به‌روز شده در: ۳۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۱:۰۴
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۷۱۵۶
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۲
اسدالله بادامچیان:
برخی احزاب و دولت‌ها می‌گویند خوب کار کنیم که دور بعدی رأی بیاوریم. این شرک است. باید خوب کار کنیم تا خدا از ما راضی باشد. دنبال رأی بودن دنبال نفسانیات بودن است.
گفت و گو با اسدالله بادامچیان نایب رییس شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی می تواند ساعت‌ها ادامه پیدا کند. او تقریباً گنجینه نابی از تاریخ معاصر این کشور است که می‌توان مدت زیادی درباره روزهای قبل و بعد از انقلاب حداقل درباره ۶۰ سال اخیر حرف بزند و نکات تازه بگوید.

آنچه در ادامه می خوانید نگاهی کوتاه است به عملکرد موتلفه و ارتباط آن با دو دولت گذشته که در آن به نکات جالبی اشاره شده است.

این سؤال همیشه مطرح بوده که مؤتلفه بعد از ترور منصور یا قبل از آن به دنبال ترور انقلابی شاه بود. چرا این طرح اجرا نشد؟

** ما قبل از ۱۵ خرداد و حمله رژیم به مدرسه فیضیه در فروردین سال ۴۲ سامان تشکیلاتی داشتیم. در جریان آزادی امام(ره) در فروردین ۴۳ که خدمت ایشان رسیدیم پیشنهاد کردیم که در کنار کار فرهنگی و سیاسی «سازمان جهاد مسلحانه» هم شکل بگیرد. امام(ره) اول موافقت نفرمودند و گفتند دیگران هستند شما به کار خودتان بپردازید. بعد معلوم شد که آن دیگران نمی‌توانند کاری بکنند. آقای انواری و مرحوم بهشتی با امام(ره) صحبت کردند و ایشان در نهایت موافقت کردند با این شرط که تأکید کردند از کسی اسلحه نگیرید. یا بخرید یا بسازید.

مرحوم عراقی و مرحوم آقاعزیزالله ریخته‌گر به دنبال ساخت نارنجک رفتند اما موفق نشدند ولی تلاش آنها منجر به ساخت سه راهی‌های انفجاری شد و بعد هم اسلحه خریدند.

با توجه به این مسائل پس از دستگیری مجدد امام در جریان کاپیتولاسیون در ۱۳ آبان ۴۳ فضا خیلی متشنج و مردم مرعوب شده بودند لذا آیت الله شهید مطهری فرمودند باید چند نفر از ایادی رژیم به خاک بیفتند تا روحیه مردم بازسازی شود. آن روز صبح که این خبر را شهید اسلامی از بیان آیت‌الله مطهری آورد، من در حضور شهید امانی بودم. شهید امانی یک نفس بلند کشید و گفت: الحمدلله که ایشان حکم دادند. چون امام(ره) فرموده بودند اگر دستتان به من نرسید شورای روحانیت و بیش از همه من به شهید مطهری و شهید بهشتی اعتماد دارم. بعد شهید بهشتی هم حکم آقای مطهری را تأیید کردند. ولی مسئولان جهاد مسلحانه مؤتلفه بر مبنای اینکه حکم را باید یک مجتهد جامع الشرایط بدهد برای اطمینان قلبی از مرحوم آیت الله العظمی میلانی سؤال کردند و ایشان حکم اعدام جهادی هر دو یعنی حسنعلی منصور و شاه را دادند و هر دو را مهدورالدم دانستند.

بنابراین دوستان دنبال شاه رفتند اما میسر نشد و بعد وظیفه یافتند حکم الهی را در مورد منصور اجرا کنند.

اما آنچه شما سؤال کردید در مورد منصور و شاه! اولاً باید بگویم بعد از اعدام انقلابی منصور سران جهاد مسلحانه و بخش سیاسی مؤتلفه دستگیر شدند و من هم جزو آنها بودم در سال ۴۴ که آزاد شدم، به مشهد و خدمت آقای میلانی رفتم و در گوشی به ایشان شرح دادم که چه اتفاقاتی افتاده و گفتم ما آماده‌ایم حکم دیگر شما در مورد شاه را هم اجرا کنیم.

ایشان فرمودند الان مصلحت نیست. گفتم چرا؟ فرمودند آن موقع تشکیلات داشتیم. اگر شاه می‌رفت بجایش می‌توانستیم حکومت اسلامی را بیاوریم. اما چون تشکیلات آسیب دیده با از بین رفتن شاه یک مهره جدید می‌آورند و تا مردم او را بشناسند ما آسیب می‌بینیم.

شما گفتید چون دسترسی به شاه نداشتید و داشت دیر می شد تصمیم گرفتید منصور را بزنید، چه چیزی دیر می شد؟

به علت فضای آن روز منصور داشت ترک تازی و اهانت می کرد و در حال اجرای نقشه کاپیتولاسیون بودند و باید یکی از آنها زده می شد.

* شما گفتید امام(ره) به شما حکم دادند که اسلحه از کسی نگیرید. یا بسازید و یا بخرید آقای توکلی از اعضای شورای مرکز حزب در جایی گفته‌اند که ۲ اسلحه‌ای که در اعدام انقلابی منصور استفاده شد را از آقای هاشمی رفسنجانی گرفتیم. این اسلحه‌ها از کجا و چطور آمد؟ شما گفتید ما اسلحه خریدیم!

** بعد از اینکه امام جواز جهاد مسلحانه ما را دادند، حاج ابوالفضل تولیت (ملقب به مصباح التولیه، تولیت آستان حرم حضرت فاطمه معصومه (ع) که فرد متمکنی بود و با آقای هاشمی خیلی رفاقت داشت به ایشان گفته بود من اروپا بودم و اسلحه کمری خیلی خوبی خریده‌ام و چون امام(ره) حکم مبارزه مسلحانه داده‌اند می‌خواهم آنرا به آقای امانی که مسئول بخش جهاد مسلحانه بودند بدهم.

آقای هاشمی اسلحه را گرفت و به شهید عراقی داد و ایشان هم به آقای امانی رساند، اما آقای امانی که فرد بسیار مقیدی بود اسلحه را نگرفت و گفت امام تکلیف کرده‌اند از کسی اسلحه نگیرید.

آقای عراقی هم اسلحه را برگرداند به آقای هاشمی و ایشان هم به آقای تولیت موضوع را گفتند. آقای تولیت هم گفت این که مشکلی نیست. من اسلحه را به شما می‌فروشم و آنرا با یک اسلحه دیگر به آقای هاشمی فروخت.

* می‌دانید آقای هاشمی سلاح‌ها را به چه قیمتی خرید؟

** ایشان که پولی نداده بود. آقای هاشمی که به کسی از این نوع پول نمی‌داد(می‌خندد).

* شما گفتید حزب مؤتلفه به دنبال قدرت سیاسی نیست. این اساساً با تعریف حزب سیاسی در تعارض است؟ اساساً یک حزب سیاسی باید به دنبال قدرت باشد تا برنامه‌های خودش را برای اصلاح اجرا کند. این‌را چگونه توجیه می‌کنید؟

** اصلاً توجیه نمی‌کنیم. حزب در تعریف غربی تشکیلاتی است برای رسیدن به قدرت و برآوردن اهداف مادی یا ارزشی انسانی اما غیر الهی. این از نظر اسلام درست نیست. حزبی که برای قدرت تشکیل می‌شود هدف غیر الهی دارد و شرک خفی است. ما موظف هستیم حزب خدایی را تشکیل بدهیم. پس حضور ما در حزب یک تکلیف الهی است برای انجام دسته جمعی تکالیفمان در برابر خدا.

* اگر شما نگاه اصلاح‌گرایانه برای امور کشور بر مبنای هدفتان دارید باید در قدرت باشید که آنرا اعمال کنید. در غیر این صورت فعالیت شما چه ثمری دارد؟

** چرا ما چنین برنامه‌ای داریم «مَنْ أَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِأُمورِ الْمُسْلمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ». در کشوری که اسلام قرار است پیاده شود این کار قدرت می‌خواهد، اما اگر قدرت برای خدمت در راه خدا باشد درست است. اگر حتی خدمت برای قدرت باشد شرک است. برخی احزاب و دولت‌ها می‌گویند خوب کار کنیم که دور بعدی رأی بیاوریم. این شرک است. باید خوب کار کنیم تا خدا از ما راضی باشد. دنبال رأی بودن دنبال نفسانیات بودن است.

* پس در نهایت شما هم به دنبال قدرت هستید؟ چون در همین انتخابات اخیر نامزد معرفی کردید. آن هم پیش از همه!؟

** اگر تکلیفمان باشد بله هستیم!. در انتخابات اخیر که هیچ، ما قبل از انقلاب آمدیم که بنا بر تکلیف شرعی مان به قدرت برسیم.

* بالاخره نمی‌خواهید به یک وزنه انتخاباتی بدل شوید؟

** چرا! ما در همه انتخابات‌های نظام حضور داشته‌ایم. ما معتقدیم کشور نیازمند حزب است و اشخاص به تنهایی نمی‌توانند اداره کننده خوبی باشند. لذا در پی دولت حزب مؤتلفه هستیم که مثل دولت شهید رجایی باشد.

* با همین نگاه در انتخابات گذشته به تشکیلات جمنا نپیوستید؟

** ما با تشکیلات جمنا مقابله نکردیم. حتی همراهی هم کردیم.

* ولی شما قبل از آنها، قبل از همه، نامزد مستقل معرفی کردید!؟

** بله ما نامزد معرفی کردیم ولی آنها با ما همراهی نکردند، حتی نامزد ما آقای میرسلیم را جزو ۱۰ نفر هم نگذاشتند. ما گفتیم اگر می‌توانید انتخابات را ببرید ما هم کمک می‌کنیم. ما تا پایان ماجرا آمدیم و در نهایت آقای میرسلیم به این نتیجه رسید که در انتخابات بماند و ما هم به عنوان مسئولان حزب تکلیف دیدیم از آقای رئیسی به عنوان نامزد ریاست جمهوری حمایت کنیم و بیانیه هم دادیم.

* در جایی گفته‌اید حمایت شما از احمدی نژاد در انتخابات پیشین بر مبنای تکلیف شرعی و حکم آیت الله مهدوی کنی بود. این تکلیف شرعی تا چه مقطعی بر ذمه شما بود؟

** آن حکم مربوط به انتخابات بود. آنهم دور دوم نامزدی ایشان. در انتخابات اول ما از آقای هاشمی حمایت کردیم. در انتخابات دوم مایل نبودیم از احمدی‌نژاد حمایت کنیم. اما با خبر شدیم آقای موسوی می‌خواهد بیاید و او مورد حمایت آمریکا و همه ضد انقلاب و رسانه‌های صهیونیستی بین‌المللی است. می‌خواستیم به احمدی‌نژاد بگوییم کنار برود و بجای او کسی بیاید که مشکلات بعد پدید نیاید ولی ایشان به هیچ وجه حاضر نبود کنار برود و خودش را مرد هزاره سوم می‌دانست و باور داشت دنیا به سمت احمدی‌نژادی شدن پیش می‌رود.

ما فکر کردیم اگر یک نامزد واجد شرایط بجای او بیاوریم رأی اصولگرایان نصف می‌شود و موسوی برنده خواهد شد. بنابراین رفتیم خدمت آیت الله مهدوی کنی و با حضور بزرگان جامعه روحانیت موضوع را مطرح کردیم. آیت الله مهدوی کنی فرمودند احمدی نژاد «شرّ» است. با همین صراحت!. اما موسوی «شرّ بیشتر» است. لذا ما تکلیفمان اینست که فعلاً از احمدی نژاد حمایت کنیم. حمایت ما در واقع دفع افسد به فاسد بود و به تکلیف عمل کردیم.

با اینکه احمدی‌نژاد هیچ چیزی به مؤتلفه نداد و در ۸ سال ریاست جمهوری دیداری با ما نداشت.

* ولی در خاطر دارم که شورای مرکزی شما در اوایل ریاست جمهوری با ایشان دیداری داشتند و البته آقای احمدی‌نژاد روی خوشی نشان نداده بود. حتی گفته بود مگر مؤتلفه چقدر رأی دارد که الان سهمی بخواهد؟

** این جلسه مال بعدها بود! اصلاً نمی‌دانم این جلسه بود یا نه باید نگاه کنم. البته رفاقت ما با آقای احمدی نژاد مربوط به خیلی سال قبل و دوران دانشجویی ایشان بود که عضو دفتر تحکیم وحدت بود. بچه‌های ایشان هم در مدرسه شهدای مؤتلفه درس خوانده‌اند. نوع برخورد ما نفیی و حذفی نیست. رئیس جمهور بود و رأی آورده بود و رهبری تنفیذ کرده بودند و ما موظف بودیم احترام ایشان را حفظ کنیم.

* نگاهتان به دولت روحانی چگونه بود و هست. ظاهرأ اعضای شورای مرکزی حزب با ایشان هم در اوایل دولت اول دیداری داشتند و پیشنهاد همکاری و ارائه برنامه های حزب را داشتند؟ برخورد ایشان چگونه بود؟

** ما با هر دولتی حرف‌هایمان را زده‌ایم. مرحوم آقای عسگر اولادی با آقای خاتمی هم دیدارهای منظم داشت. به آقای احمدی نژاد هم که کتباً برنامه‌هایمان را دادیم. بعد از پیروزی در دور اول در مرکز مطالعات استراتژیک مجمع تشخیص به دیدار آقای روحانی هم رفتیم. مرحوم عسگراولادی به آقای روحانی گفت ما شما را از خودمان می‌دانیم و آماده‌ایم بدون پست هم با شما همراهی کنیم.

آقای روحانی هم گفت ما آماده‌ایم و استقبال می‌کنیم قرار شد آقای دکتر آل‌اسحاق رابط ما باشد که در طول ۵ سال گذشته یک بار هم آقای روحانی با ایشان دیداری نکرد.

به همین دلیل در دولت دوازدهم دیگر درخواست دیداری با روحانی نداشتید؟

احساس کردیم زمینه فراهم نیست.

الان رابطه تان با دولت روحانی چطور است؟

هم احترام ایشان را داریم و هم به دولت دوازدهم نقد جدی داریم.

* به نظر شما دولت دوم آقای روحانی چه تفاوتی با دولت اول او دارد؟

** بعد از انتخابات ایشان به شدت حمایت مردم را از دست داده است چون نتوانسته مشکلات اقتصادی و گرانی را حل کند.

* دولت در این زمینه آمار می‌دهد که تورم از بالای ۴۰ درصد تک رقمی شده و نرخ رشد منفی را دو رقمی کرده است.

** مردم این آمارها را باور نمی‌کنند. آنها به جیبشان نگاه می‌کنند. خرید خانه ما را همسرم انجام می‌دهد. قبلا از من ۵۰ هزار تومان می‌گرفت. الان با ۱۵۰ هزار تومان هم کم می‌آورد و نمی‌تواند به اندازه گذشته خرید کند. ما زندگی تشریفاتی هم نداریم و ساده زندگی می‌کنیم. اما خانم من هر روز گزارش می‌دهد کدام اقلام گران شده است. حالا دولت مدام گزارش دهد رقم تورم فلان عدد است. مردم که افزایش مدام قیمت ملک و اجناس را می‌بینند.
کارگرانی که بیکار شده‌اند یا چند ماه است حقوق نگرفته اند و مدام تجمع می‌کنند. پس اینها چه هستند. کارگر که نمی‌تواند وام قرض الحسنه بگیرد. کارگر گنجشک روزی است و باید روزانه کار کند!. دولت تأیید می‌کند که بسیاری از کارگران ماه‌هاست حقوق نگرفته‌اند.
یا این وضع بازار ارز و دلاری که تا بالای ۴ هزار و ۸۰۰ تومان هم رفت ... هر روز هم دولت وعده می‌دهد که این بازار حباب است و پایین می‌ید. هز روز هم وعده های جدید می‌دهند که چه تعداد شغل ایجاد می‌کنیم و این تعداد طرح اجرا می‌کنیم و ... مردم اتفاقاً اینها را می‌بینند و بدشان می‌آید. هر کسی حداقل به گفته دولتمردان یک نفر بیکار در خانه خود دارند. مردم انتظار دارند دولت بگوید در این زمینه‌های موفق وبده اما و در این موارد نتوانسته‌ام کار کنم.

* به نظر می‌آید دولت دوازدهم از همان ابتدای کار تصمیم داشت جبران مافات کند. به همین دلیل هم در لایحه بودجه ۹۷ تصمیماتی گرفت که بازتاب‌های زیادی داشت. مثل حذف ۳۴ میلیون نفر از یارانه بگیران یا افزایش شدید قیمت سوخت. به نظر شما چرا آقای روحانی این تصمیم دفعی را گرفت؟

** من فکر می‌کنم مشکل آقای روحانی ناکارآمدی نیروهای اوست ولی آقای روحانی به تذکرها و نقدها در این باره گوش نمی‌دهد. ایشان راهی جز این ندارد که نیروهای ناکارآمد کابینه خود را کنار بگذارد. البته روحانی خدماتی هم داشته و کسی منکر آنها نیست. اداره کشور کار دشواری است و زحمت زیادی دارد؟

* به نظر شما آقای روحانی راه برگشت دارد. ایشان چندی پیش در مجلس گفت با وضع موجود کشور قابل اداره نیست و اگر به فرض دولت من هم بتواند دولت‌های بعدی نمی‌توانند کشور را اداره کنند!؟

** من این‌را قبول ندارم. مثل اینست که در اواخر جنگ امام(ره) از آقای موسوی پرسیدند که وضع اقتصاد کشور چگونه است؟ آقای موسوی نامه نوشت و گفت که اقتصاد کشور زیر صفر است. آقای محسن رضایی وقتی امام(ره) از او سؤال کردند، فهرستی از تجهیزات جنگی را داد و گفت اگر بخواهیم بجنگیم باید این اقلام را داشته باشیم. آنهم به شرط اینکه آمریکا از خلیج فارس بیرون برود!. در مصاحبه‌ای اخیراً از آقای محسن رفیق دوست سؤال شد که شما در جریان این نامه بودید؟ آقای رفیق دوست گفت نه!. اگر آقای رضایی می‌خواست چنین نامه‌ای بنویسد باید از من که سال‌ها لجستیک سپاه را اداره می‌کردم می‌پرسید!، هرچه می‌خواست تأمین می‌کردیم و به او می‌دادیم. ولی او نامه را برد به امام(ره) داد.

از آقای رفیق دوست سوال شد که به نظر شما ایران در صورت ادامه جنگ پیروز می‌شد؟ ایشان گفت بله!.

امام(ره) بعد از آن نامه‌ای نوشتند و فرمودند حالا که نخست وزیر می‌گوید اقتصاد زیر صفر است و فرمانده سپاه می‌گوید ما نمی‌توانیم جنگ را ادامه دهیم من جام زهر را می‌نوشم.

الان چرا بدون برجام نتوانیم کشور را اداره کنیم. همین برنامه‌هایی که آقای روحانی برای سال ۹۷ داشت، یعنی می‌شود بدون برجام هم کار کرد.

الان چه مشکلی برای حذف یارانه ثروتمندان هست. دولت می‌تواند ثروتمندان را شناسایی کند. کسانی که کارت بازرگانی دارند و تاجرند یا حقوق‌های بالا دارند که نیازمند یارانه نیستند.

* اخیراً با اعتراضات خیابانی روبرو بودیم. منتقدان دولت می‌گویند ریشه این اعتراضات مطالبات اقتصادی و معیشتی بود. اما دولت مصرانه می‌گوید مطالبات مردم فقط اقتصادی نبود و آنها آزادی سیاسی می‌خواهند. شما به عنوان کسی که این اعتراضات را رصد کرد چه دیدگاهی دارید؟

** مردم یک اعتراض عمومی دارند که به مسایل اقتصادی و گرانی و معیشت‌شان است. اما مردم بخاطر این‌مسائل به خیابان نمی‌ریزند چون راه علاج را این نمی‌دانند راه علاج را رأی بعدی و انتخابات بعدی می‌دانند. مردم در انتخابات بعدی به اکثر نمایندگان فعلی رأی نمی‌دهند، چون معتقدند آنها باید بر عملکرد دولت نظارت می‌کردند و حرف مردم را می‌زدند. در مورد دولت‌ها هم همین است. ممکن است نمایندگان مجلس هم از حرف من بدشان بیاید اما آنها باید از همین حالا جبران کنند و گرنه مردم به آنها رأی نخواهند داد. مشکل مؤسسات مالی و اعتباری خیلی زودتر از اینها هم قائل حل بود نه اینکه هر روز یک گروه بیایند تحصن کنند و ضد انقلاب هم در شبکه‌های مجازی و شبکه های ماهواره‌ای از آنها سوءاستفاده کند.

*آقای روحانی پس از حوادث اخیر راه حل مشکلات و اختلافات گروه‌های سیاسی را رفراندوم عنوان کرد، نظر شما چیست؟

** رفراندوم برای چه؟ این حرف عجیبی بود. ما چه نیازی به رفراندوم داریم؟ ایشان بگویند برای چه امری پیشنهاد رفراندوم دارند؟ زمانی اگر بحث اصلاح قانون اساسی مطرح است، رفراندوم مورد نیاز است، اما برای موضوعی مثل یارانه‌ها که ایشان می‌خواست ۳۴ میلیون نفر را حذف کند باید رفراندوم برگزار کنیم. خوب نتیجه چه خواهد شد؟ مگر دولت از مردم نخواست انصراف بدهند؟ نتیجه چه شد؟ همه گفتند یارانه را می‌خواهند. حالا رفراندوم نتیجه متفاوتی خواهد داشت!؟.

* از فحوای کلام آقای روحانی معلوم بود که در مورد بررسی صلاحیت ها در انتخابات حرف می‌زند!

** شاید من متوجه نشدم ایشان چه می‌گوید. اگر راست می‌گویند گزینش‌ها را از دولت بردارند. این هم نوعی احراز صلاحیت است. یک میهماندار برای هواپیما را گزینش می‌کنند، حالا یک نفر می‌خواهد نماینده بشود و امور کشور در دست او باشد، آیا نباید گزینش شود. اصلاً چرا آقای روحانی شفاف و بی‌پرده حرف نمی‌زند. اگر نظرش اینست، رک بگوید نظارت شورای نگهبان را نمی‌خواهد.

تازه شورای نگهبانی که این همه تسامح و می‌کند. این نوع مبهم گویی فرافکنی است. دولت نمی‌تواند مشکلات را حل کند و اینگونه مباحث را طرح می‌کند مثلا ًاخیراً می‌گویند گفت‌وگوی ملی و بحثی را در بین مردم به راه می‌اندازند که یکی بگوید درست است و دیگری بگوید غلط است و مدت‌ها جامعه درگیر یک بحث بیهوده باشد.

برچسب ها: بادامچیان
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: