به‌روز شده در: ۲۳ آذر ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۰
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۳۹۰
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۹
نگاه شبه­ روشنفکرانه به قضیه خشونت علیه زنان و تلاش برای رفع آن قطعا بنا به تجربه ­های صورت گرفته تأثیر مثبتی در جهت رفع آن نخواهد داشت
رضوانه باهری- 25 نوامبر روز رفع خشونت علیه زنان، آنقدر هفته­ای که گذشت این تیتر خبری در رسانه­های گوناگون و با زاویه دیدهای متنوع به چشم خورد که گمان این می­رفت که ممکن است حرکتی خزنده در زیرپوست شبه جنبشی زنانه و نارنجی نهفته باشد. اما اینکه آیا خشونت علیه زنان در حد یک حرف و ژست سیاسی است و یا آیا واقعا چنین معضلی در جامعه ما وجود دراد، قضیه­ای است که باید بدون هیچ موضع­گیری خاص سیاسی به آن نگاه کرد تا سپیدی و سیاهی مسئله روبان­های نارنجی و 25 مارس مشخص گردد.

خشونت معکوس

خشونت مصداق­های زیادی دارد اما نخستین صورتی که در ابتدا به ذهن هر فرد می­رسد خشونت فیزیکی است، خشونتی که عمدتا در پوستر­های تبلیغاتی نارنجی رنگ از عناصر بصری مثل چشم کبود و یا صورت خون­آلود برای نمایش آن استفاده می­شود، این خشونت فیزیکی در کشور ما بنا به پراکندگی­های جغرافیایی و زیست­بوم­های گوناگون متفاوت است اما می­توان به جرأت گفت از زمانی که سطح فرهنگ و آگاهی مردم بالا رفت شدت این خشونت به میزان قابل توجهی کم شده است درعین حال نمی­توان منکر وجود این خشونت شد منتهی تعمیم آن به قشر وسیعی از جامعه نوعی توهین جدی به مردم آرام و اهل زندگی ایران اسلامی است. اما در یک بخش دیگر از این داستان ماجرای چالشی است که عموما از منظر مدعیان حقوق زنان به شکلی عامدانه دیده نمی­شود و از آن می­توان با عنوان خشونت معکوس یاد کرد، این نوع خشونت هرچند در ظاهر قابل دیده شدن نیست اما در باطن خود زنان را با زجری روحی مواجه می­سازد یکی از مصادیق این مهم مردواره­کردن زن است، کشاندن زن به بازار کار و اشتغال­های کاذب، ایجاد نیاز کاذب اجتماعی نسبت به داشتن مشاغل دشوار مردانه و حس استقلال مالی و مقوله­هایی از این دست داستان تلخی است که در لابلای بازی­های سیاسی این روزها و شب­ها گم شده و زنان را از اصلی­ترین نقش­هایشان که عبارت است از مادری و همسری باز داشته است. این تحمیل­های نامیمون البته در اثر القائات ضد فرهنگی غربی و تفکرات شبه­غربی در ایران است که چندسالی است با رویکرد تازه دولت به ماجرا پررنگ و پررنگ­تر شده است و شائبه نوعی بازگشت به عقب را در اذهان عمومی برمی­انگیزد.

خشونتی ناپیدا علیه مردان

شوهرآزاری، عبارتی است که شاید در نگاه اول برای بسیاری از ما عجیب و غریب بهنظر برسد؛ چراکه در اغلب جوامع زنان در معرض آزار و اذیت مردان قرار داشتند و کمتر از پدیدههایی مانند شوهرآزاری و ضرب و جرح شوهر توسط همسر چیزی شنیدهایم. این در حالی است که در سالهای اخیر این مسأله افزایش پیدا کرده؛ بهطوری که پای برخی از این مردان به پزشکی قانونی هم باز شده است. آمارها نشان میدهند 10 درصد از قربانیان خشونتهای خانگی را مردان تشکیل میدهند. زنان بیشتر از روشهای روانی و مردان بیشتر از روشهای فیزیکی برای اعمال خشونت استفاده میکنند و پاسخ مردان نسبت به خشونت به دلیل برخورداری از منابع قدرت (فیزیکی، مالی، اجتماعی و قانونی) شدیدتر از زنان است. در کشور ما از سال 93 گزارشهایی در مورد شوهرآزاری از سوی پزشکی قانونی منتشر شد که نشان از وجود پرونده مفتوحه شوهرآزاری داشت خشونت­هایی که شامل توهین، فحاشی، تحقیر، فشارهای روحی و... بود و نشان می­داد تنها خشونت مختص به زنان نیست و گاهی اتفاقا مردان در مرکز خشونت قرار می­گیرند و این موضوع کاملا نادیده گرفته شده است و هیچ حقوق­دان و سیاستمدار حقوق­زده­ای هم حتی در این زمینه اظهارنظر نکرد تا به شکلی فراجنسیتی به مسئله نگریسته شود.

تیترهای سیاه؛ علیه زنان

نگاه شبه­ روشنفکرانه به قضیه خشونت علیه زنان و تلاش برای رفع آن قطعا بنا به تجربه ­های صورت گرفته تأثیر مثبتی در جهت رفع آن نخواهد داشت، این تجربه با اتکا به روزهای دوران اصلاحات و در قالب موضوعاتی مانند کنوانسیون رفع اشکال تبعیض علیه زنان که نسخه­ای غربی بود که البته در زمان خود با وجود اصرار عده­ای از سیاستمداران منتفی شد و البته روبان­ها نارنجی این روزها که عموما رنگ خود را به تیترهای روزنامه­های زنجیره­ای نیز منتقل کرده­اند نشانه­های واضحی از این نوع تفکر و پیوند با عوامل بیرونی و غربی این نوع از پافشاری­ها دارد.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: