logo
کد خبر: ۲۵۱۵۴
تاریخ انتشار: ۲۲ تير ۱۳۹۶ - ۱۳:۳۸
اسدالله بادامچیان:
کسی که در غرب بار آمده باشد و غرب گرا باشد نمی تواند انقلابی باشد. نظیر لاجوردی وجود نداشت. یک نفر را نه زده و نه اعدام کرده. لاجوردی در طول دوران مسئولیت در دادستانی هیچ حقوقی دریافت نکرد برادرش خرج زندگی او را می داد و مرحوم لاجوردی تمام هزینه ها را به عنوان بدهی به برادرش حساب کرده بود. روزی که یوسف صانعی مرحوم لاجوردی را از مسئولیت کنار گذاشت. لاجوردی در خانه نشست و روسری و دستمال دوخت تا بدهی خود به برادرش را پرداخت کند. در زمان آیت الله یزدی وقتی دوباره به وی اعلام شد که به مسئولیت برگرد گفت هنوز بدهی هایم به برادرم تمام نشده است.
نایب رئیس شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی گفت: دهه۶۰ مهم بود چون برای تثبیت انقلاب کارهای اساسی از جمله تهیه قانون اساسی، تشکیل خبرگان، سه قوه و حضور مردم شکل گرفت.

خبرگزاری مهر: دهه ۶۰ و ترورهای هر روزه منافقین نخستین دهه انقلاب اسلامی را به دهه ای مظلوم که خون هزاران انسان بی گناه در آن ریخته شد تبدیل کرد و این دهه شناسنامه اصیل انقلاب اسلامی شد.

شناسنامه ای که رهبر فرزانه انقلاب این روزها از دغدغه ناشناخته ماندن آن سخن به میان آوردند. از این رو با اسد الله بادامچیان یکی از مبارزان انقلاب اسلامی و نایب رئیس شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی به گفتگو نشستیم تا برخی زوایای دهه ۶۰ را مورد ارزیابی قرار دهیم.

مشروح این گفتگو به شرح زیر است:

به عنوان سوال نخست درباره ماهیت دهه ۶۰ در تاریخ انقلاب اسلامی، رهبر انقلاب فرمودند که دهه ۶۰ دهه مظلومی بوده و آنطور که باید شناخته نشده است. بفرمایید ویژگی دهه ۶۰ به عنوان اولین دهه از انقلاب اسلامی چه بود که امروز از ناشناخته ماندن آن سخن به میان می آید.

اصولا انقلاب اسلامی ما هنوز به طور کامل شناخته شده نیست. علت این است که انقلاب اسلامی ما به عنوان یک حرکت در یک کشور آن هم برای یک برهه کوتاه شکل نگرفت بلکه یک انقلاب بنیانی دگرگون کننده همه ابعاد و مدیریت هاست. این انقلاب تنها در ایران نماند و همچنان آنقدر موقعیت دارد که روز به روز بر اقتدار آن افزوده شده است. امروز اسلام هراسی که در غرب مطرح می شود در حقیقت برای مبارزه و مقابله با انقلاب اسلامی است.

اسلام دین آرامش بخش است و کسی از آن هراس ندارد. نگرانی مستکبران و کسانی که با بشریت مسئله دارند این است که امروز آمریکا و اروپا با ادعای ابرقدرت بودن، بقا و حیاتش در خطر است. آنها از حرکت انقلاب اسلامی می ترسند. حرکتی که توانست از ایران و در سال ۱۳۴۱ شروع شده و ظرف شانزده و نیم سال جزیره ثبات آمریکا را بر هم ریخته و ژاندارم منطقه ای آن را خلع سلاح کند تا از یک کشور عقب مانده گرفتار آشفتگی مانند ایران دوران شاه به یک کشور آزاد و دارای استقلال برسد.

اول باید دانست انقلاب اسلامی چیست؟ که در این باب کتب بسیاری نگاشته شده است؛ حتی دشمنان انقلاب اسلامی هم برای معرفی آن کتاب ها و مقالات بسیاری نوشتند اما آنطور که باید این انقلاب برای نسل جوان شناخته نشده است و نتوانسته نسل جدید را برای استمرار و تدوام انقلاب آگاه و مطلع کند. باید در این فضا کار جدی انجام شود.

علاوه بر دهه ۶۰ باید گفت اصل انقلاب اسلامی مظلوم است. انقلابی که توانست این همه ظالم از شاه تا فرماسونرها و امپریالسیم جهانی و سرویس های جاسوسی از جمله موساد را اینگونه در هم بریزد، انقلاب بزرگی است. اگرکسی زیبایی های انقلاب را ببیند بدون شک شیفته آن می شود.

مسئله اصلی در شناخت انقلاب برهه های یک انقلاب است. در کتاب «شناخت انقلاب اسلامی و ریشه های آن» بنده اساس انقلاب را شرح دادم. براساس تحلیل انقلاب در این کتاب نوشتم که ما مرحله قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی داریم که در هر بازه چند دوره وجود دارد که باید این دوره ها طی شود تا یک انقلاب عمیق صورت بگیرد.

در سال ۴۱ امام خمینی گفتند انقلاب ما سه مرحله دارد؛ مرحله اول این است که ایران را اسلامی کنیم که حدود ۲۰ سال طول می کشد. شماها باید زندان ها بروید، شهید بدهید و تبعید ها را تحمل کنید تا انقلاب به ثمر برسد. این مرحله شانزده و نیم سال طول کشید و کار بسیار دشواری بود. مرحله دوم این است که کشورهای اسلامی را اسلامی کنیم؛ امروز می بینیم انقلاب اسلامی در لبنان، سوریه، عراق، افغانستان و بسیاری از کشورهای اسلامی دیگر پیشروی کرده است که مقدمه ای برای عملی شدن مرحله دوم انقلاب اسلامی است و البته هنوز تا رسیدن به نتیجه نهایی زمان باقی است و در مرحله سوم دنیا را با اسلام آشنا کرده و آنگاه به محضر حضرت ولی عصر (عج) بگوییم آقا جان جهان آماده تشریف فرمایی شماست.

دشمنی هایی که دولتهای آمریکایی و غربی با اسلام انجام داده و حتی از روسری یک زن مسلمان می ترسند، هراس از سرنوشت نابودی مستکبران و برقراری عدالت است.

بعد از پیروزی انقلاب رهبری تثبیت وضع موجود را در دستور کار قرار می دهد در همان سال ۵۷ امام خمینی بعد از پیروزی انقلاب، جواد شهرستانی را در مقام اداره شهرداری ابقا می کند؛ همه سیستم را برهم نریخته و وضع موجود را تثبیت می کند. به تدریج تثبیت حکومت شده و حکومت انقلابی برسر کار می آید و پس از آن مرحله تثبیت حاکمیت که ساختار انقلاب و اساس قانونی آن حاکم می شود را انجام می دهد.

بعد از تثبیت حاکمیت نظام جمهوری اسلامی، تثبیت ارزش های نظام باید صورت گیرد. امروز ما در مرحله تثبیت ارزش های انقلاب اسلامی هستیم. نظام اسلامی قدرتمند شده و کسی نمی تواند ضربه ای به آن وارد کند مگر آنکه انقلاب از درون خالی شود. در دوران ملی شدن صنعت نفت استکبار جهانی دیگر از ما نفت نخرید اما بعد از روی کار آمدن شاه با کودتای ۲۸ مرداد و با عملکرد کنسرسیوم و فروش شش و نیم میلیون بشکه نفت در روز ۴۳ درصد سهم انگلیس، ۴۰ درصد آمریکا و ۱۲ درصد را فرانسه و بلژیک و هلند می بردند، ۵ درصد هم سهم ایران بود.

شش میلیون و دویست هزار بشکه نفت را از ما می دزدیدند؛ همین بلایی که امروز بر سر عربستان می آورند. بلایی که در سال ۳۲ بر سر ما آوردند امروز بر سر عربستان می آورند.

امروز انقلاب اسلامی در حال تثبت ارزش های نظام است. نظام جمهوری اسلامی ولایی که در آن ساختار قوه قضائیه، دولت، مجلس، قانون اساسی و همه با هم آرمان انقلاب اسلامی دارند امروز در حال شکل گیری در ایران است.

اما بعد از پیروزی و تثبیت وضع موجود دوره دوم انقلاب دوره شروع درگیری ها در کشور است. انقلاب به پیروزی رسیده؛ همه گروه ها در مبارزه حضور داشتند ولو اینکه در انقلاب نبوده باشند مثل نهضت آزادی که اصلا نقشی در انقلاب اسلامی نداشت اما در مبارزه با شاه نقش آفرین بود.

مهندس بازرگان در جزوه چاپ شده توسط نهضت آزادی نوشت که من معتقد بودم این انقلاب الان نباید شکل می گرفت. به امام گفته بود شاه باید بماند و سلطنت آن بالا باشد و حکومت را ما در دست بگیریم. اینها در انقلاب نقش نداشتند اما در مبارزه با شاه نقش آفرین بودند.

سازمان منافقین نیز با شاه می جنگید و بعد از پیروزی انقلاب می خواست خودش حاکم شود و قدرت را با همان تفکر مستبدانه و دیکتاتور سازمان مجاهدین در دست بگیرد که این هم با نظام آزاد ولایت فقیه سازگاری نداشت. در نتیجه با نظام در همان آغاز دچار زاویه شد. ابتدا می گفتند شعار ما «سلام بر خمینی درود بر مجاهد» است اما به تدریج دیدند که نه می توانند حکومت و قدرت را در دست بگیرد و نه مردم قبولش دارند، در انتخابات مجلس هم به هیچ کرسی دست نیافته و در نتیجه از ۳۰ خرداد سال۶۰ وارد قیام مسلحانه می شود تا به قول خودشان کودتای شهری را دنبال کنند.

حزب توده هم با شاه مخالف بود بعد از پیروزی انقلاب می خواست حکومت وابسته به شوروی را سرکار بیاورد حتی عنصر آنها یعنی سرهنگ افضلی رئیس نیروی دریایی شد و با سازمان کمونیستی نوید که متعلق به حزب توده بود همکاری کرد و در صدد براندازی نظام برآمد.

در مسئله چریک های فدایی خلق و امثال آنها مثل کومله و دموکرات ها و ستاره سرخ و سیاهکل هر گروه به دنبال آن بود که حکومت کمونیستی باب میل خود را راه بیندازد از این رو اینها هم به مقابله برخواستند.

جبهه ملی هم می خواست ملی گرایی را منهای اسلام راه بیندازد. با قوانین اسلامی از جمله قصاص مخالفت کرد و تظاهرات خیابانی به راه انداخت؛ در نتیجه امام آنها را مرتد اعلام کرد که آنها هم با مقابله برخاستند.

در مقابل هم انقلابیون به دنبال این بودند که انقلاب اسلامی روی کار آید؛ اینها به دنبال ارزشهای اسلامی بودند و حاضر نمی شدند از زیر سلطه حکومت پهلوی بیرون آمده و زیر سایه سنگین یک حکومت دیکتاتور دیگر قرار گیرند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی دوره نشاط همگانی داشتیم که همه از پیروزی این انقلاب خوشحال بودند و بعد درگیری ها و برخوردها و مقابله ها شکل گرفت تا در نهایت به سمت تخریب و استهاله پیش رود.

در این ایام دهه اول انقلاب اسلامی بعد از پیروزی انقلاب نقش ویژه ای داشت. اصل نظام اسلامی در دهه ۵۸ شکل گرفت که بعد از انقلاب، نظام جمهوری اسلامی باشد یا جمهوری دموکراتیک، یا دموکراسی اسلامی و یا جمهوری باشد اما در آن روزگار امام فرمودند با رای مردم تعیین شود که ملت ایران به نظام جمهوری اسلامی ایران رای داد.

سالی بود که باید قانون اساسی شکل بگیرد. در قانون اساسی همه سعی می کردند که قانون باب میل آنها باشد. مهندس بازرگان در نامه استعفای خود نوشت ما پیش نویس قانون اساسی را آماده کردیم اما بعدها آن را لغو کرده و چیز دیگری را تصویب کردند؛ با این کار درصدد برآمد که مجلس خبرگان رهبری که باید اصل ولایت فقیه را راه بیندازد منحل کند.

قانون اساسی باید شکل می گرفت. مرحوم دکتر حسن حبیبی با عده ای پیش نویس قانون اساسی را تهیه کردند. امام هم حرفی نداشت اما بعد معلوم شد که این پیش نویس غربی است؛ به قول مرحوم استاد پرورش قانون پیش نویس غربی را اسلام مالی کرده بودند. همان قانون مشروطه بود که به بن بست رسید و دوباره مطرح شد. این قانون رها شد و خبرگان ملت توانستند یک قانون اساسی بنویسند که مترقی ترین قانون اساسی دنیا براساس مردم سالاری اسلامی در آن قید شد.

براساس این قانون از ولی فقیه که با رای دو مرحله توسط مردم انتخاب می شود تا انتخاب نمایندگان مردم و رئیس جمهور و پاسداری از قانون اساسی با نظر مردم تعیین می شود.

اینکه کسی بخواهد دیکتاتوری و استبدادی رفتار بکند در قانون اساسی فرصت اقدام پیدا نمی کند. در انتخابات های مختلف خیلی ها دلشان خواسته در نظام جمهوری اسلامی ایران تقلب کنند اما چارچوب انتخابات ما سالم بوده است.

در این انتخابات اخیر هم چنین وضعی بود با وجود تخلفاتی که صورت گرفت و در حال حاضر استانداران در حال پیگرد قانونی هستند اما انتخابات به طور کاملا سالم در کشور برگزار شد.

دهه۶۰ مهم بود چون برای تثبیت انقلاب کارهای اساسی از جمله تهیه قانون اساسی، تشکیل خبرگان، سه قوه و حضور مردم شکل گرفت در مقابل آن طرف بیکار نبود. به طور طبیعی جریانات مقابل می خواستند انقلاب را به سمت خود بکشانند.

انقلاب اسلامی مربوط به کشوری بود که موقعیت استراتژیک بین المللی دارد. از چند هزار سال قبل همه می دانند هر کس بر ایران و خاورمیانه مسلط باشد در دنیا قدرتمند به شمار می رود. به همین خاطر به ایران پل پیروزی دو جنگ لقب داده شد؛ بنابراین کشور ما یک کشور معمولی نیست. ایران جایی است که محوریت در مسائل بین المللی دارد.

در دوران رژیم پهلوی با تمام تلاش کوشیدند که اجازه ندهند انقلاب اسلامی پیروز شود. هایزر را با اختیار اینکه تا یک میلیون نفر انسان را بکشد به ایران آوردند تا این انقلاب به پیروزی نرسد اما نتوانستند.

استکبار و استعمار نسبت به ما بیکار نبوده و توطئه های متعدد خود را نسبت به ما دنبال کرد. اما درخصوص دهه ۶۰ باید گفت با پیروزی انقلاب و ایجاد نظام نوپای اسلامی، هم استکبار و دشمنان بین المللی و هم مزدوران و حکومت های وابسته به استکبار منطقه احساس خطر کرده اند و هم نظام هایی که اساسا نظام جمهوری اسلامی ماهیت و هویت آنها را به خطر انداخته بود مثل نظام کمونیستی، لیبرال دموکراسی غرب. اینها دست به توطئه های بزرگ در ایران می زدند.

نظام و رهبری انقلاب و انقلابیون و مردم انقلاب کرده می خواستند اصالت، اهداف و آرمانهای انقلابی خود را حفظ کنند. این یک جریان اصیل، ارزشی و انقلابی بود که در برابرش جریان های مختلف از منافقین، لیبرال ها، کومونیست ها، ملی گراها، غرب گراها و چپ گراها قرار داشتند. ولی امر برای اداره جامعه تنها یک گروه را در نظر نگرفت بلکه همه جریان ها را مد نظر قرار داد. این گونه رهبری حقوق همه افراد جامعه را حفظ کرد و از این رو مردم به هر کس رای دادند همان را تنفیذ کرد، مردم به بنی صدر رای دادند، بنی صدر را و به رجایی رای دادند، رجایی را تنفیذ کرد؛ این همان مردم سالاری دینی بود.

دهه ۶۰ محل نمود اصلی توطئه های چپ و راست و تمام جریانات و تفکرات مختلف با منشاها و روش های گوناگون از یک طرف و از طرف دیگر خط ارزش گرای انقلاب بود. تلاش هر جریانی این بود که سرنوشت انقلاب را با سلیقه و سیاست خود تعیین کند.

دهه اول هر انقلابی دهه سرنوشت ساز است. اگر انقلاب به اهداف خود نمی رسید و منحرف می شد و دچار هرج و مرج شده بود که پایان آن یک دیکتاتوری سنگین بود مثل آنچه در مصر و تونس شاهد آن هستیم. اما اگر انقلاب سلامت می ماند که ماند با روی کار آمدن بنی صدر و لیبرال ها هم انقلاب تحت رهبری قوی و سالم راه خود را می پیمود.

تدبیر و اداره دهه اول انقلاب بسیار مهم است چرا که خطرات و ارزشها همزمان با هم نمود پیدا کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نظام ما کمترین اعدام ها را داشت که طبق قانون قضایی انجام شد. اولین کسانی که طاغوتی ها را اعدام کردند همین نهضت آزادی ها بودند که در مدرسه رفاه این کار را انجام دادند بعد از آن امام مرحوم خلخالی را منصوب کردند به عنوان حاکم شرع تا طبق موازین این امور انجام شود و پس از آن هم به مرحوم شهید قدوسی، شهید بهشتی و موسوی اردبیلی روی کار آمدند.

بعد از پیروزی انقلاب در و دیوار این کشور پر بود از شعار توده ای ها که نوشته بودند اسامی ساواکی ها را اعلام کنید. نظام اسلامی این کار را نکرد چون ساواک ۷ هزار نفر عضو داشت و خیلی ها کارمند معمولی بودند دلیلی نداشت یک کارمند معمولی اعدام یا بی حیثیت شود. شاید ۵۰ یا ۶۰ نفر از آنها که جنایت های سنگینی را مرتکب شده بودند مثل آرش و تهرانی اعدام شدند.

خانواده خیلی از کسانی که اعدام شدند تعمین مالی شدند. یک افسر رژیم ستم شاهی که با تانک روی صف مردم نمازگزار رفته بود و قتل عام کرده بود اعدام شد اما همسر او که یک فرهنگی بود حقوقش باقی ماند. اگر می خواستیم لیبرال بازی های نهضت ملی ها و جبهه آزادی ها را انجام دهیم انقلاب به باد می رفت.

روزی که بنی صدر روی کار آمد همه تصور کردند یک انسان آزاد منش و آرام و اخلاقی است. رئیس جمهور شد چون مردم گفتند بنی صدر، ۱۰۰ درصد؛ امام هم راه را باز گذاشت اما فرمود اگر رئیس جمهور به خطا برود ملت او را به جهنم خواهد فرستاد. اما بعدها مردم فهمیدند که او آمریکایی است این حرکت مردم در مسیر انقلاب است.

در دهه ۶۰ این نوع مدیریت و اداره جامعه و اینکه کجا باید قاطعیت نشان دهد و بی جهت برخورد نکند زمینه ساز دوام انقلاب بود. استوار ساقی رئیس داخلی زندان قزل القلعه و مربی اسب سواری شاه بود. آدم معتقدی به شاه بود و در روز ۲۸ مرداد با تانک رفته و ساختمان رادیو را گرفته بود. نسبت به مبارزان انقلابی مخالف بود اما در مدیریت زندان با اینها برخورد بد نمی کرد. بعد از انقلاب مرحوم آقای طالقانی و برخی بزرگان دیگر در دادگاه رسیدگی به اتهامات وی این مسئله را گفتیم همین باعث شد که ۱۵ سال زندان کشید و بعد از آزادی در کرج مرغداری راه انداخت. انقلاب جای مداراست. اعدام دست ما نیست. هر کسی نمی تواند اعدام کند.

بی بی سی به کسانی که در این سالهای حادثه تروریستی انجام داده و ۱۷ هزار نفر را کشتند و بعد کنار صدام نشسته و عکس یادگاری انداختند ترحم کرده که چرا اینها را کشتید.

انگلستان پشت سر تمام توطئه های علیه انقلاب بوده و همین امروز حامی منافقین است. امروز در شیپور کرده اند که چطور منافقین را در داداگاه های انقلاب به دار آویختید، این گونه است که جای جلاد و شهید عوض می شود.

اخیرا دیدم یکی از سازمان ها با بودجه دولتی فیلمی برای هویدا ساخته است که زندگی او را کامل شرح می دهد و در فیلم برخی اعضای نهضت آزادی نسبت به اعدام هویدا اعلام انتقاد می کنند. اینها امروز طلبکار شدند. تصور می کنند زمان گذشته اما اینطور که فکر می کنند نیست.

این اتفاقات از جمله ترورها و بمب گذاری ها و جنایات منافقین در دهه ۶۰ و کشتار چهره هایی مانند شهید بهشتی، باهنر، رجایی و بسیاری دیگر چقدر در تثبیت انقلاب نقش داشت. منافقین می گفتند با انفجار حزب جمهوری کار انقلاب یکسره است.

انقلاب اسلامی ما در ناباوری ها شکل گرفته است. وقتی انقلاب گسترش یافت دربار از پوشش همه پرسی و خواست مردم بیرون آمده و جنایت فیضیه قم را رقم زدند. دیدند با کشتار طلاب انقلاب متوقف نشد، کشتار عام ۱۵ خرداد را انجام دادند اما باز نشد. کاپیتولاسیون آمریکایی را آوردند که با همت شهید بخارایی و نیک نژاد سخنرانی عظیم امام و فداکاری شهدا آن دوره باز هم متوقف شد.

وارد فاز مبارزات مسلحانه شدند و امام را تبعید کردند باز هم نتوانستند. در سال ۵۷ وقتی ملت میلیونی به صحنه آمدند شاه گریخت باز هم باورشان نمی شد که نظام جمهوری اسلامی بماند.

می خواستند انقلاب را براندازند ریگان به صراحت گفت ما می خواهیم ریشه انقلاب را در ایران برکنیم اخیرا هم وزیر خارجه آمریکا گفته که در ایران از برخی گروه ها حمایت می کنیم تا توسط آنها نظام جمهوری اسلامی ایران را براندازیم.

روشن است که دشمن در صدد براندازی انقلاب است اما تا به امروز میسر نشده است. نه توسط کودتای نوژه و نه گروه های چپ گرا و دولت لیبرال بازرگان و رئیس دولت اصلاحات نتوانستند کاری از پیش ببرند. بعد از این هم این مبارزات ادامه خواهد داشت تا انقلاب اسلامی ارزشی برجاست دشمنی مستکبران نیز ادامه دارد.

ما می خواهیم استقلال داشته باشیم اما اگر گروه هایی به فکر سازش با آمریکا برآمدند یا سازش کار شدند و از انقلاب و مراحل قاطعیت انقلابی فاصله بگیرند ملت با آنها مقابله خواهند کرد از این رو است که می گویند «مرگ بر سازش کار».

آمریکا علیه ما توطئه می کند و داعش و النصره و القاعده و طالبان راه می اندازد و وقتی کمک می کنیم به مردم سوریه و عراق که از دست داعش نجات پیدا کنند علیه ما اقدام می کند اما برخی می گویند در این شرایط شعار مرگ بر آمریکا را نگوییم پس چه بگوییم؟!

برخی خیال می کنند اگر خیلی با آمریکا با روش دیپلماتیک عمل کنیم موفق خواهیم شد. دولت آقای روحانی این اشتباه بزرگ را مرتکب شد که تصور کرد با آمریکایی ها می تواند مذاکره برد برد انجام دهد.

ما نمی خواهیم به کسانی که به فکر براندازی نظام ماست برد بدهیم؛ محال است آمریکا هم به ما برد بدهد. ما با مذاکره مخالف نیستیم اما به قول شهید بهشتی مذاکره باید از روی اقتدار و عزت باشد.

مذاکره به مسئله سازش و کوتاه آمدن ربطی ندارد. مذاکره به مواضع لیبرالی ارتباطی ندارد. ما در دنیا با همه می خواهیم ارتباط داشته باشیم به جز رژیم صهیونیستی با ملت آمریکا هم مشکلی نداریم اما دولت آمریکا تا زمانی که دخالت می کند دشمن ماست.

اشاره به مسئله اعدام های دهه۶۰ کردید؛ یکی از مهمترین جلوه فعالیت های شهید لاجوردی به عنوان چهره هم حزبی شما در دادستانی پیگیری پرونده منافقین بود. نوع برخورد شهید لاجوردی با گروه های منافقین و فرقان چگونه بود؟

شهید لاجوردی یکی از مظلومین این انقلاب است. شهید رجایی قصد داشت لاجوردی را به عنوان وزیر بازرگانی انتخاب کند اما شهید بهشتی گفتند شما مسئولیت زندان ها و دادستانی را برعهده بگیرید. شهید لاجوردی به مزاح پاسخ داده بود که من اینهمه در زندان های شاه بودم باز می خواهید من را به زندان بفرستید اما شهید بهشتی پاسخ داده بود ما به تو ایمان داریم و اهل ظلم کردن نیستی. زندان را می شناسی و می دانی رنج زندان چیست. آیا نمی خواهی انجام وظیفه کنی تا زندانی اسلامی داشته باشیم. این تکلیف شرعی است.

آقای لاجوردی به تکلیف شرعی مسئول زندان شد و نمونه اعلای زندان اسلامی را شهید لاجوردی به وجود آورد. زندان را اقامتگاه زندانی می دانست و زندانی ها را به نگاه مجرم نمی دید. در داخل زندان به زندانی ها محرومیت نمی داد.

در زندان های دهه ۶۰ با مدیریت لاجوری زندان بانی اسلامی انجام شد. لاجوردی به زنان زندانی گفته بود اگر قرآن را حفظ کنید آزاد می شوید. هر کس وارد زندان می شد باید سواد یاد می گرفت. لاجوردی در حسینیه زندان برای زندانی ها جلسه می گذاشت و ساعت ها با آنها صحبت می کرد. ساعت ها در زندان انفردای می نشست و با زندانی صحبت می کرد. همین شد که وقتی لاجوردی شهید شد زندانی ها برای او گریه کردند و گروه سرود راه انداختند که «الهی بشکند دست منافق».

مواجهه مرحوم لاجوردی در زندان با منافقین چگونه بود؟

لاجوردی وقتی با دستگیری منافقین مواجه شد، حصاری که در جریان فعالیت های تشکیلاتی منافقین دور هر فرد تنیده شده بود را باز کرد. منافقین آنقدر روی فکر و اعتقاد یک عضو خود کار می کردند و او را از خانواده و اطرافیان دور می کردند تا به جایی برسد که دست به ترور و انفجار بزند اما لاجوردی در زندان این حصارها را از دور منافقین برداشت.

با خشونت با آنها برخورد نمی کرد آزاد با آنها حرف می زد. نتیجه این شد که منافقین تواب به لاجوردی علاقه مند شدند؛ چون باور کردند که مرحوم لاجوردی قصد برخورد با آنها را ندارد و می خواهد آنها را به خدا برساند. منافقین می گفتند کفاره گناهانی که ما مرتکب شدیم این است که اعدام شویم تا شاید در دنیای دیگر آرامش داشته باشیم.

کسانی که با لاجوردی ها مخالف هستند شروع به دروغ و فریبکاری کردند. وقتی لاجوردی شهید شد نشریه دولت اصلاحات نوشت لاجوردی کشته شد.

شهید لاجوردی در یکی از اظهاراتش گفته بود آنطور که من منافقین را شناختم شورای عالی قضایی یا نشناخته و یا نمی خواهد بشناسد. لاجوردی از منافقین چه می دانست و چطور آنها را شناخته بود؟

شورای عالی قضایی آن روزگار زیر نظر مرحوم موسوی اردبیلی بود که برخورد آنچنانی با سازمان و زندان ها نداشت به همین خاطر با آقای لاجوردی برخورد شدید داشت و تحت تاثیر گروه های لیبرالی هم بود چنانچه منتظری تحت تاثیر این جریان بود. به دروغ حرف هایی را به وی می زدند.

یک روز گفت نامه ای از یکی از منافقین به دستم رسیده که نوشته من از خارج آمدم سوار بر اتوبوس دو طبقه ای بودم که در دروازه شمیران من را دستگیر کردند چشم هایم را بستند من را به جایی بردند و آرام آرام چشم هایم را باز کردند و داخل زندان من را شکنجه دادند.

از من سوال کرد که اگر تو جای من بودی چه می کردی گفتم این منافق را دستگیر می کردم و دست نوشته او را به متخصصان می دادم تا از همین نوشته ای که برای شما فرستاده یک شبکه نفاق و ضد انقلاب کشف شود.

گفتم اگر این فرد یک آدم عادی بود کاملا خود را باخته بود و حتی توان نامه نوشتن هم نداشت اما همین که فردی دست به قلم شده و اینطور با جزئیات نوشته که چشمان من را بستند، چطور من را بردند و چشمانم را باز کردند معلوم است که این فرد خودش به طور کامل مهارت دارد و دوره دیده است. به همه چیز اشراف و آگاهی دارد و آموزش دیده است. در خارج از ایران اینها دوره های ضد بازجویی و ضد شکنجه می بینند.

آقای لاجوردی از سازمان منافقین و فرقان آدم های توبه کار درست کرد تا جایی که به جبهه رفتند و شهید شدند. منافق را به شهید راه خدا تبدیل کرد.

چرا برخی مسئولان با لاجوردی زاویه داشتند؟

کسی که در غرب بار آمده باشد و غرب گرا باشد نمی تواند انقلابی باشد. نظیر لاجوردی وجود نداشت. یک نفر را نه زده و نه اعدام کرده. لاجوردی در طول دوران مسئولیت در دادستانی هیچ حقوقی دریافت نکرد برادرش خرج زندگی او را می داد و مرحوم لاجوردی تمام هزینه ها را به عنوان بدهی به برادرش حساب کرده بود. روزی که یوسف صانعی مرحوم لاجوردی را از مسئولیت کنار گذاشت. لاجوردی در خانه نشست و روسری و دستمال دوخت تا بدهی خود به برادرش را پرداخت کند. در زمان آیت الله یزدی وقتی دوباره به وی اعلام شد که به مسئولیت برگرد گفت هنوز بدهی هایم به برادرم تمام نشده است.

برخی درباره گزارش مجید انصاری درباره خودسری های مرحوم لاجوردی در زندان ها به شورای عالی قضایی صحبت می کنند. داستان این گزارش چه بود؟

چون نام بردید اظهار نظر نمی کنم. نمی دانم ایشان بعدها متوجه شده و از گفته خود پشیمان شده و عذرخواهی کرده یا نه و از روح بلند لاجوردی که اینها خیلی او را اذیت کردند عذرخواهی کرده یا نه. اما اینکه با لاجوردی ها دعوا می کنند علتش این است که انسان های ارزشی در معرض تهاجم هستند مگر مرحوم بهشتی مظلوم نشد. اینها به خاطر مقام طلبی و القائات است.

منظورتان از «اینها» که لاجوردی را اذیت کردند چیست؟

همین تیپ آدم هایی مثل آقای انصاری. لیبرال ها لاجوردی ها را اذیت کردند. نسل جوان باید قدر لاجوردی ها و بهشتی ها را بدانند.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: