگفتیم: گروه داریم و رفقای ما است و مینشنیم، گپ میزنیم. حتی به پدرمان هم نمیگفتیم که اینها کی هستند و قضیه چیست. این حوزههای ده نفری، حوزههای منسجم ودقیقی بودند. این حوزهها هرکدام یک سرحوزه داشتند و اداره کردن حوزهها درآن دوران خیلی کارمشکلی بود. میگفتند حاج صادق امانی ۶ تا ۷ حوزه را اداره میکند. ارتباطات حوزهها باهم بسیار قوی بود.»

از همین رو مؤتلفه که سابقه توزیع اعلامیه در شهرهای مختلف را داشت، در حرکت دیگر شهرها نیز مؤثر بود. به عنوان نمونه مرحوم سید رضا نیری چنین گفته است: « در آنجا (سرای دماوند) برادران عسکراولادي و اعضاي هيئت مؤتلفه جمع شده بودند. آنها به من گفتند: به دليل اينكه مدت دو سال در ورامين بودهاي و آنجا سابقة خوبي داري بايد سريع بروي و به مردم عزادار اطلاع دهي كه امام دستگير شده است... در ورامين مردم مشغول عزاداري بودند. يكي از برادران نوحة خيلي زيبايي ميخواند صداي زيباي او را هنوز به ياد دارم، آقايي به نام مقدس ـ خدا او را رحمت كند ـ مياندار هيئت بود. بلافاصله به ميان جمعيت رفتم و خبر دستگيري حضرت امام را به آنها دادم. با صداي بلند گفتم: مردم، حاج آقا روحالله را دستگير كردند. حالا شما آمديد اينجا به سر و سينة خود ميزنيد؟ بعد از رساندن اين پيام به جمع دوستان برگشتم. كفنپوشاني از ورامين و روستاهاي اطراف آن به تظاهرات پرداختند. نزديك پل باقرآباد مردم را به گلوله بستند و جمع زيادي را به شهادت رساندند »

پیگیری تا موفقیت

در روزهای پس از حادثه نیز، مؤتلفه فعالیت های گسترده ای داشت. ابوالفضل توکلیبینا در خصوص اقدامات مؤتلفه پس از 15 خرداد می گوید: « مؤتلفه اسلامی دو کار مهم و درخشان را انجام داد، برنامه اول، هجرت علمای شهرهای بزرگ در تهران و اعتراض به بازداشت امام بود و دیگری، فعالیت برای تثبیت مرجعیت امام خمینی.» اقداماتی که سرانجام پس از 9 ماه موجب عقب نشینی رژیم و آزادی امام خمینی گردید.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: