به‌روز شده در: ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ۱۵:۲۷
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۷۰۴۴
تاریخ انتشار: ۰۷ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۱
بعد از انقلاب نیز با گذر از دوران سکوت در حوزه مسائل زنان به دوران رشد جریان‌هایی از زنان می‌رسیم که اگرچه با گفتمان مسلط حاکم در تضاد قرار داشت اما به‌تدریج شروع جریان‌هایی بود که مسائل و حقوق زنان را در صدر خواسته‌های خود قراردادند و اکنون نیز مطالبات خود را در قالب مطالبات کل جامعه ارائه می‌دهند.
زهرا صبوری- مدتهاست که از موضوعی به نام مطالبات زنانه سخن به میان میآوریم اما گفتمانشناسی در این زمینه را نادیده گرفتهایم در کشور ما همواره گفتمان سازان و جریان سازان مختلفی در حوزه سیاستگذاریهای زنانه حضور دارند و همین موضوع منجر به نگاه میلی به حوزه خاص میشود. به عبارت بهتر، مطالبات مدنی زنان در کشوری مثل ایران علاوه بر اینکه متأثر از جریانات جهانی است، از عوامل داخلی نیز تأثیر پذیرفته است و در این میان اهمیت نقش گروههای اجتماعی زنان بهعنوان نهادهای مدیریت کننده مطالبات زنان در کشور مطرح میشود. در سالهای بعد از انقلاب تاکنون گروهها و افراد بسیاری به دفاع از حقوق زنان برخاسته و بهنوعی جایگاه زنان را در کشور را تعریف کردهاند، در این میان شاید یکی از دورترین جریانات به جریان انقلاب اسلامی که در راستای مطالبه سازی تلاش کردند جریانات سکولار بودند؛ البته در مقطعی از تاریخ انقلاب، مطالبات را باید در گروههای گوناگون سیاسی جستجو کرد بهطور مثال دریکی دو سال نخست پیروزی انقلاب، گروههای چپ یا همان کمونیستها با شعار دفاع از حقوق زنان شکل گرفتند که باهمان سرعتی که به وجود آمدند، از میان رفتند. در این سالها گروههایی هم با گرایش اسلامی به وجود آمدند که نتوانستند به نحو فعالی در این حوزه وارد شوند. بر این اساس میتوان در این سالها شاهد پیدایش و رشد جریانهای زنانه در ایران پس از انقلاب اسلامی باشیم درعینحال در سالهای 62 تا 67 زمان نزج جریانات سیاسی زنانه و زمان شکلگیری و تقویت گروههای فمینیستی خارج از کشور بود. این جریان معتقد است که امر رهایی زن، امر سیاسی است؛ زیرا زنان برای رسیدن به حقوق خود راهی جز مبارزه با دولتها ندارند. این گروه که در سالهای ابتدایی انقلاب اسلامی پا به عرصه مسائل زنان گذاشتند، دولت حاکم را مانعی برای تحقق مطالبات و خواستههای زنان و آزادیهای اجتماعیشان قلمداد میکردند و زن را نه در پیکره خانواده بلکه بهصورت مستقل و فردی میدیدند.

از حدود سال 1368 بهموازات رشد جریانهای دفاع از حقوق زنان در خارج از کشور، جریانهایی نیز باهمین هدف در داخل کشور وارد میدان شدند و فعالیت خود را آغاز کردند. فعالیت این گروه از زنان با پایان جنگ تحمیلی همزمان بود و تحولات جدید در عرصه سیاسی و اقتصادی، فضایی را به وجود آورد که بهتدریج عده زیادی از زنان مطالبات خود را بیان کردند. این جریان هیچ ادعایی نسبت به محوری بودن دین در موضوع دفاع از حقوق زنان نداشت و اساساً این گروه دفاع از حقوق زنان را از منظر آموزههای دینی دنبال نمیکردند. این جریان سکولار حقوق زنان با پذیرش این امر که در حال حاضر برای نشر عقاید خود چارهای جز نگارش در محدوده اصول اسلامی ندارند، تلاش کردند که در چارچوب ادبیات و شرع اسلام به حوزه حقوق و مطالبات زنان وارد شوند و تا نیمه اول سال 76، از طریق ارائه طرحها و لایحههای پیشنهادی به مجلس الگوی فعالیت خود را شکل دادند. ازجمله ویژگیهای این جریان استفاده ابزاری از دین، ارائه نکردن طرح و الگویی مشخص و عملی، پذیرش منفعلانه حقوق غربی و دین زدایی از حرکت اصلاحی زنان است؛ اما در دهه هفتاد به بعد نوعی جریان دینی دفاع از حقوق زنان در دو طیف «تجددگرا» و «اصولگرا» شکل گرفت درواقع جریان دینی دفاع از حقوق زنآنهمواره ترویج کننده گفتمان مقاومت در برابر طیفهای سکولار و سیاسی زنان در میان جامعه مدنی زنان بوده است؛ اما از یک جایی به بعد این جریان دچار دودستگی شد و از درون آن طیف تجددطلب تولد یافت. ویژگیهای گرایش فقهی طیف «تجددگرا»؛ ناآگاهی نسبت به منابع اجتهاد و غفلت از مبانی اجتهاد و ویژگیهای گرایش غیر فقهی طیف تجددگرا؛ اعتقاد به تغییرپذیری و عدم ثبات احکام شریعت، لزوم اجتهاد در اصول بهجای اجتهاد در فروع، علمگرایی و تکیهبر خرد ابزاری، حقمداری در برابر تکلیف گرایی و نسبی دانستن تفسیر عدالت عنوانشده است. همچنین ویژگیهای طیف «اصولگرا»؛ توجه به تفاوتهای طبیعی زن و مرد، توجه به حقوق و اخلاق بهعنوان دو محور اصلی روابط زن و مرد، نفی تقابل و تضاد زن و مرد، توجه به خانواده بهعنوان واحد بنیادین جامعه، حفظ استقلال و پرهیز از انفعال، پرهیز از تجددمآبی و تجددگرایی است. در این اثنی ظهور جریانی با عنوان فمینیسم اسلامی قابلبررسی است جریانی که هرگز بویی از اسلام نبرده است و در طی چهار دهه بر گفتمانشناسی زنانه تأثر گذار بوده است. درمجموع باید گفت در چهار دهه گذشته زنان ایرانی شاهد تغییرات اجتماعی شگرفی بودهاند. پیش از انقلاب اسلامی در چارچوب نظریه نوسازی و در سایه استراتژی رشد و تصمیمگیریهای سطوح بالای مدیریت کشور برای مردم، تغییراتی ایجاد شد. نتیجه این دسته از دگرگونیها پیدایش قشر کوچکی از زنان تحصیلکرده در جامعهای بود که ویژگی بارز آن را میتوان در نابرابریهای
اجتماعی
اقتصادی خلاصه کرد. بعد از انقلاب نیز با گذر از دوران سکوت در حوزه مسائل زنان به دوران رشد جریانهایی از زنان میرسیم که اگرچه با گفتمان مسلط حاکم در تضاد قرار داشت اما بهتدریج شروع جریانهایی بود که مسائل و حقوق زنان را در صدر خواستههای خود قراردادند و اکنون نیز مطالبات خود را در قالب مطالبات کل جامعه ارائه میدهند.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: