به‌روز شده در: ۲۶ اسفند ۱۳۹۷ - ۰۱:۲۸
logo
تازه های سایت
کد خبر: ۱۰۲۸۲
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۷ فروردين ۱۳۹۳ - ۱۵:۰۳
در نهضت امام، او كه زني با حجاب و چادري بود در قامت مجاهدي نستوه عمل كرد. همه امور مبارزه را در كنار برادران و فرزندانش پيگيري مي‌كرد تا خط اصيل ولايت و روحانيت را بيابد و به وظائفش عمل نمايد. در همان آغاز نهضت امام در سال 42 دامادش حاج احمد قديريان توسط ساواك بازار دستگير شد و شديدترين شكنجه‌ها را به او دادند و او با روي گشاده پس از رهايي وي از او تقدير و تشويق به ادامه جهاد كرد. پسر نوجوانش – علي اكبر – از اولين مبارزاني بود كه در توزيع اعلاميه‌ امام در ميدان بهارستان دچار ماموران ساواك شد و دستگير گرديد.

بانوي مومنه، حاجيه خانم صديقه اماني در سال 1297 خورشيدي در تهران، در خيابان خيام به دنيا آمد.

پدرش مرحوم حاج شيخ احمد اماني همداني تاجر و مجتهد بود كه لباس روحاني را در دوران رضاخان كه بايد براي پوشش روحاني، مجوز دولتي مي‌گرفتند كنار گذاشت تا از طاغوت چيزي نخواهد. او از مبارزان مشروطه مشروعه و از حاميان جدي آيت الله شهيد مدرس بودو با رضاشاه بشدت مخالفت داشت.

مادرش محترم خانم از بهترين زنان معاصر بود. مادري شهيد‌پرور كه حاج صادق اماني، و حاج سعيد اماني و حاج هاشم اماني و ساير برادران اماني راپرورانده است. با نهايت ادب و اخلاق و كدبانويي و همسرداري و مبارزه با رژيم طاغوت دو پهلوي، كه بحق اسوه‌اي براي زنان مسلمان است.

دوران نوجواني در خانه‌اي گذشت كه پناهنگاه بعضي از سران نهضت جنگل از جمله مرحوم حاج مهدي راسخي بود كه پس از شكست نهضت جنگل، حدود دو سال در اين خانه زندگي مخفي داشت و خاطرات نهضت اسلامي جنگل و تجليل مسائل مملكت او براي فرزندان خانواده از جمله صديقه خانم بسيار سازنده بود.

مقاومت در برابر برنامه‌هاي ضد اسلامي رضاشاه، به ويژه در امر حجاب و چادر از مجاهدت‌هاي زنان متدين ايران از جمله صديقه خانم اماني بود. او در شب ازدواج، حاضر نشد حجاب خود را كاهش دهد و هزينه برخورد مأموران سفاك رضاخاني را به جان خريد و حجابش را حفظ كرد.

او رنج‌هاي زنان با عفاف و مؤمن را در حبس‌هاي خانگي آنها توسط رضاشاه كه مزدور استكبار غرب بود و ناچار بودند كه حتي براي حمام از خانه خارج نشوند تا مورد تعرض مأموران جلاد رضاشاهي قرار نگيرند شاهد بود و خود نمونه‌اي از مقاومت و صبر و تحمل بانوان متدينه بود.

او شاهد بود كه همسر همسايه خانه آنها كه حامله بود و بناچار از منزل براي حمام خارج شده بود و چادر داشت در بازگشت با تعقيب آجان رضاشاه مواجه شده و در آستانه در خانه‌اش زمين خورده و بچه‌اش سقط شده و خودش از دنيا رفته بود و فرزندانش با ظلم رضاشاهي يتيم مانده بودند و او و مادرش به آنها دلداري داده و همراهي كرده‌اند. او شاهد بود كه يك سر آجان رضاشاه كه خيلي پليدي در رنج دادن به زنان چادري كرده بود دچار امراض گوناگون شده و بدنش متعفن شده و با زجر و سختي از دنيا رفته بود.

او شاهد مقاومت‌هاي اسلامي بانوان ديندار و مردان مجاهد در برابر ديكتاتوري رضاشاهي در صحنه‌هاي مختلف بود. او ديده بود كه چگونه عشق زن و مرد اين ديار به امام زمان(عج)، فاطمه زهرا(س) و امام حسين(ع) در سايه مأموران اداره آگاهي رضاشاهي در سينه‌ آنها آماج انواع تهديدها و تحريم‌ها و زندان و شكنجه‌ها شده و اجازه نمي‌يابند يك ياحسين براي سيد‌الشهداء بگويند و در پستوي خانه براي عاشورا عزاداري كنند او مبارزه پدر و برادران و مادرش را از نزديك ديده و درس مجاهدت با شجاعت را آموخته بود.

مي‌گفت در سال 1319 كه اوج پليدي‌هاي رضاشاهي بود كه مدارس را مختلط كند و عضويت در پيشاهنگي را براي دختر و پسر اجباري نمايد و آنها را به اردوهاي فسادانگيز و فحشايي ببرد با خواهرش كه همسر مرحوم دكتر محمود حجت بود روزي درددل كرده بودند كه سرنوشت دختر وي و پسر او كه نوزاد بودند فردا چه مي‌شود؟ و در اين محيط فساد و فحشاء چه مي‌‌كنند؟

مي‌گفت با هم دعا كرديم و مناجات نموديم كه اگر اين دختر و پسر ما فردا فاسد مي‌شوند از دنيا بروند و پسر خواهرش فوت كرد و دختر او ماند كه همسر شهيد والامقام هفتم تير محمدصادق اسلامي شد. اين نقطه اوجي است كه دو زن جوان دو بچه خود را براي خدا مي‌خواهند و از خدا طلب مي‌كنند كه اگر آنها بدكاره مي‌شوند عمرشان خاتمه يابد.

خانم اماني شاهد عاقبت ننگين و ذلت‌بار رضاخان و عوامل بود بود و خاطره‌ها براي فرزندانش نقل مي‌كرد.

او شاهد مبارزات برادرانش در برابر طاغوت، درخدمت مراجع تقليد و روحانيت مبارز اسلام بود.

او با برادرش شهيد بزرگوار حاج صادق اماني و برادران ديگرش حاج هاشم و حاج هادي، در فعاليتهاي فرهنگي آنها در مسير سازندگي‌هاي اسلامي همراه بود. او خدمات ارزشمند و بي توقع برادران ديگرش به ويژه مرحوم حاج سعيد اماني را در خدمت محرومان و مردمي كه گرفتاري براي آنها پيش آمده بود، شاهد بود.

در نهضت ملي شدن نفت، او رهبري مرحوم آيت الله كاشاني راديده بود. زيرا خانه او در كوچه افجه‌اي در پامنار بالاي منزل آيت الله كاشاني بود و راهپيمايي‌ها و حضور مردم در خانه كاشاني و درگيري‌‌هاي مأموران رژيم رضاشاه، و شجاعت و شهامت آن مجتهد و آيت الله مبارز را بخاطر داشت.

خانم اماني در جريان مبارزات فدائيان اسلام از نزديك شاهد جهاد شجاعانه برادرانش حاج هاشم اماني

- مسئل امور مالي فدائيان اسلام و حاج آقا هادي تاييدات برادران ديگرش به ويژه شهيد حاج صادق اماني از آن جهاد دشمن‌شكن فدائيان اسلام بود و تلاش گروه شيعيان به مديريت شهيد حاج صادق براي جامعه نمونه اسلامي ساختن را ياور بود.

- او به قول مادرش – صندوقچه عقل – آن زن بي نظير در تمام ماجراهاي پدرش و مادرش و برادران خود و همراه و مشاور و همدل با مادرش رود كه در كنار شهيد حاج صادق و حاج هاشم، حاج سعيد اماني و ساير فرزندان و بستگانش با رژيم مزدور پهلوي مجاهده داشت.

- وقتي پس از كودتاي 28 مرداد 32 مأموران فرمانداري نظامي تيمور بختيار به خانه آنها در سرچشمه ريختند تا حاج آقا هاشم را دستگير كنند در كنار مادر با آرامش و اطمينان مأموران رژيم طاغوت را مشغول كرد تا حاج آقا هاشم منزل را ترك كند و سپس همراه با مادر ماموران شاه را گمراه كرد با صلابت مأموران رژيم را دست خالي برگرداند.

- او در طول همه اين سالها، پشتيبان و همراه برادران مبارزش بود. تا زمان آغاز انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره) رسيد.

خانم اماني، در اين نهضت الهي، حضوري خالصانه، صادقانه، شجاعانه و با تقواي كامل الهي و رعايت حجاب چادر و عفاف داشت.

اعلاميه‌هاي امام را در زير چادر پخش مي‌كرد در مراسم گوناگون تا آنجا كه ميسر بود حضور مي‌يافت. آگاهي‌بخشي او به زنان جامعه كار گسترده او بود. خود و همسر و فرزندانش و دامادهايش شهيد حاج صادق اسلامي، سردار جانباز احمد قديريان، برادران نظيفي اسطوره مقاومت. عزت مطهري (عزت شاهي)، رخ فرد، همه از مجاهدان فعال بودند. برادرانش و فاميل او همه با هم در تلاش در نهضت امام، كوشا بودند.

در توطئه رژيم شاه در سال 1341 عليه اسلام بنام لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي كاملاض در جريان بود. و در جريان رفراندوم قلابي شاه، ديد وسيع او بخاطر مشاهدات و تجربيات سالهاي طولاني مبارزه از زمان رضاشاه تا اين سالهاي سلطه ديكتاتوري محمدرضا شاه براي مبارزان بسيار سازنده و مفيد بود.

روز دوم بهمن 41، وقتي پسرش از برنامه راهپيمايي از جلوي منزل مرحوم آيت الله العظمي حاج سيد احمد خوانساري و اعتصاب بازارها و خيابانها، ساعت 2 بعد از ظهر به منزل آمد و خواست ساعت 3 به ادامه تظاهرات برود. پرسيد، كجا مي‌روي؟ گفته بود به ادامه كار صبح، گفته بود چه مي‌شود؟ جواب داده بود انشاءالله مثل انجمن‌هاي ايالتي با پيروزي مراجع و خميني بزودي پايان مي‌يابد.

گفته بود نه پسرم، اين كار به اين زودي و سادگي پايان نمي‌يابد پا در راهي گذاشتي كه تا آخر عمر در آن بايد باشي برو و خودت را به خدا بسپار.

در 15 خرداد 42 خانه آنها در سرچشمه خيابان سيروس(آن زمان) كوچه حاج شيخ عبدالنبي بود. درگيريهاي شديدي اتفاق افتاده بود در تيراندازي ماموران شاه از درون كاميون‌هاي نظامي ديوارهاي خانه آنها نيز آماج حمله شده بود. صداي تيراندازي و آژير آمبولانس‌ها فضاي شهر را پر كرده بود. دود مكان‌ها و اموال دولتي كه مردم آتش زده بودند از همه جاي شهر ديده مي‌شد.

پسرش حاج اكبر از صبح به جلوي بازار رفته بود و ظهر كه دوچرخه فروش متدين سرچشمه او را از ميان دود و آتش با چشم اشكبار از دود نارنجك‌هاي مامورين طاغوت به منزل آورده بود لباس وقيافه او فضاي خانه را عوض كرده بود. پسر اولش نيز از صبح درگير بود و ظهر به منزل آمده و باز ساعت 1 بعد از ظهر با دوچرخه به شهر رفته و نزديك ساعت 3 آمده بود و مي‌خواست ساعت4 با برادر و پسر عمويش محمود نوري براي ادامه مبارزه از منزل برود. وقتي حدود ساعت 3 مي‌خواستند بروند پدر طاقت نياورده و جلوي آنها را گرفته و گفته بود نمي‌گذارم برويد.

آنگاه اين مادر رشيد به پدر گفته بود چرا نمي‌گذاري؟ اگر اينها براي وظيفه شرعي دارند مي‌روند بگذار بروند، اينها بچه‌هاي مردم را دعوت مي‌كنند در صحنه باشند و صحيح نيست كه خودشان نروند.

شما اجازه بدهيد بروند، اما آنها را به خدا بسپار. وپدر را راضي كرده كه دو پسرش كه رضايت كامل از آنها داشت به صحنه‌اي بروند كه شهادت هر دوي آنها قطعي بود و او براي خدا از عزيزانش گذشته بود.

پدر قرآن آورده و آنها را از زير قرآن رد كرده و دعا كرده بود و رفته بودند و دچار ماموران بيرحم شاه شدند كه تا مرز شهادت هم مي‌رسند لكن خداوند حفظ كرد. حاجيه خانم اماني چنين زني و چنان مادري بود.

او نمونه زيباي همسرداري بود با همسرش مرحوم حاج محمد باقر بادامچيان حدود 50 سال با صميميت و ساده‌زيستي و بدون توقعات مادي زندگي كرد. كد بانوي نمونه بود. اهل غيبت و تهمت و تجمل و زياده‌خواهي نبود. اهل تقوا و تهجد و عبادت بود. حدود50 سال نماز شب او ترك نشد به نماز اول وقت با كثرت كار خانواده و خانه اهميت ويژه مي‌داد. براي تربيت ديني و اخلاقي فرزندانش از بسياري از خواسته‌هاي حتي مشروع گذشت. اهل امر به معروف و نهي از منكر با شيوه‌اي اخلاقي و عملي بود.

زندگي سراسر جهاد او به وي صبر و تحمل آموخته بود. در ازدواج دخترانش، دارايي و موقعيت شغلي دامادها مطرح نبود. ايمان و تعهدات ديني و عمل به وظايف به ويژه در خدمت مرجعيت و امامت و ولايت فقيه حرف اول را مي‌زند. مهريه همه آنها سبك بودو معتقد بود كه بايد پدر و مادرها ازدواج را ساده كنند تا در ثواب آن شريك باشند. به همين دليل دامادهايش همه از اهل دين و ازخوبان بودند و نوه‌ها و نتيجه‌ها عموماً متدين و مبارز و تعداد شهداي خانواده رقم بالايي است.

برادر شهيد حاج صادق اماني، داماد شهيد صادق اسلامي، برادرزاده‌ها شهيد مصطفي اماني، شهيد حسن اماني و شهداي ديگر چون وحدتي پور، شهيد رضانوري و ساير شهدا و بزرگاني چون سردار جانباز و يار ديرين و صميمي رهبري حاج احمدقديريان و دخترش راضيه بادامچيان كه همه عمرشان جهاد و شهادت‌طلبي بود.

او پس از پايان جنگ دوم جهاني كه همسرش دچار مشكلي مالي شد با آرامش پس از فروش خانه شخصي به اجازه‌نشيني رفت و همه اموال مختصر خود را به شوهرش دادتا بدهكار مردم نباشد و به او گفته بود. نفقه من بعهده شماست من حاضرم نان خشك آب بزنم و خود و فرزندانم بخوريم اما غذايي از پول حرام نخوريم و من روز قيامت به خدا مي‌گويم كه من اينگونه آماده بوده‌ام و اگرشما لقمه غيرحلال براي ما بياوري خودت بايد عذاب الهي را تحمل كني.

او براي همه بستگان، دلسوز و خدوم بود با محبت و تواضع و ادب اسلامي هر آنچه برايش ممكن بود براي فاميل انجام مي‌داد و در اين عمر نزديك صد سال حتي درماههاي پايان عمر، اخلاق ارزشي او نمونه بود. بزرگ فاميل بود اما تواضع او مثال زدني بود.

مونس قرآن و دعا بود. 30 سال براي مادرش نماز قضاي مستحبي خواند و 30 سال هم براي خودش نماز قضا يا نماز دوباره بجا آورده.

تا آخرين سال حيات كه امكان رفتن به نماز جمعه ميسر نشد همواره جمعه‌ها در نماز جمعه شركت مي‌كرد و نوه‌ها را با خود مي‌برد تا نماز جمعه‌اي شوند. در تمام نمازهاي عيد فطر حضور مشتاقانه داشت.

مجاهد‌ي نستوه

در نهضت امام، او كه زني با حجاب و چادري بود در قامت مجاهدي نستوه عمل كرد.

همه امور مبارزه را در كنار برادران و فرزندانش پيگيري مي‌كرد تا خط اصيل ولايت و روحانيت را بيابد و به وظائفش عمل نمايد. در همان آغاز نهضت امام در سال 42 دامادش حاج احمد قديريان توسط ساواك بازار دستگير شد و شديدترين شكنجه‌ها را به او دادند و او با روي گشاده پس از رهايي وي از او تقدير و تشويق به ادامه جهاد كرد. پسر نوجوانش – علي اكبر – از اولين مبارزاني بود كه در توزيع اعلاميه‌ امام در ميدان بهارستان دچار ماموران ساواك شد و دستگير گرديد.

در راهپيمايي عاشوراي سال 1342 و عاشوراي 1343، همين فرزند دستگير شد و مادر از او استقبال كرد

در جريان تبعيد امام به تركيه و جريان كوشش آمريكا براي برقراري رژيم كاپيتولاسيون آمريكايي براي سركوب نهضت اسلامي امام، او در جريان فعاليتهاي برادرانش شهيد حاج صادق و حاج آقا هاشم در جهاد مسلحانه بود. و پس از اجراي حكم الهي آيت الله العظمي ميلاني بر منصور خائن، آنها را در خانه‌اش پذيرا شد و پس از دستگيري آنها و ساير ياران بخش جهاد مسلحانه موتلفه اسلامي و دو فرزندش همراه بانوان مسلمان و مجاهد خود به راه‌اندازي راهپيمايي‌ها و تظاهرات و رفتن به منازل مراجع و علما اقدام كرد. سخنراني‌هاي پرشور وي در محضر مراجع از جمله آيات عظام گلپايگاني و حاج سيد احمدخوانساري، بياد ماندني است.

سپس برنامه‌هاي اين بانوان شجاع و به قول خودش «شيران بيشه شجاعت فاطمي» در رفتن به زندان و اقدامات مبارزاتي و شركت در مراسم‌هاي خانوادگي و تبيين مسايل براي خانواده‌ها و حضور در مراسم مختلف، از جمله آن برنامه‌هاي است كه امام خميني فرمود نقش بانوان در اين انقلاب اسلامي از آقايان بيشتر است.

حاجيه خانم اماني در سال 43 و44 كه فرزند و داماد و برادرانش زندان بودند در شكنجه‌گاه مخوف قزل قلعه، با ساقي رئيس زندان ساواك آنچنان برخورد شجاعانه كرد كه او را به انفعال كشاند.

در زندان قصر در سال 54 هنگامي كه افسر مامور برگه ملاقات با زني كُرد كه به ملاقلات همسرش آمده بود رفتار غيراخلاقي كرد سيلي محكمي به صورت او زد و هنگامي كه او را به دفتر سرهنگ رئيس زندان بردند كه به مأمور در هنگام انجام وظيفه سيلي زده شجاعانه به او گفت شما اين افسر را براي دادن ورقه ملاقات مدموريت داده‌اي، او به ناموس مردم ناروا گفته اين هم ماموريت اوست؟ واگر فردا خود شما به زندان بروي و خواهر يا همسرت به زندان به ملاقات شما بيايند آيا جايز است كه مامور زندان چشم بد به آنها بدوزند؟ و رئيس زندان وي را گفته بود رها سازند و بقيه ماموران ملاقات حساب كار خود را كردند.

14 سال زندان برادرش و فرزند و بستگانش، موجب شد كه وي در اين سالها در مسير زندان با خانواده‌هاي زندانيان سياسي، موقعيت مناسبي در ارتقاء سطح آگاهي خانواده‌ها و برنامه‌هاي سازندگي زندان‌هاي شاه داشته باشد.

در سالهاي 56 و 57 وي و دختران و فرزندان و بستگانش از فعالان در راهپيمايي و مراسم‌هاي گوناگون بودند و او حضورش در جمع راهپيمايان، موجب ترغيب ديگران بود.

در جريان روز خونين 17 شهريور او در خانه را در سه راه امين حضور باز گذاشت تا مبارزان از در خيابان وارد شده و از در كوچه سرتخت بيرون روند و از مجروحان پرستاري شود.

در استقبال از امام در 12 بهمن جزو خانواده شهدا در بهشت زهرا به همراه خواهرش حضور يافت كه آن را از شيرين‌ترين لحظات عمرخودش و مردم ايران مي‌دانست.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي وي در همه انتخابات‌ها حضور يافت اين سالهاي پاياني عمر با صندلي چرخدار به پاي صندوق‌هاي راي مي‌آمد كه آخرين آن انتخابات مجلس نهم و شوراها بود تقريباً در همه راهپيمايي‌ها به ويژه در راهپيمايي 22 بهمن حاضر بود. حضور اين پيرزن نوراني در كنار فرزند و نوه‌اش، يكي از نمودهاي حضور ملت ما در سه نسل در انقلاب و حمايت از انقلاب است كه تصوير او در برخي نشريات به يادگار مانده است.

در دوران جنگ تحميلي خدمات وي به جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها و جمع‌آوري كمك به جبهه و دوختن لباس براي رزمندگان اسلام حكايتي حماسه‌اي از شيرزنان زينب گونه ايران اسلامي است. تمام طلاها و اندوخته‌هايش را به جبهه داد و در هر مراسمي مفيد بود كم يا زياد در كمك به جبهه‌ها و به امداد امام خميني، كمك نمايد.

پذيرايي او از فرزندش كه در جبهه‌هاي غرب و جنوب و در دادستاني انقلاب اسلامي و در جبهه فاو حضوري فعال داشت كه به شيميايي شدن او و دامادش حاج احمد قديريان انجاميد صفحه درخشان ديگري از زندگي سراسر جهاد و خدمت به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و به شهدا و جانبازان و زندانيان سياسي مسلمان و به مبارزان و به مستضعفان اين بانوي اسوه است. او در افشاي خطو نفاق و التقاط و فتنه، خيلي فعال بود و تا اخرين لحظات عمرش به امامت و ولايت مؤمن و عامل بود.

حتي روزي كه منافقين خانه او را به رگبار بستند و او در حياط منزل در حال نماز بود تا مرزش شهادت پيش رفت اما خداي متعال برايش تقدير ديگري داشت.

حاجيه خانم اماني در ظهر روز يكشنبه 24/1/93 در روز وفات ام‌البنين (عليها السلام) به جوار رحمت الهي پيوست روحش شاد و راهش پررهرو باد.

برچسب ها: صديقه اماني
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۴۳ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۸
0
0
روحش شاد و راهش پررهرو باد؛ اين بانوى پارسا و نستوه حق بزرگي بر سه نسل و منشاء خدمات بزرگي به جامعه اسلامي بود، تربيت فرزنداني صالح و نستوه كه خدمات ارزنده و اثرگذارى براى دين، كشور و ملت دارند، صدقه جاريه و ماندگار براى اين بانوى فاطمي است. انشاء الله در جوار اولياء الهي قرين آرامش و رحمت هستند و روح مطهرش مددكار براى همه زنان و مردان مومن خواهد بود. " آگاه ساز"
 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: