به‌روز شده در: ۲۷ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۱
logo
کد خبر: ۲۳۳۷۷
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۸
اگر کارگردانی هست که توان ساخت سریال یا فیلمی جاسوسی و پلیسی دارد، باید از او دعوت کرد تا به مطالعه بخش ترور شهدای هسته ای بپردازد و فیلمش را بسازد. بگذریم که حتی شاید در میانه این مسیر، سنگی به کله‌اش خورد و دغدغه مند هم شد!
امیر زینلی- با مرور تقویم این هفته به شهادت دو تن از شهدای هسته ای کشور برخورد می کنیم. شهید مصطفی احمدی روشن که در 21 دی 90 به شهادت رسید و شهادت دکتر مسعود علی محمدی ، استاد فیزیک دانشگاه تهران و دانشمند هسته ای ایران که در 22 دی 88 اتفاق افتاد.

این دو اتفاق مهم همراه با شهادت دیگر شهدای هستهای کشور، هر انسان دارای دغدغه را به این سؤال می رساند که با دارا بودن عناصر جذابیت پیرامون این واقعه و در بحران فیلمنامه که سینما و تلویزیون را در گردابی گرفتار ساخته است، چرا کسی از این جمعیت سراغ شهدای هسته ای کشور را نمی گیرد؟ شاید پاسخ اول این سؤال، سختی کار در ساختن چنین آثاری باشد، که البته قابل درک است. برای کارگردان و تهیه کنندگانی که با صرف هزینه های محدود، و کار در لوکیشن های محدود به فروش های چند میلیاردی می رسند، حتما سخت است که به موضوع شهدای هسته ای با آن وسعت ابعاد بپردازند.

البته تلاش های محدوی در این باب در صدا و سیما صورت گرفت که کیفیت مطلوب لازم را دارا نبود.

دلیل دوم هم به مباحث امنیتی این کار بر می گردد که کاملا قابل درک است. کمتر کارگردانی، در حالی که فیلم های دیگرش را به راحتی و تنها با اخذ مجوز های هنری از ارشاد می سازد، حاضر می شود خود را درگیر نهادهای امنیتی کند و به قولی، با آن ها چانه بزند تا فیلمش هم هنری باشد و تأثیرگذار، و هم راست و درست! شاید انتظار باشد این گونه نهاد ها هم وارد شوند و فضا را برای ساخت چنین آثاری باز کنند، خصوصا در دورانی که سایه سنگین برجام، یاد این شهدای پیشرو را کمرنگ کرده است.

سومین دلیل را باید ریشه ای بررسی کرد. درصد قایل توجهی از کارگردان های سینمای ما و حتی رسانه ملی، دغدغه های متفاوتی از انقلاب دارند و گاهی بیش تر آن ها موضع اپوزیسیون نظام را دارند. انتظار از کسی که این موضع را نسبت به نظام دارد، هرچقدر هم توانا باشد، انتظار بیهوده ای است. اما روی سخن با مدعیان با نظام انقلاب اسلامی است.

گرچه در این سال ها فیلمسازان منتسب به انقلاب اسلامی سراغ موضوعاتی رفته اند که قدمی هرچند کوچک به سمت کمال برداشته است اما این نه تنها کافی نیست که به دلیل عقب ماندن از جریان متهاجم، بسیار هم حنثی است.

جریان متهاجم سینمای ایران در این سال ها بسیار وقیحانه تر از قبل به موضوعات خط قرمز می پردازد و چون با زبان کنایه با آن می پردازد، تأثیر گذار تر هم هست. د راین میان نقش مسئولان سینمایی و تأییدکنندگان فیلمنامه ها را کجای این قصه باید ببینیم.

وقتی حتی رسانه ملی بابت بی سوژه بودنش سراغ کارگردان هایی می رود که بالاترین افتخارشان، ساخت فیلم های عاشقانه است، امروز برای عقب نماندن از جریان سینمای به اصطلاح به روز خودشان، مثلث عشقی را به تلویزیون می آورند.

مرور کوتاهی بر زندگی همین دو شهید هسته ای این واقعیت را بر همه ما روشن می کند که قابلیت ساختن فیلمی کاملا دراماتیک و هیجان انگیز را هم دارند.

بخش اجتماعی و خانوادگی زندگی این شهدا هم که جای خود را دارد. حتی پرداختن به وجه علمی زندگانی این شهدا همه ما را به نقاط خوبی میرساند که دیگر نیازی به این همه سخنرانی بی ربط درباره انگیزه بخشی و هدف دار شدن در زندگی نداریم و به راحتی می توانیم زندگی شهدای هسته ای را سرمشق خود کنیم.

ساخت فیلم های جاسوسی همیشه و در همه دنیا مخاطبان بسیاری را به خود جذب کرده و در کشور خودمان هم همراه با توفیق بوده است، بخصوص در دوره اشباع سینما از سوژه های تکراری. پس همین جا میشود آن حرف قبلی را پس گرفت که کارگردان بدون دغدغه را به این جریان راه ندهیم.

اگر کارگردانی هست که توان ساخت سریال یا فیلمی جاسوسی و پلیسی دارد، باید از او دعوت کرد تا به مطالعه بخش ترور شهدای هسته ای بپردازد و فیلمش را بسازد. بگذریم که حتی شاید در میانه این مسیر، سنگی به کلهاش خورد و دغدغه مند هم شد!

بهر حال آن چه مشخص است این که در زمینه پرداخت به شهدای هسته ای به انتشار چند کتاب و برگزاری چند همایش اکتفا نموده ایم و این حق آن شهدای بزرگوار را ادا نمی کند.

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: