به‌روز شده در: ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - ۱۳:۵۲
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۵۹۰۴
تاریخ انتشار: ۱۷ مهر ۱۳۹۶ - ۱۱:۳۲
نکته های ناب
من در خدمت استاد دیگرمان علامه عسگری رسیدم و به ایشان گفتم ما مسلمان آیت‌الله حق شناس هستیم، گفتند بگو مؤمنان دست ایشان هستید، ما چون ایشان را دیدیم، دین را باور کردیم.
بخش هایی از بیانات آیت الله محمدعلی جاودان از زندگی و سجایای اخلاقی جدش، مرحوم شیخ مرتضی زاهد (ره):

هم گریه شبانه، هم تلاش برای رفع حوائج مردم در روز

مرحوم عموی ما نقل میکرد که من 7 ساله بودم که از تشنگی از خواب بیدار شدم دیدم پدرم ایستاده به نماز شب و گریه میکند آنقدر من نیز همراه پدر گریه کردم تا خوابم برد، حاج کریم مباشر، همسایه پدربزرگم بوده، او تعریف میکند که من یک ساعت قبل از نماز بیدار شدم و به بیرون از منزل رفتم دیدم آشیخ زاهد به دالان منزلش آمده و مشغول راز و نیاز و عبادت است نیم ساعت، 40 دقیقه بعد بازگشتم و دیدم ایشان همچنان مشغول عبادت و گریه هستند.

ایشان در عبادت بسیار کوشا و خستگیناپذیر بودند، و به شدت به خلق خداوند خدمت میکردند اگر صبح کسی نزد ایشان حاجتی داشت تا ظهر برای رفع مشکل آن فرد دوندگی میکرد، این برای ایشان اصل و مانند ستون اول بود، برای ایشان یک اصل دیگر علاوه بر تلاش در عبادت و خدمت به خلق، هدایت خلق خدا بود اگر کسی نزد آشیخ زاهد میآمد و میخواست تا آقا برایش استخاره بگیرد میگفت اول بگذار یک حدیث از امام صادق(ع) برایت بگویم.

این سه اصل بسیار برای این چنین افرادی مانند شیخ مرتضی زاهد بسیار مهم است، عبادت تا جایی که توان دارید، خدمت به خلق تا جایی که نفس دارید و هدایت خلق. به مرحوم امام میگفتیم آقا استراحت کنید، میگفتند استراحت در قبر است، تا نفس هست باید کار کرد.

خدایا من را بیشتر از یک روضه خوان نشناسند

آیتالله حقشناس به دوستمان میگفت پشت میز خدمت بنشین تا زمانی که برای خدمت به خلق از پا بیفتی. شیخ زاهد میکوشید نام و نشانی نداشته باشد. پسرداییام نقل میکرد یک بار بعد جلسهای 30 نفر ایشان را دیدند و در کوچه همگی به شیخ زاهد سلام کردند ایشان هم ایستادند جواب یک به یک را دادند و در چنین زمانی دعا میکرد و میگفت خدایا من را بیشتر از یک روضه خوان نشناسند. یک بار برای ایشان نذری و موقوفهای به درب منزل میبرند و میگویند آقا برای علمای تهران است اما ایشان آن را قبول نمیکند و میگوید من خودم را جز علمای تهران نمیدانم. ایشان معتقد بود اگر شهرت نداشته باشم، کسی آن دنیا نیز از من حساب نمیکشد که این شهرت برای چه و از کجا آمده و چه کردی با آن؟

شیخ مرتضی پیش سلمان و ابوذر است دست ما به او نمی رسد!

افرادی مانند شیخ مرتضی زاهد و دیگر بزرگان هرگز لحظهای به بطالت نمیگذراندند زیرا میدانستند اگر یک لحظه کم بگذارند از امامشان(ع) عقب خواهند ماند. البته با وجود تمامی تلاشهایشان برای خانواده نیز کم نمیگذاشتند امام زینالعابدین در مجلس عبدالملک فرمود اگر وظیفهای برای مردم و خانواده نداشتم نگاه به آسمان میدوختم و چشم برنمیداشتم تا بمیرم، و طوری این جملات را بیان فرمودند که عبدالملک به گریه افتاد عبدالملکی که حجاج یکی از دستهایش بود. شیخ محمد حمامی از اخیار بود. یک بار در خواب حاج مقدس را میبیند که میگوید من در بهشت هستم و اینجا خیلی خوب است. از او میپرسد شیخ مرتضی کجاست؟ حاج مقدس جواب میدهد ایشان پیش سلمان و ابوذر است و ما دستمان به دامن او نمیرسد.

چه کنیم خدا از ما راضی باشد

من در خدمت استاد دیگرمان علامه عسگری رسیدم و به ایشان گفتم ما مسلمان آیتالله حق شناس هستیم، گفتند بگو مؤمنان دست ایشان هستید، ما چون ایشان را دیدیم، دین را باور کردیم. اوایلی که من خدمت ایشان رسیده بودم 18، 19 سال داشتم، ایشان بعد نماز صبح با لحنی بیان میکردند چه کنیم خدا از ما راضی باشد، دوباره بعد نماز ظهر با لحنی دیگر میفرمودند چه کنیم خدا از ما راضی باشد و بار دیگر بعد نماز مغرب و عشا بیان میداشتند چه کنیم خدا از ما راضی باشد.

این سؤال چه کنیم خدا از ما راضی باشد را آقا تا حدود دو سال طوری بیان میکردند که انگار ذکر میگفتند تا اینکه بعد دوسال دیگر نگفتند و برای من سؤال بود که آیا این سؤال را رها کردهاند یا به جوابش رسیدهاند، تصور کنید که به جوابش رسیده باشند، این همان جایی است که بزرگان خودشان را میکشتند تا به آن برسند. ما هزار بار از آقا می شنیدیم خدمت به خلق، خدمت به مردم، هدایت مردم. خودشان هم پنهانی کار میکردند. به دست من پول برای کسانی میفرستادند که هیچ کس خبر نداشت و بعدها دوست ما میگفتند به دست ایشان هم پول برای خانوادههای زندانیان سیاسی میفرستادند. این یک فن است من کارم را میکنم اما کسی خبردار نمیشود بنابراین تابلو نمیشوم.

نگویید آیتالله خامنهای بگویید آیتالله العظمی خامنهای، ایشان علمدار است

دوستمان میگفت دو روز قبل از ماجرای کوی دانشگاه ایشان میگفتند برای رهبر خطر است، با این لفظ میگفتند که برای علمدار خطر است. آمدند فرودگاه با ایشان مصاحبه کردند، پرسیدند نظرتان درباره آیتالله خامنهای چیست؟ آقا پاسخ دادند نگویید آیتالله خامنهای بگویید آیتالله العظمی خامنهای. آیتالله خامنهای علمدار است. نپرسید چه کسی اعلم است بگویید چه کسی علمدار است.علمدار را باید حفظ کرد.

برچسب ها: نکته های ناب
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: