به‌روز شده در: ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۱:۵۵
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۹۱۸
تاریخ انتشار: ۱۵ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۹:۳۴
ابرگفتمان رهبری که منجر به میدان دادن به «جوان مؤمن انقلابی» تا سرحد «آتش به اختیار» در حوزه‌هایی شده است؛ فراتر از دیوان‌سالاری حاکم بر ساختار سیاسی امروز است.
محمد مهدی اسلامی- -انقلاب اسلامی در حالی چهلمین بهار آزادی را جشن می‌گیرد که درباره چشم انداز آتی آن اختلاف نظرهای عمیقی مطرح است. آینده‌پژوهی در این خصوص را می‌توان از منظر تهدیدات، فرصت‌ها، نقاط قوت و ضعف بررسی کرد؛ اما آنچه از همه این چهار عنصر کلیدی روش SWOT در تحلیل و تجزیه اهمیت بیشتری دارد، راهبرد اتخاذ شده بر اساس این موارد و ابرگفتمانی است که زمینه ساز اتخاذ راهبردها است.
عموما در کشورها بالاترین مقام، جایگاهی ویژه در تعیین راهبردها دارد. در ایران نیز برای رییس جمهور جایگاهی راهبردی برای مدیریت نظام اجرایی کشور در نظر گرفته شده است. اما ایران جایگاه منحصر به فرد دیگری نیز در ساختار خود دارد، رهبری که امامت امت را برعهده دارد و به مدیریت گفتمان‌ها می‌پردازد. این مدیریت تنها حاصل جایگاه اعطا شده از سوی قانون اساسی نیست؛ بخش عمده‌ای از این نوع مدیریت حاصل پشتوانه عواطفی است که در جامعه نسبت به این جایگاه وجود دارد. نگاهی به چهل بهار آزادی انقلاب اسلامی نشان می‌دهد امام راحل و امام خامنه‌ای به لحاظ شخصیت فردی خود نیز از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار بوده و هستند که به آنها بارها امکان تغییر ابرگفتمان‌های حاکم بر کشور را می‌دهد و حتی سبب می‌شود با پیگیری افکار عمومی دولتمردان نیز ملتزم به آن شوند و حتی اگر چنین نکردند، به تغییر مدیران خواهد انجامید. برای اثبات این مهم، ناگزیر به مرور بخشهایی هستیم و واگذار کردن سایر مقاطع زمانی به پژوهشی گسترده تر؛ به عنوان نمونه می‌توان به گفتمان «عدالت محوری» اشاره نمود.
عدالت اگرچه از شعارهای بنیادین انقلاب بود، اما در سایه توسعه اقتصادی به مرور به دست فراموشی سپرده می‌شد. اولین هشدارهای جدی را شاید بتوان به دیدار کارگزاران نظام با رهبری در عید غدیر 1371 بازگرداند که فرمودند «ولو همه ارزشهاى مادى و ظاهرى و دنیایى هم فراهم شود، اگر عدالت نباشد، در حقیقت هیچ کارى انجام نشده است.» این هشدار در دیماه همان سال قدری جدی تر مطرح شد که « هدف جمهورى اسلامى، تأمین عدالت در جامعه است. مبادا کسانى در گوشه و کنار کشور پیدا شوند و تصور کنند که هدف ما عبارت است از افزایش حجم ثروت مادى.»
این هشدارها به مرور از قوت بیشتری برخوردار شد. آنچنان که در پیام نوروزی 1372 بخشی از این پیام به ضرورت توجه به «عدالت اجتماعى» در هنگام تنظیم برنامه دوم اختصاص یافت و این مهم که « ما نمى‌خواهیم سازندگى کنیم که نتیجه این سازندگى یا نتیجه رونق اقتصادى، این باشد که عدّه‌اى از تمکن بیشترى برخوردار شوند و عده‌اى فقیرتر شوند.» شاهد مثال از این تذکر‌ها بسیار است. این موارد حتی در متن حکم تنفیذ دوره دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی نیز به تصریح قید گردیده بود. اما فاصله انتظار رهبری و به تبع آن مردم، با واقعیت عملکردها در این سالها سبب شد در پایان دوره کاری دولت ششم، در سخنرانی نوروزی رهبر فرزانه انقلاب در مشهد مقدس این امر به نوعی جدی‌تر طرح گردد تا سرلوحه نامزدهای انتخاباتی باشد.« حال که بحمدالله کشور در راه سازندگى حرکت مى‌کند، از عدالت غفلت نکنند و میدان براى سوءاستفاده کنندگان باز نشود...» در آن رهنمود بیش از 40 بار بر عدالت  تاکید شده بود، همچنین تذکر داده شد که این مردم علاقه‌مند با اخلاص صادق وفادار وارد در همه میدانهاى لازم در جمهورى اسلامى را بایستى با اجرا و گسترش و اعمال عدالت، باز هم به این حقیقت روشن امیدوارتر کرد. در آن سخنرانی یکی از مقوله‌های دیگری که بدان تذکر داده شده بود افزودن بر سرمایه "امید" در میان ملت بود. رقابت انتخاباتی 1376 اگرچه منجر به پیروزی هیچ فردی با گفتمان غالب عدالت نبود، اما تجلی شعارهای حامیان ناطق نوری در تداوم راه هاشمی بود و آنچنان که ناطق نوری خود در آسیب شناسی شکست خود در مصاحبه با روزنامه کیهان نیز طرح کرد، این شعار پاشنه آشیل او و زمینه شکست قطعیش شد.
این تاکیدات حتی به روز انتخابات دوره هشتم ریاست جمهوری در خرداد 1380 نیز کشیده شد « امیدواریم که ان‌شاءالله دولت جدیدى که روى کار خواهد آمد، بتواند مردم و کشور را با طعم عدالت اجتماعى، بیشتر آشنا کند؛ چون امسال، سال «رفتار علوى» نام گرفته و امیدواریم در آخر سال از مردممان، خیلى شرمنده نباشیم.» در اولین دیدار پس از تشکیل دولت دوم خاتمی نیز «مسأله عدالت‌پرورى» یکی از اصلی ترین عناوینی بود که رهبری با عنوان «نصیحت» طرح فرمودند و تاکید کردند که نمود اشرافیگرى در مسؤولان بالاى کشور از جمله اموری است که روند حرکت به سمت عدالت را در جامعه کند مى‌کند.
روند مطالبات مردمی در راستای عدالت خواهی  بر اساس این گفتمان سازی رهبری در طول این سالها به مرور رشد کرد؛ به عنوان نمونه در پیام رهبری به «دومین همایش جنبش دانشجویی» چنین آمده بود: « فهرست بلند مسائل کشور مسأله عدالت است. دانشجوى جوان اگر چه خود برخاسته از قشرهاى مستضعف جامعه هم نباشد، به عدالت اجتماعى و پر کردن شکافهاى طبقاتى به چشم یک آرزوى بزرگ و بى‌بدیل مى‌نگرد. این احساس و انگیزه در دانشجو پر ارج و مبارک است. و مى‌تواند پایه قضاوت‌ها و برنامه‌هاى عملى او براى حال و آینده باشد.» از این منظر بود که میان دو گفتمان عمده طرح شده از سوی رهبری در این سال پلی زده شد. رابطه عدالت و علم البته در دیگر سخنرانی‌های گفتمان‌ساز رهبری درباره جنبش نرم‌افزاری نیز مورد تاکید قرار گرفت.
رهبری از نهم اسفند 1379 نخستین روزی که در دانشگاه امیرکبیر، گفتمان «جنبش نرم افزاری» را کلید زدند نیز، به رابطه این دو مقوله تاکید فرموده بودند که « دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرم‌افزارى همه‌جانبه و عمیق در اختیار این کشور و این ملت بگذارد تا کسانى که اهل کار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با قالبها و نوآوریهاى علمى خودى بتوانند بناى حقیقى یک جامعه آباد و عادلانه مبتنى بر تفکرات و ارزشهاى اسلامى را بالا ببرند.»
این گفتمان  با سرعت بسیار بیشتری بر فضای دانشگاه‌ها حاکم گردید، آنچنان که رهبر فرزانه انقلاب در دیدار جمعى از اعضاى تشکلها و شمارى از نخبگان دانشجویى در آبان 1382 فرمودند «بنده وقتى جنبش نرم‌افزارى یا تولید علم را - که معنایش خارج شدن علم از حالت تقلیدى و ترجمه‌اى است - مطرح کردم، مسأله به این صورت زنده نبود. الان هرجا که به محیطهاى دانشجویى و دانشگاهى مى‌روم، مى‌بینم استاد، دانشجو، محقق و پژوهشگر از جنبش نرم‌افزارى حرف مى‌زند. این خوب است. وقتى در یک مجموعه باور به‌وجود آمد، این باور پشتوانه حرکت ماندگار و پایدار خواهد بود. ما این را مى‌خواهیم. »
اگرچه از روز نخست در سخنان رهبری جنبش تولید علم و جنبش نرم‌افزارى بیش از هر قشر خطاب به دانشجویان بود، اما به مرور با کوتاهی مسئولان در خصوص حاکم نمودن عدالت، جنبش عدالتخواهى نیز در سخنان رهبری بیش از هر جایگاه دیگری متوجه قشر دانشجویان شد. اما پیگیری‌های دانشجویان گاه از سوی برخى مسؤولان تخریبى و مغایر با منافع نظام تفسیر می‌گشت، این معضل در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی با رهبری در میان گذاشته شد و دانشجویان خواستار مشخص شدن حدود فعالیت خود در این خصوص گشتند که پاسخ شنیدند، «نباید بگذارید این مطالبه مهم از ذهنها دور شود؛ یعنى بایستى عدالت آن‌چنان از طرف مردم، قشرها و بخصوص جوانان مطالبه شود که هر مسؤولى - چه بنده و چه هر کس دیگرى که در جایى مسؤول است - ناچار باشد به مقوله عدالت، ولو برخلاف میلش هم باشد، بپردازد» در همان دیدار در خصوص جنبش تولید علم نیز رهبری تاکید کردند که «عدّه‌اى باید فضا سازى کنند و این را به عنوان یک مطالبه عمومى دربیاورند.»
اسفند 1382 در حالی که با پیشرفت مساله هسته‌ای ایران به عنوان یکی از نمادهای تولید علم در داخل کشور، همچنین تولید اولین رده سلول‌های بنیادی جنینی در ایران در آن سال و برخی نمادهای دیگر، رهبری در دیدار با نخبگان با تذکر اینکه یک نهضت با گفتن و دستور و فرمان راه نمى‌افتد،  و اینکه « بنده به صِرف این‌که بگویم نهضت نرم‌افزارى راه بیفتد، اکتفا نکرده‌ام» یادآور شدند «این نهضت نرم‌افزارى راه افتاده است؛ چرا که امروز خودِ آن تبدیل به گفتمان و فکر رایج شده است. این خیلى اهمیت دارد. خیلی‌ها به این‌که ما مى‌توانیم و باید علم را به‌وجود آوریم و مرزهاى آن را بشکنیم و جلو برویم، اصلاً توجّه نداشتند.»
اما در تیرماه 1384 حاصل مطالبه اول در چگونگی اقبال مردم به نامزدها هویدا شد. نامزدی که عدالت یکی از اصلی‌ترین شعارهای او بود، مورد انتخاب مردم قرار گرفت. این شعار در میان سخنان رییس جمهور منتخب در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، آنچنان پررنگ بود که رهبری در اولین دیدار خود با دولت نهم، فرمودند «...هیچ دولتى هم از اول نیامده صریحا بگوید من نمى‌خواهم طبق عدالت رفتار کنم؛ لیکن من باید از آقاى احمدى‌نژاد تشکر کنم که ایشان کار جدیدى کردند؛ عدالت محورى را به عنوان یک شعار گذاشتند وسط؛ این کار خیلى بزرگى بود. وقتى که ایشان تبلیغات انتخاباتى مى‌کردند، به افراد خانواده خودم مى‌گفتم اگر آقاى احمدى‌نژاد رأى هم نیاورد، این خدمت بزرگ را به انقلاب کرد که شعار عدالت محورى را مطرح کرد؛ نگذاشت به فراموشى سپردن این شعار بشود یک سنت...»
با حرکت سریع و رو به جلوی دولت نهم در فضای گفتمان‌هایی که رهبری در طول سالهای گذشته آنها را مدیریت کرده بودند، به مرور در سال «نوآوری و شکوفایی» ثمره‌های آن در برابر قضاوت عموم قرار گرفت. دست آوردهایی که در عرصه‌های مختلف همچون دانش هسته ای، پزشکی، نانوتکنولوژی، هوافضا و نظامی جایگاه ایران را هر روز در میان دیدگان جهانیان ارتقا می‌بخشید و حاصل آن گردید که جهان غرب ناگزیر باشد تا با ایران با ادبیات دیگری سخن گوید. ایران فراموش نکرده است روزهایی را که غرب و شرق در برابر او با ادبیات بسیار متفاوتی سخن می‌گفت و ما برای تهیه سیم خاردار نیز محتاج آنها بودیم. «تعجب مى‌کنید اگر بدانید که مسؤولین ما، سیم خاردار خریده بودند؛ مى‌خواستند از کشور شوروى عبور دهند و بیاورند؛ اما شوروى نمى‌گذاشت! سیم خاردار دیگر چیست؟! چه وسیله‌اى، دفاعى‌تر از سیم خاردار؟! از خودش هم نخریده بودند که مثلا بگوید نمى‌فروشم؛ بلکه از جاى دیگر خریده بودند.» اما به مرور نوع تحریم‌ها و مطالبات غرب رنگ عوض کرد و با ارائه بسته‌هایی خوش آب و رنگ از ایران می‌خواست در برابر دست کشیدن از پیشرفت‌های علمی خود، از تولیدات پیشرفته آنها بهره‌مند گردد، به اقتصاد جهانی باز گردد و ...
این دستاوردها در سالیان گذشته بارها از جهت منافع اقتصادی، استراتژیک، سیاسی و ... مورد تحلیل قرار گرفته است. اما آنرا باید از بعد دیگری نیز حائز اهمیت دانست: افزودن «امید ملی» به عنوان یک سرمایه اجتماعی.
در سه دهه اخیر سرمایه اجتماعی در اشکال گوناگونش به عنوان یکی از کانونی‌ترین مفاهیم در علوم اجتماعی ظهور و بروز یافته است و مورد توجه محققین قرار می‌گیرد؛ برخی از پژوهشگران بر یک ارتباط وثیق میان میزان سرمایه اجتماعی و کیفیت حکومت تاکید می‌نمایند و عده‌ای دیگر بر میزان سرمایه اجتماعی در رشد اقتصادی تاکید دارند. اما اغلب  پژوهشگران بین میزان سرمایه اجتماعی و امید به آینده ارتباط تنگاتنگی ترسیم کرده‌اند. به نظر می رسد در آغاز سومین دهه انقلاب اسلامی این امید با حاکمیت گفتمان «جهاد علمی» رخنمون شد. وقتی رهبری عبارت جهاد را همراه علم ترسیم نمودند برای بسیاری غریب آمد، اما ایشان تعریف جهاد را چنین گفتند که «جهاد یعنى تلاش بى‌وقفه، همراه با خطرپذیرى - در حد معقول البته - و پیشرفت و امید به آینده.»
اینچنین امروز امید به آینده در میان ایرانیان بیش از هر روز احیا شده است و غرور ملی تا آنجا به شکوفایی رسیده که در کشاکش مذاکرات هسته‌ای، استراتژیست‌های بزرگ غرب بارها بر ضرورت‌های رفتاری غرب در برابر ایران با میزان بالای «غرور ملی» تأکید کردند که نوعی امنیت برای ایران به ارمغان آورده است.
در بررسی این روند رو به کمال؛ چالش سال 1388 را نمی‌توان نادیده گرفت. چالشی که یک سوی آن خروج افرادی پرسابقه از روند «جمهوریت» نظام بود که با صف‌آرایی برابر نتیجه صندوق‌ها با ادعای «تقلب» آغاز شد اما به زودی رنگی دیگر گرفت، تا جایی که نماینده رسمی موسوی در جلسه با رهبری خواستار تجدید انتخابات بدون حضور احمدی‌نژاد شد! و در سوی دیگر شاهد عبور نامزد برگزیده از رهبری - نماد «اسلامیت» نظام - در فاصله‌ای اندک از انتخابات بودیم ( از ماجرای عدم عمل به توصیه ایشان پیرامون معاون اول نشدن مشایی تا زمان علنی نشدن توصیه تا خانه نشینی 11 روزه و ...) تا آنجا که از بسیاری از توفیقات دولت نهم در دولت دهم خبری نبود و شعارهای متکی بر گفتمان‌های اصلی انقلاب به مرور با شعارهای بدلی همچون تمرکز بر محورهای انسانی به جای محورهای اسلامی جایگزین گردید.
اما مردم امید رهبری به فردای روشن ایران اسلامی را فراتر از بازیگران عرصه سیاسی دنبال کردند و  ادامه این روند، به اقبال مردم به دولتی منتهی گردید، که سخن از «امید» و آینده‌ای روشن می‌گفت.
دولت دهم اگرچه نتوانست ادامه مسیر گفتمان سال‌های قبل همچون «جهاد علمی» و «عدالت» را به قدرت پیش ببرد، اما وعده به تحقق مطالبات مردم در دولت یازدهم به بهانه صرف شدن زمان دولت دهم به تمهید زیرساخت‌های مورد نیاز همچنان «امید» مردم را متوجه دکتر روحانی ساخت. امیدی که زودتر از انتظار رنگ باخت و با نمادهایی همچون ابراز پشیمانی‌ها در فضای مجازی و اعتراضات معیشتی رخ نمود.
اگرچه سنجش «سرمایه اجتماعی» با ابزارهایی همچون سنجه‌های به کار گرفته شده برای «سرمایه اقتصادی» و ... قابل اندازه گیری نیست، اما در مشارکت‌های عمومی و ملی بروز آن را می‌توان کاوید. راهپیمایی عظیم مردم پس از فرصت طلبی آشوبگران از اعتراض‌های مردمی، نشان داد که برخلاف تصور طراحان سوریه‌سازی ایران، سرمایه اجتماعی انقلاب اسلامی در ابعاد گوناگون غنی است و برغم تمام مشکلات یک روحیه امیدمند در میان مردم سرافراز ایران زمین برای رفع مشکلات در مسیر انقلاب همچنان جوان خود را به نمایش گذاشت.
رویکرد امام امت اما همچنان به سوی امید است. کافی است به چند رهنمود اخیر ایشان نگاهی بیاندازیم. نفس مخاطبین دیدارها نیز خود قابل توجه است؛ «مستندسازان جوان» که از آنها مطالبه ساخت مستندهایی شد که «تحریف و دروغ و تغییر واقعیّات» از سوی دشمنان را پاسخ دهد و انتقادات ارائه شده در آنها نیز از جنس خیرخواهانه باشد با این تأکید که «مخاطب نباید امید خود را از دست بدهد» و در پیام پس از آن نیز فرمودند «یک هدف اساسی دشمن، ترویج بدبینی و نومیدی است؛ دستمایه‌های امید درکشور بی‌شمار است. هنر شما قادر است با استناد به واقعیّات، سرچشمه‌ امید و شوق و حرکت باشد.»
در پیام به اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان در اروپا تأکید کردند «زمان کنونی و تحوّلات آن، انتظاراتی از جوانان را تعریف می‌کند که در دوران‌های گذشته وجود نداشت یا شناخته نبود. جوان دانشجو باید آن تحولات و این انتظارات را به درستی بشناسد و خود را آماده سازد.» و در دیدار با خانواده یک شهید حرفی را در میان گذاشتند که از چرایی رویکردهای مکرر اخیر با مخاطب قرار دادن «جوان مومن انقلابی» پرده بر می داشت «جوان نسل سوّم، از جوان نسل اوّل امیدبخش‌تر است درصورتی‌که بتواند ایمانش را حفظ کند. جوان نسل اوّل، کسانی بودند که از روی احساسات، از روی هیجان [کار کردند ...] نمی‌گویم همه، از روی احساسات لانه جاسوسی را آن روز رفتند و با شجاعت تمام گرفتند، امّا بعداً رفتند با آمریکایی‌ها صحبت کردند و عذرخواهی کردند [...] جوانهای امروز  ــ [هرچند] بعضی [از آنها] هستند که بی‌خیال در خیابان راه میروند؛ زمان جنگ هم بودند، نه اینکه نبودند ــ امّا آن [جوانی] که دنبال وظیفه می‌رود، می‌فهمد چه‌کار دارد می‌کند.[...] من به شماها بیشتر امید دارم، به همین جوانِ نسل شما ...»
با این مرور، می‌توان جواب سوال نخست را دریافت. ابرگفتمان رهبری که منجر به میدان دادن به «جوان مؤمن انقلابی» تا سرحد «آتش به اختیار» در حوزه‌هایی شده است؛ فراتر از دیوان‌سالاری حاکم بر ساختار سیاسی امروز است. ساختاری که امید بسته شده با ایفای نقش جدی جوانان انقلابی متحول و اصلاح شود. با این وصف، باید تحولی جدی را در پنجمین دهه انقلاب اسلامی به دست جوانان نسل سوم به انتظار نشست، تحولی که حتی نسل اول نیز آن را به انتظار نشسته است.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: