به‌روز شده در: ۲۵ آبان ۱۳۹۶ - ۱۳:۲۹
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۱۰۶
تاریخ انتشار: ۰۸ آبان ۱۳۹۶ - ۱۰:۱۴
مروری کوتاه بر زندگی فرزندخوانده امیرمومنان(ع)
نخستین مسئله ای که محمد بن ابی بکر در مصر با آن روبه رو گردید، مشکل عزلت نشینان بود. آنان کسانی بودند که پس از قتل عثمان به خونخواهی وی و به منظور شراکت در غم کشته شدن او در مصر گرد آمده، گوشه گیری و عزلت پیشه کردند و از بیعت با حضرت علی(ع) سر باز زدند.
بلافاصله پس از اینکه رسول گرامی اسلام دیده از جهان فروبست شکاف و اختلاف بین اصحاب ایجاد شد. در این میان بجز تعدادی انگشت شمار که گرد امیرمومنان (ع) ماندند و قائل به جانشینی حضرت بودند سایرین مسیر دیگری را در پیش گرفتند و سفارش پیامبر (ص) در حجة الوداع را فراموش نمودند. این عده حتی در 25 سال خانه نشینی حضرت هم به افشاگری پرداختند که در این میان نقش اشخاصی چون ابوذر غفاری، عمار یاسر، مالک اشتر و محمد بن ابی بکر انکارناپذیر است.

اما سرگذشت محمد بن ابی بکر از چندین جهت دارای اهمیت است. اول، او فرزند ابی بکر ابی قحافه یعنی نخستین کسی است که خلافت را بعد از پیامبر بر عهده گرفت. دوم، محمد از دو سالگی در منزل علی بن ابی طالب تربیت یافت. سوم، بر خلاف پدرش، مادر او اسماء بنت عمیس از طرفداران مولای متقیان و فاطمه زهرا (س) بود. چهارم، خود محمد از یاران ناب حضرت علی (ع) شد و به شدت مخالف رویه پدرش بود. پنجم اینکه برخی او را متهم به قتل عثمان می کنند و این مسله نیز باید از جهت تاریخی مورد بررسی قرار بگیرد. ششم ماجراهای مرتبط با فرمانداری او در مصر و نامه امیرمومنان (ع) به او که حائز اهمیت از جنبه مسائل تاریخی صدر اسلام است. همه این موارد زندگی و سرگذشت محمد بن ابی بکر را قابل تأمل و تحقیق قرار داده است.

درس اخلاق محمد بن ابی بکر برای مسئولان

مادرش اسماء بنت عمیس از زنان بزرگ صدر اسلام است. وی ابتدا همسر جعفر بن ابیطالب بود، ولی پس از شهادت جعفر، با ابوبکر ازدواج کرد و ثمره این ازدواج محمد بن ابی بکر بود. اسماء پس از فوت ابوبکر به ازدواج حضرت علی علیه السلام درآمد. محمد در خانه حضرت پرورش و رشد یافت. فقه و معارف و اندیشه هایش برگرفته از تعالیم ناب علوی بود. حضرت نیز او را دوست می داشت و وی را «فرزند خود از صلب ابی بکر»
می شمرد «محمد إبنی مِن ظَهرِ أبی بکرٍ». در نهج البلاغه به نقل از آن حضرت آمده است:

«او [محمد] دوست من بود و چون فرزندم او را پرورش داده بودم.» گفته اند که مقام و منزلت او نزد امام علی (ع) با مقام و منزلت ابوذر غفاری نزد رسول خدا (ص) قابل مقایسه است و او از حواریون امام به شمار می آمد. او انسانی با ایمان و وظیفه شناس بود که تکالیفش را به درستی انجام می داد. حضرت علی (ع) پس از شهادت او در مصر در این خصوص گفت:«خدا محمد را بیامرزد که هر چه توانست کوشید و تکلیف خویش را انجام داد.» او شخصی لایق و کاردان نیز بود لذا امام درباره اش می فرماید:«او از تباهی عقل یا دین شکست نخورد.»

نکته جالب در شخصیت اخلاقی او خوب است مورد توجه مسئولان کشور ما نیز قرار بگیرد اینکه شخصی انتقادپذیر بود و به مردم سفارش می کرد که چنانچه عملی از وی خلاف حق سر زند به وی تذکر دهند.

دلیر، پارسا و نجیب

در خصوص امارت مصر نیز چند نظریه وجود دارد که با توجه به دلایل و شواهد موجود، حکومت مصر در ابتدای خلافت امام به قیس بن سعد بن عباده و پس از وی به محمد بن ابی بکر رسید و هنگامی که کار مصر بر محمد مشکل شد و عزلت نشینان عثمانی بر وی شوریدند، امام تصمیم گرفت مالک اشتر را بر مصر بگمارد. در پی این موضوع محمد از فرستاده شدن مالک نگران و شاید دلگیر شد و امام نیز نامه ای در دلداری از وی نوشت.امام هنگام نصب محمد به امارت مصر او را به اجرای موارد زیر سفارش کرد:تقوای الهی و ترس از خدا در آشکار و نهان؛ نرمش بر مسلمانان، گذشت و انصاف بر مردم ستمدیده و احسان به آنان به اندازه توان؛ خشونت با تبهکاران و سختگیری بر ستمکاران؛ رعایت عدل و انصاف با اهل ذمه و پیروان ادیان دیگر؛ یکپارچه ساختن مردم مصر زیر لوای اسلام حقیقی؛ گردآوری مالیات طبق رسوم گذشته و دخل و تصرف نکردن در آن و تقسیم
بیت المال به صورت عادلانه میان مردم.

مصر در آن زمان به دلیل هم مرز بودن با شام، وجود عزلت نشینان عثمانی، حضور شیعیان امام و نیروهای مؤثر در قتل عثمان، وجود منابع اقتصادی و نیروی نظامی از اهمیّت خاصی برخوردار بود.از دلایل نصب او توسط امام می توان به خلوص نیت، دلیری، پارسایی و نجابتش و همچنینتمایل و محبت مصریان به محمد اشاره کرد. البته ویژگی های پسندیده اخلاقی، مردم داری و انتقادپذیری محمد عامل دیگر انتصاب وی بود، چنان که در سخنرانی خود برای مردم مصر به آنان حق داد که از وی انتقاد کنند و عیبش را به او اظهار دارند.

عزلت نشین های مشکل ساز

نخستین مسئله ای که محمد بن ابی بکر در مصر با آن روبه رو گردید، مشکل عزلت نشینان بود. آنان کسانی بودند که پس از قتل عثمان به خونخواهی وی و به منظور شراکت در غم کشته شدن او در مصر گرد آمده، گوشه گیری و عزلت پیشه کردند و از بیعت با حضرت علی(ع) سر باز زدند. ظاهرا قیس بن سعد حاکم پیشین مصر معتقد به درگیر نشدن با آنها بود ولی محمد این روش را در پیش نگرفت، بلکه پس از یک ماه از ورودش به مصر نامه ای به عزلت نشینان نوشته از آنان خواست به فرمانش درآمده با او بیعت کنند، یا از مصر خارج شوند. آنان این پیشنهاد را نپذیرفته اظهار داشتند که: «در جنگ با ما عجله نکن.» محمد مدتی با آنان مدارا کرد تا جنگ صفین به اتمام رسید. آنها نیز ابتدا از رویارویی با محمد بیم داشتند و به واقع دارای رهبری نیرومند نبودند، ولی با پایان یافتن جنگ صفین و مسئله حکمیت و متشنج شدن اوضاع خلافت اسلامی جرئت مخالفت یافته، علم طغیان برافراشتند.در این میان چندین بار نبرد بین آنها صورت گرفت. ظاهرا محمد بن ابی بکر پس از جنگ هایی که با عزلت نشینان داشت، با درک این موضوع که قادر به از بین بردن فتنه آنان نیست با آنها قرارداد صلحی بست و آنان پذیرفتند که به فسطاط، مقر حکومت محمد وارد نشوند و پس از آن به سرزمین های تحت حاکمیت معاویة بن ابی سفیان کوچ کرده، سرانجام به او پیوستند.با پیچیده تر شدن وضعیت مصر و ناتوانی محمد در سرکوب عزلت نشینان و نیز خرده گیری برخی از مصریان که او را کم سن و سال می دانستند، حضرت تصمیم گرفت فردی قدرتمندتر و با تجربه تر روانه این منطقه نماید. به همین خاطر مالک اشتر را از «نصیبین» مرکز حکومت وی فرا خوانده، راهی مصر کرد.اگر چه مالک پس از حرکت به سوی مصر در منطقه ای به نام «قلزم» توسط عوامل معاویه به شهادت رسید، اما محمد از اینکه امام شخص دیگری را به جای وی به حکومت مصر گماشته بود دلگیر شد. هنگامی که سپاه معاویه به فرماندهی عمرو عاص بر مصر حمله برد، نیرویی بالغ بر ده هزار نفر از عزلت نشینان عثمانی به آنها پیوست و در جنگ نابرابری که روی داد، آنان عامل مؤثری در شکست محمد بن ابی بکر بودند. آنچه از قراین برمی آید، در دوره حکومت محمد بر مصر چندین مکاتبه میان وی و امام علیه السلام صورت گرفته است که از میان آنها دو فقره نامه آن حضرت به محمد در
نهج البلاغه موجود است و بقیه در کتب تاریخی و فقهی اسلام ذکر شده است.
موضوع نامه های یاد شده عبارت بود از توصیه های اخلاقی و اجتماعی، مسائل فقهی و حقوقی و نیز مسائل سیاسی است که جای تامل و تدقیق فراوان برای اهل فکر و سیاسیون دارد. غم و اندوه حضرت علی (ع) در خصوص شهادت محمد بن ابی بکر به اندازه ای بود که هنگامی که عبد اللّه بن شعیب مأمور امام در شام در خصوص شادی مردم شام از شهادت محمد بن ابی بکر خبر داد، آن حضرت گفت:«همانا اندوه ما بر شهادت او به اندازه شادی شامیان است، جز آنکه از آنان یک دشمن و از ما یک دوست کم شده است.» و در جای دیگر اظهار کرد:«ما شهادت او را به حساب کار خدا می گذاریم» و به درستی که «او شهید زنده ای است که نزد خداوند روزی می خورد.»

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: