به‌روز شده در: ۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۱۴:۴۸
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۲۴۵
تاریخ انتشار: ۲۲ آبان ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۲
به مناسبت سالروز درگذشت علامه محمدتقی جعفری
روزي شهيد مطهري به اطلاع استاد مي رسانند كه مسئوليتي براي شما در نظر گرفته شده است. استاد به خدمت امام مي رسند و مي گويند: آقا! شما هر چه بفرماييد براي ما حجت است، ولي بنده اگر آزاد باشم و رسما شغلي نداشته باشم، بهتر است. با همين سخنراني ها و نوشته ها به اسلام و انقلاب خدمت خواهم كرد. امام مي فرمايند: شما هر كاري بكنيد خدمت به اسلام و مورد قبول من است. امام خميني (ره) می‌فرمودند: آقاي جعفري ابن سيناي زمان ما هستند.
شرمنده کردن دزد

روزي استاد به هنگام بازگشت به منزلش متوجه مي شود كه دزدي از منزل ايشان فرشي برداشته و مي برد. او دزد را تعقيب كرده، در سراي بوعلي بازار تهران دزد را مي بيند كه مشغول فروختن قالي است.
لحظه اي در مقابل حجره درنگ كرده، سپس پيش رفته و با پيشنهاد منفعت به طرفين (صاحب حجره و دزد) قالي را مي خرد، ولي شرط مي كند كه فروشنده آن را تا منزل برايش حمل كند. وقتي دزد به منزل استاد مي رسد، پي به اصل قضيه مي برد. دزد از استاد معذرت مي خواهد. استاد بدون آنكه به رويش بياورد، او را از اين عمل منع مي كند و مي گويد: من كه نديدم تو از خانه من فرش را دزديده باشي. من فقط قالي را از تو خريده ام. به اين صورت او را به راه صواب رهنمون مي سازد.

درج مقاله علامه در روزنامه و نشناختن خود او

در سال 1342ش كه مناظره معروف علامه با فيلسوف بزرگ غرب برتراند راسل در جريان بود، روزنامه اطلاعات تصميم گرفت مطلبي را در مورد اين مناظره مكتوب، با تصوير هر دو طرف به چاپ رساند. به همين منظور، طي تماسي از استاد درخواست مي كند كه عكس خويش را براي آن روزنامه، توسط يكي از اطرافيان بفرستد. روز بعد، استاد شخصا دو قطعه عكس برداشته، به سوي ساختمان روزنامه اطلاعات به راه مي افتد. در بدو ورود به روزنامه، با توجه به ظاهر بسيار ساده ایشان و نيز عناد و ذهنيت منفي كه عناصر وابسته به ساواك در روزنامه ها نسبت به روحانيت ايجاد كرده بودند، مورد بي اعتنايي كاركنان روزنامه واقع مي شوند. سرانجام پس از مدتي سرگرداني به اتاق رئيس راهنمايي مي شوند كه وي نيز پس از نزديك به سه ربع ساعت صحبت با فرد ديگر و بي توجهي عمدي با لحني سبك به ايشان مي گويد: بله، آقا چه مي خواهيد؟ آقا با سادگي خاصي پاسخ مي دهند: عكس هاي محمدتقي جعفري را آورده ام. وي ضمن استقبال از اينكه عكس هاي استاد جعفري را به دست آورده است، به آقا مي گويد: عكس را بدهيد و بفرماييد بيرون. در همين حين كه استاد در حال بيرون رفتن بودند، چشم رئيس به عكس ها مي افتد وبا تعجب مي پرسد: شما خودتان آقاي جعفري هستيد؟ كه استاد پاسخ مثبت مي دهند و آن مرد نيز خجل از رفتار خويش، دستور مي دهد تا از ايشان پذيرايي شود.

پارتی بازی نکردن برای پسرش

در سال 1364 هنگامي كه عازم سربازي بودم، با آنكه اين امكان وجود داشت كه در تهران به خدمت بپردازم، با تاكيد ايشان(با توجه به اينكه در آن تاريخ، اكثر مشمولان به جبهه اعزام مي شدند) براي خدمت به جبهه رفتم. روز عزيمت به منطقه جنگي، مرحوم مادرم بسيار نگران و بي تاب بودوبا زاري از استاد تقاضا مي كرد كه ترتيبي دهد كه من به جبهه اعزام نشوم.ايشان در پاسخ با جديت خاصي - ضمن نام بردن از چند شهيد محل - فرمود: مگر خون فرزند من از خون اينان رنگين تر است.مرگ و زندگي همه ما با خداست و هرچه او مقدر فرمايد، خير است.

عشق به مطالعه و ندیدن دود اتاقش

استاد مي گفت: هنگام تحصيل در مدرسه صدر نجف اشرف، روزي نزديك ظهر در حجره آبگوشتي بر سر چراغ بار گذاشتم و سپس مشغول مطالعه شدم. پس از چندي، ناگهان متوجه شدم كه طلاب مدرسه در حال شكستن درب حجره هستند. با سرعت در را باز كردم و با حالت اعتراض خطاب به آنان گفتم: من مشغول مطالعه هستم، چرا مزاحم من مي شويد؟ در همين حين به ناگاه متوجه شدم كه تمامي حجره را دود گرفته وطلاب به تصور اين كه حجره من آتش گرفته، براي كمك و نجات من آمده اند و من از فرط توجه به مطالب مورد مطالعه، متوجه نشده ام.

چشم برزخی در اثر نپذیرفتن پول شبهه ناک

در سال 1340 یا 41 يكي از بازاريان بسيار ثروتمند، عاشق رفتار استاد شده و از ايشان خواسته بود كه استاد در قبال مبلغ پنج هزار تومان به جاي او حج برود. اما استاد نپذيرفت و نرفت. او هم مبلغ پنج هزار تومان ديگر افزوده بود. با اين مبلغ، ايشان مي توانست به حج برود و يك سال هم آنجا متوطن شود اما چون احتمال مي داد كه آن پول مقداري محل شبهه باشد اين تقاضا را رد كرده بود و با اين عمل، آن مرد صاحب عنوان كه تا آن روز، حامي استاد بود، با ايشان قطع رابطه كرد. اما اين مسئله اجر معنوي ديگري براي استاد داشت. ايشان مي فرمود: وا... تا چند روز، وقتي در خيابانها راه مي رفتم، صورت برزخي انسانها را مي ديدم تا كم كم خداوند لطف كرد و آن حالت از من رفع شد.

ابن سینای زمان

روزي شهيد مطهري به اطلاع استاد مي رسانند كه مسئوليتي براي شما در نظر گرفته شده است. استاد به خدمت امام مي رسند و مي گويند: آقا! شما هر چه بفرماييد براي ما حجت است، ولي بنده اگر آزاد باشم و رسما شغلي نداشته باشم، بهتر است. با همين سخنراني ها و نوشته ها به اسلام و انقلاب خدمت خواهم كرد. امام مي فرمايند: شما هر كاري بكنيد خدمت به اسلام و مورد قبول من است. امام خميني (ره) میفرمودند: آقاي جعفري ابن سيناي زمان ما هستند.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: