به‌روز شده در: ۲۵ آبان ۱۳۹۶ - ۱۳:۲۹
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۲۴۹
تاریخ انتشار: ۲۲ آبان ۱۳۹۶ - ۱۰:۵۶
یک‌جانبه‌گرایی آمریکا در دوره ترامپ و تأثیر آن بر نظم بین‌الملل؛
کلیه عواملی که سبب تحکیم نظام مستقر بین‌المللی به رهبری ایالات متحده شده بود، توسط دونالد ترامپ درحال فرو ریختن است
دکتر تاجالدین صالحیان- با فروپاشی شوروی سابق و پایان نظام دوقطبی در آغاز دهه پایانی قرن گذشته، براساس نظریه رئالیسم، همگان منتظر ایجاد موازنه قوا در مقابل ایالات متحده بودند. آنگونه که جان ایکنبری هم اشاره میکند، بهرغم جابهجایی شدید در توزیع قدرت ـ هژمونی ایالات متحده ـ اما سایر قدرتهای بزرگ به شیوهای که مطابق تئوری «موازنه قوا» پیشبینی شده، واکنشی نشان ندادند. بهعبارتدیگر، عدم شکلگیری موازنه قدرت درمقابل آمریکا بهطرز غیرمعمولی، شگفتانگیز بوده است.

میتوان گفت مهمترین دلایلی که ازسوی اندیشمندان روابط بینالملل درمورد عدم ایجاد موازنه قوا در سطح جهانی درمقابل ایالات متحده پس از فروپاشی نظام دوقطبی بیان شده، عبارتند از:

اول) فاصله زیاد قدرت آمریکا با سایر قدرتها و برتری قدرت (بهخصوص قدرت نظامی) این کشور نسبت به مجموع سایر قدرتها؛

دوم) چندجانبه بودن قدرت آمریکا، قدرتهای پیشین معمولاً ابرقدرت یکجانبه بودهاند اما ایالات متحده یک ابرقدرت چندجانبه نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بهشمار میرود که همین امر ایجاد موازنه را دشوار کرده است؛

سوم) ایجاد ساختار مشارکتی و نهادین لیبرال توسط آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم و تحکیم این ساختار پس از جنگ سرد؛

چهارم) منتفع شدن سایر قدرتها از این سیستم و ساختار نهادین بهویژه در بخش اقتصادی، مالی و زیستمحیطی؛

پنجم) ارائه مهمترین کالا یعنی تأمین امنیت به کشورهای همپیمان در نظام آنارشیک بینالمللی، بهخصوص اروپای غربی و ژاپن؛

ششم) عدم مجاورت آمریکا با سایر قدرتها و نیز ضعیف بودن نیات تهاجمی این کشور در درون سیستم مستقر؛

هفتم) عدم وجود جایگزین مناسب با ارائه کالاهای عمومی باارزشتر، برای سیستم حاکم و مستقر بهواسطه تقبل هزینههایی که آمریکا بهعنوان حافظ سیستم پرداخت میکند.

درحقیقت میتوان گفت بهعلت ایجاد سیستم مشارکتی پس از جنگ جهانی دوم و ارائه کالاهای ارزشمند برای همپیمانان و درمجموع تقبل هزینه جهت حفظ این سیستم و ایجاد حداقل رضایت همراه با رقابت برای اغلب قدرتها، در کنار قدرت خارقالعاده و عدم مجاورت با سایر قدرتها، نهایتاً آمریکا در جلوگیری از شکلگیری موازنه قوا در برابر خود موفق بوده است؛ اما کاملاً واضح است که اگر دلایل عدم ایجاد موازنه یکی پس از دیگری از بین بروند، بهطور طبیعی نظم بینالمللی دچار تغییر شده و به سمت مهمترین نظریه رئالیسم یعنی موازنه قوا حرکت خواهد کرد.

بسیاری از اندیشمندان حوزه سیاست بینالملل همواره تأکید کردهاند، اگر ایالات متحده بهتدریج از چندجانبهگرایی خارج شده و بهسمت یکجانبهگرایی شیفت کند، این امر سرآغاز بیاعتمادی در سیستم مستقر را کلید خواهد زد؛ زیرا این کار بهتدریج جایگزینی بدخیم بودن قدرت برتر را در اذهان متبادر میکند و بیاعتمادی را درمورد تنها ابرقدرت فراگیر خواهد کرد. یکجانبهگرایی آمریکا، به یقین، تدریجاً ارائه کالاهای عمومی در سیستم مستقر را نیز با چالش مواجه خواهد کرد و اگر بنا باشد آمریکا از تأمین امنیت اروپا، ژاپن و سایر همپیمانان عقبنشینی کند و از نقش حفاظتی از رژیمهای مالی، اقتصادی، زیستمحیطی و حتی امنیتی کوتاه بیاید، دلایل اعتماد و انتفاع از سیستم بهتدریج تخریب خواهد شد و خودبهخود زمینه برای برگشتن نظام بینالمللی به توازن قدرت فراهم میشود.

با آغاز هزاره سوم علیالخصوص در دوره ریاستجمهوری جورج دبلیو بوش نشانههای این تغییرات در رفتار یکجانبهگرایانه ایالات متحده هویدا شد. با اینکه در دوره ریاستجمهوری باراک اوباما تا حدودی ترس همپیمانان آمریکا بهواسطه یکجانبهگرایی جورج بوش ترمیم شد؛ اما مجدداً در دوره دونالد ترامپ بهطرز بیسابقهای این تغییرات بهوقوع پیوسته است؛ بهطوریکه میتوان گفت نظام بینالمللی را بهنوعی در شوکی که همیشه همگان از وقوع آن میترسیدند، فرو برده است.

اما مهمترین تغییرات رفتار ایالات متحده بهواسطه سیاستهای دونالد ترامپ عبارتند از:

الف) به اذعان اغلب کارشناسان، با اینکه آمریکا همچنان قدرت برتر جهان بهشمار میرود اما فاصله قدرت این کشور با سایر قدرتها رو به افول گذاشته است؛

ب) در پیش گرفتن سیاست یکجانبهگرایی توسط آقای ترامپ، بهتدریج رضایت و مشروعیت سیستم مستقر به رهبری آمریکا را با چالش مواجه کرده؛ تاجاییکه حتی همپیمانان این کشور نمیتوانند نارضایتی خود را از بیان این مسئله کتمان کنند.

ج) یکی از مهمترین ستونهای سیستم مستقر بینالمللی به رهبری ایالات متحده، ایجاد اعتماد و همکاری بینالمللی بهواسطه ایجاد و تداوم رژیمهای بینالمللی مالی، اقتصادی، امنیتی و زیستمحیطی است که بهعنوان کالای عمومی مورد انتفاع اغلب قدرتها و حتی همه کشورها قرار گرفتهاند. حال آنکه دونالد ترامپ بهطرز بیسابقهای از مسئولیت دولت خود بهعنوان حافظ سیستم، شانه خالی کرده است و بهراحتی درحال خروج از این رژیمهاست؛ برای نمونه میتوان خروج آمریکا از پیمان تجاری اقیانوس آرام (T.T.P)، خروج از توافق بینالمللی آبوهوایی پاریس، خروج از سازمان علمی فرهنگی و تربیتی ملل متحد (یونسکو)، بررسی خروج از برجام، انتقاد شدید از توافق تجارت آمریکای شمالی و بررسی خروج احتمالی آن در آیندهای نزدیک و حتی انتقاد از پیمان آتلانتیک شمالی ناتو ازجمله شاهکارهای دونالد ترامپ است که به گفته ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، سیاست خارجی ترامپ از دکترین «عقبنشینی» (از مسئولیت بینالمللی بهعنوان هژمون نظام مستقر) پیروی میکند.

د) با تشکیک و تردید جدی در توانایی مدیریت بحرانهای جهانی و منطقهای توسط ایالات متحده در حوادث مربوط به خاورمیانه (ازجمله یمن، سوریه و عراق)، مسئله فلسطین، مبارزه با تروریسم و مسئله بررسی خروج از برجام، ذهن رهبران دیگر کشورها و سایر سیاستمداران را مشغول کرده است؛ برای مثال، با اینکه توافق هستهای یک بار دیگر بر اهمیت بهکارگیری دیپلماسی در مسائل بینالمللی صحه گذاشت و به یکی از بزرگترین بحرانهای خودساخته بینالمللی پایان داد، اما دونالد ترامپ با تصمیم خود مبنیبر خروج احتمالی از برجام، یک بار دیگر نهتنها آینده حلوفصل مسئله هستهای ایران را با ابهام مواجه کرده است؛ بلکه بهعلت شانه خالی کردن از یک تعهد بینالمللی آنهم با پشتوانه دو نهاد مهم بینالمللی یعنی شورای امنیت و آژانس بینالمللی انرژی اتمی، درحقیقت، نهادها و سازمانهای بینالمللی را بیاعتبار و آینده اصل توسل به «دیپلماسی» را با تردید مواجه کرده و اگر میز بازی توافق را بههم بریزد، پایههای اصل بنیادین حقوق بینالملل یعنی اصل «وفای به عهد» را بیشازپیش سست خواهد کرد.

بنابراین با توجه به مسائل مطرحشده فوق میتوان نتیجه گرفت که کلیه عواملی که سبب تحکیم نظام مستقر بینالمللی به رهبری ایالات متحده شده بود، توسط دونالد ترامپ درحال فرو ریختن است؛ بهطوریکه میتوان گفت: با درنظر گرفتن افول قدرت آمریکا بهعنوان هژمون نظم بینالمللی، اگر دونالد ترامپ با خروج از معاهدات و رژیمهای بینالمللی و درحقیقت شانه خالی کردن از مسئولیتهای بینالمللی دولت ایالات متحده، به بیاعتبار کردن نهادها و سازمانهای بینالمللی به نفع کشور ایالات متحده ادامه دهد و صرفاً منافع این کشور را ـ بدون محاسبه هزینههایی که بهعنوان یک هژمون آمریکا باید پرداخت کند ـ درنظر بگیرد و درواقع از مسئولیتهای فراملی ضروری برای حفظ نظام مستقر بینالمللی صرفنظر کند، دلایل ادامه این نظام با چالش جدی مواجه خواهد شد و بهنظر میرسد باید در آینده شاهد تغییر تدریجی در نظم مستقر و حرکت بهسوی قدیمیترین نظریه رئالیسم یعنی نظریه «موازنه قوا» بینالمللی باشیم.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: