به‌روز شده در: ۲۳ آذر ۱۳۹۶ - ۱۵:۰۰
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۲۳۳۷۵
تاریخ انتشار: ۲۰ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۶
تفاوت تختی با مدعیانی که دوست دارند نقش او را بازی کنند آن است که تختی به مردم تکیه می‌کرد، با مردم زندگی می‌کرد به عشق ملت روی تشک رفت و بر دوش مردم رهسپار خانه ابدی شد، اما برخی مدعیان پهلوان و حتی قهرمانی تنها نام این واژه را یدک می‌کشند و از مفهوم و معنای آن، کمترین اطلاعی ندارند!
محمد رضا کاظمی- روز جمعه 17 دی ماه مصادف با چهل و نهمین سال درگذشت جهان پهلوان تختی بود.

مطابق سنوات گذشته جمع کثیری در این مراسم حضور داشتند که آمده بودند تا حضور دیگران را به تماشا بنشینند. چند ساعت هیاهو و جنجال بیهوده و سخنرانیهال ملالآور در محیطی در هم فشرده که نه گوینده تمرکزی بر سخنان خود د ارد و نه شنونده توجهی به کلام گوینده ؟ مسئولین ورزش هم اگر فرصت داشته باشند حضور پیدا میکنند تا شاید از نام و اعتبار تختی برای خودیش توشهای برگیرند و اندوختهای ذخیره کنند. در گذر زمان نام و آوازه جهان پهلوان برای خیلیها سوژهای شده تا خود را در معرض دید مردم قرار دهند و بادی در غبغب اندازند. در میان چنین نمایش پرغوغایی، قهرمان اول داستان تختی، پشت غبار اوهام و جنجالهای تبلیغاتی گم شده است!

از تختی اسطوره ساختهاند تا او را از مردم جدا کرده باشند. او را تا اوج آسمان بالا بردهاند تا این ذهنیت در مردم ایجاد شود که تختی با مردم کوچه و بازار کیلومترها فاصله داشته و تافته جدا بافتهای بوده است، در حالی که تختی اسطوره نبود، تختی قدیس و افسانه هم نبود. تختی، تختی بود با ویژگیهای متعارف و معمول تمام مردمان این سرزمین، احساسات داشت، شاد و غمگین میشد، میخندید. اشک میریختف قصه میخورد، مبارزه میکرد؛ شکست و پیروزی را تجربه میکرد تا انسانیت را معنا کرده باشد. تختی اگر تختی شد به خاطر زور بازو و اقدامات خارقالعاده فرازمینی نبود، بلکه تختی زمانی تختی شدکه غرور کاذب و مدال و افتخارات مادی را زیر پا نهاد تا متواضعانه از مردم کوچه بازار برای حمایت از زلزلهزدگان مردم سرزمینش کمک بگیرد. جهان پهلوان نیازمندانه به سوی مردم دست دراز کرد تا دست افتادگان مصیبت دیده منطقه
بوئین زهرا را که اسیر و گرفتار خشم طبیعت شده بودند، بگیرد. تختی ستاد نداشت، تبلیغاتچی و بادمجان دورقابچین هم نداشت، از قضا پول هم نداشت اما در میان مردم اعتبار و آبرو داشت.

این مدعیان در طلبش بیخبرانند!

تختی وقتی تختی شد که دریافت بزرگی آدمها با درشتی قامت و ستبری بازو معنا و مفهوم پیدا نمیکند بلکه انسانها زمانی بزرگ میشوند که بتوانند قلب مردم را تسخیر کنند. او هر گاه دم از مرام و معرفت و پهلوانی زد نمایش اجرا نمیکرد. حرف و دلش یکی بود. شعار نمیداد. در برابر مقام و مرتبه سر فرود نیاورد. دنبال مجلس و شورای شهر نبود. هر چه کرد و هر چه گفت با تمام وجود بود. مبارزاتش هم با تمام وجود و بدون کوچکترین کمفروشی و تردید انجام میگرفت. اگر چنین نبود پس از نیم قرن یاد و خاطرهاش در ذهن و زبان تاریخ این مرز و بوم باقی نمیماند. زلزله منجیل و بم فراموشمان نشده در این دو بلای طبیعی نیز هزاران نفر از هموطنان چهره در نقاب خاک کشیدند و مصیبت دیدگانی بر جای ماندند که همچنان زخم جانکاه آن ضربه هولناک را بر پیکر دارند چرا بعد از این فجایع تختی دیگری متولد نشد؟

آیا ثروت و مکنت برخی از همین قهرمانان و بزرگان ورزشی کشور کمتر از جهان پهلوان تختی است؟ شگفتا که برخی از این پهلوان پنبهها و میلیاردرهای ورزشی همچنان چشم به صندوق حمایت از بازنشستهگان و قهرمانان دوختهاند تا از این منبع هم حقوق ماهیانه بگیرند!!

تفاوت تختی با مدعیانی که دوست دارند نقش او را بازی کنند آن است که تختی به مردم تکیه میکرد، با مردم زندگی میکرد به عشق ملت روی تشک رفت و بر دوش مردم رهسپار خانه ابدی شد، اما برخی مدعیان پهلوان و حتی قهرمانی تنها نام این واژه را یدک میکشند و از مفهوم و معنای آن، کمترین اطلاعی ندارند! عدهای از جهان پهلوان چهرهای دست نایافتنی ساختهاند که گویی کسی را توانایی راه جستن به حریم و آمال و آرزوهای او نیست، حال آنکه غلامرضا تختی دست پرورده همین اجتماع و همین مردم بود. او به واسطه زور بازو محبوب مردم نشد، بلکه به سبب مردمی بودن، انسانیت، جوانمردی و ادب تختی شد. بنابر این امروزه هر کسی بتواند این صفات و سجایای اخلاقی را پیشه کند گام در همان راهی گذاشته که جهان پهلوان گذاشت.

*عضو کارگروه ورزش حزب

 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: