به‌روز شده در: ۳۰ مهر ۱۳۹۶ - ۱۳:۵۲
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۵۶۸۲
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۷
اگر به بحث مالی این جشنها که در حال تبدیل شدن به عادت برای برخی از خانوادهها شده صرف نظر کنیم، اثرات منفی این جشنها در روحیه کودکان یکی دیگر از آسیب هایی است که به جامعه وارد میشود. مغرور شدن بچهها به تدریج و شکل گرفتن شخصیتی که هیچ شباهتی به الگوهای اسلامی، ایرانی ما ندارد. بی توجهی به داشته ها، زیادهخواهی و خود بزرگ بینی از جمله آثاری است که ناخودآگاه در کودک شکل میگیرد
الهام آذر- دهه شصت یکی از طلاییترین دورههای زندگی همه کسانی است که آن روزها را درک کردند؛ هرچند خیلی از آن روزها فاصله نگرفتهایم تا بتوانیم بگوییم گذشته بعید شده و میتوانیم لابلای تعریف کردن خاطراتمان آهی بکشیم و بگوییم چقدر آن قدیمها خوب بود! روزهای کودکی بچههای دهه شصتی هرچند با جنگ و حوادث تلخ سیاسی همراه بود اما در عین حال به واسطه درک شرایط و موقعیت آنها خیلی از مسائل را به سادگی هزم میکردند و شاید بخش عمدهای از این قوه ناشی از مدیریت مادری بود که همسرش نیمه بیشتر سال را در جنگ میگذراند و او در این شرایط با قناعت و سادگی نوعی دیگر از جهاد را تجربه میکرد و به کودکانش میآموخت، اکنون اگر کودکیهایتان در دهه شصت رقم خورده باشد با ورق زدن آلبومهایی که هیچوقت رنگ کهنگی نمیگیرد میتوانید به حقیقت ماجرایی تلخ، حتی تلختر از جنگ سخت پی ببرید.

به قول یک نویسندهای گمنام باران فقر که بر سر شهرهای بزرگ میبارد، گویا دست نوازشش را بر سر جماعتی میکشد و بعد میرود تا در نقطهای نه چندان دور ابر ثروت بادآورده بر سر عدهای معدود ببارد، اکنون با این توصیف زیرپوست شهرهای بزرگی مثل تهران خبرهای ناخوشایندی از زنانگیها و مادرانگیهایی است که دیگر مثل گذشته رنگوبوی خودمانی و سادگی و بیریا بودن را ندارد و حالا تقریبا نیمی از جماعت حتی کسانیکه از طبق متول معتقد هستند درگیر بازی آشفتهای شدهاند که میتوان آن را رقابت بر سر خودنمایی معرفی کرد؛ پدیدهای که بحران این روزهای جامعه ایرانی شده است.

جشن به هر بهانهای که باشد مبارک و خوب است خواه جشن تولد کودک و یا جشن تکلیف برای دختربچهای که به سن تکلیف رسیده و بعد تشویقی دارد و خواه عروسی و.... اما در ورای این موضوع معادلهای جالب پنهان است، جشنهایی که دیگر سبک و سیاق تولدها و تکلیفهای گذشته را ندارند، سالنهای مجلل، خوانندگان زن به تناسب موضوع جشن، چندین مدل غذای لاکچری، آراستن آنچنانی کودک و باقی ماجرا که گفتنش بیشتر شرح دردی است قبال تأمل و رواج این موضوعات به شکل گسترده زنگ هشداری است که باید تا دیر نشده به هوش بیاییم، زنگی که بخش عمدهای از آن را زنان مسببش هستند. هرچند تلخ و سخت است اما باید اعتراف کرد که تفکر افراد در حال تغییر است و به سمت خودنمایی و تجملگرایی رفته است تا جایی که آنها را به سمت هزینه کردنهای بی جا سوق میدهد.

هزینه هایی که اولین آسیب را به اقتصاد خانواده میزند و بعد از آن باعث تربیت نادرست فرزندان میشود. زیرا که این جشنها در نظر کودکان عادی به نظر میآید و به تدریج تبدیل به یک نیاز برای آنها میشود اینجاست که کاملا وجوه تربیتی متفاوت در دهه شصت با روزگار فعلی مشخص میشود و نقش مادر در آن پررنگتر از گذشته خودش را به رخ میکشد.
اگر به بحث مالی این جشن
ها که در حال تبدیل شدن به عادت برای برخی از خانوادهها شده صرف نظر کنیم، اثرات منفی این جشنها در روحیه کودکان یکی دیگر از آسیب هایی است که به جامعه وارد میشود. مغرور شدن بچهها به تدریج و شکل گرفتن شخصیتی که هیچ شباهتی به الگوهای اسلامی، ایرانی ما ندارد. بی توجهی به
داشته ها، زیاده
خواهی و خود بزرگ بینی از جمله آثاری است که ناخودآگاه در کودک شکل میگیرد و رشد میکند و بعدها او را تبدیل به کسی می‌‌کند که بدون درک شرایط فقط باید داشته باشد و او را تأمین کنند. اگر برای برگزاری جشن تولدهای لاکچری که در میان خانوادههای تجملاتی در حال رواج یافتن است و همچنین جشن تکلیفهایی هیچ شباهتی به آیینهای دینی ما ندارند بلکه دین را ابزاری برای خودنمایی و به رخ کشیدن تمکن مالی کرده است، فکری نکنیم در مدتی کوتاه این مسئله تبدیل به یک فرهنگ عمومی میشود. آن وقت بچههایی که خانوادههای ضعیف و حتی متوسط دارند همیشه باید کمبود نداشتن خاطره یک جشن تولد و تکلیف حسابی را در ذهن داشته باشند و این یعنی ظلمی که خودمان داریم در حق خودمان میکنیم.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: