به‌روز شده در: ۲۳ آذر ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۰
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۳۷۹
تاریخ انتشار: ۱۳ آذر ۱۳۹۶ - ۰۹:۵۰
بررسی روش حكومتى پيامبر رحمت:
حضرت فرمودند: «اشراف امّتى حَمَله القرآن و اصحاب الليل؛ اشرافِ قوم من, حاملانِ قرآن و شب زنده داران هستند.» لذا اساس قريش گرايى و قبيله گرايى در زمان آن حضرت مطرود شد. معيارى كه متناسب با همه زمان ها به دست مى آيد عدم دودمان گرايى و عدم خاندان گرايى است. به عبارت ديگر دودمان و خاندان هيچ اولويتى به عنوان نيروى انسانى ندارند.
حجت الاسلام سيد صمصام الدین قوامى- يكى از مباحث بسيار بحث انگيز در قرن حاضر مسئله نظام سياسى و نظام اداريِ حكومت پيامبر اكرم (ص) بوده است. ديدگاه برخى اين است كه حكومت پيامبر اكرم (ص) اساساً نظام خاص ادارى و سياسى نداشته است. به اين ديدگاه از جنبه هاى گوناگون ـ خصوصاً كلامى ـ پاسخ گفته اند. اما از زاويه طرح عينی نظام سياسى و ادارى پيامبر اسلام (ص) كمتر بدين ساحت درآمده اند. نگارنده از كسانى است كه به وجود نظامِ اداريِ كامل و پيشرفته اى در دوران رسول اللّه (ص) اعتقاد دارد و در جهت اثبات اين اعتقاد با رویكردى تاريخى به شيوه نظام ادارى پيامبر پرداخته و با كاوش در لابلاى صفحات تاريخِ سياسی حضرت نمودهای مستحكم ادارى را به دست آورده است. اين نوشته به اجمال به يكى از مهم ترين اركان در نظام ادارى يعنى منابع نیروی انسانی یا عضويابى از ديدگاه اسلام اشاره دارد. مراد ما از عضويابى در نظام اداريِ حكومتِ رسول اكرم (ص) شناسايى منابع نيروى انسانى است كه حضرت كادر حكومتى اش را از آن ها تأمين مى كرده است. شناسايى اين منابع به ما كمك مى كند كه در انتخاب معيار براى عضويابى و براى منابع انسانى توفيق يابيم تا مديران سازمان هاى حكومت اسلامى در هر عصر و نسلى بر اساس آن معيارها به عضويابى بپردازند.

در آن شرايط منابع نيروى انسانى پيامبر اين ها بودند: 1ـ منابع نژادى عرب و عجم؛ 2ـ منابع سرزمينى مانند مكه و مدينه و يمن؛ 3ـ منابع قبيله اى مانند قريش؛ 4ـ منابع ارزشى مانند مهاجرين، انصار، مجاهدين و تابعين؛ 5ـ منابع بومى؛ 6ـ منابع سرزمينى ـ اعتقادى مانند دارالكفر و دارالاسلام؛ 7ـ منابع اعتقادى مانند مسلمين, يهود و نصارى. ما در این مجال به اختصار برخی از موارد فوق را بررسی می نماییم.

اولویت نبودن عربیت در نظام حکومتی حضرت

قرآن به زبان عربى نازل شده، پيامبر اكرم (ص) عرب است، اسلام در عربستان طلوع كرده است، اولين حكومت اسلامى در مدينه كه از شهرهاى عرب است تشكيل يافته و عمده نيروهاى پيامبر اكرم (ص) در كادر ادارى و حكومتى عرب بوده اند ولى با اين همه عربيت يك اولويت نبوده است.

قرآن مى فرمايد: «اى مردم ما شما را از دو جنسِ مرد و زن آفريديم و شما را به شكل
ملت ها و قبيله ها در آورديم تا يكديگر را بشناسيد.» (حجرات، آيه 13)

همچنین پيامبر اكرم در روز فتح مكه مى فرمايد: «پدر شما يكى است و آن آدم(ع) است و آدم از خاك؛ با تقواترين شما نزد خدا گرامى ترين شما است، عرب را بر عجم برترى نيست مگر به تقوا.» (بحار, ج76, ص350) البته برخی اعراب از جمله امویان و معاویه آشکارا به تحریف تاریخ پرداخته و حتی پیشرفت غیر اعراب را به روح عربی نسبت دادند ولی در هر صورت محور نبودن عربيت به صورت يك ارزش اسلامى باقى بود.

در حالی که زمین و زمان و زمینه اقتضای عرب گرایی داشتند حضور افرادی همچون بلال حبشی، سلمان فارسی و صهیب بن سنان رومی در بین صحابیان نزدیک و به قولی وزرای آن حضرت نشان از چنین تفکری دارد. پیامبر سه دولت ايران، روم و حبشه را به اسلام دعوت كرد. آنچه اهمیت دارد اینکه طبق مدارك ياد شده پيامبر به كسری و قيصر چنین می نوشت كه اگر اسلام بياوريد به حكومت ادامه مى دهيد. نکته اینکه اگر عربيت در كارگزارى حكومت حضرت اولويت داشت چنين وعده اى به حكّام غير عرب نمى داد. اين وعده ها گوياى نفى عرب محورى در حكومت است. در همین راستا اهالی باذان از یمن یعنی حاكم يمن و تمام كارمندانش كه ايرانى بودند اسلام آوردند و با لبيك به پيامبر و مسلمان شدنشان ايرانيان زيادى به كادر حكومتى رسول خدا (ص) اضافه شد.

نفی شهری گری و وطن گرایی

شهر مكّه با همه اهميتش هيچ گاه براى حكومت اسلامى به يك منبع اولويت دار تبديل نشد. زيرا ارزش هاى مكه مخصوص اهل آن نيست و يك سرزمين عمومى و متعلق به همه است. حتى پس از اين كه مكه فتح شد و پيامبر به وطَنِ اصلى خود بازگشت آن جا را پايتخت قرار نداد و به مدينه بازگشت. در تاريخ حكومت هاى اسلامى هم هيچ گاه مكّه پايتخت نشده است. علّت آن بر ما مجهول است. آرى, مكه نه تنها پايتخت نشد بلكه با همين عمل پيامبر (ص) عملاً هم شهرى گرى و هم وطن گرايى نفى گرديد. در بین یاران نزدیک حضرت و وزرا سهم مکه و سایر شهرها مساوی است. در بين هفده استان دار ده نفر آن ها اهل يمن و يك نفر از مدينه و شش نفر مكّى هستند. حضور حجم عظيمى از يمنى ها در بين استان داران و يك نفر به نام(حذيفه) در بين وزرا حاكى از اين است كه مكه اولويت ندارد.

مدينه الرسول (ص) هم مركز اسلام و حكومت اسلامى و هم مدفن بسيارى از نيكان و پاكان است. رسول خدا (ص) اين شهر را براى مركزيت بر مكه مكرّمه هم ترجيح داد و حتى بعد از فتح مكه پايتخت را عوض نكرد. ولى آيا مدينه اولويت دار است؟ و آیا اهل مدينه بودن به این خاطر معيارى براى عضويابى در حكومت اسلامى است؟ پاسخ اين سؤال هم منفى است زيرا در ليست وزرايى كه ديده شد تنها يك نفر مدنى است و آن زياد بن لبيد انصارى است. نيروهاى مهاجر هم كه مكى و غير مكى داخل آن ها بود پست هاى حكومتى را اشغال كرده بودند. لذا در يك جمع بندى بايد گفت که سرزمين معيار نيست حتى مكه و مدينه و يمن و هيچ حاكم اسلامى نمى تواند فردى را چون همشهرى اوست يا مقيم پايتخت است اولويت دهد.

عدم دودمان گرایی

قريش نام قبيله اى است پدر اين قبيله نضر بن كنانه است. اين قبيله را از آن جهت قريش نامند كه گرد حرم فراهم آمده امويان و علويان و عباسيان از قريش هستند. حضرت هم قرشى است و بزرگ ترين افتخار براى يك نفر اين بوده كه شاخه اى از آن محسوب و به آن منسوب شود. با توجّه به اين كه جامعه عرب دچار دردى ريشه دار و مزمن به نام تفاخر به فاميل و خانواده و قبيله بود لذا زمينه برترى اين طائفه ممتاز فراهم بود. ولی حضرت به درمان این درد مزمن پرداخت. برای نمونه فرمودند: «اشراف امّتى حَمَله القرآن و اصحاب الليل؛ اشرافِ قوم من, حاملانِ قرآن و شب زنده داران هستند.» لذا اساس قريش گرايى و قبيله گرايى در زمان آن حضرت مطرود شد. معيارى كه متناسب با همه زمان ها به دست مى آيد عدم دودمان گرايى و عدم خاندان گرايى است. به عبارت ديگر دودمان و خاندان هيچ اولويتى به عنوان نيروى انسانى ندارند.

نقش مهم ایثارگران در بین کارگزان نبوی

مهاجرين نيروهاى فداكارى بودند كه در صدر اسلام با پيامبراكرم (ص) و يا بدون ايشان از مكه به مدينه يا به شعب ابى طالب يا به حبشه مهاجرت كردند و خود و فعلشان در قرآن كريم ممدوح شمرده شده اند. در ارزش هجرت همين بس كه اميرالمؤمنين (ع) درنامه هاى متعدد به معاويه و ديگران هجرت را از ارزش هاى اصلى خويش, ذكر مى كند مثلاً مى فرمايد: «سبقت الى الايمان والهجره» (نهج البلاغه, خ56, ص146) همین عوامل موجب شد بخش عظيمى از كادر رسول خدا (ص) بلكه حواريون و ربيّون او را مهاجرين تشكيل مى دادند. در خصوص مصادیق هجرت يكى از مصاديق اصلى آن انسان هاى مجاهد و مبارزى هستند كه سابقه مبارزاتى و پيشينه روشنى در مبارزه با طاغوت ها و دشمنان دين داشته باشند. انسان هاى فداكار و انقلابى كه زودتر از ديگران پا به ميدان نهاده اند و از بيت و بيتوته خارج شده اند: «و من يخرج من بيته مهاجراً الى اللّه و رسولهِ ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على اللّه.» (نساء، آيه 100)

بنابراين معيارِ مهاجرگرايى در عضويابيِ حضرت يك اصل مسلّم مبتنى بر گمان و عقل بود و به آن عمل كرد. آمار دقيقِ كارگزارانِ پيامبر (ص) اين را نشان مى دهد. ما هم بايد مبارزگرايى و ايثارگرى و ايثارگرايى را معيار بدانيم. يعنى هركس تلاش و مجاهدت بيش ترى داشته و جان بازى كرده و پا و نخاع داده است را اولويت بدهيم. پس سابقه مبارزاتى در راه اسلام معيار است و «السابقون الاولون» در اين زمينه پيشتاز و مقدّم هستند. شايد نام مجاهدگرايى مناسب تر باشد.

در يك جمع بندى بايد گفت كه چهار عنوانِ مهاجرين، انصار، تابعين و مجاهدين كه يك منبع و مجموعه ارزشى را تصوير مى كنند و مى توان آنان را ايثارگران ناميد. رسول خدا (ص) به نص قرآن كريم به آن ها اهميت و اولويت مى داد. بنابراين ايثارگرى معيار ديگرى براى عضويابى است. حكومت اسلامى نيروهاى خويش را بايد از اين چهار منبع سرشار و عظيم برگيرد. و اگر جنگ نبود ايثارگران و مهاجران و انصار و تابعين كسانى خواهند شد كه بيش ترين سوابق مبارزاتى و فداكارى و دل سوزى و از خودگذشتگى و تحمل رنج و مرارت را براى اسلام و حكومت اسلامى داشته اند.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: