به‌روز شده در: ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ۱۵:۲۷
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۶۸۷
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۳
شرحی بر نامه هفتاد و سوم نهج البلاغه
«وَ لَسْتَ بِهِ»؛ تو مثل انسان سرگردان نيستي، تو مثل انسان متحير نيستي، تو مثل انسان خوابيده نيستي، بلکه انسان سرگردان و خوابيده مثل توست؛ يعني تو مشبّه به هستي! تو از هر متحيّري متحيّرتري! آنها را بايد به تو تشبيه کرد؛ چون مشبّهٌ به در وجه شبه، اقواي از مشبّه است. فرمود تو مثل خوابيده نيستي، خوابيده مثل توست! چقدر اين بيان و بنان بلند است! مثل اينکه بگويند تو شبيه کلب نيستي، کلب شبيه توست! تو شبيه عقرب نيستي، عقرب شبيه توست.
وقتی وجود مبارک حضرت امير بعد از غصب چندين ساله به خلافت ظاهري رسيد، معاويه مکرّر نامه مينوشت و در خلال اين نامهها درخواست ميکرد که يک سمت استانداري به ما بدهيد که بعد کمکم بشود خليفه بعدي و امثال آن. حضرت در برابر هر نامهاي مجبور ميشد چند سطري بنويسد و او را توجيه کند.

در این نامه حضرت فرمود: من مرددم جواب نامه را بدهم جواب نامه را ندهم! «فَإِنِّي عَلَی التَّرَدُّدِ فِي جَوَابِكَ وَ الِاسْتِمَاعِ إِلَی كِتَابِكَ»، چرا؟ «لَمُوَهِّنٌ رَأْيِي»؛ من اگر جواب نامهات را بدهم، رأي خودم را به وهن اسناد دادم. «تفسيق»؛ يعني نسبت به فسق. توهين يعني نسبت به وهن. فرمود: من خودم را به وهن منسوب کردم. «وَ مُخَطِّئٌ فِرَاسَتِي»؛ فراست خودم را تخطئه کردم؛ ولي مجبورم که جواب نامهات را برابر مسائل عرفي بدهم و تمام نامههايي که تو مينويسي به دنبال طمعي هستي که از من سمت ميخواهي.

تو مقامي ميخواهي که برای تو نيست

«وَ إِنَّكَ إِذْ تُحَاوِلُنِي الْأُمُورَ وَ تُرَاجِعُنِي السُّطُورَ»؛ براي اينکه چيزي از من بگيري. مدام مرتّب سطر به سطر نامه مينويسي، مرتّب پيام ميدهي که از من سمت بخواهي؛ ولي وضع تو اين است: «كَالْمُسْتَثْقِلِ النَّائِمِ تَكْذِبُهُ أَحْلَامُهُ وَ الْمُتَحَيِّرِ الْقَائِمِ يَبْهَظُهُ مَقَامُهُ»؛ تو مثل آن انسان سنگينبار خوابيدهاي که به خواب سنگين رفته است و چيزهايي را در عالم رؤيا ميبيند و همهاش دروغ است و بعد هم که بيدار شد ميبيند که دستش خالي است. اين رؤيا دروغ ميگويد، يا متحيّر هستي، همين جا که ايستادهاي او را فشار ميآورد تکذيب ميکند ميگويد اينجا جاي تو نيست. تو مقامي ميخواهي که برای تو نيست. تو مثل کسي هستي که «لَايَدْرِي أَلَهُمَا يَأْتِي أَمْ عَلَيْهِ»؛ تو اصلاً درباره سود و زيان خودت تشخيص نميدهي. تو چيزهايي را ميطلبي که نميداني به سود توست يا به ضرر توست! نامههايي مينويسي که نميداني به سود توست يا به ضرر تو!

تشبیه زیبای امیرالمومنین (ع)

بعد اين جمله ادبي را دارد: «وَ لَسْتَ بِهِ»؛ تو مثل انسان سرگردان نيستي، تو مثل انسان متحير نيستي، تو مثل انسان خوابيده نيستي، بلکه انسان سرگردان و خوابيده مثل توست؛ يعني تو مشبّه به هستي! تو از هر متحيّري متحيّرتري! آنها را بايد به تو تشبيه کرد؛ چون مشبّهٌ به در وجه شبه، اقواي از مشبّه است. فرمود تو مثل خوابيده نيستي، خوابيده مثل توست! چقدر اين بيان و بنان بلند است! مثل اينکه بگويند تو شبيه کلب نيستي، کلب شبيه توست! تو شبيه عقرب نيستي، عقرب شبيه توست.

سخن پیامبر اکرم (ص) درباره مرگ

اين بيان از ذات مقدس رسول خدا (ص) است که فرمود: «النّاسُ نِيامُ إذا مَاتُوا اِنْتَبَهُوا.» (مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏8، ص293) خيلي افراد مثل آدم خوابيدهاند در فضاي آرزوي خام به سر ميبرند در دوران احتضار و زمان مرگ ميبينند که دستشان خالي است. آدمي که خواب ميبيند خيال ميکند که باغ و بوستان دارد وقتي بيدار شد ميبيند خبري نيست؛ خيلیها هم که به مقاماتی میرسند وقتی به آخر عمر میرسد میبيند خبری نيست. حضرت در اين نامه فرمود: تو شبيه انسان خوابآلوده نيستی، تو شبيه انسان متحيّر و سرگردان نيستی، انسان خوابزده و سرگردان شبيه توست؛ از بس تو در اين کار اصالت داری.

بعد فرمود: «وَ أُقْسِمُ بِاللَّهِ»؛ قَسم به خدا! «إِنَّهُ لَوْلَا بَعْضُ الِاسْتِبْقَاءِ لَوَصَلَتْ إِلَيْكَ مِنِّي قَوَارِعُ تَقْرَعُ الْعَظْمَ»؛ من بايد بعضي از چيزها را نگه بدارم. وحدت مسلمين را، نظام اسلامي را، اينها را بايد نگه بدارم. نگهبان و نگهدار اينجا باشم، انسجام ملي را حفظ بکنم. اگر نبود تو ميديدي از من چه به تو ميرسد.

هر جبههاي که ميگفتند علي بن ابيطالب حاضر است همه ميلرزيدند. در يکي از جبهههاي جنگ دست راست وجود مبارک حضرت امير آسيب ديد و اين پرچم از دستش افتاد ديگران پرچم جبهه جنگ را بلند کردند، رسول خدا (ص) فرمود: «فَضَعُوهُ فِي يَدِهِ الشِّمَال‏» (مناقب ابن شهرآشوب، ج‏3، ص299) اين پرچم را بگذاريد به دست چپ علي. «فان شماله خَيرٌ من أيمانکم»؛ دست چپ علي از دست راست شما بهتر است. فرمود اگر صحنههاي ديگر نبود يک سلسله مسائل نبود، تو ميديدی که از من چه به تو ميرسد. «تَقْرَعُ الْعَظْمَ»؛ استخوان را ميکوبيد. عرب به شخصيتهايي که داراي عظمت درونياند ميگويند عظيم. ما با اينکه در فارسي فرهنگ غني داريم، هرگز به اين لغات غني و قوي عرب نميرسد. ما يک بزرگي داريم! اما اين را در جاي کبير هم مصرف ميکنيم، در جاي عظيم هم مصرف ميکنيم؛ ولي عرب هرگز عظيم را به جاي کبير مصرف نميکند، کبير را به جاي عظيم مصرف نميکند. آن کسي که، آن خانداني که، آن افرادي که ريشه دارند، استخواندار هستند، از آنها به عظيم ياد ميکنند. آنهايي که اعتلاي ديگري دارند به کبير ياد ميکنند. فرمود حوادثي از من به تو ميرسيد که استخوانها را خورد ميکرد. «وَ [تَنْهَسُ‏] تَهْلِسُ اللَّحْمَ»؛ گوشت را آب ميکرد، من همان علي هستم!

شیطان گوش و چشم را میخکوب می کند

بعد حضرت هم فرمود: تو آن قدر خودت را بستي كه اصلاً قدرت نداري حركت كني به احسن امورت برسي يا توبه كني، «وَ اعْلَمْ أَنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ ثَبَّطَكَ عَنْ أَنْ تُرَاجِعَ أَحْسَنَ أُمُورِكَ وَ تَأْذَنَ لِمَقَالِ نَصِيحَتِكَ» «تَأذَنَ» از سنخ إذن نيست، از سنخ أُذُن است؛ يعني گوش به حرف ما بدهيد. گوش نميدهي! نه اينکه إذن داشته باشي. گوش نميدهي، آن گوشت تو را بسته، چشمت را بسته. تثبيت کرده؛ يعني تو را ميخکوب کرده، قدرت حرکت نداري، أُذُن تو با ما نيست.

الآن همينها که در قيامت کور محشور ميشوند که خداي سبحان فرمود: نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمي (سوره طه، آيه 124) اينها اوليا را نميبينند، بهشت را نميبينند، صحنههاي فضيلت را نميبينند، به خدا عرض ميکند: عرض ميکند که ما که دنيا بوديم بصير بوديم چرا ما را کور محشور کردي؟ (همان، آيه 125) خدا ميفرمايد ما تو را کور محشور نکرديم، هر طوری بودي همان طور هستي. در دنيا مسجد و حسينيه و حرم و مراکز مذهب را نميديدي، مراکز فساد زیرزمینی را ميديدي! الآن هم همين است. الآن بهشت را نميبيني، اوليا را نميبيني، مؤمنين را نميبيني؛ ولي جهنم را که ميبيني. شما هم بالصّراحه ميگوييد: رَبَّنَا ابْصَرْنَا وَ سَمِعْنَا که اميدواريم ذات اقدس الهي به برکت قرآن و عترت، آن بينايي را به همه پيروان عترت و قرآن عطا بکند.(تنظیم شده از لابلای مباحث جلسه درس اخلاق آیت الله جوادی آملی در تاریخ 7/10/1396)

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: