به‌روز شده در: ۲۵ مهر ۱۳۹۷ - ۱۴:۴۳
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۶۰۳۵
تاریخ انتشار: ۰۱ آبان ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۷
درس بزرگ امام حسن مجتبی (ع)
یکی از اشتباهات بزرگ ما در مورد امر به معروف و نهی از منکر شیوه غلطی است که در پیش داریم و در اغلب موارد به نتایج دلخواه نمی رسیم. از قدیم به ما اینگونه آموخته اند که "کلوخ انداز را پاداش سنگ است" یعنی اگر کسی به شما یک کلمه حرف زد شما دو کلمه جوابش را بده. اگر او ناسزایی گفت شما هم کوتاه نیا و جوابش را با همان لحن بده. حال آنکه سیره اهل بیت در برخورد با چنین منکراتی درست به عکس است. آنها وقتی با بی ادبی و جسارت فردی مواجه می شدند بجای برخورد تند و پاسخ متقابل، با حلم و صبر و اخلاق کریمانه پاسخ جسارت را می دادند و در نتیجه طرف مقابل هم به منکر و اشتباه خود پی می برد. در واقع باید گفت بهترین شیوه امر به معروف و نهی از منکر رعایت اخلاق کریمانه است و بس.
همه ما در طول زندگی روایات فراوان و حکایات آموزنده زیادی از سیره ائمه علیهم السلام خوانده و شنیده ایم. لکن در تطبیق این روایات بر زندگی خود و یافتن مصادیق عملی آن برای عملیاتی کردن آنها کمتر اندیشیده ایم و به ندرت توانسته ایم آنها را در زندگی روزمره خود پیاده نماییم.

از طرفی یکی از اشتباهات بزرگ ما در مورد امر به معروف و نهی از منکر شیوه غلطی است که در پیش داریم و در اغلب موارد به نتایج دلخواه نمی رسیم. از قدیم به ما اینگونه آموخته اند که "کلوخ انداز را پاداش سنگ است" یعنی اگر کسی به شما یک کلمه حرف زد شما دو کلمه جوابش را بده. اگر او ناسزایی گفت شما هم کوتاه نیا و جوابش را با همان لحن بده. حال آنکه سیره اهل بیت در برخورد با چنین منکراتی درست به عکس است. آنها وقتی با بی ادبی و جسارت فردی مواجه می شدند بجای برخورد تند و پاسخ متقابل، با حلم و صبر و اخلاق کریمانه پاسخ جسارت را می دادند و در نتیجه طرف مقابل هم به منکر و اشتباه خود پی می برد. در واقع باید گفت بهترین شیوه امر به معروف و نهی از منکر رعایت اخلاق کریمانه است و بس.

در همین رابطه داستان آموزنده زیبایی از سیره عملی امام جسن مجتبی (ع) را با هم مرور می کنیم تا بتوانیم با بهره گیری از آن در زندگی روزمره و در برخورد با خلق خدا از حلم و خلق کریمانه امام درس بیاموزیم.

داستان مرد شامى حکایت مشهوری است كه مبرّد در كتاب كامل روایت كرده و ابن شهرآشوب نیز در مناقب از وى نقل نموده و در كتابهاى مقتل الحسین خوارزمى و مطالب السئول محمد بن طلحه شافعى و دیگران نیز چنین روایت شده:

مردى از اهل شام مى ‏گوید: من هنگامى به مدینه رفتم و مردى را دیدم كه بر استرى سوار است كه زیباتر و خوش لباس تر از او ندیده بودم و مركبى هم بهتر از مركب او مشاهده نكرده بودم، من از آن مرد خوشم آمد و از شخصى پرسیدم: این مرد كیست؟

گفتند: حسن بن على بن ابیطالب است!

در این وقت سینه‏ ام پر از كینه شد و نسبت به على بن ابیطالب رشك و حسد بردم كه فرزندى اینگونه داشته باشد، از این رو به نزد او رفته و بدو گفتم: تو پسر ابوطالب هستى؟

فرمود: من پسر فرزند اویم!

در این وقت من شروع كردم به دشنام او و پدرش تا جایى كه مى‏ توانستم! چون آن مرد از سخنان خود فراغت یافت، امام بدو سلام كرده و خندید سپس فرمود:

«اى پیرمرد گمان دارم كه غریب این شهر هستى، و شاید اشتباه كرده ‏اى، پس اگر در صدد جلب رضایت ما هستى از تو راضى شویم! و اگر چیزى از ما بخواهى به تو مى ‏دهیم، و اگر راهنمایى و ارشاد خواهى ارشادت كنیم، و اگر براى برداشتن بارت از ما كمك خواهى بارت را برداریم، واگر گرسنه ‏اى سیرت كنیم، و اگر برهنه ‏اى بپوشانیمت، و اگر نیازمندى بى‏ نیازت گردانیم، و اگر آواره ‏اى در پناه خویشت گیریم، و اگر خواسته‏ اى دارى انجامش دهیم، و اگر مركب و بار و بنه ‏اى را به خانه ما انتقال دهى و تا وقتى كه قصد رفتن دارى مهمان ما باشى براى ما آسان تر و محبوب تر است، كه ما را جایگاهى وسیع و مقامى منیع و مالى بسیار است.»

و به دنبال آن نقل شده كه چون آن مرد سخن آن حضرت را شنید گریست و آنگاه گفت:

گواهى دهم كه براستى تویى خلیفه خدا بر روى زمین و خدا خود داناتر است كه رسالت هاى خود را در چه جایى قرار دهد و تو و پدرت مبغوض ترین خلق خدا نزد من بودید و تو اكنون محبوب ترین خلق خدا پیش منى!

و سپس آن مرد به خانه امام حسن(ع) رفت و تا وقتى كه در مدینه بود مهمان آن حضرت بود، و از دوستداران آن خاندان گردید.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: