به‌روز شده در: ۰۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۱۸
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۵۱۰۸
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۰
مهم‌تر از همه موارد عدم نگاه سیاست زده به حجاب در فرهنگ است، چیزی که در سال‌های متوالی اتفاق افتاد و به هر بهانه‌ای حجاب مورد لطمه واقع شد، گاهی به بهانه رأی آوری از آزادی‌های بی‌حدومرز سخن گفته می‌شود در خلال آن با استفاده از ظرفیت رأی جنسیتی و احساسی را در سبد کاندیدایی ریخته می‌شود بدون آنکه به عواقب و عوارض بعدازآن فکر شود و یا حتی در طرح‌های دشمن نظیر آزادی یواشکی و یا چهارشنبه‌های سفید با سیاسی جلوه دادن یکی از مترقی‌ترین احکام اسلام سعی می‌شود حجاب را اجباری تحمیل‌شده از جانب حاکمیت نشان دهد و همه این‌ها محصول نگاهی به مقوله‌ای دینی و فرهنگی است که جامعه را از آسیب‌هایی جدی در امان نگاه می‌دارد.
مریم چاووش- درست از بهمن 57، به تعبیر بسیاری از غربیهایی که دستی بر آتش سیاست داشتند؛ طرحها و نقشههای دشمن برای مقابله با یک انقلاب تمامعیار ایدئولوژیک آغاز شد؛ سالهای اول جنگ سخت و سپس آتش توپخانهها به تهاجم نرم تبدیل شد.

بهموازات قد کشیدن انقلاب اسلامی بنیانهای فکری و مبنایی که غیرمستقیم میتوانست در تغییر آرمانها و عقاید اثرگذار باشد هدف نهایی این نبرد قرار گرفت؛ دراینبین حوزه زنان و خانواده بهعنوان یکی از راهبردیترین حوزهها که میتواند تأثیرات شگرفی بر سایر بدنه جامعه بگذارد در تیررس قرار گرفت و حجاب بهعنوان رکنی که جامعهای عفیف و حیا محور را در برنامهریزیهای دشمن حرف اول را میزد اما بررسی اینکه چه اتفاقاتی سبب شد جامعهای که در دهه 60، گرایشی ویژه به حجاب داشته در دهههای بعد دچار دگرگونی شود؛

سیاستهای فرهنگی غلط؛ بذر اول یک اشتباه

اگر لباس را هویت یک ملت بدانیم و آن را مجموعهای برگرفته از عقاید و باورها در نظر بگیریم، باید هجمه به نوع پوشش را در جرگه مهمترین استراتژیهایی دشمن تلقی کنیم؛ استراتژی که در دهه هفتاد خود را به اشکال گوناگون بروز داد؛ اما در سوی دیگر سیاستگذاریهای فرهنگی که در این دهه بنا به رویه دولت سازندگی که مبتنی بر نوعی نگاه برونزا و تکنوکراسی بود سبب دامن زدن بهنوعی از رفع حجاب از جامعه شد؛ هرچند آن روزها این رویه آنقدر آرام و نرم پیش رفت که نمیشد آن را بهراحتی احساس کرد

در همین دهه بنا به نگاه دولت به حوزه زنان و خانواده، تغییر چشمگیری در سبک زندگی اسلامی- ایرانی ایجاد شد اما در سوی دیگر ماجرا نیز گاهی تفکراتی از تریبونها خودنمایی میکرد که در تضاد با آنچه در دهه 60 در جامعه جاری بود را فریاد میزد و در این میان نزدیکان درجهیک دولت سازندگی در گام عملی اقدامات مکملی را به انجام میرساندند؛ نخستین بار در این سالها شاهد طرح موضوع دوچرخهسواری بانوان از سوی فائزه هاشمی فرزند رئیس دولت بودیم، مطرح کردن این موضوع در آن سالها با واکنشهای ضدونقیضی همراه شد اما راه برای فعالیتهای دیگر بهسادگی باز شد، همزمان نیز رسانه داخلی سعی در ترویج فرهنگ زندگی عفیفانه مبتنی بر حجاب نداشت، یادآوری فیلمها و سریالهای آن روزها که به عدد انگشتهای دست هم نمیرسد تا مایلشدن مردم به استفاده از ابزاری به نام ویدئو که عموماً فیلمهای غربی بود و بهواسطه سیاستگذاریها داشتن آن جرم بهحساب میآمد سبب شد آهسته‌‌آهسته جریان تهاجم فرهنگی شکل و قوام پیدا کند، تغییر در نوع پوشش زنان و دختران، آمدن مدهای غربی که شنیدن نام آنها نو و تازه بود نظیر هِوی مِتال، هیپی و نظیر آنان و تحت تأثیر قرار گرفتن پوشاک مردان جوان، در کنار واردات بیرویه لباس، چشمانداز مناسبی را برای آینده نمایش نمیگذاشت و میتوان بهجرات گفت که سیاستگذاریهای نادرست، اجرای سلیقه ای قوانین و نگاههای شبه روشنفکران تهاجم فرهنگی را مبدل به شبیخونی در عصر اصلاحات کرد.

قالبهای روشنفکرمآبانه، شکلی برای تغییر نرم حجاب

منتهی الیه سالهای دهه هفتاد یکی از مهمترین روزهای سیاسی و فرهنگی کشور رخ داد؛ از همان روزها حجاب و عفاف با قالبهای شبه روشنفکرانه در معرض تهدید، تحقیر و تهاجم داخلی قرار گرفت، در همین زمانهاست که مجلس اصلاحات همروی کار میآید؛ تلاش حداکثری برای تغییر قوانین و تسهیل فرایند تغییر در ساختارهای نظام از همین نقطه کلید میخورد و به بهانههای گوناگون حوزه زنان و بهتبع آن اصل حجاب زیر سؤال میرود؛ حجاب شرعی، حجاب قانونی، حقوق زنان و تساوی و برابری با مردان و به همین بهانه حجاب را به چالش کشیدن روایتی است که جریانهای سیاسی و فرهنگی کمتر به آن پرداختهاند در همین زمان البته در سایه سکوت فرهنگی دلسوزان که گاهی باوجود فریاد کردن صدایشان بهجایی نمیرسید، غرب سنگینترین هجمههای رسانهای خود را در قالب فیلم و آثاری اینچنینی برای ایران هراسی و موضوع دروغین نقض حقوق زنان به کشور تحمیل کرد، در این زمان وضعیت پوشش عمومی نیز به طرز عجیب و بیسابقهای در معرض تغییر قرار گرفت و به عبارت بهتر برخی از نمادهای شبه روشنفکری و مدرنیته غربی در کمتر پوشیدگی خود را تجلی داد، عملکرد وزارت ارشاد اسلامی که تحت تأثیر افکار غربی قرار داشت نیز در این ایام شبیخون فرهنگی را به ناتوی فرهنگی و درنهایت جنگ نرم بدل کرد و ژنرالهای این جنگ با پایان عصر اصلاحات به غرب پناهنده شده و اولین اقدام آنها قبل از هر چیز کشف حجاب در مقابل دوربین رسانههای بیگانه شد نمونههای این امر در افرادی نظیر فریبا داوودی مهاجر، مسیح علی نژاد و شادی صدر به چشم میخورد اما نکتهای که همواره ذهن هر خواننده روشنی را به خود مشغول میدارد این است که چرا در جریانات سیاسی که تأثیراتی عمیق بر جریانات فرهنگی میگذارد لیدرهای زن این جریانات خود باحجاب کامل یعنی چادر در محافل مختلف ظاهر میشوند حتی آنجایی که در کنار هرم فتنه نقش زنانه خود را در 88 ایفا میکنند و یا بهسادگی در مجامع بهائیهای بدون حجاب حاضر میشوند.

حوادث سیاسی و حوادث فرهنگی وقصه پر غصه حجاب

در ادامه سیاستهای فرهنگی که زلف اجرای خود را با دولتها و میل آنها گرهزده است در سالهای دهه 80 که آبستن حوادثی مثل فتنه 88 بود، حجاب بهنوعی دیگر مورد هجمه قرار گرفت، هرچند دیدگاه دولت نهم و بخشهایی از سالهای دهمین دولت به انقلاب نزدیک بود اما انتشار نشریهای مانند خاتون و یا مطرح کردن دوباره حضور زنان در ورزشگاه موضوعاتی بود که بهسادگی نمیتوان از آن گذشت در کنار این موارد هجمههای خارجی نظیر راهاندازی کمپین آزادیهای یواشکی که در پی کشف حجاب از زنان بود و همچنین موضوعی نظیر بیحجابیهای سازماندهیشده و در کنار آنها پروژه سنگین ورود شبکههای ماهوارهای اباحهگر مثل من و تو و یا جم که درصدد رفع عفت و حیا از جامعه ایرانی با اتکا به سریال و فیلم بودند قطعات پازلی بود که به دنبال حجاب زدایی از جامعه ایرانی بود بهگونهای با یک نگاه به ده تا پانزده سال گذشته میتوان به این نتیجه رسید که پروژه رفع حجاب با استفاده از بدافزارها تا حد زیادی موفق بود با تغییر دولت دهم و رویکرد بینابینی کارگزاران سازندگی و اصلاحات در شبه گفتمان اعتدال روند جریانات تغییر فرهنگی بیش از گذشته شتاب یافت، اما نکتهای که در میان نگاههای سلیقه ای به قوانین مهمی مانند قانون حجاب و عفاف رخ داد تغییر نرم رویکرد دشمن و پارهای از کسانی که دلشان لرزیده به قصه پر غصه حجاب است.

نگاه صحیح به مقوله حجاب، گمشدهاین روزها

بدون تردید در یک نگاه دینی و اعتقادی حجاب ملکه عفاف و به بیان بهتر بروز و نمود عفاف از طریق حجاب صورت میگیرد؛ بنابراین از یک منظر زمینههای ایجاد تغییر در چهره پوشش زنان و مردان که اکنون میتوان
دوران گذار از بدحجابی به بی
حجابی قلمداد کرد، باید در جامعه و زمینههای اجتماعی دنبال کرد، تغییر سبک زندگی، دریافت اخبار و اطلاعات از منابع غیربومی، تغییر برخی از باورها، تولیدات رسانهای لیبرالیزه شده و بسیاری از عوامل دیگر زمینههای اجتماعی این موضوع هستند، اما یکی از مسائلی که منجر به افزایش پدیده بدحجابی و بیحجابی و به عبارت بهتر نمود پیدا کردن بیشازاندازه آن میشود، منزوی شدن گروههای معتقد و انقلابی است، این انزوا آنجایی بیشتر خود را نشان میدهد که در اماکن پرتردد و مفرح مانند اماکن تفریحی و تفرجگاهها حضور جماعت بیحجاب و مروجان اباحهگری بیشتر است، این موضوع از این منظر قابلبررسی است که به دلیل عدم حضور کسانی که حق طبیعی آنها و به عبارتی حق شهروندیشان حضور و استفاده از این اماکن است به دلیل فضای فرهنگی نامناسب که زایده عدم نظارت خودخواسته نهادهای نظارتی است، باعث حضور افرادی شده است که هرچند آنها هم شهروند هستند اما باید خود را ملزم به رعایت حقوق سایر شهروندان نمایند. همچنین ایجاد فضاهای فرهنگی سالم که با هزینههای گزاف اداره پذیرای مردم نباشند نیز میتواند در تسریع روند بهبود مؤثر واقع گردد، هرچند این امور برای حوزهای که سالهاست در سایه تساهل و تسامح فرهنگی دچار آسیبهای جدی از سوی دوست و دشمن شده است، مانند مسکن است؛ اما مهمتر از این امور عدم نگاه سیاست زده به حجاب در فرهنگ است، چیزی که در سالهای متوالی اتفاق افتاد و به هر بهانهای حجاب مورد لطمه واقع شد، گاهی به بهانه رأی آوری از آزادیهای بیحدومرز سخن گفته میشود در خلال آن با استفاده از ظرفیت رأی جنسیتی و احساسی را در سبد کاندیدایی ریخته میشود بدون آنکه به عواقب و عوارض بعدازآن فکر شود و یا حتی در طرحهای دشمن نظیر آزادی یواشکی و یا چهارشنبههای سفید با سیاسی جلوه دادن یکی از مترقیترین احکام اسلام سعی میشود حجاب را اجباری تحمیلشده از جانب حاکمیت نشان دهد و همه اینها محصول نگاهی به مقولهای دینی و فرهنگی است که جامعه را از آسیبهایی جدی در امان نگاه میدارد.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: