به‌روز شده در: ۲۳ آذر ۱۳۹۸ - ۱۵:۰۷
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۵۲۹۰
تاریخ انتشار: ۰۹ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۰:۲۹
در میز گردی با حضور کارشناسان رسانه بررسی شد:
شکل دارد روی محتوا اثر می گذارد. مخاطب ما بیشتر گرایش به شکل خبر پیدا می کند و نه تحلیل. دلش می خواهد بداند اصل خبر چیستیا تحلیلی احساس کند او را به نگرش جدیدی می رساند. تحلیل های کلیشه ای و رایج دیگر هیچ گونه موضوعیتی ندارد

به مناسب هزارمین شمارگان هفتهنامه «شما» ارگان حزب مؤتلفه اسلامی میزگردی با حضور دکتر حسن لاسجردی، سردبیر خبرآنلاین و سردبیر سابق تهرانتایمز و فرهیختگان، بیژن مقدم، مدیر مسئول سابق روزنامه جامجم و مدیرمسئول سایت الف، محمد مهاجری، سردبیر خبرآنلاین و 24 آنلاین و عضو شورای سردبیری اسبق کیهان، محمدمهدی اسلامی، مدیر مؤسسه مطبوعاتی «شما» و محمدصادق رخفرد، مدیرمسئول پایگاه اطلاعرسانی نما برگزار و در آن به چرایی و ضرورت حضور رسانههای مکتوب و هفتهنامهها در فضای نوین رسانهای پرداخته شد.

محمدمهدی اسلامی: آینده فضای رسانهای با آنچه که در گذشته بود، متفاوت است. روزگاری رسانهها همگی کاغذی بودند و رویکرد هفتهنامهها ـ که ما هم شاملش میشدیم ـ بیشتر تحلیلی بود. الان همه به رسانههای نوین روی آوردهاند. میخواهیم آیندهپژوهی کنیم و بگوییم آینده چه میشود؟ چه باید کرد؟ راهی که داریم و راهی که باید بسازیم چیست؟ با توجه به اینکه ما کارکرد حزبی داریم، چگونه باید تحلیلیتر برخورد کنیم و از فضای شایعات، خبرهای زرد و... دورتر باشیم اما مخاطبی که به خبرهای کوتاه و فوری عادت کرده را هم همراه نگه داریم.

حسن لاسجردی: آنچه که مسلم است تغییراتی در امکانات، لوازم و فضای کاری رسانه امروز اتفاق افتاده است. باید این موضوع را در سه سطح بررسی کنیم. یکی تکنولوژی است که ببینیم به کجا رفته؛ دوم مخاطب و سوم مقدورات سازمان تصمیمگیرنده است. آنچه که عیان است تکنولوژی، فضای سایبری و دنیای دیجیتال متنوع و متکثر شده است و هر روز ورژنهای جذاب و جدیدی میآیند که مورد علاقه و توجه مخاطبان است. در عین حال جاهای مختلفی نشستهاند و دارند فکر میکنند که در عالم اطلاعرسانی و آگهیبخشی به مخاطب مواد خام مختلفی را بیاورند و محصولات گوناگونی را ارائه کنند لذا مسلم است دنیای تکنولوژی به سمت تغییر رفته است و هر روز به این تغییر و تحول میدمد و مدام مخاطب را حریصتر میکند که به دنبالش بیاید.

در سطح دوم که مخاطب است، معتقدم ما در مخاطبان امروز رسانههای نوشتاری، دیداری، مکتوب و دیجیتالی دو نسل داریم. یک نسل سنتی و مربوط به افراد گذشته است که به روزنامههای قدیمی عادت دارند و تا نشریه را نبینند، لمس نکنند و جدول جلویشان نباشد استفاده از آن رسانه و توجه به اخبار آن برایشان جذابیت ندارد. دومی نسل جوان و مدرن ما هستند که هم با تکنولوژی آشنا هستند و هم حوصله این کار را ندارند.

نسل اول اهل لمس است و به دلیل کهولت سن و حوصله نداشتن چندان با امکانات جدید مأنوس نیست. او حوصله نمیکند این همه مطلب درج شده در رسانههای نوین را بخواند و فقط حوصله میکند شانزده صفحه مکتوب روزنامه را مطالعه کند. مخاطبان سنتی و مدرن برای خودشان محذورات و مقدوراتی دارند.

تصمیمتان در این فضا چیست؟ میخواهید چه کار کنید؟ ما با واقعیتهای دنیای تکنولوژی مواجهیم و مخاطبین مان را میشناسیم. با توجه به واقعیتهای دنیای رسانه در ایران که تیراژها کم شده و روزنامهها تمهایشان را عوض کرده و به طرف مباحث نو مثل علوم جدید، فناوریها، سبک زندگیها و... رفته یا بخشهای سرگرمی را اضافه کردهاند، به عنوان مدیرمسئول یا سردبیر و کسی که در یک مجموعه سؤال میکند و در پی پاسخ آن تصمیم میگیرد چه کار باید کرد.

الان دنیای ماورای خبر است و کسی دنبال خبر نیست، چون خبر زودتر به او میرسد. لذا همه به دنبال این هستند بعد از خبر چه کار کنند. چون در نشریه «شما» هر دو را دارید، باید تفاوت دو نسل را مدیریت کنید. با نسلی سر و کار دارید که با کاغذ، خواندن و لمس نشریه مواجه است و باید به او اطلاعرسانی کنید و نسل دیگری هم هست که با سایت و دنیای دیجیتال مأنوستر است.

نگاه عالم رسانه به طرف دیجیتالی شدن است. لذا امکان دارد فردا و پسفردا به دلایل مختلف مثل کهولت سن و فوت افراد، ندیدن چشم، نداشتن حوصله و... از جمعیت کاغذخوانان کم شود، از آن طرف به جمعیت طرفداران فضای رسانهای دیجیتال افزوده شود. مسلم است آینده از آنِ دنیای دیجیتال و الکترونیک است.

بیژن مقدم: در تکمله صحبتهای آقای لاسجردی به نکاتی چند اشاره میکنم. اتفاقی که افتاده در سه حوزه قابل بررسی است. تحول در ابزار، منبع و مخاطب است و این سه حوزه دچار تغییر شدهاند. منظور از ابزار تکنولوژی و وسایلی است که در اختیار قرار میگیرد. تحول در منبع خروج از قواعد سنتی است که در گذشته بودهاند و الان از نظر ما اعتبار دارد، ولی عملاً این اعتبار کلاً دچار خدشه و دگردیسی شدهاست. قبلاً با رسانههای مادر طرف بودید مثل رادیو، تلویزیون و تعداد محدودی خبرگزاریها که اینها منابع اصلی بودند، چون پیدا کردن خبر همینجوری امکانپذیر نبود و دسترسی وجود نداشت. بنابراین افراد و سازمانهای خاصی عهدهدار گرفتن خبر و انتقال آن بودند، اما الان با شعار «هر شهروند یک خبرنگار» هر شهروندی یک منبع خبر شده است. منبعی که میایستد، از دور آتشی را میبیند، از آن عکس میگیرد و بدون اینکه در صحنه حاضر شود و اطلاعات دقیقی داشته باشد قضاوتهای خودش را ذیل عکس مینویسد و میفرستد. تا بخواهید بجنبید این عکس و نوشته منتشر شده است و همه آن را گرفتهاند. بنابراین تحولی در حوزه منبع داریم که بخشی از آسیبهای فضای مجازی ناشی از همین منبع است. یعنی منبعی که به هیچ قواعد حرفهای پایبند نیست و آموزش ندیده و طبعاً خروجی اش همین چیزهایی میشود که میبینید.

حوزه سوم تحول در مخاطب است. همواره فراگیرترین رسانههای ما رادیو و تلویزیون بودهاند که همیشه هم همینطور بوده، اما در حوزههای دیگر تلاش میشد هر کسی به نسبت خودش تیراژی در روزنامه، هفتهنامه یا ماهنامهای پیدا کند و وقتی در مجموع نگاه میکردیم میدیدیم به نسبت جمعیت مان هیچ موقع تعداد مخاطبان مکتوب مطالعهکننده عدد خوبی نبوده است. ما این را به فرهنگ رسانه مکتوب، بیعلاقگی مردم به مطالعه و مباحثی از این قبیل ربط میدادیم. این جنس تولید مخاطب محدودی داشت، اما الان برای رسانه مخاطب میلیونی در اختیار دارید که به ابزارش دسترسی آسانی دارد و در عین حال خودش بخشی از منبع شده است. الان موبایل صرفاً موبایل نیست بلکه تلویزیون، ماهواره، پست، تلفن، بایگانی و... است.

مثلاً تلویزیون به مفهوم یک جعبه بزرگ عملاً دارد بیمعنی میشود. کمکم تلویزیونهایی که الان داریم استفاده میکنیم مثل تلویزیون‌‌های قدیمی که درشان باز و بسته میشد صرفاً دکور میشوند. دیگر مخاطب نیازی ندارد پول بدهد تلویزیون بخرد، بلکه تلویزیونهای تعاملی، برگشت به خبر و آرشیو وجود دارند و هر موقع وقت داشتی تلویزیون میبینی. تلویزیون به مفهوم جعبه بزرگ دارد منسوخ میشود.

بیتوجهی مجموعه رسانهها، بهویژه رسانههای مکتوب به این تحولات مثل این است که وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات به همه این تغییرات بیتوجه باشد و فکر کند پست مثل سابق با انتقال حجم عظیم نامه عمل کند یا مخابرات برای مکالمات تلفنی میتواند در فضای قبلی کار کند. همانقدر که آن باید به آیندهاش فکر کند که در معرض تهدید و فرصت است ما هم باید به وضعیت رسانههای خودمان توجه کنیم.

در حوزه «چه باید کرد؟» اولین قدم فهم وضعیت موجود است که اگر درست فهمیده نشود حتماً هر تصمیمی بگیریم اشتباه است. آیندهپژوهی مبتنی بر تکنولوژی و مخاطبشناسی است. این دو پایه ما در آینده است که چه باید بکنیم. در اتفاقاتی که چند سال اخیر افتادهاند همیشه منفعل بودهایم، چون هیچکدام از اینها متعلق به جامعه، فرهنگ و نیروی انسانی ما نبودهاند. حتی بعضیها با تأخیرهای دو سه ساله و برخی دیگر با سرعت بیشتر وارد فضای داخلی ما میشوند و فضایی را تحت تأثیر خودشان قرار میدهند. در چنین شرایطی باید مبتنی بر مخاطبشناسی شناخت تقاضا را در نظر بگیریم. وقتی بهدرستی به شناخت تقاضا بپردازیم میتوانیم تولید و عرضه خوبی داشته باشیم.

محمد مهاجری: ما باید از غلطی جلوگیری کنیم که فضای سایبر را صرفاً ابزار ببینیم، یعنی این تغییر و تحول موجب عوض شدن ابزار شده وگرنه محتوای ما همان قبلی است. در حالی که فضای سایبر همراه خودش محتوا را هم به سرعت عوض کرده است. دیگر مخاطب حوصله خواندن و دیدن چیزهای قبلی را ندارد. امروزه چند رسانهها (multimedia) جای متن (text) را گرفتهاند. حتی وقتی میخواهند کتاب بخوانند کتابهای صوتی گوش میدهند. صرفاً شکل عوض نشده بلکه محتوا هم تغییر کرده است.

تناقضی بین اتفاقی که دارد میافتد و نشریه «شما» این است که میخواهیم مخاطبان
سنتی مان را وارد فضای مدرن سایبر کنیم. دغدغه
تان این است که آیا مجله چاپ کنیم یا نکنیم. بهرغم اینکه درست است ولی اصل نگرانی این نیست. طبق فرمایش آقای مقدم اگر وضعیت فعلی را خوب بشناسیم، این نیست که مطالبی که داریم منتشر میکنیم روی کاغذ بنویسیم یا روی موبایل. به نظرم این بخشی از موضوع است.

در سال 1393 در سفری به کرهشمالی به مسئول آنجا گفتم میخواهم روزنامه بخرم. گفت مشکلی نیست شما امروز سفارش میدهی و فردا برایتان چاپ می‌‌کنند. آنها به تعدادی که سفارش میدهند روزنامه چاپ میکنند. اینجور نیست
5 هزار تا چاپ کنیم و 4 هزار تایش برگردد. همان اول هم پولش را می
گیرم. آن موقع به نظرم منفی آمد، ولی بعداً به ذهنم رسید عین پیتزاخریدن است که اول سفارش و پولش را میدهی و بعد برایت میآورند. اگر اطلاعات اینقدر برایت ارزشمند است که از آن منتفع شوی پولش را بده و فردا برایت میآورند، منتهی اشکالش این بود که اگر امروز اطلاعات را میخواستی فردا به دستت میرسد. میشود در حزب مؤتلفه اسلامی ارزیابی کرد که واقعاً چند نفر کاری به حوزه موبایل و سایبر ندارند. به تعداد آنها از صفحات نشریه «شما» پرینت بگیرید و برایشان بفرستید و پولش را هم نقد بگیرید. مخاطب وقتی ببیند دو سه بار که دارد برای این کار پول میدهد و معادل هزینه یک موبایل میشود یک موبایل یا تبلت میخرد و از آن طریق مطالب را پیگیری میکند.

مهمتر از شکل رسانه محتوای آن است. درباره نشریات حزبی در ایران سه چهار مثال میزنم. یکی از آنها نشریه «راه مردم» حزب توده، دیگری نشریه چریکهای فدایی خلق، «عصر ما» مجاهدین انقلاب و نشریه «شما» حزب مؤتلفه اسلامی است.

از این جهت که ارگان رسمی حزب هستند کاملاً مشترکند. یعنی اگر بخواهید بدانید در حزب مؤتلفه اسلامی چه خبر است، صرفنظر از بعضی روشنفکربازیها که بخواهید نظرات مختلف را منتشر کنید، آنچه که در نشریه حزب مؤتلفه اسلامی منتشر میشد تمام مواضع حزب مؤتلفه اسلامی بود. اگر قرار است همزمان با فضای سایبر در محتوا تغییر بدهید باید بنشینیم و با هم بحث کنیم، ولی اگر قرار است همان نشریه «راه مردم» و «عصر ما» را در بیاورید، مخاطب تان هر هفته یک یا چند تحلیل از شما میخواهد، مثلاً مقام معظم رهبری تعبیر آتش به اختیار را مطرح کردند یا رئیسجمهور میخواهد کابینه را معرفی کند مخاطب از شما تحلیل میخواهد، یعنی مخاطبان شما منتظرند آخر هفته ببینند چه تحلیلی در کاسهشان میگذارید. آیا در این باره میخواهید همان روشهای قبلی را ادامه بدهید یا روشهای جدیدی را در پیش بگیرید؟ معتقدم وقتی حرف از فضای سایبر میزنید باید محتوا هم تغییر کند، نه صرفاً شکل آن. در خصوص شکل میتوانید نظرخواهی کنید که آیا هفتهنامه میخواهند یا نه.

به فرایند ارائه تحلیل بپردازیم که در ارائه تحلیل آیا میخواهید مقدمه و نتیجه وجود داشته باشد که حتماً مستلزم این است آقای ایکس 4000 کلمه بنویسد و سنتهای قبلی را رعایت کنیم؟ به نظر من باید راجع به نحوه ارائه تحلیل صحبت کرد و شکل با همه اهمیتش در ذیل محتواست. باید تکلیف محتوا روشن شود. در بحث محتوا باز هم شکل نفوذ میکند. امروزه حتی بهترین پیامها را بخواهید منتقل کنید یا باید در قالب فایل صوتی، تصویری و فتوژورنال در آورید یا عکس معنیدار با شرح عکس کوتاهی باشد که کار صد تا تحلیل را بکند یا از روشهای گذشته استفاده کنید.

با شناختی که از «شما» دارم نگاه روشنفکری و مدرن اینجوری است. چنین نگاه مدرنی چگونه میخواهد در مجموعه شما جاری و ساری شود؟ وقتی میخواهید این فرایند تعریف و آن را به زبان مؤتلفه ترجمه کنید باید به این راهکار برسید که چگونه برای اصغر فرخ توضیح بدهید که میخواهم 50 فتوژورنال برای میرسلیم تولید کنم. میرسلیم در حالات مختلف باشد و جملات مختلفی کنارش بنویسم. آیا به عنوان مخاطب این را از شما میپذیرد؟ ممکن است جوانان حزب مؤتلفه اسلامی حرف دیگری داشته باشند. به نظرم یک مقدار موضوع محتوا سوار بر شکل شود که آیا در فضای سایبر قرار است محتوا تغییر کند یا خیر. در حالی که موضوع جلسه ما بیشتر سوار شدن شکل بر محتواست.

آنچه که آزاردهنده است شمارههای برگشتی است که در نشریات مختلف شاهدش هستیم، اما در فضای مجازی اینگونه نیست. طرف مطلبی میگذارد و پانزده دقیقه بعد میبیند 2000 بار کلیک خورده است و راضی میشود. اگر در روزنامه رسالت بود 1500 نفر پیدا نمیشدند که آن را بخوانند. یا خودم در روزنامه جامجم هیچوقت یک خبر به 10 هزار یا 20 هزار تیراژ نمیرسید. الان بعضی خبرها به 70 هزار، 100 هزار یا 200 هزار کلیک میرسد و وقتی به کانالهای تلگرامی راه پیدا میکند به 300 هزار تا میرسد. باید محتوا را طوری مدیریت کرد که با فضای سایبری که میخواهید طراحی کنید منسجم باشد و از برگشتیها دچار افسردگی نشویم.

محمدمهدی اسلامی: بحث خودم هم روی محتواست؛ در واقع شکل دارد روی محتوا اثر میگذارد. مخاطب ما بیشتر گرایش به شکل خبر پیدا میکند، نه تحلیل. دلش میخواهد بداند اصل خبر چیست یا تحلیلی که احساس کند او را به نگرش جدیدی میرساند. تحلیلهای کلیشهای و رایج هیچگونه موضوعیتی ندارند. مؤلف چندین ده جلد کتاب دفاع مقدس کانالی میزند و روزی 400، 500 کلمه مینویسد و مطالب ساندویچی و کوچک را به کتاب نوشتن ترجیح میدهد. آیا این شکل روی محتوا اثر ندارد؟ چه کنیم اثر مطلوبی شود؟ مثلاً اثرگذاری توئیترها بیشتر از متنهای قدری طولانیتر است. سقفش 140 کاراکتر است و بیش از آن نمیتوانی حرف بزنی. یکسری مطالب مهندس میرسلیم طولانی و برای کانال تلگرامشان هست و وقتی میخواهیم به صورت پست در توئیتر قرار بدهیم باید کلی تغییر بدهیم که به 140 کاراکتر برسانیم. زمانی که میخواهیم محتوا را به شکل جدید ارائه بدهیم چه کار کنیم محتوای مان آسیب نبیند. بحث دیگر این است که محتوا را چگونه ارائه بدهیم که مخاطب بپذیرد. در حادثه تروریستی مجلس قبل از اینکه ماهیت حادثه مشخص شود، شهروند ـ خبرنگارهای متعددی خبرها و تحلیلهایی دادند که ذهنها را کاملاً تحت تأثیر قرار داده بودند، مثلاً طی این حادثه یک زن دستگیر شده و سیانور خورده است و... اینها کاملاً رد پای سازمان منافقین را نشان میداد. اینکه زن بوده است بعداً زیر سؤال رفت و در مورد زیرسؤال رفتن سیانورخوردن تاکنون چیزی نشنیدهام و مطالبی از این قبیل. اول گفتند عربی حرف میزدند ولی بعداً معلوم شد ایرانی بودند. زمانی که حادثه هنوز جمع نشده بود، حجم تولید محتوا در افکار عمومی بهقدری زیاد بود که شاید مجالی برای طرح بحث نشریهای مثل هفتهنامه که میخواهد یک هفته بعد حرف بزند نمیماند. سؤالم این است که آیا میشود تحلیلهایی با فاصله زمانی داشت؟ چون طبعاً وقتی پشت سر هم اخبار را میشنوید آرامش مغز در تحلیل کمتر است. در کرهشمالی بمباران خبری نمیشوند چون الگوی رسانهای شان فرق دارد. آنجا رقیب وجود ندارد و خیالش راحت است اگر بخواهم محتوایی تولید کنم و مخاطب بخواهد باید سراغم بیاید، ولی ما اینجوری نیستیم، اگر مانعی در توزیع مطلب داشته باشیم میروم جایی که راحتتر و سریعتر به مطلب مورد نظرم برسم. در این حجم بمباران در خبر چه کنیم دچار خطا در تحلیل نشویم و مخاطب هم بپسندد.

حسن لاسجردی: در خصوص تولید محتوا برای مخاطب همچنان معتقدم بین ابزار و محتوا یک رابطه منطقی هست. در بین افرادی که در حزب مؤتلفه اسلامی با آنها سر و کار دارید هنوز برای عدهای ابزار مهم است. مثلاً بعضیها رسانه کاغذی را ترجیح میدهند و دوست دارند شما نوشته تحویل شان بدهید یا هفته به هفته نشریهای به در منزلشان برود، در مقابل عدهای هم معتقدند لحظه به لحظه از طریق کانال اخبار را پیگیر کنند، ولی اگر بخواهیم جامعه هدف را افراد حزبی در نظر بگیریم برای برنامهریزی به این دو طیف مخاطب توجه کنید.

در تولید مطلب و رساندن آن به اعضا با چهار اولویت مواجهید که براساس شناخت، امکانسنجی، نظرسنجی و اجماع نظر داخلی باید انتخاب کنید، ولی به نظر من باید به چهار اولویت پاسخ بدهید. یک مورد اینکه اولویت تان برای مطالب نشریه میتواند مقتضیات روز باشد. یعنی بگویید در هفتهای که گذشت مهمترین مسائل چه بود؟ مثلاً داعش، پرونده دولت، انتخاب هیئت دولت و نامزدهای وزارتخانههای مختلف و... بود. به تبع آن خبر، عکس، تحلیل و کاریکاتور را تنظیم کنید. مورد دوم حزب است. اولویتهای حزب با توجه به نگرش، مرامنامه و اساسنامه و از زبان دبیرکل در طول هفته چه بوده است. ممکن است ترکیب کابینه دولت برای حزب چندان مهم نباشد ولی وعدههایی که رئیسجمهور در سخنرانی بعدی میدهد اهمیت داشته باشد. لذا بخشی از اولویتبندی شما برای چینش صفحات میتواند نگاه حزب باشد. نکته دیگر تقاضای هواداران است. مسلم است که حزب را هواداران زنده نگه میدارند. جریان بسیج اجتماعی و پشتوانه حزب اعضایش هستند. وقتی اعضا پشتوانه حزب هستند و حیات حزب به اعضایش هست لذا باید در تولید محتوا و شکل نشریه حتماً نیم نگاهی به مخاطب کنید، ولی میتوانید به او سهم بدهید که از مجموعه محتوای تولیدی درصدی را اختصاص به مخاطب میدهیم. نکته دیگر دیکته حزبی است. ممکن است به عنوان نگاه حزب شما مطالبی را جمع کنید و بگویید از مجموعه مشکلات، مسائل و نظرات شورای مرکزی و نخبگان اینها را فهمیدهام و یک موقعی هست که دبیرکل میگوید از پشت پرده اخباری را دریافت کردهام که میگویم این مطلب خاص باید منتشر شود.

لذا در تولید محتوا چهار اولویت دارید که باید از بین آنها انتخاب کنید؛ اقتضای روز، فضای حزب، تقاضا و نیازهای هواداران و دیکته حزب.

دوستان به نکتهای اشاره کرده بودند که تأکید میکنم. در مورد نظرات مربوط به موجهای چندگانه، یعنی موج اول، دوم، سوم و چهارم به نظر میرسد در موج چهارم از بحث وفور و تکاثر اطلاعات عبور کرده و وارد بعد از خبر شدهایم. الان مخاطب ما به دنبال این است که چه کسی بهتر از همه خبر را فهمیده، چه کسی بهتر از همه اطلاعات را کسب کرده و چه کسی بهتر از همه میتواند خط و جهت بدهد. برخلاف گذشته که از خبر صرفاً روایت داشتیم امروز خبر و جنس آن فرایندی شده است، یعنی باید از جایی شروع کنید و این خبر تا مدتها ادامه دارد. خیلی مواقع هست که مطالب به صورت سلسله و شامل بخشهای دوم و سوم در هفتههای متمادی است. بسیاری از مخاطبان به دنبال اینها هستند، چون از درون آنها ایده، فکر و حس میگیرند تا کار کنند. یکی از نکات در فضای فعلی خبر این است که اگر میخواهیم مخاطب مان به ما اطمینان پیدا و همیشه به ما رجوع کند بهرغم اخباری که از منابع گوناگون منتشر میشود، برای مخاطب مهم است ببیند شما چگونه تحلیل کردهاید. مهمتر اینکه وقتی از خبرهای دیگران استفاده میکنید و آن را نشر میدهید چه چیزی بدان میافزایید. معتقدم در خبرها باید یک خبر به عنوان برگ برنده داشته باشیم. اگر خبر داشته باشید مخاطب سراغتان میآید ولو اینکه تحلیلهای بسیار عالی کنید. کسانی که در رسانههای تحلیلی کار میکنند اگر خبر نداشته باشند مخاطب از خواندن مطالب صرفاً تحلیلی و نه خبری آن خسته میشود و سراغ آن رسانه نمیرود، چون آنچه که به عنوان تحلیل است زاییده ذهن نویسنده آن است و ممکن است مخاطب را خسته کند. یکی از نکات مهم که جریان بعد از خبر را مدیریت کنیم این است که ضمن جهت دادن و تصحیح فرایند تحلیل باید خبر هم بدان اضافه کنیم تا مخاطب احساس کند چیز جدیدی به دست آورده است.

بیژن مقدم: باید بحثهای جدی در جاهایی که قرار است تصمیمی گرفته شود انجام گیرد و یک بار از نو همه چیز را بخوانند. تفاوتش در این است که وقتی در مدل موجود نگاه میکنیم معمولاً به تبع این قضیه محافظهکاری، تصمیم نگرفتن درست و به تأخیر انداختن تصمیم درست پیش میآید. قبلاً در کارهای حزبی و تشکیلاتی یک بولتن داخلی و محرمانه حاوی خبر و اطلاعات داشتیم. الان عملاً چنین چیزی معنا ندارد. وقتی به هم میرسیم و از همدیگر میپرسیم چه خبر؟ خبرها فراوان است و رویمان نمیشود بگوییم، چون همه از اخبار مطلعند. ما نمیتوانیم بگوییم چه برسد به اینکه آن را بنویسیم و توزیعش کنیم و بولتنی شود که قرار است دست عدهای برسد. اینها اتفاقاتی است که باید بدانها توجه کرد.

رسانه حزبی دو مأموریت اصلی دارد. اولین مأموریتش اعلام مواضع است. اگر می‌‌خواهید از موضع حزب مطلع شوید اولین جایی که باید مراجعه کنید رسانه حزب است. دومین مورد همگرایی فکری بین اعضای تشکیلات و حزب است. آیا تحقق این دو هدف برای حزب منحصر به روشی است که از قدیم داشتهایم؟ آیا همچنان بگوییم یک بولتن داخلی پست میکنیم و میفرستیم سایرین میخوانند؟ حتماً پاسخ منفی است. به نظرم به دنبال این کاری را انجام نمیدهیم. علتش رودربایستی در سنتهای قبلی است که حاضر نیستیم نو ببینیم و سنتهای قبلی را بشکنیم. هر کسی کار خودش را انجام میدهد و به ادامه آن کاری ندارد. نشده است بپرسیم من که دارم هزینههای مختلف چاپ، توزیع و... را میدهم و به دستت میرسد، آیا خدا وکیلی میخوانی یا نمیخوانی. حالا اینکه میخوانی چه به دردت میخورد سؤال بعدی ماست.

محمدمهدی اسلامی: شاید از جواب شما میترسد.

بیژن مقدم: اتفاقاً حرفم همین جاست که نمیخواهد درست ببیند. میگوید ما کارمان را میکنیم، پول هم که از جایی دارد میآید، من ضامن اسرافش نیستم و به من گفتهاند این کار را انجام بده. اینکه بخواند یا نخواند نمیتوانم شمشیر بالای سرش بگذارم که بخواند. این سیکل معیوب قابل بررسی است. باید مؤثرترین راه همگرایی را پیدا کنید، مثل جلسه، ارتباط تشکیلاتی، نشستهای استانی، هفتگی، هیئت و.... هر چه که اسمش را میگذارید. همگرایی ضروری است. ممکن است بگویید ساحت اطلاعرسانی عوض شده است و لیست طرفدارهایمان را داریم ایمیل میفرستیم و شبکهای هم داریم و به آنجا میرود. خودشان رسانهها را باز میکنند و اخبار را میبینند. چندان مشکلی در مواضع نداریم. تحلیل هم داریم که آن هم مکانیسم خودش را دارد.

در مسیری که داریم درباره آن صحبت میکنیم با تحولاتی که رخ داده حتماً سؤال جدیای را مطرح کنیم. یادم هست یک زمانی نیازمندیهای جامجم منتشر میشد. کیهان، ایران، جامجم و همشهری نیازمندی داشتند. موفقترینشان کدام بود؟ همشهری. بهگونهای که عملاً زندگی اقتصادی شهری، کار و کاسبی و خرید و فروش مردم آنجا بود. خیلیها همشهری را به خاطر همین نیازمندیها برمیداشتند. خودشان هم این را میدانستند. تیراژ نیازمندیها بیشتر از تیراژ روزنامه بود. حتی بیشتر هم میگذاشتند. صبح به صبح بنگاهیها میآمدند تعدادی از اینها را بدون روزنامه میخریدند. دیگران با 20، 30 یا 40 صفحه میخواهند با 200، 250 صفحه آگهی با مشتریای که عادت کرده است رقابت کنند. ما سالها مقاومت کردیم برای اینکه بگوییم ما هم نیازمندیها داریم اما بررسی کردیم و دیدیم برایمان زیان دارد. با هزینهای که از آگهیدهنده کادر کوچک میگرفتیم و آن را تبدیل به کاغذ میکردیم بعد چاپ و توزیع میشد، هر جور حساب کردیم دیدیم ماهیانه داریم ضرر میدهیم. میزان ضرر زمانی بود که با تغییر کادر و یکسری اقدامات ضرر را کاهش دادیم. وقتی به این قضیه رسیدم نیازمندیهای جامجم را تعطیل کردم. دیگران هم همین کار را کردند. وقتی مدیریت عوض میشود میخواهند ریسکهایی کنند و بگویند ما هم کاری کردهایم، ایران هم این کار را انجام داد، ولی بعد تعطیل کرد. حرفم روی مدل است. وقتی به این نتیجه میرسیم که این روش ناکارآمد است باید به تصمیم برسیم. در عین حال اتفاقی است که در حوزه ما نمیافتد. بنابراین بحث مربوط به مخاطب از این جهت مهم است. شما باید راه انتقال پیام به مخاطب تان را پیدا کنید و طبعاً در این راه سرعت و هزینه دخالت دارند.

تشویق به تسلیم رسانههای مکتوب نمیکنم، چون الان در مورد هفتهنامه «شما» این مدل وجود دارد. در هفتهنامه خبر معنی ندارد. حتی در روزنامه هم معنی ندارد. روزنامه هم باید تحلیلی شود، چون وقتی صبح روزنامهای را میگیرید فکر میکنید چه چیزی ممکن است در آن باشد که شما خبر نداشته باشید. اینکه با کسی مصاحبهای کرده باشیم و مطلبی را گفته باشد که خبر نیست، بلکه موضع است. بنابراین نمیتوانیم بگوییم آینده رسانههای مکتوب به سمت نابودی میرود. کسانی که گذشته را دیدهاند و آینده را پیشبینی میکنند میگویند این امر تا حدی حفظ میشود. در غرب برخی رسانههای بزرگ کلاً فضایشان را تغییر دادهاند. یورونیوز قبلاً ماهواره بود، ولی یک دفعه از فضای ماهواره خارج شد و به فضای اینترنت رفت. چرا؟ یا مخاطبش را بررسی کرده یا سنجیده اینترنت راه بهتری برای رسیدن به اهدافش است. او اهدافش را تعقیب میکند و به این نتیجه میرسد با تغییر فضا و مسیر بهتر میتواند به آنها برسد. بحث ما تسلیم و تعطیلی نیست اما از باب این اتفاقات باید دو باره فکر کرد. تشکیلات بگوید اصلاً من امروز آمدهام. مؤتلفه اسلامی 50، 40 سال سابقه ندارد و نشریهاش هم هزارمین شمارهاش نیست. امروز میخواهم ارتباط بگیرم. کدامیک از شما به هفتهنامه رأی میدهید؟ همین امروز جمعی را بیاورید و بهترینهایتان را جمع و مهمان هم دعوت کنید و بگویید میخواهیم از امروز منتشر کنیم. وقتی پاسخ گرفتیم بگوییم با دیروزمان چه فرقی کردهایم. حالا چه کار کنیم؟

ما یک مقدار به دلیل محافظهکاری و پوستکلفتیهایمان و هزینههایی که برایمان دردآور نیست میمانیم و گرفتار میشویم. در خصوص هزینه اگر تشکیلات دولتی است که دولت پولش را میدهد، اگر خیریهای است، اگر حامی اقتصادی و سیاسی دارد یکی دارد پولش را میدهد و کسی دغدغه مالی ندارد. در این صورت بخشی از مسئله حل میشود، چون اسراف جوابش را اینجا پیدا میکند که پولی هست و ما هم منتشر میکنیم و حالا بعد ببینیم چه میشود.

محمد مهاجری: میخواهیم فضایی را برای آیندهای ترسیم کنیم که مواضع «شما» صرفنظر از اینکه مکتوب بهتر دیده میشود یا غیر مکتوب است چگونه باشد. آقای میرسلیم حدود 400، 500 هزار نفر رأی آورد. قطعاً رأی حزب مؤتلفه بیشتر از این میزان بود، چون خیلی از کسانی که میخواستند به ایشان رأی بدهند به دلیل فرایندهایی که اتفاق افتاد به کاندیدای دیگری رأی دادند. بنابراین اگر این رقم را در 3، 4 یا 5 ضرب کنید آنچه به دست میآید غلط نیست. یعنی 2، 3 میلیون نفر در جامعه هستند که اگر حزب مؤتلفه حرفی بزند طرفدارشند. معنایش این نیست که این تعداد نشریه «شما» را میخوانند یا به سایتتان سر میزنند، بلکه معنایش این است که مؤتلفه اسلامی حزبی است که هنوز گرایش به سمت آن ضعیف نیست. همچنان از بقیه احزاب اصولگرا قدرتمندتر به حساب میآید. این برایتان سرمایه است. برای ترسیم آینده باید یک پکیج تعریف کنید. از توئیتر، تلگرام، سایت، روزنامه، مجله و هفتهنامه یاد شد. الان وقتی یک مجتمع میزنند در آن فستفود، رستوران شیک، قهوهخانه و یک استخر سونا و جکوزی هم دایر میکنند. علایق آدمها تقسیم شده است، ضمن اینکه افرادی که فستفود میخورند معنایش این نیست که اهل قلیان یا استخر نیستند، ممکن است از آن فضاها هم استفاده کنند. به نظرم همه فضاها را از الان برای خودتان تصویر کنید. مثلا افرادی از شورای مرکزی یا غیر از شورای مرکزی را که علاقمند به توئیتر هستند وارد این فضا کنید. به اسم مؤتلفه اسلامی یا توئیترهای شخصی.

محمدمهدی اسلامی: توئیتر رسانهای است که در آن ابزار دست رقیب است و دست ما نیست. مثلا یک روزی ممکن است توئیتر ایران را قطع کنند.

محمد مهاجری: ماشین شما خراب میشود یا در جاده به دره میافتد یا تحریم میشود و دیگر ماشین وارد نمیشود. الان که ابزارها را دارید از آنها استفاده میکنید.

بیژن مقدم: ما در ایران ایرانخودرو و سایپا داریم و ماشین تولید میکنیم، اما توئیتر دست ما نیست. هنوز زیرساختهای شبکه ملی وجود ندارد.

محمد مهاجری: اگر روزی درِ شبکههای اجتماعی شان را تخته کنند، میشود مشابه های داخلی موجود را راه انداخت. آدمهای اهل ریاضی فرضهایی را ثابت در نظر میگیرند. به نظرم از توئیتر در حد مقدورات استفاده کنید. هنوز توئیتر مختص تیپ جوان و روشنفکر جامعه است. چرا نگران این هستید که یک کانال خیلی خوب و پرطرفدار ایجاد کنید؟ باید ارتباط تعاملی با مخاطب داشته باشید. نمیشود مدام جلسه بگذارید. اگر مخاطب بتواند در سایت و کانال تان کامنت بگذارد یا از طریق اینستاگرام یا توئیتر با شما تعامل داشته باشد، آن موقع زودتر بازخورد مواضع حزب را پیدا میکنید یا نشریه را به شهرستان دورافتادهای در استان هرمزگان برسانید و پیرمردی ساعت یازده شب آن را باز کند و بخواند و سری هم تکان دهد. شما در این شرایط متوجه نمیشوید برداشتش از مطالب شما چیست، چون تغییر شکل رسانهها عملاً دارد محتوای شما را تغییر میدهد و محتوا دارد به سمت خلاصهتر شدن پیش میرود و خود به خود با تحلیلهای دو هزار کلمهای خداحافظی میکنید. آقای حبیبی میتواند در جلسه استانها، شورای مرکزی و هر جلسه دیگری هر هفته در باره موضوعات مختلف تا 5 هزار کلمه هم صحبت کند. هیچ تباین و تغایری وجود ندارد. به عنوان مسئول رسانه حزب در ابتدا نمیتوانید و نباید با مجموعه درگیر شوید. نمیشود بگویید میخواهم از فردا توئیتر را راه بیندازم و نشریه تعطیل است. قطعاً مثل تعطیلی درشکه است که ابتدا باید فضاهایی را ایجاد کنید و راه بیندازید. الحمدلله در شورای مرکزی جوان کم ندارید که یقین دارم دلشان بیشتر در گرو فضای مجازی است، نظیر لاسجردی، محمدمهدی اسلامی و سایر افراد اکثراً رسانهای هستند، حتی ترقی و بادامچیان. اینها بیشتر رسانهای هستند، نه اینکه صرفاً به حزب بیایند و بیشتر حرف بزنند. شما مسئول یک مرحله گذار هستید. اگر روزی رسید که بنا شد نشریه «شما» را تعطیل کنید واهمه و وحشت نداشته باشید. نیویورکتایمز اعلام کرد از سال 2020 یا 2025 دیگر چاپ نمیشود. گاردین هم پارسال نشریهاش را تعطیل کرد.

محمدمهدی اسلامی: یالثارات تعطیل کرد ولی دو باره برگشت.

محمد مهاجری: به لحاظ محتوا به مطلبی که دوستان میگویند توجه بفرمایید، چون شاید دوستان حزب توجهی بدان نداشته باشند. به نظرم دیگر دوران اینکه در هر حزبی متکلم وحده دبیرکل و اعضای شورای مرکزی باشند، تمام شده است. کدام آدم حزبی را میبینید که فقط «شما» را بخواند؟ خبرگزاریها و رسانههای مختلف را دنبال میکنند. بنابراین هر چه شما به عنوان مسئول رسانههای حزب بتوانید بازخورد مخاطبان تان را به رهبران حزب منتقل کنید بزرگترین خدمت را به حزب کردهاید. بنابراین تعداد رأی کاندیدای حزب برای ریاست جمهوری 5 برابر 400 هزار تا خواهد شد. یقین دارم حرفهایتان به گوش عده بیشتری میرسد.

محمدمهدی اسلامی: چرا یالثارات دوباره به نسخه کاغذی برگشت؟

محمد مهاجری: چون مخاطبانی دارد که فقط همان را میخوانند.

محمدمهدی اسلامی: آیا ممکن است برای «شما» هم چنین اتفاقی بیفتد؟

محمد مهاجری: ممکن است اگر به آنجا رسیدید شما هم این کار را بکنید.

بیژن مقدم: به نظر من نمیشود. جنس کار در این دو متفاوت است. تفاوت در ادبیات، نوع نگاه و شیوه تهاجم است. بعضی از اینها مشتری خودشان را دارند. آنها برآوردهایی دارند. حتی ممکن است سازمان توزیعی داشته باشند. اطلاعاتی نداریم که بر اساس اعضا، تعداد و هیئتهایی است که دارند. مکانیسمی دارد و احساس میکند این فضا را داشته باشد. ضمن اینکه این موضوع منتفی نیست. الان خیلیها هستند. روزنامههای خوبی هستند که 3 هزار تا هم فروش نمیرود و تیراژ ندارد.

محمدمهدی اسلامی: تیراژ ندارد دقیقتر است، چون فروش آنها خیلی کمتر است.

محمد مهاجری: حتماً همینطور است. وقتی تیراژ کم باشد فروش هم داستان دیگری است. نکته دیگر اینکه حضور در فضای مکتوب برای بعضی از رسانهها آثار و برکاتی دارد. ممکن است یکی دلش به یارانهاش خوش باشد. یکی فقط دلش خوش است که این پرچم را بالا نگه دارد و این برایش مهم است. دارد کار میکند که پرچم را پایین نگذارد. باید برود فکرهای دیگری بکند. ممکن است آینده کار ما اینطوری شود که با ده نفر یک صفحه را ببندیم و نسخهای از آن را به وزارت ارشاد پرینت بدهیم و بعد همان تصویر را بگذاریم. الان تعداد مخاطب مطالبی که از روزنامهها در فضای مجازی با هماهنگی کوچک نشر میشود دهها و صدها بار بیشتر از مخاطبی است که خود روزنامه دارد. نویسنده صاحب روزنامه سرمقالهاش را شب به من میدهد و میخواهد آن را بزنم و میگوید فردا میخواهم این را در روزنامهام چاپ کنم. اصلاً چنین کاری سابقه نداشته است. اول مطلبش را به فضای دیگری میدهد، چون میداند میزان مخاطب در آن فضا بیشتر است. آنجا مثل آرشیو و بایگانی است، البته ماندگاری خودش را دارد و وقتی وارد فضاهای ما میشود دسترسی سخت میشود. دلایل مختلفی برای حفظ رسانه وجود دارد. حرف من این است که در این مدل نباید ماند. باید متناسب با اهدافی که دارید مدل دیگری بررسی شود. توئیتر ابزاری است که محدودیتها، بسترها و مخاطب خودش را دارد. مخاطبان بعضی از شبکههای اجتماعی اصلاً مردم نیستند. مدتی با گوگلپلاس کار میکردیم و دیدیم فضای مردم نیست. آن موقع هنوز تلگرام نبود. در کنار گوگلپلاس جاهای دیگری بود که فضای مردم بود. در آنجا دیدیم خودمان دور هم هستیم، یعنی یک فضای نخبگانی و رسانهای است. خود سیستم اینها را به هم پیوند میداد و مدلی داشت که ارتباط اینها را برقرار میکرد.

هر ابزاری که به ما کمک کند ـ کمکی که زیان در آن نباشد ـ برای انتقال پیام و دو هدف حزبی یعنی اقناع و همفکری و همگرایی نیروهای حزبی و اعلام مواضع باید به کار گرفت تا غیر از حزبیها بقیه هم بتوانند از مطالب استفاده کنند. از هر ابزاری که وجود دارد استفاده میکنیم. هر چه ارزانتر، پرمخاطبتر و سریعتر باشد به کار میبندیم.

محمدمهدی اسلامی: جمعیت ایثارگران رسانه مشخصی ندارد، ولی با تعامل با چهره‌‌های رسانهای در حقیقت چندین رسانه دارد. به نظر شما این مدل بهتر جواب میدهد یا رسانه متمرکز؟

محمد مهاجری: در کار حزبی حتماً یک رسانه شناسنامهدار باید وجود داشته باشد. این شرط کار است، چون کار زیرزمینی و مخفی نیست. افراد باید بتوانند بگویند این سایت ما و مواضع مان در اینجاست، اما به هر حال محدودیتهای خودش را دارد. شما میخواهید مخاطب داشته باشید. میگویید به عنوان حزب تدبیر میکنم یا سایت اصلی حزب که بالایش نوشتهام مؤتلفه اسلامی را راه میاندازم یا دو سه تا خبرگزاری میزنم که فکر مرا دارند، ولی در عین حال کار خودشان را میکنند. با من هم در پشت صحنه نسبتی ندارند، ولی دارند کار مرا انجام میدهند. مدلش را در دو سه خبرگزاری اصلی میبینید.

بیژن مقدم: یک وقت ممکن است یکی از اعضای شورای مرکزی حزب بخواهد حرفی را نه به عنوان موضع حزب بزند. مؤتلفه یک برند است که قدیمیترین و معتبرترین ساختار تشکیلاتی را دارد که واقعاً حزب دیگری ندارد. نمیگویم خوب است یا بد، ولی به هر حال وجود دارد. باید شناسنامه داشته باشد و لزوماً به صورت کاغذ نباشد. میتواند سایت یا خبرگزاری باشد، مثلاً خبرگزاری حزب مؤتلفه اسلامی.

حسن لاسجردی: مجموعه صحبتهایی که با دوستان داشتیم موجب شده است بین دو ملاحظه گیر کنیم، یکی خبر و دیگری حزب. آنچه که دریافتهام شما به دنبال این نیستید که در حزب فقط خبر برسانید، بلکه تحلیل، محتوای مناسب و حتی بعضی مواقع آیندهپژوهی و محتوای آموزشی را هم میخواهید منتقل کنید. در اینجا چند ملاحظه وجود دارد که برای کارتان مناسب است. همانطور که دوستان اشاره کردند مجبورید در حزب استاندارد، شناسنامه و ویترینی برای اعلام موضع داشته باشید و یکی از آنها داشتن نشریه است. شما یکسری الزامات حزبی دارید و ناچارید جایی تابلویتان باشد و نمیتواند نشریه نباشد.

نکته دوم اینکه میخواهید یکسری خدمات، هواخواهی، الزام حزبی، اقناع یا حتی افزایش هواخواهان و اعضا داشته باشید. با توجه به امکانات فنی در شرایط کنونی کشور بعید میدانم با توجه به تخصص موجود در استانها و دفاتر چند صدگانه این امکان باشد با همه نیروها در روستاها و شهرها ارتباط دیجیتالی برقرار کنید. لذا مجبورید یک رسانه مکتوب داشته باشید. حالا باید ببینید در ظرف رسانه مکتوب چه بریزید که هم عضو شورای مرکزی، مخاطب تان در تهران، روستاها و شهرها و حتی احزاب رقیب و کسان دیگر را جوابگو باشد و جذب کند.

محمدصادق رخفرد: در سبد اقتصاد خانوادهها رسانه مکتوب دیگر مانند گذشته جایگاهی ندارد. مرگ رسانه وقتی است که مخاطب نداشته باشد. احساس میکنم خیلی از رسانههای مکتوب کم کم به این نقطه نزدیک می شوند. دکههای روزنامهفروشی فقط جنگ صفحههای اول است.مردم بیشتر اوقات عکس و تیتر اول را میبینند و رد میشوند. دیگر کسی رغبت نمیکند بابت آن هزینه بپردازد، مگر اینکه خبر یا حرف نویی داشته باشد. حرف یا خبری که در رسانههای دیگر منتشر نشده یا راجع بدان تحلیلی گذاشته نشده باشد. چرا نیازمندیهای همشهری استقبال میشود؟ چون اولین جایی است که تبلیغ در آن درج شده است. الان با وجود سایت هایی همچون دیوار و شیپور نیازمندیهای مکتوب همشهری هم تحتالشعاع قرار گرفته است.

بیژن مقدم: از 200 و خردهای صفحه به 80، 90 صفحه رسیده است.

محمدصادق رخفرد: پس حتی تبلیغ هم دارد از فضای مکتوب خارج میشود. حالا با توجه به سخنان بزرگواران چون ده بیست درصد مخاطبهایمان مکتوب هستند پس مکتوب را حفظ کنیم. در صورتی که با حذف هزینههای مکتوب میتوانیم به 70، 80 درصد مخاطب فضای غیر مکتوب بیشتر برسیم. مبلغ هفتهنامه «شما» هزار تومان هست و در مقایسه با سایر هفتهنامهها که 6، 7 الی 10 هزار تومان هستند ارزانتر است، اما اینکه مخاطب در ماه مبلغی را برای خرید هفتهنامه «شما» کنار بگذارد و بپردازد تا ببیند در مؤتلفه اسلامی چه خبر است، شاید کشش ایام سابق که فضای مجازی نبود، را نداشته باشد. اگر هزینهای که برای چاپ و توزیع میگذاریم روی رسانه دیجیتال صرف کنیم، چون هزینه حجم مصرفی اینترنت ماهیانه در سبد هزینه خانواده تعریفشده هست پس مخاطب احتمال بیشتری دارد که مطالب را مطالعه کند. از طرفی رسانهای هستیم که هم مکتوب داریم و هم دیجیتال، و چهبسا تاثیر دیجیتال در حال حاضر بیشتر دیده ایم. به نظرم رسانه مکتوب در آینده دیگر مثل گذشته تاثیرگذار نباشد، شاید ده، بیست درصد مخاطب داشته باشد. همچنین در مبحث سیاستهای حزب میشود جلو رفت و حرفهای جدیدی زد و از نظرات و افراد خارج حزب هم استفاده کرد. در این صورت خبر هم موضوعیت پیدا میکند. برای مثال در ایام انتخابات مهندس میرسلیم نیم ساعت در جایی صحبت میکرد، ولی کلاً دو، سه تیترش به صورت فتوتیتر بیرون میآمد و گل میکرد. شاید 60، 70 درصد مطالب ایشان دیده نمیشد و این ناشی از تاثیر گذاری ابزار دیجیتال است. باید به قاطعیتی برسیم که آیا آینده مکتوب خواننده دارد یا نه؟ که به نظر من رونق فضای مجازی بیشتر خواهد بود.

محمدمهدی اسلامی: تحلیل اغلب کارشناسان این است که نسخه مکتوب از بین نمیرود.

بیژن مقدم: بله، همانطور که اول رادیو بود و بعد تلویزیون آمد. روند تاریخی رسانه نشان میدهد، با وجودی که هفت هنر در تلویزیون هست و تصویر، رنگ و جذابیت دارد تلویزیون رادیو را از بین برد؟ نه. آیا رادیو همان کارکردها و جذابیتهای تلویزیون را دارد؟ نه. رادیو جای خودش را پیدا کرد. جایی که تلویزیون نباشد، میتواند رادیو باشد، مثل ماشین. اگر در ماشین تلویزیون بگذارید رادیو میرود.

محمدمهدی اسلامی: یعنی میفرمایید هفتهنامه مکتوب هم امکان بقا دارد و باید برود و جایش را پیدا کند؟

بیژن مقدم: کلی تر عرض میکنم. اینجور نیست که رسانههای مکتوب نابود و به موزه سپرده شوند. اگر هم این اتفاق بیفتد به این زودیها نمیافتد و به عمر ما قد نمیدهد، اما تغییر کارکرد میدهند. اینجا هر کسی باید خودش را دریابد. گاردین و امثال اینها که طی موجهای اول تعطیل شدند اینطور نبود که نتوانند سر پا باشند. آنها زود تشخیص دادند و کار آخر را زودتر انجام دادند تا در ساحت دوم موفقتر باشند. اگر حالا که نشریه مکتوب داریم بگوییم فضای مجازی را چه کار داریم، در این صورت عقب میمانیم. کانالهای تلگرامی که زودتر از ما شروع کردهاند موفقترند. نشریاتی که فعالیت در فضای مجازی و سایتها را زودتر آغاز کردند موفقتر هستند. آنها زودتر این فرصت را خریدند. اساساً بحث نابودی نیست. بحث دستیابی به اهدافتان است و تصلب نداشتن به آنچه که مانده است و میخواهیم پایش بایستیم و سینه بزنیم و الا و لابد مسیر همینی است که ما داریم میرویم. حرفم این است که یک علامت سؤال بزرگ میگذاریم و سؤال مان را مطرح میکنیم. هر تصمیمی قطعاً واجد جنبههای مثبت و منفی است. اینها قابل فهرست شدن هستند و باید قابل دفاع باشند. از طرف میپرسند چرا تعطیل کردی یا چرا نگه داشتی باید برای هر کدامش ده تا دلیل بیاورد. وقتی دلایلش را فهرست میکند حداقل باید برای خودش حجت باشد. الان وقتی قرار است در باره مقوله هفتهنامه «شما» تصمیمی گرفته شود یک مدل روال موجود است که این نشریه ده سال است منتشر شده و این هزارمین شماره ارگان مؤتلفه اسلامی است و آبرو و حیثیت داریم، پول داده و هزینه کردهایم. اگر تعطیلش کنیم بد است، پشت سرمان چهها که نخواهند گفت. در این خصوص و عیناً با همین نگاه باید تحلیل شود. مدل دیگر اینکه پس از جمعبندی این بحث برای ادامه انتشار آن رأی بگیریم. برای چنین اقدامی باید مدل بحث اینگونه باشد
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: