به‌روز شده در: ۰۲ تير ۱۳۹۷ - ۱۵:۴۰
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۷۰۰۱
تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۷
«و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی»، این خوف ممدوح، همان خوفی است که باز پروردگار عالم بیان فرمودند: «و لمن خاف مقام ربه جنتان». این خوف ممدوح عندالاولیاء و العرفا، دو حال را نشان می دهد که عامل برای خوف ممدوح می شود، یکی اینکه انسان در مقام یقین قرار گرفته است. تا انسان در مقام یقین قرار نگیرد، به خوف ممدوح نمیرسد.
خدای متعال، قوایی در وجود انسان قرار داد که این قوا، اگر به خوبی از آن، استفاده شود، انسان را به قرب الی الله می رساند. آن دو مقوله ای هم که در وجود انسان است - عنوان غضب و میوه ی آن، عنوان خوف ممدوح است - یکی خوف است و یکی رجا. اگر در این خوف و رجاء. اگر انسان آن خوف و رجائی که پروردگار عالم مدنظر مبارکشان هست، انجام دهد و مراقب آن خوف و رجا باشد، طبعاً رشد می کند و این، عامل نجات و صلاح و فلاح اوست.

اما اگر این دو صفت خوف و رجا رعایت نشود، خوف مذموم که نکاتش را در جلسات گذشته بیان کردیم و روایات و آیات الهی را بیان کردیم. این خوف مذموم، انسان را به بیراهه میکشاند و نهایتاً جهنمی میکند. رجا هم همین حال را دارد که حالا به موقع بیان میکنم.

اما در باب خوف ممدوح، نکاتی را در جلسه گذشته بیان کردیم، از جمله اینکه در
تقسیم بندی این خوف، پروردگار عالم فرمودند: «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی»، این خوف ممدوح، همان خوفی است که باز پروردگار عالم بیان فرمودند: «و لمن خاف مقام ربه جنتان». این خوف ممدوح عندالاولیاء و العرفا، دو حال را نشان می دهد که عامل برای خوف ممدوح می شود، یکی اینکه انسان در مقام یقین قرار گرفته است. تا انسان در مقام یقین قرار نگیرد، به خوف ممدوح نمی
رسد.

ملا محسن فیض کاشانی، آن آیت حق، میفرمایند: آن کسی که در مقام یقین قرار گرفت، خوف و رجایش الهی است. اما آن کسی که در مقام یقین قرار نگرفت، خوف از دنیا و مافیها دارد.

به یک معنی دیگر، خوف ممدوح و حقیقی، «نهی النفس عن الهوی» کاری میکند که انسان، عمل میکند. وجود مقدس امام جعفر صادق(ع) میفرمایند: «لا یکون مؤمن مؤمنا حتی یکون خائفاً راجیاً» بعد در ادامه میفرمایند: «و لا یکون خائفاً راجیاً حتی یکون عاملاً لما یخاف و یرجو»، کسی را مؤمن نمیگویند، مگر اینکه دارای بیم و امید باشد. و بیم و امید در کسی نیست، مگر اینکه به مقتضای همین خوف و رجایی که دارد، عمل کند. اما در مقابل کسانی هستند که مدام فکر میکنند: من که عملم خوب است، من که در روز نمازهای واجبم را میخوانم، زیارت عاشورا را که هر روز میخوانم، دعای عهد را که میخوانم، نماز لیله الدفن را هر شب میخوانم، همه کاری انجام میدهم. مثل آن چیزی که ملا فتحعلی سلطانآبادی بیان کردند که حاج شیخ عباس قمی هم در مفاتیح در باب اذکار طلوع آفتاب بیان کردند. یکی از خصوصیات سلطانالعارفین این بود که نامهای را که دربسته بود و هنوز باز نکرده بودند، میفرمودند: کجای آن خط کشیده و ... . وقتی در آخر عمر شریفشان از ایشان پرسیدند: اینها را چگونه به دست آوردید؟ فرمودند: به خاطر سه چیز:

1. در عمرم زیارت عاشورا را ترک نکردم.

2. هر شب نماز لیله الدفن خواندم و بعد از نماز گفتم: «اللهم و ابعث ثوابها الی قبور المؤمنین و المؤمنات و المسلمین و المسلمات». آنهایی که در آن شب فوت کردند و کسی نبود که برایشان نماز شب اول قبر بخواند، پروردگار عالم هر کدام را یک نماز کرد و به آنها داد، خدا اینگونه است، میتواند، قادر متعال است. لذا در باب نیت هم داریم که تصور نکنید اگر ثواب عملتان را به تعداد بیشتری بفرستید، برای خودتان کم میشود، بلکه شما سعی کنید همه را مدنظر بگیرید، چون برای همه آنها میفرستند و برای شما هم مضاعف میکنند و به شما چند برابر میدهند.

3. دائم در قبرستان میرفتم. اصلاً حضور در قبرستان، اثر مثبت دارد و برخلاف تصور بعضی، زهد بی جا و دارای اثرات منفی نیست، بلکه یکی از زهدهای بسیار عالی است. چقدر سر قبور میرویم؟

وجود مقدس پیامبر داشتند در مورد پدر و مادر صحبت میکردند، طوری که همه به گریه افتادند، یکی زار زار گریه میکرد و گفت: پدرم شتردار بود و کاروان میبرد، در یکی از این سفرهایش از دنیا رفته و من نمیدانم قبرش کجاست. حضرت فرمودند: در قبرستان مسلمین برو و خطی مانند قبر در کنار قبور مؤمنین بکش و در آنجا بنشین و برایش فاتحه و قرآن و دعا بخوان. حضرت نفرمودند: از همین جا برایش بخوان، کافی است.

پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: «أنا اخوفکم
من الله تبارک و تعالی»، من خائف ترین شما نسبت به خداوند
هستم. پیامبر که در عصمت کامله هست، می ترسد در جهنم بیافتد؟ در روایت داریم: پیامبر که دارد از روی پل صراط رد میشود، به برکت قدومشان، جهنم آرام و خاموش میشود، حتی بعضی میگویند چه شد؟! میگویند: پیامبر رد شدند. لذا آتش بر بدن مقدس ایشان حرام است و حتی اگر در جهنم هم وارد شوند، آنجا هم سرد و خاموش میشود. پس پیامبر از چه میترسند که میفرمایند: من خائف ترین شما هستم؟ از اینکه من از خدا دور شوم. در روایتی که هم اهل جماعت دارند و هم ما داریم، پیامبر ذیل آیه «فاذا فرغت فانصب»، فرمودند: با اینکه من باید مردم را هدایت کنم، اما بهترین موقع، موقعی است که با خدا خلوت میکنم و تا فارغ میشدند، خلوت بر خدا را بر همه چیز ترجیح میدادند. عاشق معمولاً دوست دارد که با معشوق خودش خلوت کند. لذا قبلاً بیان کردم: اولیاء خدا و عرفای عظیمالشأن، اتفاقاً دوست ندارند که کسی از خلوت خودشان با پروردگار عالم، آگاهی داشته باشد. شما تصور میکنید آیتالله العظمی بهجت و ... خوششان میآمد که معروف شدند؟! اتفاقاً ناراحت بودند و میگفتند: خدایا، چه کردیم که به شهرت گرفتار شدیم. آنها دوست دارند که آنچه بین خودشان و خدایشان هست، بر کسی آشکار نشود. نه اینکه از مردم دوری کنند، بلکه بین مردم هستند، اما دوست ندارند کسی از ارتباطشان با خدا چیزی بداند. اگر اینطور نبودند که عارف بالله نبودند. نعوذبالله تبدیل به دکان و بازار میشد. آنها بری از این مطالب هستند. عزیزدلم، یاد آقا جان را فراموش نکن، خدا شاهد است اثر دارد، عالم، عالم اثر و مؤثر است. حداقل در هر ساعت، یک دعای سلامتی برای ایشان بخوانید، میخواهید دعای فرج را هم بخوانید، چقدر اثر دارد. روزی که به نام آقا نباشد، به قول اولیاء خدا، خدا آن روز را نیاورد.

برگرفته از درس اخلاق آیت الله روح الله قرهی

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: