به‌روز شده در: ۲۰ آذر ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۹
کد خبر: ۲۵۳۳۷
تاریخ انتشار: ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۹:۴۰
روحانی با شعار اعتدال آمده بود، اما عملا پایان دولت یازدهم با افزایش تنش های اجتماعی و شکل گیری دوقطبی هایی همچون اعتدالی – دلواپس همراه بود، موافقت و مخالفت با برجام شاخصی برای دوقطبی جدید بود که مخالفان برچسب های تنش آفرینی همچون آن به کاسبان تحریم، جنگ طلب و دریافت کردند.
«دودستگیهای مضر ایجاد نشود» این بخشی از رهنمود امام خامنه ای در جلسه تنفیذ بود که اگرچه تازگی نداشت و در آستانه انتخابات اخیر نیز بر آن تأکید شده بود، اما نشان می دهد هنوز دغدغه ایشان رفع نشده و نیاز به بازنگری در آرایش سیاسی کشور، پس از انتخابات نیز مشهود است. پیش از بررسی بایسته های بازمهندسی فضای سیاسی کشور، نیاز است نخست به دوقطبی های سیاسی پس از انقلاب را مروری کنیم.

اولین دوقطبی با محوریت بنی صدر

اگرچه دولت موقت تنشهایی به ویژه درخصوص چگونگی ارتباط با آمریکا پدید آورد، اما شاید نتوان آن را دوقطبی شدن جامعه تلقی کرد. با این حساب یکی از اولین اقدامات
فتنه انگیز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی توسط بنی صدر به ویژه با راه اندازی روزنامه "انقلاب اسلامی" آغاز شد. استفاده از نام «انقلاب اسلامی» برای این روزنامه، با گسترش شهرت بنی
صدر در میان مردم که از طریق پخش سخنرانی هایش در رادیو و تلویزیون و مناظرههای او با برخی از نظریهپردازان و اعضای گروه های مارکسیستی همراه بود، بزودی شمارگان این روزنامه را افزایش داد.

از مهمترین مطالبی که بنیصدر پس از انتخاب به ریاست جمهوری در روزنامه انقلاب اسلامی منتشر میکرد، «گزارش به مردم» یا «کارنامه رئیسجمهور» بود که در آن، بنیصدر، یادداشت های روزانه خود را منتشر میکرد. این گزارشها، معمولاً به اختلاف میان سران کشور میپرداخت که انتشار آن به اختلافات دامن میزد. و وحدت عمومی را از بین میبرد.

در ادامه بنی صدر به دامن زدن به فضای دوقطبی ادامه داد. صحنه های زمین چمن دانشگاه تهران، چیزی نیست که از یاد مردم برود. صحنه ای که بنی صدر را به عامل اصلی فتنه تبدیل ساخت. از ابتدای سال 1360 تا تابستان داغ آن سال، بنی صدر در متن حوادثی قرار داشت که آن قدر به دودستگی های مضر دامن زد تا در نهایت به جنگ مسلحانه منافقین علیه نظام و انقلاب بدل شد.

چپ و راست

جنایات منافقین، تردید درباره حقانیت انقلابیون را از بین برد و وحدت و انسجام ملی ایجاد شد تا بار دیگر در انتخابات مجلس سوم شورای اسلامی اختلاف بین دو تفکر به اوج خود رسید، جریانهایی که فاقد نام پیشینی بودند و نیازمند تابلویی برای شناسایی.

همین سبب شد که به مرور اصطلاح هایی در ادبیات سیاسی ایران رایج شد که گاه انطباق کاملی با زمینه ذهنی آن اسامی نداشت. احسان طبری در خاطرات خود از تلاش سازمان یافته حزب توده برای ایجاد تفرقه در میان مسلمانان انقلابی می گوید. او پیدایش واژه «چپ» و «راست» در ادبیات سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی را محصول این برنامه ریزی ها می داند. برخی نیز این تعابیر را حاصل اختلافات درونی سازمان مجاهدین انقلاب.

توسعه این اختلاف در انشقاق میان جامعهی روحانیت مبارز بروز جدی یافت. بحث روی ارائهی لیست کاندیداها در شورای مرکزی به اختلاف نظر کشیده شد و در مورد قرار گرفتن بعضی از اسامی در لیست جامعه روحانیت مبارز شکاف ایجاد شد. در نقطه‌‌ مقابل آیت الله مهدوی کنی، روحانیون چون کروبی و موسی خوئینیها قرار داشتند که میگفتند برخی افراد مورد نظر شما طرفدار سرمایهدارها هستند. انتخابات مجلس سوم در فروردین 1367 برگزارشد و مجمع روحانیون مبارز با جدا شدن از جامعه روحانیت اعلان موجودیت کرد.

چندی قبل از این زمان سید محمد خاتمی و موسوی خوئینیها با مهدی کروبی ملاقات نموده و پیشنهاد انشعاب را مطرح کردند. سیدعلیاکبر محتشمیپور (از اعضای برجسته مجمع روحانیون) نقل کرده است:«در این زمان آقای سیدمحمد خاتمی و موسوی خوئینیها به دیدن آقای کروبی رفته و با توجه به جمعبندیهای به عمل آمده در مورد عملکرد جامعه روحانیت مبارز پیشنهاد انشعاب و تأسیس یک تشکیلات روحانی مستقل از جامعه روحانیت مبارز مطرح شد از این رو تصمیم بر این شد که آقای کروبی و موسوی خوئینیها در مورد تشکیل این تشکیلات جدید با امام صحبت کنند و نظر موافق ایشان راجلب نمایند و با توجه به آنکه در آن زمان آقای کروبی در بیمارستان بستری بود آقای خوئینیها به تنهایی در اسفند ماه سال 1366 با امام ملاقات کرد و برخلاف آنچه برخی تصور میکردند امام با ایجاد انشعاب در جامعه روحانیت موافقت کردند.»

در دوره هشت ساله نخست وزیری میرحسین موسوی، نیروهای موسوم به چپ، اکثریت دولت و مجلس شورای اسلامی را در اختیار داشتند. این گروه ها که بعدها به چپ سنتی مشهور شدند، به اصطلاح انقلابی، تندرو، سازش ناپذیر ضد آمریکایی بودند. گروه های مهم این جناح در آن زمان مجمع روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، دفتر تحکیم وحدت، انجمن اسلامی معلمان و انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه ها بود.

جناح چپ به ویژه مجمع روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران که دو گروه شاخص آن بودند در آن زمان مدعی طرفداری از ولایت فقیه، نهادهای قانونی نظام، آزادی های سیاسی فردی و اجتماعی در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی ایران، آرمان گرایی، مخالف گروه های
ملی گرا، حمایت از صدور انقلاب، بدبین نسبت به سازمان های بین المللی، موافق توسعه روابط با شرق، مخالفت با مذاکره و رابطه با آمریکا و کشورهای وابسته آمریکا در منطقه، مقاومت در برابر آمریکا و طرفدار اقتدار کامل سیاسی دولت و
بودند.

اما جناحی که به نام راست خوانده می شد، شامل
گروه هایی مانند حزب مؤتلفه اسلامی، جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بود که به دلیل مخالفت با اصرار بر دولتی کردن همه چیز، به غلط جناح راست نام گرفتند. این گروه نیز خواهان حمایت همه از ولایت فقیه، معتقد بر تکیه به فقه جواهری به جای الگوبرداری از شرق، مدافع بخش خصوصی (با ابعاد خاص خود که تقریبا منطبق بر سیاست های ابلاغی اصل 44 است) و... بود. در نوسانات سیاسی بعدی مشخص شد که بسیاری از آنان که در اصطلاح سیاسی، راست و همسو با تشکل های مذکور خوانده می شدند، در این اردوگاه جایی نداشتند. جالب آنکه بسیاری از آن ها که چپ کردند، هنوز هم در فضای سیاسی ایران راست خوانده می شوند.

اصلاح طلبی یا تجدید نظرخواهی

پس از ظهور خرداد 76 و جریان دوم خردادیسم در ایران مشخص شد، دو قطبی های جدیدی در حال شکل گیری است. ائتلافی از گروهی که به واقع راستگرا همچون کارگزاران سازندگی که به تعبیر سخنگوی آن لیبرال دموکرات بودند تا گروهی همچون سازمان مجاهدین انقلاب (دوم) که مدافع کوپنی کرده همه چیز بودند. ائتلافی که با قواعد سیاسی اقتصادی قابل تحلیل نبود اما به مرور مشخص شد انتظار از ثمره این ائتلاف تجدید نظرطلبی در آرمانهای انقلاب و حتی بر اندازی نظام است و حالا تقریبا 300 تن از آن ها در آغوش دشمنان نظام خوابیده اند و خواب براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران را می بینند.

در مقابل آن ها انقلابیون واقعی، پس از تابستان پر تنش 1378 دست به نوسازی خود زدند و با جلسات وفاق که پاییز 1378 در مدرسه رفاه آغاز شد، وحدت انقلابیون برای مرزبانی از آرمانها را کلید زدند. جلسات وفاق به مرور به شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی رسید، آبادگران را شکل داد و از شورای شهر دوم، به مرور به عرصه سیاسی بازگشت. اصلاح طلبان با از دست دادن شورای شهر، مجلس و دولت احساس خطر کردند و بر این دوقطبی چنان دامن زدند که گسل اجتماعی حاصل از آن، فتنه 88 را پدید آورد.

به اذعان مکرر چهره های شناخته شده دشمن، همچون هیلاری کلینتون وزیر خارجه وقت آمریکا، این دودستگیهای مضر موجب طمع جدی بدخواهان انقلاب اسلامی شد. صبر انقلابی رهبری و دعوت به بصیرت، کار را بدان جا رساند که با توهین سبزها به عاشورای حسینی، بار دیگر یکدلی در مردم در دفاع از آرمان های اصیل انقلاب اسلامی پدید آمد.

دوقطبی نارس بهاریون

در کنار آتش دوقطبی تجدید نظرخواهان، رأی بالای احمدی نژاد در 84 و تکرار آن در انتخابات 88، توهمی را برای وی و اطرافیانش پدید آورد که آرای نه به تجدید نظر طلبان را به ویژه پس از بازی دوقطبی هاشمی ضدهاشمی به حساب خود نوشتند و به مرور موجب تمایل احمدی نژاد به اتکا بر محبوبیت خویش و ایستادن در برابر نظام و ساماندهی دوقطبی دیگری شد. عدم تمکین برابر نهی از انتصاب مشایی به معاونت اول تا زمان علنی شدن نهی، 11 روز خانه نشینی و ... بروزهای جدی این تمایل بود که گاه در تعابیری همچون «بیداری انسانی» و ... نیز به چشم می آمد. اگرچه این دوقطبی به مرحله بحران آفرینی نرسید، اما هنوز ته مانده تلاش آنها برای بحران سازی با مسائلی همچون حاشیه سازی های اخیر درباره پرونده بقایی قابل مشاهده است.

در عوض همان رفتار ها باعث ظهور گروهی جدید شد که با شعار اعتدال طلبی بستر بازگشت لایه های معتدل تر
اصلاح طلبان را فراهم آورد. بازگشتی که همراه با تجدید نظر در آرمانها بود، اما بدون بروزهایی که غیرت مردم را به جوش آورد.

دوقطبی های جاری

روحانی با شعار اعتدال آمده بود، اما عملا پایان دولت یازدهم با افزایش تنش های اجتماعی و شکل گیری دوقطبی هایی همچون اعتدالی دلواپس همراه بود، موافقت و مخالفت با برجام شاخصی برای دوقطبی جدید بود که مخالفان برچسب های تنش آفرینی همچون آن به کاسبان تحریم، جنگ طلب و دریافت کردند.

هرچند این دولت با شعار مهیا شدن فضای نقد و نقدپذیری بر سرکار آمد، اما در وادی عمل نتوانست به این شعار پایبندی داشته باشد. به کار بردن واژه هایی همچون افراط گرایان، بی شناسنامه ها، به جهنم که می لرزند و ... برای منتقدان دولت نیز نوعی قطب بندی و تقسیم جامعه به اعتدالیون و افراطیون است. دولت با این سیاست، علاوه بر فرار از پاسخگویی به مطالبات اجتماعی واقعی، جبهه رقیب را به عنوان عامل ناکارآمدی، عنصر سنگانداز و افراطی معرفی می کند.

ادامه این رفتار های دولت در سال 94 منجر به نامگذاری سال به نام « همدلی و همزبانی دولت و ملت» از سوی رهبر انقلاب شد تا درمانی باشد برای قطب بندی های ساختگی و مضر، ردپای آن سفارش ها در جلسه تنفیذ هم تکرار شد.

با این حال باید پرسید که راه علاج به رسمیت شمردن سلایق و ممانعت از دوقطبی های گسل ساز اجتماعی چیست؟ اگر در بازآرایی جریانهای سیاسی به پاسخ مناسب این پرسش دست نیابیم، باز هم دشمن طمع خواهد کرد تا فرصت انتخابات را به تهدید علیه ما تبدیل سازد.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: