به‌روز شده در: ۲۵ آبان ۱۳۹۶ - ۱۳:۲۹
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۱۷۷
تاریخ انتشار: ۱۵ آبان ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۱
به مناسبت سالروز شهادت اویس قرنی
نتیجه عرفانِ خواجه ربیع چنین شد که به کمک امام حسین (ع) نرفت و مشغول به چله گیری فردی شد و فقط اظهار تاسف کرد! تنها سخنی هم که در زمان به نیزه کردن سر مبارک اباعبدالله (ع) به زبان آورد این بود که گفت: کسانی را کشتند که اگر رسول خدا (ص) آنها را می دید، دهانشان را می بوسید و آنها را بر دامن خود می نشاند. اما او حتی پس از گفتن این کلمات نیز استغفار کرد!
حجت الاسلام محمدعلی حاذقی- یکی از آفات عرفان های اسلامی انزوا و گوشه گیری و به طبع آن دور بودن از بصیرت سیاسی لازم و عدم حضور در صحنه های حساس تاریخ است. چیزی که در بین عرفا بسیار شاهد آن بوده ایم و اوج آن در قالب تصوّف و صوفی گری خودنمایی کرد. اما به راستی عرفانِ منهای حماسه و جهاد چگونه عرفانی است!؟ اگر این عرفان، مقبول خداست پس عرفان علی بن ابیطالب (ع) و حسین بن علی (ع) چه عرفانی است؟ عرفانِ منهای حماسه یعنی عرفان  بی بصیرت. حماسه رکن معرفت است.

حماسه ای که شامل دلاروی، جنگاوری، ایثار، شهامت، شجاعت و شهادت است. عرفانی که ختم به انزوا شود، اساسا عرفان نیست. عرفانی که مردم را به گوشه گیری و عزلت نسبت به اجتماع خود سوق دهد چگونه مسلکی است؟ در عرفان ناب اسلامی نمی توان و نباید نگاه صلح کلی و نگاه پلورالیستی داشت. نمی توان و نباید حق و باطل و ظالم و مظلوم را یکی دانست.

هرچند تاریخ کم شاهد عرفایی از این دست نبوده است. یکی از زهّاد ثمانیه در نظر صوفیان ربیع بن خیثم یا همان خواجه ربیع است. یار امیرالمومنین (ع) که رد صفین دچار شک شد. گفت علی جان من در این قتال و کشت و کشتار که راه افتاده شک می کنم. من را جایی بینداز که اگر خاستم بجنگم با کفار بجنگم، نه با مسلمانان. این آغاز بی بصیرتی او به امام زمانش بود. حضرت هم به او ماموریت داد تا در مرزها با مشرکین بجنگد. او کم کم از سیاست و اجتماع فاصله گرفت و به سوی عبادت و زهد رفت. در اوصاف او می گویند 20 سال چیزی جز عبادت و ذکر خدا نداشت و تکلم نکرد و حرف مباح و دنیایی نزد و اگر کسی از او سوال می کرده است او یا با اشاره یا با آیه پاسخ می داد. حکایت شده که با یک رکوع شب را به صبح می رساند وقتی صبح می شد آه سردی می کشید و می گفت مخلصین سبقت گرفتند و رفتند ولی ما ماندیم. خواجه ربیع قبر خود را کنده بود و هر وقت در آن وارد می شد به صورت مرده ای دراز می کشید می گفت: خدایا مرا به دنیا باز گردان تا شاید عمل صالحی انجام دهم. بعد از قبر خود بیرون می آمد و خطاب به خود می گفت: ربیع! تو را برگرداندم ببینم چه می کنی!

شهید مطهری در کتاب اسرار عبادت و علامه جوادی آملی به این فرد خرده می گیرند زیرا عرفان او عرفان انزوا بود نه حماسه. نتیجه عرفانِ خواجه ربیع چنین شد که به کمک امام حسین (ع) نرفت و مشغول به چله گیری فردی شد و فقط اظهار تاسف کرد! تنها سخنی هم که در زمان به نیزه کردن سر مبارک اباعبدالله (ع) به زبان آورد این بود که گفت: کسانی را کشتند که اگر رسول خدا (ص) آنها را می دید، دهانشان را می بوسید و آنها را بر دامن خود می نشاند. اما او حتی پس از گفتن این کلمات نیز استغفار کرد! برخی هم گفته اند این شخص حاضر نبود از یزید به بدی یاد کند و فقط می گفت: بازگشت آنها به سوی خداست و حساب آنها بر خدا است!

اویس، جامع بین عرفان و زهد و بصیرت و جهاد

نمونه عرفان ناب و حماسی را در یکی دیگر از زهّاد ثمانیه شاهد هستیم. اویس بن عامر قَرَنی، از پارسایانِ نامدار صدرِ اسلام، مُلَقب به «سیّدُ التابعین» و از اصحاب و حواریون
حضرت علی (ع) بود. اویس به دلیل پرستاری از مادر پیر و ناتوانش، موفق به زیارت ظاهری پیامبر اسلام نشد، ولی پیامبر او را «نَفَسُ الرحمان» نامید و فرمود: «من از سوی یمن، بوی خدا می شنوم».

اویس قرنی، یکی از سپیدرویان تاریخ است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در گرامی داشت او سخن ها گفته است. آن حضرت در حدیثی، اویس را دوست و یار خود و یکی از بهترین و نیکوکارترین تابعین معرفی می کند. بارها پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به دیدار اویس اظهار اشتیاق می کرد و می فرمود: «هر کس او را ببیند، سلام مرا به او برساند». ایشان گاه رو به جانب یمن می کرد و می گفت: «من نسیم خدایی را از سوی یمن می بویم».

اصحاب از وی پرسیدند: یا رسول اللّه ، اویس قرنی کیست؟ پیامبر فرمود: «...در زمین گمنام است، ولی آسمانیان او را می شناسند. اگر به خدا قسم خورد، سوگندش پذیرفته است. روز رستاخیز به دیگر مردمان گفته می شود وارد بهشت شوید، ولی به اویس می گویند بمان و شفاعت کن. خداوند به تعداد دو قبیله ربیعه و مُضرّ، شفاعت او را می پذیرد.» حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند: «روز رستاخیز منادی الهی ندا می دهد که حواریون محمّد که از پیروی او دست نکشیدند و بر سر پیمان خود باقی ماندند، کجا هستند؟ در این هنگام، چهره های درخشانی مانند سلمان، ابوذر و (مقداد) از جا برمی خیزند و خود را معرفی می نمایند. بار دیگر منادی ندا می دهد: حواریون علی کجا هستند؟! در این هنگام، گروهی از یاران برجسته امیرمؤمنان، مانند محمد بن ابی بکر، میثم تمار و اویس قرنی برخاسته و از دیگران مشخص
می گردند.»

اویس مدهوش چاووشی سپاه امیرالمومنین (ع)

روزی اویس قرنی در کنار آب فُرات وضو
می گرفت، آواز طبلی به گوش وی رسید. پرسید: این چه صدایی است؟ گفتند: سپاه علی مرتضی به جنگ معاویه می رود، چاووش است که مردم را به صحنه نبرد دعوت می کند. اویس گفت: هیچ عبادتی نزد من برتر از یاری و پیروی حضرت علی (ع) نیست. آن گاه برای یاری و همراهی مولایش به سوی سپاه امیرالمؤمنین حرکت کرد، به امید ملاقات مولا در قلّه جهاد و شهادت، و برای چشیدن طعم لبخند علوی.

این فرد کسی بود که می گفت: هذه الیله الرکوع؛ امشب شب رکوع است و با یک رکوع شب را به صبح می رساند و گاه می گفت: این شب، شب سجود است و شب را با یک سجده به صبح می رساند. نقل است وقتی دندان پیامبر(ص) در یکی از غزوات شکسته شد، و خبر به اویس رسید، آنقدر متاثر شد و به خود لرزید که دندان جلویی او افتاد! اما این زهد نتوانست بین او و ولی خدا فاصله بیندازد.

او در حالی که قبایی پشمین بر تن داشت و مسلح با دو شمشیر بود، به سمت صفین حرکت کرد. از آن سو وقتی سپاه مولا به منطقه ای به نام ذی قار رسید و در آن جا توقف کرد و فرمود: امروز از سوی کوفه، هزار نفر بدون کم و زیاد به سوی من می آیند و تا پای جان با من بیعت می کنند. ابن عباس، پسرعموی آن حضرت، می گوید: من شروع به شمارش کسانی که برای بیعت می آمدند، کردم. تعداد به 999 نفر رسید و کس دیگری نبود، گفتم: اِنّا للّه و اِنّا الیه راجعون، چه باعث شد که حضرت چنین گوید؟! ناگاه مردی پشمینه پوش و سلاح به دوش دیدم که از سمت کوفه می آید. او به حضور امیرمؤمنان رفت و عرض کرد: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم. علی فرمود: با من بر چه چیزی بیعت می کنی؟! گفت: بیعت بر شنیدن سخنانت و پیروی از دستوراتت و جنگیدن در رکابت تا مرگم فرا رسد، یا این که خداوند پیروزی نصیبت گرداند. علی (ع) فرمود: نامت چیست؟ او گفت: اویس قرنی. حضرت فرمود: «اللّه اکبر! رسول خدا به من خبر داد که مردی از امتش را ملاقات می کنم که به او اویس قرنی گفته می شود. او از حزب خدا و رسول خداست. مرگش شهادت است و در آخرت، به تعداد دو قبیله ربیعه و مُضرّ شفاعت می کند.»

اویس در این جنگ در رکاب حضرت
امیر (ع) جنگید تا به شهادت رسید. اما در همین جنگ خواجه ربیع بن خثیم که حضور داشت، تنها نوک بینی خود را دید و از لشکر جدا شد! لذا وقتی عرفان تولی به ولایت معصوم است و حماسی باشد، گوشه گیری و انزوا را بر
نمی تابد که این موضوع خودخواهی است، بلکه این عرفان به ولی خدا ختم می شود.

نصایح زیبای اویس

مردی از اویس قرنی درخواست موعظه و نصیحت کرد. این نصایح و سخنان دیگر اویس نشان می دهد عرفان او منزوی شدن و رها کردن ولی خدا را نمی پسندد: «تو را به کتاب خدا قرآن، و به سنّت رسولان و به صالحِ مؤمنان، علی علیه السلام سفارش می کنم. بر توباد که یاد مرگ را فراموش نکنی و به اندازه چشم بر هم زدنی قلبت را از یاد خدا غافل نگذاری. خیرخواه امت باش و از جدایی از گروه مسلمانان [و انزوا] بپرهیز که موجب جدایی از دین خواهد شد، در حالی که به نتیجه شوم جدایی از دین آگاهی نداری و در اثر این جدایی، وارد دوزخ می گردی.»

همو می فرمود: هر که سه چیز دوست دارد دوزخ بدو از رگ گردنش نزدیکتر بود؛ طعام خوش خوردن و لباس نیکو پوشیدن و با توانگران نشستن. گفت مرگ را زیر بالین دار چون که بخفتی و پیش چشم دار که برخیزی و در خُردی گناه منگر بلکه در بزرگی آن نگر که در وی عاصی شوی که اگر گناه، خُرد داری خداوند را خرد داشته باشی و اگر بزرگ داری خداوند را بزرگ داشته باشی. کسی بدو گفت مرا وصیتی کن. گفت خدای را شناسی؟ گفت شناسم. گفت اگر بجز از خدای هیچ کس دیگر نشناسی ترا به. گفت زیادت کن. گفت خدای ترا می داند؟ گفت داند. گفت اگر بجز خدای کس دیگر ترا نداند ترا به. گفت یا اویس مرا دعائی بکن. گفت در ایمان میل نبود، دعا کرده ام و در هر نماز تشهد می گویم "اللهم اغفر للمومنین و المومنات”، اگر شما ایمان به سلامت بگور برید خود شما را دعا دریابد و اگر نه، من دعا ضایع نکن!

(سخنان حضرت اویس به نقل از کتاب تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری)

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: