به‌روز شده در: ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۱:۵۵
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۸۰۸
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۸
به مناسبت سالروز ولادت با سعادت عقیله بنی هاشم(س):
با ورق زدن صفحات تاریخ درمی‏یابیم که حضرت زینب علیها السلام از همان اوان کودکی با رنج و سختی آشنا بود و در برابر هر مصیبت و رنجی که برای او پیش می‏ آمد با صبر و شکیبایی مثال زدنی ایستادگی می‏نمود و راه رضای خدا را در پیش می‏گرفت چنانکه ابن اثیر از مورخین بزرگ اهل سنت می‏گوید: «زینب زنی بود عاقل و خردمند و با زکاوت ... و این (یعنی کلام حضرت زینب در مجلس یزید) برعقل و قوت قلب [و پایداری او] دلالت می‏کند.» همچنین جلال الدین سیوطی از مفسرین اهل سنت می‏گوید: «زینب بانویی خردمند و عاقل بود و از قوت قلب [و مقاومت] برخوردار بود.» و نیز علامه مامقانی از علمای شیعه در مورد آن بانوی بزرگ می‏گوید: «او در صبر و پایداری یکتا و بی‏ همتا بود.»

در پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجرت مولودی در خانه نبوت پا به عرصه وجود نهاد که او را زینب (س) نام نهادند. دختری که از همان ابتدای زندگی با ابتلائات فراوان روبرو شد و با واژه صبر و استقامت در برابر مصائب و سختی ها قرین گشت. از آنجا که همین صبر و استقامت موجب تعالی او گشت.

بلاها و سختی ها بوجود آورنده سعادت و خوشبختی برای انسانها هستند و در شکم گرفتاری ها و مصیبت ها، نیک بختی و سعادت نهفته است. به همین دلیل اولیاء الهی که بیشتر محبوب خدایند بیشتر در معرض بلا و گرفتاری واقع می‏شوند، چنان که امام صادق علیه السلام می‏فرماید: «خداوند زمانی که بنده‏ای را دوست‏ بدارد او را در دریای شدائد غوطه‏ ور می‏سازد.» (اصول کافی، ج‏2، ص‏252)

با ورق زدن صفحات تاریخ درمی‏یابیم که حضرت زینب علیها السلام از همان اوان کودکی با رنج و سختی آشنا بود و در برابر هر مصیبت و رنجی که برای او پیش می‏ آمد با صبر و شکیبایی مثال زدنی ایستادگی می‏نمود و راه رضای خدا را در پیش می‏گرفت چنانکه ابن اثیر از مورخین بزرگ اهل سنت می‏گوید: «زینب زنی بود عاقل و خردمند و با زکاوت ... و این (یعنی کلام حضرت زینب در مجلس یزید) برعقل و قوت قلب [و پایداری او] دلالت می‏کند.» همچنین جلال الدین سیوطی از مفسرین اهل سنت می‏گوید: «زینب بانویی خردمند و عاقل بود و از قوت قلب [و مقاومت] برخوردار بود.» و نیز علامه مامقانی از علمای شیعه در مورد آن بانوی بزرگ می‏گوید: «او در صبر و پایداری یکتا و بی‏ همتا بود.»

در این راستا به ذکر روایتی مفصل از امام سجاد (ع) درباره دلیل صبر حضرت زینب
کبری (س) خواهیم پرداخت. قدامة بن زائده از پدرش نقل می‏کند که امام سجاد (ع) به من فرمود: «ای زائده! شنیده ‏ام به زیارت امام حسین (ع) می‏روی؟ چگونه به زیارت او می‏روی و حال آنکه مقام و منزلتی نزد سلطان خود داری، سلطانی که محبت ما را تحمل نمی‏کند. عرض کردم: به خدا قسم چنین نمی‏کنم مگر به خاطر خدا و رسولش و از هیچ غضبی (از ناحیه سلطان) نمی‏ترسم. سپس امام خبری را برایم نقل فرمود که وقتی در کربلا یاران امام شهید شدند و برای اسیری روانه کوفه می‏شدیم، به اجساد شهیدان که دفن نشده بودند نگاه می‏کردم و این برایم سخت بود تا جایی که نزدیک بود جان از بدنم جدا شود. زینب کبری (س) آمد و گفت: چه شده است که می‏بینم می‏خواهی بذل جان کنی، ای باقیمانده جد و پدر و برادرانم؟ گفتم: چگونه ناراحت نباشم و حال آنکه پدر و برادران و عمو و پسر عمو و اهلم به خونه ایشان آغشته شده‏ اند و برهنه هستند و کفن نشده ‏اند و مدفون نمی‏گردند؟زینب (س) گفت: آنچه می‏بینی تو را غمگین نکند، به خدا قسم که این عهدی است از فرستاده خدا به جدت و پدرت و عمویت. گفتم: این عهد چیست و این خبر کدام است؟ حضرت زینب (س) فرمود: ام ایمن برایم نقل فرمود: روزی رسول خدا (ص) به منزل فاطمه (س) آمد، من برای او غذایی تهیه کردم و علی (ع) نیز یک طبق خرما آورد. من ظرفی از شیر و حلوا برای ایشان آوردم و پیامبر (ص)، علی (ع)، فاطمه (س) و حسن و حسین علیهما السلام از آن غذا خوردند و از آن شیر نوشیدند و از خرما تناول کردند... سپس به علی و فاطمه و حسنین نگاهی کردند، ما دانستیم که از روی سرور و شادمانی است... سپس به سجده افتادند و صدای گریه ایشان بلند شد و اشکهایشان همچون باران جاری بود... علی (ع) و
فاطمه (س) از پیامبر (ص) پرسیدند: چرا گریه می‏کنید؟ خداوند
چشمانتان را گریان نبیند، از این حالت‏ شما قلب ما جریحه‏ دار شد. آن حضرت فرمود: جبرئیل بر من فرود آمد و گفت: ای محمد! همانا برادرت پس از تو مغلوب واقع می‏شود و مورد حمله دشمنان قرار می‏گیرد و شهید می‏شود و بدترین خلق، او را خواهد کشت... و بدرستی که نوه تو -اشاره فرمود به حسین (ع)- در بین گروهی از ذریه و اهل بیت و خوبان امت تو در کنار فرات کشته خواهد شد، در زمینی که کربلا نام دارد. پس پیامبر فرمود: این بود آنچه مرا به گریه انداخت و محزون ساخت. زینب (س) فرمود: وقتی ابن ملجم - لعنة الله علیه - بر پدرم ضربه زد و اثر شهادت را در چهره او دیدم، به او عرض کردم که ام ایمن برایم این گونه نقل کرده، دوست دارم از شما آن را بشنوم، پدرم فرمود: دخترم این خبر همان گونه است که ‏ام ایمن برایت نقل کرده است. گویا تو و دختران اهل تو را در این سرزمین اسیر می‏بینم با حالتی ذلت‏ بار و ترسان، در حالی که می‏ترسید مردم شما را به سرعت از بین ببرند. جضرت علی (ع) در پایان کلامشان تاکید کردند: بر شما باد صبر کردن.» (کامل الزیارات، باب 88، ص‏277 - 278)


 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: